m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

مقدمه

پس از توضیح درباره مبانی نظری و روش شناسی تاریخ شفاهی، همچنین نقد و بررسی گونه های سه گانه آن، در ادامه به بخشی از تاریخ شفاهی با دکتر محسن رضایی فرمانده پیشین سپاه، اشاره خواهد شد. لازم به یادآوری است که پیش از این، اصل گفتگو با ایشان در شماره 46 فصلنامه نگین به چاپ رسیده است، ولی به دلیل اهمیت موضوعات مورد بحث، همچنین روش چالشی و انتقادی در طرح مباحث، بعنوان گونه ای از تاریخ شفاهی که در بخش پایانی یادداشت های سه گانه اخیر اشاره شد، از این گفتگو استفاده شده است.

متن گفتگو

محمد درودیان: آقای رضایی من برداشتی از اقدام شما در جنگ دارم که شاید با بخشی از آن موافق و با بخشی مخالف باشید. بخشی که مخالفید چندان به شما ارتباطی ندارد. من معتقدم که جنگ دفاعی و تأکید بر بازدارندگی را امام در حدفاصل تسخیر لانه جاسوسی امریکا تا حمله عراق به ایران سازماندهی‌کردند؛ یعنی ذهنیت جنگ دفاعی را ایشان ایجاد کردند، ولی بدلیل اینکه ما توانایی لازم را نداشتیم، نتوانستیم به بازدارندگی دست پیدا کنیم. ولی تبدیل جنگ‌ دفاعی به جنگ تهاجمی را شما و با سپاه به‌ وجود آوردید، پیروزیها بنظرم حاصل این تحول بود، منتها شما هم قادر نبودید یک جنگ مردمی و جنگ دفاعی را، به جنگ پیش‌برنده برای سقوط صدام تبدیل کنید.

غلامعلی رشید :در سازماندهی مردم امکان دفاع و آزادسازی وجود داشته که صورت گرفته است. دشمن را هم با همین سازماندهی مردمی و وجود افرادی مثل آقای اسدی، قاسمیان و...از مناطق اشغالی بیرون کردید. آیا امکان پیشروی در خاک عراق و شکست ارتش عراق با این نوع جنگ امکان‌پذیر بود؟ به نظر بنده با این نوع سازمان و با این نوع امکانات نمی‌شد، ما تا مرز پیش رفتیم، ولی وقتی داخل مرز شدیم، متوجه نشدیم که این امر امکان‌پذیر نیست. پیشرفتی حاصل نمی‌شد و این موضوع 6 سال طول کشید.


ادامه مطلب

ادامه سخنرانی به مناسبت سالگرد تاسیس "تاریخنگاری جنگ" در سپاه :

   بعد از سی سال تحقیقات، به این نتیجه رسیده‌ام که برداشت اولیه‌‌ای که ما از جنگ داشته‌ایم، چه به لحاظ مفهوم و چه به لحاظ روش، می‌تواند زندان فهم ما باشد، برای امروز و آینده. یعنی ما باید این ظرفیت را در خود ایجاد کنیم که در برداشت‌ها و تفسیرهایی که به مسئله‌ تاریخ‌نگاری جنگ داشته‌ایم، تجدید نظر کنیم.

مرکز اسناد دفاع مقدس امروز از نظر اسناد بی‌نظیر است؛ راویانی وجود دارند که در کنار فرماندهان حضور داشته‌اند و مشاهدات خود را نوشته‌اند و منتشر کرده‌اند. آثاری را مرکز منتشر نموده و در قالب اطلس، کتاب‌های تحلیلی و روزشمار، روش توصیفی و مستند را برای تاریخ‌نگاری جنگ، نهادینه کرده اند. بنده معتقدم بیشترین ظرفیت و توانمندی مرکز در همین تاریخ‌نگاری جنگ است.

به نظرم اگر همین حوزه را پی‌گیری کنیم، کافی است. اما به هر روی باید در روش تاریخ‌نگاری، بیشتر کار شود، چرا که در این خصوص کار خاصی نکرده‌ایم. تنها کتابی که در زمینه روش قابل اعتنا است‌‌، همان کتاب "تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری" است که مقالات و مطالب منتشر شده در فصلنامه نگین است، غیر از آن چیز دیگری که تحقیقات مستقل باشد، منتشر نکرده‌ایم. حال آنکه بیش از هفتاد ساعت با افراد مختلف در خصوص تاریخ‌نگاری جنگ گفت‌وگو شده است و اگر همین گفت‌وگو‌ها را جمع‌آوری کنیم، متوجه می‌شویم که ظرفیت ما در تاریخ‌نگاری است و حتی می‌توان هدف نهایی‌مان را تدوین تاریخ جامع، از جنگ ایران و عراق قرار دهیم.

ما نگاهی می‌خواهیم که مبتنی بر کلیات باشد؛ جزئیات ارزشمند است اما وقتی موجودیت پیدا می‌کند که کلیاتی وجود داشته باشد. مثلاً الآن برای ما چقدر مهم است که اسم گردان‌ها و لشکرهای شاه اسماعیل چه بوده است. این جزئیات چقدر برای ما مورد توجه است؟ به نظرم ما باید از این جزئیات عبور کنیم و به کلیات بپردازیم.

ما در آن زمان، خود واقعه را مورد اهمیت قرار می‌دادیم. به این معنی که من به فرمانده مراجعه می‌کردم و در کنار او منفعل از عمل او، به ثبت و ضبط وقایع می‌پرداختم. اگر جلسه‌ای برگزار می‌شد، ضبط می‌کردم، اگر فرماندهی صحبت می‌کرد ضبط می‌کردم و نهایتاً با پایان عملیات گزارش خود را می‌نوشتم. یعنی همان‌طوری که یک فرمانده، جنگ را اداره می‌کرد، ما نیز‌‌ همان جنگ را ثبت و ضبط می‌کردیم. امروز مسئله‌ی ما چیست؟ بررسی بخشی از اسناد به جا مانده از دوران جنگ و بررسی بخشی از حرف‌هایی که تازه برای اولین بار بعد از جنگ زده می‌شود؟ در واقع مسئله‌ی ما امروز این نیست که با جنگ به عنوان یک واقعه‌یی که دیروز اتفاق افتاده است، مواجه شویم، بلکه جنگ به دلیل اهمیتی که دارد، به امری ذهنی تبدیل شده است و روز به روز هم بر اهمیت آن افزوده می‌شود.

در زمان جنگ به کسی خائن نمی‌گفتند، اما امروز به دلیل مسائل سیاسی، می‌گویند فلان فرد در زمان جنگ خیانت کرده است. این مسائل در زمان جنگ اصلاً موضوع ما نبود، اما امروز موضع ما نسبت به این موضوعات چگونه است؟ در واقع این مسائل فرآیند تاریخی شدن یک مسئله است که به سه موضوع در این زمینه باید بپردازیم:

اول) در زمان جنگ تحمیلی، وقوع جنگ میان ایران و عراق بر اساس این نظریه تعبیر شد که انقلاب ایران صدام را تحریک کرد تا به ایران حمله کند. این نظریه از آن‌جا مطرح شد که به حمله‌ی صدام به کشورمان مشروعیت دهد. این نظریه بعداً تغییر کرد، چرا که بعد از جنگ با ایران، وقتی صدام به کویت حمله کرد، توسط سازمان ملل به عنوان متجاوز شناخته شد. آن‌ها بعد از جنگ صدام با کویت می‌خواستند مشروعیت جنگ با ایران را تبیین کنند، به همین دلیل مشروعیت آن را از این نظر تبیین کردند که صدام متجاوز است و به دلیل این متجاوز بودن به خاک ایران حمله کرده است. طبیعی است که داده‌های جدیدی مطرح شد و کتاب‌هایی در خصوص اسناد تجاوز صدام به خاک کشورمان توسط غربی‌ها منتشر شد. در واقع این نظریه‌ها بوده که داده‌ها را تولید کرده و مفاهیم را ساخته است. در روند تاریخی شدن جنگ، نظریاتی که در مورد علل وقوع آن وجود دارد، مدام تغییر می‌کند. پس ما هم به عنوان یک مرکز باید تغییر کنیم، مبانی و روش جدیدی را در نظر بگیریم و داده‌های جدیدی را تولید کنیم.

دوم) میزان آمادگی ارتش برای جنگ است. من دوره‌ 20 ماهه پیروزی انقلاب تا حمله‌ی عراق را چندین بار در زمان‌های مختلف مطالعه کردم و کتاب‌هایی که توسط ارتش به چاپ رسیده است را خوانده‌ام. تا قبل از وقوع جنگ یک سند در میان این اسناد ندیدم و در مطبوعات آن دوره هم حتی یک خبر را بررسی نکردم که در طی آن ارتش اعلام کرده باشد برای حضور در جنگ آمادگی ندارد، حتی خبری دال بر این‌که ارتش به یکی از مسئولین گفته باشد آمادگی دفاع از کشور را ندارد، مشاهده نکردم. بنابراین، ادبیات فروپاشی قدرت دفاعی ایران چگونه تولید شد؟ ‌صدام و غرب معتقد بودند ایران آسیب‌پذیر است و اگر مورد حمله قرار بگیرد، شکست می‌خورد. اما بعد از حمله و شکست عراق، ادبیات ارتش به این صورت شکل گرفت که ارتش آماده‌ی دفاع از کشور نبوده ‌است. در واقع از سوی ارتش، بعد از وقوع جنگ، ادبیاتی تولید شد که با ادبیات غربیها و عراق، قبل از حمله به ایران تلاقی‌ دارد. گسترش گفتمان فروپاشی ارتش از سوی غربیها و عراقیها، با هدف تهییج عراق برای حمله به ایران و تضمین پیروزی تولید شد، حال آنکه شکست عراق نشان می‌دهد که آن ادبیات غلط بوده است.

سوم) پیش‌بینی وقوع جنگ است. برابر اسناد موجود، همه، وقوع جنگ را در شهریور سال 1359 پیش‌بینی می‌کنند. قاطع‌ترین سند‌های منشر شده از سوی ارتش، وقوع جنگ را در 20 شهریور پیش‌بینی کرده اند. در واقع ارتش با وقوع جنگ، جنگ را پیش‌بینی کرد، چرا که جنگ از تاریخ 20شهریور در برخی مناطق آغاز شد و در 31 شهریور بصورت سراسری بود. پیش‌بینی یعنی باید چند ماه قبل از آغاز جنگ، انجام شود. الآن سردار صفوی می‌گویند ما پیش‌بینی کردیم، آقای شمخانی می‌گویند ما آغاز جنگ را پیش‌بینی کردیم، ارتش می‌گوید پیش‌بینی جنگ را ما انجام دادیم.

   نظر به اینکه بیش از یک دهه ایران از سوی آمریکا و اسرائیل به حمله نظامی تهدید می شود، اگر درباره احتمال حمله عراق به ایران پیش بینی صورت گرفته، مناسب است اسناد آن ارائه شود تا بتوانیم بر اساس اسناد کار تحقیقاتی بیش‌تری انجام دهیم، چرا که احتمال جنگ مجدد وجود دارد.

هم اکنون با وجود خطر حمله نظامی به ایران، به عدد انگشتان دو دست مقالاتی وجود ندارند که از تجربه‌ی جنگ با عراق استفاده کنیم تا در مقابل دشمن برای بار دوم غافل‌گیر نشویم. اگر از جنگی برای شرایط مشابه استفاده نکنیم، آن تجربه در تاریخ محصور شده است. اگر در جنگ، دفاع صورت نمی‌گرفت، سرنوشت جامعه‌ی ما عوض می‌شد. اگر در برابر حمله عراق شکست نظامی خورده بودیم، باید کاغذ سفید برای صدام امضا می‌کردیم. طبیعی است که مقاومت‌هایی شده است و این مقاومت‌ها ارزش بسیاری دارد و باید به آن‌ها هم پرداخت، اما مسئله‌ی اصلی این است که؛ حالا که جنگ در برخی موارد دچار تحریف می‌شود و خادمان آن نادیده ‌گرفته می‌شوند، باید نقش و ارزش تاریخی مقاومت در جنگ و اهمیت آن در حفظ موجودیت این کشور، بررسی و تبیین شود.

پایان


سخنرانی به مناسبت سالگرد تاسیس "تاریخنگاری جنگ" در سپاه ۱

(بخش اول)

   ضمن تشکر از برگزار کنندگان این جلسه* و به یاد راویان شهید در دوران جنگ تحمیلی و راویان مرحوم، لازم است قبل از ورود به بحث، با توجه به عنوان پیشنهادی، به دو موضوع اشاره کنم.

استفاده از عنوان "روند تشکیل و تأسیس بخش جنگ و راویگری" برای این سخنرانی، تا اندازه ای صحیح است، اما کاری که انجام شده، در عمل کار تاریخنگاری جنگ است. ما هیچ‌ وقت خودمان را راوی (با تعریفی که امروزه از راوی وجود دارد) نمی‌دانستیم؛ عنوان راوی‌گری، اولین بار در سال 1363 مطرح شد؛ بنده نظرم بیشتر استفاده از عنوان "پژوهش‌گر- محقق" بود؛ ولی آقای نخعی عنوان "راوی" را پیشنهاد داد. اما نه فرماندهان ما را به نام راوی می‌شناختند و نه خودمان احساس یک راوی را داشتیم که می‌خواهد چیزی را روایت کند. با این توضیح موضوع بحث ما "شکل‌گیری و تاسیس تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه" است.

   مجموعه راویانی که طی سه دهه گذشته به کار تاریخ‌نگاری جنگ اهتمام داشتند، بین پانصد تا هزار نفر را شامل می‌شود. نکاتی که عرض می‌کنم ناظر به مسئله‌ی این خانواده‌ی پانصد تا هزار نفری، در خصوص تاریخ‌نگاری جنگ و با نگاه به آینده است. ما به عنوان مرکز اسناد و مطالعات دفاع مقدس با سه مسئله مواجه هستیم:

مسئله‌ی اول؛ خود تاریخ‌نگاری جنگ در نسبت با واقعیت است. کاری که از خرداد سال ۶۰ شروع شد، یعنی اهتمام به ثبت و ضبط وقایع، با هدف تاریخنگاری صورت گرفت.

مسئله‌ی دوم ما؛ تاریخِ تاریخ‌نگاری جنگ است. یعنی مجموعه فعالیت‌هایی که خانواده‌ی راویان در خصوص جنگ ایران و عراق، تا کنون انجام داده‌اند. حال این پرسش وجو دارد که؛ با توجه به چشم‌اندازها‌ی آینده چه کارهای دیگری باید انجام شود؟

مسئله‌ی سوم این است که؛ جنگ تاریخی شده است. به این معنا که امروز دیگر چیزی به عنوان خطوط درگیری، اسلحه و توپ و تانک، فرمانده و قرارگاه، وجود ندارد، حتی امروزه کسانی که به مناطق جنگی اعزام می‌شوند، زمین مسطحی را می‌بینند و به آن‌ها درباره‌ی ناهمواری‌های این زمین در زمان جنگ اطلاعاتی داده می‌شود. با این توضیح، پس مسئله‌ی جنگ چه شده است؟ باید گفت جنگ از یک امر واقعی و عینی تبدیل شده است به یک مسئله‌ی ذهنی. جنگ از واقعیت تبدیل شده است به مجموعه‌یی از خاطرات و متون. تاریخی شدن این متون به این معنا است که اگر برای ما در زمان تأسیس راوی‌گری در جنگ؛ مسئله‌ی‌ اصلی واقعه‌ی جنگ بود، امروز و در آینده مسئله‌ی ما امری تاریخی است.

 در مسئله‌ی اول که به تاریخ‌نگاری جنگ و مسئله‌ی سوم که تاریخی شدن جنگ است، سه پرسش وجود دارد که باید به این پرسش‌ها پاسخ داد:

پرسش اول این است که؛ اساساً تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه بر اساس چه ملاحظات و بر مبنای چه تفکری شکل گرفت؟ پاسخ به این سؤال به گذشته‌ی مرکز مطالعات و شأن تأسیس این مرکز بازمی‌گردد.

پرسش دوم این است که؛ مسئله‌ی تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه چه مراحلی را در توسعه و نهادینه ‌شدن طی کرده است؟ این بحثی است که می‌تواند در نشست‌های دیگر هم مطرح شود.

پرسش سوم نیز این است که؛ بایسته‌های تاریخ‌نگاری جنگ کدام است؟ به نظرم این مسئله، مسئله‌ی آینده است؛ چرا که ما روزی با واقعه‌ای عینی مواجه بودیم، اما امروز سؤال این است که: با این واقعه‌ی تاریخی چه نسبتی داریم و این واقعه را چگونه می‌خواهیم، در نسبت با نیازهای حال و آینده تحلیل کنیم؟

  در خصوص پرسش اول باید گفت دو جنبه وجود دارد: یکی بحث تأسیس تاریخنگاری در سپاه  و دیگری مسئله توسعه‌ی اولیه است. در بحث تأسیس به نظرم این مسئله که چه اتفاقاتی افتاد مهم است، اما وجه اصلی، وجه اندیشه‌ای است که در پشت این مسئله وجود دارد. به نظرم در تأسیس این دفتر چند مسئله به لحاظ انیشه و تفکر تاریخی مهم بود: اول این‌که آقای محمدزاده به من گفتند هر چه را که در زمان اعزام به مناطق جنوب دیدی، جزو تاریخ است. نکته‌ی دیگری که ایشان به من گفت این بود که مورخین اسلامی را نام برد و گفت آن‌ها در آن زمان تاریخ هیچ واقعه ای را نمی‌نوشتند، مگر این‌که خودشان آن را رویت و روایت آن را از راوی می‌شنیدند؛ بنابراین در نگارش وقایع دقت کن.

  نکته‌ی دیگر این است که فضای کلی‌ای که تاریخ‌نگاری جنگ را شروع کردیم؛ فضای نگرانی از تحریف تاریخ در خلال دعواهایی بود که در کشور وجود داشت. نکته‌ی چهارم این است که نگاه ما در ابتدا به جنگ، رویکرد سیاسی- اجتماعی بود. بنابراین سازمان‌دهی ما بر اساس معادله‌ "تجاوز - مقاومت" شکل گرفت. یعنی ساختار و روش تحقیق ما به این شکل بود که می‌گفتیم در جنوب، به تناسب پیشروی ارتش عراق، سه محور وجود دارد؛ خرمشهر - آبادان؛ سوسنگرد - اهواز؛ شوش- دزفول و عراق از این سه محور وارد خاک ما شده است. پس متجاوز از این سه محور آمده و مقاومت هم در این سه محور انجام شده و باید درباره آن تحقیق شود. ما حدود 700 عدد نوار با همین رویکرد ضبط کردیم که مثلاً پنج ساعت آن، با شهید بهروز مرادی بود که زمانی که خرمشهر آزاد شد، با ایشان گفت‌وگو کردم و این نوار‌ها را ضبط کردیم که اتفاقاً کار بسیار خوب و ارزشمندی هم بود.

 نکته‌ی دیگری هم که وجود داشت این بود که وقتی وارد جنوب شدیم، چارچوبی تحلیلی برای کار خودمان در نظر گرفتیم که جنگ را به زمینه‌های تجاوز؛ مقاومت؛ تثبیت دشمن؛ عملیات‌های چریکی و ... تقسیم می‌کرد. این تحلیل، تحلیلی بود که متعلق به آقای شمخانی بود و همه هم پذیرفته بودند. این‌ها نکاتی بود که درباره‌ی تأسیس داشتیم.

  ما در هر محور که افراد به ثبت و ضبط مشغول بودند ، جلسات دوره‌یی برگزار می‌کردیم. هر یک ماه یک ‌بار، در یکی از این محور‌ها جلساتی می‌گذاشتیم، نکات را می‌گفتیم و نهایتاً آرام‌ آرام روش اصلی تاریخ‌نگاری در جنگ شکل گرفت، اما مهم این بود که اندیشه‌ای در پشت این عمل وجود داشت و از ابتدا هم این پروسه با رویکرد تاریخ‌نگاری شروع شد و این‌گونه نبود که ملاحظات نظری و روشی در این کار وجود نداشته باشد. البته کاری که در آن زمان انجام می‌شد، به کیفیت کاری که این روز‌ها در تاریخ‌نگاری جنگ صورت گرفته است نبود و طبیعی است به دست آمدن این میزان از کیفیت در تاریخ‌نگاری جنگ، با گذشت زمان صورت گرفته است؛ اما عناصر اصلی شامل تفکر و روش در تاریخ‌نگاری‌، در زمان جنگ وجود داشت.

 مراحل توسعه‌ اولیه‌ی مرکز

   در مورد توسعه‌ی اولیه‌ی مرکز باید تأکید کنم که جنگ از مرحله مقاومت مردمی در برابر متجاوز خارج شده بود و مسئله اصلی آزاد سازی مناطق اشغالی بود. در حالیکه ما به دلیل 9 ماه تاخیر در شروع کار، همچنان در چارچوب مفهوم مقاومت کار تاریخ‌نگاری را انجام می‌دادیم. البته بعد از آن با حضور در ساختار قرارگاهی، روش مستندنگاری عوض شد، به این شکل شد که مستندنگاری متناسب با عملیات انجام شد. یعنی قرار شد نیروها، یک نفر در کنار فرمانده، یک نفر در قرارگاه و در یگانها حضور داشته باشند. طبیعی است در این فرایند رویکرد سیاسی- اجتماعی ما در مستندنگاری جنگ که بر مبنای مقاومت در مقابل تجاوز استوار بود، عوض شد، در نتیجه روش و ساختار‌ آن، با ساختار عملیات منطبق شد. در توسعه‌ی اولیه‌ی مرکز، غیر از تغییر در روش، از طریق حضور در ساختار قرارگاهی جنگ،  آغاز پروژه روزشمار، تهیه مجموعه‌ی تحلیل عملیات‌ها و اطلس جنگ، با پیشنهاد آقای محمدزاده بود.  ادامه دارد ...

 پاورقی

---------------------------

* نشست سالگرد تأسیس تاریخ نگاری جنگ در سپاه - مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس- تهران -  8 خرداد 1391

منبع

---------------------------

- مجله نگین ایران - مقاله 7، دوره 11، شماره 40، بهار 1391، صفحه 155- 164  ( این متن برای درج در این وبلاگ، بازبینی و اصلاح شده است)


     ایبنا : راویان از رده‌ی لشكر، پایین‌تر نمی‌آمدند؟

   درودیان : در هر تیپ که بعدها لشکر شد، 2 نفر فعالیت می کردند، یکی کنار فرماندهی و نفر دوم برای مصاحبه و جمع آوری اسناد.

   ایبنا : پس با این حساب، کار تاریخ نگاری جنگ دفتر سیاسی سپاه، وارد فاز تخصصی‌تر شد.

   درودیان : بله. به همین دلیل از آن 700 نوار، فقط کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» درآمد و کتاب دیگری بر اساس آن‌ها تولید نشد. این در صورتی که قابلیت این را داشت که آثار دیگری درباره‌ی آن مقطع نوشته و چاپ شود. عملیات‌ فتح‌المبین و بیت‌المقدس را با روش دوم و حضور راویان در كنار فرماندهان ضبط کردیم. تا این مقطع، من مسوول بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه بودم. بعد از آن كه اسراییل به جنوب لبنان حمله كرد، محمدزاده من را صدا كرد و گفت كه می‌خواهیم دفتر سیاسی در لبنان تاسیس کنیم، شما برو آنجا. من هم کار بخش جنگ را تحویل جواد زمان‌زاده دادم و به لبنان رفتم و در کنار حاج احمد متوسلیان بودم.

   ایبنا : چه سالی به لبنان رفتید؟

   درودیان : اواخر خرداد سال 61. در واقع به لبنان رفتیم تا همان كار را در لبنان انجام دهیم. چند جلسه هم ضبط کردیم، بعد از دو هفته بررسی کردم دیدم، امکانات و نیرو می‌خواهیم. به همین خاطر به ایران برگشتم كه ماجرای دستگیری حاج احمد متوسلیان و دیپلمات‌ها پیش آمد. اگر من به ایران نیامده بودم، با آن‌ها دستگیر می‌شدم. چون كل نفرات در طرابلس دستگیر شدند. عملیات رمضان كه شروع شد، جواد زمان‌زاده مسوولیت بخش جنگ را برعهده داشت.

   ایبنا : از لبنان كه برگشتید، باز رفتید بخش جنگ؟

   درودیان : بله. اما برگشتم و مشغول تدوین كتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» شدم. از سال 61 تحقیق روی محورهای مقاومت را شروع كردم که حدود دو سال طول كشید. همان موقع اگر بچه‌ها كمك می‌خواستند، به عنوان راوی به كمكشان می‌رفتم.

   ایبنا : در كتاب زندگی‌نامه راوی شهید «محمدرضا ملكی»، تعداد اولیه راویان حدود 40 نفر آورده شده كه بعدها به بیش از 100 نفر رسیده‌اند. آیا این آمار درست است؟

   درودیان : راویان ما حلقه وسیعی از آدم‌هایی بودند که یک‌بار روایت‌گری كرده یا كل هشت سال را راوی جنگ بودند. من اسم خودمان در دوره‌ی اول راوی نمی‌گذارم. ما محقق و تاریخ‌نگار بودیم. اما در دوره‌‌ی دوم یعنی عملیات فتح‌المبین چون نیرو نداشتیم، دفتر سیاسی تعطیل شد و همه‌ی نیروها آمدند، ولی باز هم از اسم راوی استفاده نمی شد. نیروهای ما به بچه های دفتر سیاسی معروف بودند.

   ایبنا : بعد از تغییر رویکرد راویان، برپایی یك سری جلسات توجیهی مثل نقشه‌خوانی و تجزیه و تحلیل توانایی‌های دو طرف درگیری ضرورت داشته. آیا چنین نشست‌هایی برگزار می‌كردید؟

   درودیان : خیر. فراگیری این مسایل به ذوق بچه‌ها برمی‌گشت. شهید تقی رضوانی خیلی به مسایل عملیاتی علاقه داشت و روی نقشه‌ی عملیاتی نظر هم می‌داد. شهید باقری از او خوشش اومده بود و  می‌خواست در کادر طراحی جنگ از او استفاده كند. اما چون به ثبت و ضبط تاریخ جنگ متعهد بودیم، هر كس متدولوژی كار خود را به دیگران آموزش می‌داد و منتقل می‌كرد. یعنی جلساتی می‌گذاشتیم و هر کس تجربه‌اش را برای دیگران تعریف می‌كرد. این‌كه چگونه با فرماندهان ارتباط داشته باشیم؟ چگونه ضبط کنیم؟ چگونه نوارها را پشت‌نویسی كنیم؟ چگونه گزارش‌ها را وارد دفترچه‌ی راوی كنیم؟ هر راوی، یك دفترچه خصوصی هم داشت. وقتی از تهران راه می‌افتادند تا زمان برگشت، خاطراتشان را در آن می‌نوشتند. الان همه‌ی آن دست‌نوشته‌ها بدون آن‌كه تبدیل به كتاب شده باشند، در آرشیو مركز اسناد و تحقیقات دفاع‌مقدس نگهدای می‌شوند.

   ایبنا : آیا امکان داشت كه راویان به خاطر تصویر ذهنی از عملیات‌های قبل، در طول طراحی عملیات، نظری بدهند كه در سیر كار اثرگذار باشند؟

   درودیان : بله؛ به نظرم به تناسب چنین اتفاقاتی می‌افتاد. اگر با هر راوی صحبت کنید، حتماً خاطره‌ای این چنینی دارد. چون بر اثر حضور در كنار فرماندهان، در كارشان مجرب شده بودند. در واقع رویکرد نظامی ـ عملیاتی در بچه‌ها شکل گرفته بود. راویان جنگ سپاه از زمان شناسایی تا طراحی و تصمیم‌گیری و سازماندهی برای عملیات، در رده‌های لشكر و تیپ و بعد فرماندهی عملیات تا جمع و جور کردن نیروها و تثبیت خط یا عقب‌نشینی، کنار فرماندهان بودند.

   ایبنا : چطور به راویان اعتماد می‌کردید كه از زمان طراحی عملیات حضور داشته باشند؟ خودتان خوب می‌دانید اگر اطلاعات نشت می‌كرد و عملیات اجرا نشده لو می‌رفت، چه اتفاقی می‌افتاد.

   درودیان : این واقعاً اتفاق عجیبی است. آقای محسن رضایی با سعه صدر و آینده نگری این اعتماد را به ما داشت و خدا هم لطفی کرد و در تمام این سال‌ها که ما مشغول این کار بودیم، یک نوار از راویان گم نشد و جایی درز نكرد. این‌كه همزمان و به طور زنده، طراحی یک عملیات بزرگ مثل فاو جایی ثبت شود، اتفاق خاصی بود. طراحی این عملیات، 6 ماه طول كشید و ما 6 ماه ضبط کردیم. بچه‌های ما به قدری متعهد بودند كه حتی وقتی فردی در قرارگاه بود، چیزی از اتفاقات و مباحث تصمیم‌گیری در جلسات را به هم نمی‌گفتند و فقط همدیگر را در صورت جایگزینی، درباره‌ی وضعیت و جلسات توجیه می‌كردند.

   ایبنا : آیا از همان اول به نام راویان جنگ مشهور بودید؟

   درودیان : خیر. فرماندهان به ما می‌گفتند «بچه‌های دفتر سیاسی». الان این‌قدر اسم راوی را تكرار كرده‌اند كه بین همه جا افتاده. یكی از راویان تعریف می‌كرد كه شهید همت در یكی از عملیات‌های مشترك با ارتش، حس می‌كند كه وقتی صدای جلسات ضبط می‌شود، كار بهتر جلو می‌رود. از محسن رضایی می‌خواهد كه بچه‌های دفتر سیاسی را بفرستند آنجا. این جلسات که ضبط میشود کارش بهتر جلو میرود هی به آقا محسن میگفت این دفتر سیاسی ما را بفرست!

   ایبنا : پس رابطه‌ی فرماندهان و راویان، آرام آرام نزدیك شد.

   درودیان : بله. نکات جالبی هم در همین میان وجود داشت. مثلاً وقتی ماموریت راوی ما که کنار آقا محسن، فرمانده سپاه بود به اتمام می‌رسید، به این معنا بود كه عملیات دارد جدی می‌شود. وقتی فرماندهان سه قرارگاه اصلی می‌آمدند و ما راویان آن‌ها را می‌فرستادیم، موضوع جدی‌تر می‌شد. توجیه لشكرها هم آخرین مرحله بود و به طور طبیعی وقت برای فرماندهی لشكر، راوی می‌گذاشتیم، می‌فهمیدند این عملیات كاملاً جدی است. یعنی راویان شاخص وضعیت جنگ شده بودند.

   ایبنا : جسته و گریخته، خاطراتی از خودِ راویان و یا فرماندهان درباره‌ی قال گذاشتن راویان و رها كردن آن‌ها وسط راه توسط فرماندهان شنیده‌‌ایم. گویا فرماندهان خوش نداشتند این راویان دائماً كنار آن‌ها باشند.

   درودیان : خدا راوی شهید سید محمد اسحاقی را رحمت كند. فكر كنم عملیات والفجر مقدماتی بود كه شهید اسحاقی را كنار شهید حسین خرازی گذاشتیم. یک روز آمد و این ماجرا را تعریف كرد كه با خرازی سوار ماشین بودیم. وسط بیابان و رمل، گفتند طوفان شده بیاید پایین یک چیزی بکشیم روی سرمان. می‌گفت یک لحظه با خودم گفتم نكند این‌ها من را بگذارند و بروند! لحظه‌ای که پتو را برداشتم. دیدم در حال سوار شدن به ماشین هستند. من هم دویدم و خودم را به ماشین رساندم. راویان از این خاطرات زیاد دارند.

   ایبنا : فكر می‌كنید چرا اوایل حضور راویان در جبهه، فرماندهان از آن‌ها دوری می‌كردند؟

   درودیان : چون نمی‌خواستند راویان از ریز مسایل آن‌ها باخبر شوند؛ مخصوصاً لشكرهای 14 امام‌حسین(ع) و 8 نجف. شهید حسین خرازی و شهید احمد کاظمی می‌گفتند اگر می‌خواهید برای ما راوی بگذارید،‌ حداقل یك نفر را ثابت بگذارید كه همان یك نفر از اطلاعات ما خبر داشته باشد و ما هم رعایت می کردیم.

   ایبنا : آیا با گذر زمان اینها به هم وابسته نمی‌شدند؟ آیا مشکلاتی هم برای آنها ایجاد می شد؟

   درودیان : بله. خیلی وقت‌ها این وابستگی ایجاد می‌شد. برای عملیات فتح‌المبین، محسن محمدی معین و آقای حسین‌پور، راوی مرتضی قربانی شدند. فتح‌المبین هم كه اولین عملیاتی بود كه راویان در آن حضور داشتند. آقا محسن هم به فرماندهان ابلاغ كرده بود كه به این راویان در تیپ جا بدهند تا کارشان را انجام دهند. آقا مرتضی می‌پرسد كه جا دارید؟ بچه‌ها هم می‌گویند نه. بعد می گوید پس سنگر بکنند! حالا فكر كنید آدم‌هایی كه کارشان با قلم است، دو نفری سنگر می‌کنند. یادم هست كه می‌گفتند دست‌هایمان خشک شده بود و تکان نمی‌خورد. به قول معروف همان اول، حالشان را گرفته بودند. اما بعد از این‌که جنگ تمام شد، با هم صمیمی شدند و از راویان حلالیت طلبیده بودند.

   ایبنا : آقای درودیان قبول دارید کار راویانی که در اتاق جنگ و در قرارگاه اصلی بودند، با كار راویان همراه فرماندهان لشكر خیلی متفاوت بوده است؟

   درودیان : بله واقعاً. شما باور نمی‌کنید كه راوی‌گری در قرارگاه‌ها چقدر برای بچه‌های ما سخت بود؛ مخصوصاً قرارگاه مرکزی كه مناسباتشان خاص بود و با لشكر فرق داشت. راوی فرمانده لشكر بودن، همان جنگ بود و در آن شهادت بود. مثلاً داوود رنجبر كه راوی قرارگاه مرکزی بود، پس از تعویض، با اصرار به لشکر 25کربلا به فرماندهی مرتضی قربانی در عملیات فاو رفت و اصرار می‌كرد كه راوی لشكر شود.

   ایبنا : اما این اصلاً منطقی نیست. راویان همراه فرماندهان لشكر،‌ بدون اسلحه و پناهگاه به دنبال فرمانده می‌دویدند و زیر آتش توپ و تانك،‌فقط می‌نوشتند. پدیرش این وضعیت بسیار سخت است.

   درودیان : بچه‌ها برای این كار انگیزه‌ی بیشتری داشتند. حس می‌کردند حال و هوای بهتری دارند و شهادت را در آن می‌دیدند. خیلی از بچه‌های راوی یا این‌گونه شهید شدند و یا راوی‌گری را رها کردند و مثل شهید محمد گركانی و برخی دیگر، به عنوان رزمنده به جبهه رفتند و شهید شدند.

   ایبنا : اگر تمام این نوارها را کنار هم بگذاریم، در انتها آیا تصویر روشنی از روند نظامی ـ سیاسی  ـ اجتماعی جنگ خواهیم داشت؟

   درودیان : بر اساس نوارها تا قبل از عملیات فتح‌المبین، می‌توانید یک شمای کلی از محورهای مقاومت به دست آورید. به نظرم این نوارها خاطرات تازه‌ای هستند. چون آن مصاحبه‌ها را در دل جنگ ضبط كرده بودیم. مثل الان نبود كه به کسی بگوییم خاطراتت را بگو. پس به نظرم آن ۷۰۰ نوار روح دارند. اما وقتی به مرحله‌ی ثبت عملیات‌ها با گرایش نظامی می‌رسیم، به نظرم یک اشکالی وجود دارد و آن این است که بین نوارهایی که ما ضبط کردیم و گزارش هایی که نوشتیم شکاف وجود دارد. درست است كه گزارش‌ها را در کنار فرماندهان عملیات نوشته‌ایم، اما به یک شیوه‌ای می‌نوشتیم برخی مسایل اساسی جنگ بویژه نقش فرماندهی در آن‌ دیده نمی‌شود. روش تاریخی در نگرش و نگارش در ایجاد این وضعیت نقش داشته است.

   ایبنا : منظور شما از مسایل اساسی جنگ چیست كه در این گزارش‌ها نیامده است؟

   درودیان : از همان ابتدا، نگاه تاریخ‌نگاری در ذهنمان شكل گرفته بود؛ نه نگاه تجزیه و تحلیل عملیاتی ـ نظامی. مثلاً گزارش‌هایی که راوی شهید احمد کاظمی نوشته را بخوانید، نمی‌شود فهمید كه احمد كاظمی، چطور فرماندهی کرده است و این نقص كار راویان است و به نظرم گزارش را ناقص كرده و اگر کسی بخواهد فهم نظامی از عملیاتها داشته باشد، باید همه‌ی نوارها را گوش كند و به همین خاطر فكر می‌كنم كه اگر دوباره به سراغ نوارها برویم، به جمع‌بندی و تحلیل جدیدتری از عملیاتها دست پیدا می‌كنیم.

   ایبنا : پس می‌توان یك متن و سبك جدید گزارش‌نویسی جنگ را بازیابی كرد.

   درودیان : دقیقاً می‌توان به اطلاعات و حتی نوع جدیدی از گزارش‌های مربوط به جنگ دست پیدا كرد.
 پایان

   ایبنا : شما از همان ابتدای جنگ، در سپاه بودید؟ بگویید چطور شد كه تاریخ نگاری جنگ در دفتر سیاسی سپاه شكل گرفت؟

   درودیان : وقتی جنگ شروع شد، من و تعدادی از دوستان در دفتر سیاسی سپاه کار می‌کردیم. البته از سال 58 آنجا بودیم و ابراهیم حاجی محمدزاده مسوولش بود. هنگام جنگ ما همچنان درگیر کار در دفتر سیاسی بودیم. آن زمان هنوز اولویت اصلی کشور، مسایل استقرار و تثبیت نظام و چالش‌های امنیتی آن بود. در کردستان، گروه‌های تروریستی خرابكاری می‌كردند و به همین خاطر، بیشترین توان و ظرفیت دفتر سیاسی سپاه، متمرکز روی این بحران بود. در این دوره، بخشی از کاری که خود من انجام می‌دادم، تحقیق و پژوهش روی شخصیت‌ها بود. پرونده‌های امام‌خمینی (ره) و ابوالحسن بنی‌صدر دست من بود. بعد از رصد و تحلیل مطالب مرتبط با این شخصیت‌ها، گزارش و تحلیلی می‌نوشتم كه در بولتن داخلی سپاه به نام «رویدادها و تحلیل» منتشر می‌شدند. بعد از آن هم در بخش خارجی مشغول به کار شدم.

   ایبنا : پس بیشتر با رویكرد پژوهش‌های سیاسی کار می‌کردید؟

   درودیان : بله. سیاسی و امنیتی. وقتی جنگ شروع شد، همچنان این روند ادامه داشت تا 6 یا 7 ماه از جنگ گذشته بود كه فروردین سال 60، سمیناری برگزار شد و حاجی محمدزاده با علی شمخانی كه آن موقع فرمانده سپاه خوزستان بود، ملاقات كرد و طرح تشكیل تاریخ نگاری جنگ در دفتر سیاسی سپاه را با او در میان گذاشت.

   ایبنا : اما گویا این طرح ابتدا به محسن رضایی ارایه شده و نظر مساعد سردار رضایی باعث تشكیل بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه شده است.

   درودیان : خیر. محسن رضایی آن موقع، فرمانده سپاه نبود؛ مسوول اطلاعات بود و هیچ وجهی نداشت که این موضوع با محسن رضایی هماهنگ شود. حاجی محمدزاده با علی شمخانی صحبت کرد که شمخانی صحبت كرد. اصل تشكیل بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه هم با رویكرد سیاسی بود. اختلافاتی که در کشور، قبل از حمله‌ی عراق به ایران بین نیروهای خط امام (ره) و نیروهای انقلاب با بنی‌صدر بود، بعد از جنگ تشدید شد. به همین دلیل، این نگرانی وجود داشت که بنی‌صدر، تاریخ و مسایل جنگ را تحریف کند. پس ما بیاییم این‌ها را حفظ کنیم. آن موقع چیزی به نام «روایت کردن» موضوعیت نداشت. فقط می‌خواستیم حوادث مربوط به جنگ را ثبت و ضبط کنیم که تحریف نشود. این فلسفه وجودی بخش جنگ بود که با هدف تاریخ‌نگاری جنگ در دفتر سیاسی سپاه تاسیس شد.

   ایبنا : پس آن زمان، تازه سنگ اندازی‌های بنی صدر، داشت خودش را نشان می‌داد.

   درودیان : این یك جریانی بود که از قبل شروع شده بود. من معتقدم اگر جنگ شروع نمی‌شد، درگیری نیروهای خط امام (ره) و انقلاب با بنی‌صدر از همان شهریور سال 59 شروع می‌شد. این جنگ بود که بروز این اختلاف را به تاخیر انداخت. بنابراین جنگ، دوره‌ای از التهابات ناشی از درگی‌ریهای  سیاسی را تحت تاثیر خودش فرو نشاند. اما وقتی این التهابات از بین رفت، خودِ موضوع جنگ هم بخشی از این مناقشات شد. این‌كه چه کسی فرمانده کل قوا بوده؟ و چه کسی مسوول بی‌توجهی به احتمال حمله‌ی عراق به ایران بوده؟ چرا کشور را برای دفاع آماده نکرده است؟. این هم بخشی از دعوای سیاسی کشور شد. ما در دفتر سیاسی سپاه، وسط این معرکه گفتیم كه جنگ و تاریخ جنگ و حوادث‌ آن باید ثبت و از تحریف آن جلوگیری شود.

   ایبنا : وقتی ثبت تاریخ جنگ و جلوگیری از تحریف آن، هدف اصلی بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه شد، چطور مسیر فعالیت آن را باز كردید؟

   درودیان :محمدزاده دو ملاحظه را به ما گوشزد كرد و بعد من به جبهه‌ی جنوب رفتم و الله‌یاری به غرب رفت. یکی گفت، هر چیزی كه می‌بینی حتی یك دیوار شکسته یا خانه بمب خورده، این‌ها تاریخ هستند. بعد هم به نقل از یكی از تاریخ‌نگاران گفت كه من از هیچ جا ننوشتم، مگر این‌كه آن منطقه را دیدم. در واقع تاكید او بر امانت‌داری ما بود.

   ایبنا : آیا از همان اول می‌دانستید، چه خواهید كرد و چه به دست خواهید آورد؟

   درودیان : بله دقیقاً برای ما روشن بود. ما به خاطر نگرانی از تحریف تاریخ جنگ، این كار را شروع كردیم. شورای دفتر سیاسی سپاه به این نتیجه رسید كه مسوولیت کل کار به عهده اینجانب باشد و تاسیس تاریخ‌نگاری جنگ سپاه از همان موقع صورت گرفت. ما می‌رفتیم به مناطق مختلف جنگ و برابر محورهایی که عراق  از آن‌جا وارد خاک ایران شده بود، گزارش تهیه می‌كردیم. مثلاً به محورهای «شوش ـ دزفول»، «خرمشهر ـ آبادان»، «سوسنگرد ـ اهواز» می‌رفتیم و با رویکرد سیاسی ـ اجتماعی، مقاومت مردم و نیروهای نظامی را از طریق مشاهده، گفتگو و جمع آوری اسناد، ثبت می‌كردیم.

   ایبنا : آیا این اطلاعات را فقط دست‌نویس می‌کردید؟

   درودیان : هم می‌نوشتیم، هم ضبط می‌کردیم. از اول همه این اطلاعات ضبط می‌شد و حدود 700 نوار از آن مقطع داریم داریم كه درباره محورهای مقاومت و جلوگیری از پیشروی عراق هستند.

   ایبنا : فقط با رزمنده‌ها مصاحبه می‌کردید؟ نمی‌پرسیدند شما چه كاره‌اید كه مصاحبه می‌كنید؟

   درودیان : خیر. با مردم در بیمارستان، با خلبان‌ها و رزمندگان صحبت می‌کردیم. مقاومت یعنی حضور مردم و نیروهای نظامی در كنار هم. بعضی جواب می‌دادند و بعضی هم جواب نمی‌دادند. چون ما در سپاه بودیم و حکم هم داشتیم، هیچ موقع با مشکلی برخورد نکردیم. چون عقبه‌ی ما سپاه بود.

   ایبنا : اولین تجربه‌ی بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه در جبهه چطور بود؟نعریف كنید كجا مستقر شدید و نیروها را سامان دادید؟

   درودیان : دهم خرداد سال 60 رفتیم جنوب و اولین صحبت من با آقا رحیم در گلف انجام شد. گفتم ما آمده‌ایم برای ثبت تاریخ جنگ. او هم گفت ما جا نداریم كه بخواهید مستقر شوید. گفتم چکار کنم؟ گفت برو پیش آقای شمخانی. رفتم پیش آقای شمخانی. آن موقع ساختمانی داشتند به نام روابط عمومی كه آقای محمدجواد محمدی‌زاده كه الان معاون رییس جمهور است، مسوول روابط عمومی سپاه بود. نیکخواه كه به او کمک می‌کرد، در همان ساختمان روابط عمومی به ما جا دادند. بعد شروع کردیم به سازماندهی بچه‌ها بر اساس محورهای پیشروی عراق. ما هم بر اساس چارچوب تحلیلی «زمینه‌سازی جنگ»، «آغاز تهاجم»، «پیشروی» و «تثبیت و تعقیب متجاوز» كارمان را شروع كردیم. این چارچوب تحلیلی را ظاهراً آقای شمخانی ترسیم کرده بود كه ما هم آن را پذیرفتیم.

   ایبنا : البته این چهارچوب تحلیلی جنگ، در اكثر كتاب‌های پژوهش نظامی دفاع‌مقدس اعم از سپاه و ارتش دیده می‌شود.

   درودیان : بله. این چارچوبی بود كه علی شمخانی به آن رسیده بود و ما هم آن را پذیرفته بودیم.

   ایبنا : چند نفر را در محورهای پیشروی عراق در جبهه‌ی جنوب مستقر كردید؟

   درودیان : سه نفر در سه محور فعالیت می کردند. شهید محمد گرکانی، جواد زمان‌زاده که بعداً یک دوره مسوول بخش جنگ دفتر سیاسی شد و آقای .... مستوفی در محورهای «شوش ـ دزفول»، «خرمشهر ـ آبادان»، «سوسنگرد ـ اهواز» مستقر شدند و هر سه ماه یک‌بار عوض می‌شدند و برادران دیگری جایگزین می شدند.

   ایبنا : به خاطر سنگینی کار عوض می‌شدند؟

   درودیان : خیر. این‌ها در واقع نیروهای بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه نبودند. نیروهایی بودند كه از بخش‌های داخی، خارجی و بخش‌های دیگر سپاه، به بخش جنگ مامور می‌شدند.

   ایبنا : آیا برای حفظ جنبه‌های امنیتی، نیروهای بخش جنگ را از بین پاسدارها انتخاب می‌کردید؟

   درودیان : از آن‌جایی كه نیروها كادر سپاه بودند، فهم سیاسی و اجتماعی درستی از جامعه، مسائل سیاسی و جنگ داشتند و به همین خاطر انتخاب می‌شدند. اما وقتی هر كدام از آن‌ها می‌خواستند وارد كار شوند، ابتدا تجربیات آدم‌های قبلی و فعالیت‌های انجام شده در محورها را تبادل و منتقل می‌كردیم تا در قبال كار توجیه باشند. حاصل كار در این مقطع، حدود 700 نوار شده است.

   ایبنا : فقط در جنوب؟

   درودیان : خیر. نوارهای جبهه‌ی غرب هم بود. نوار شاخص آن با شهید همت و شهید جهان‌آراست. یادم هست كه محمد جهان‌آرا حاضر به محصاحبه‌ی حضور نشد. ضبط را گرفت و گفت می‌برم خانه ضبط می‌کنم و می‌آورم. یکی از کارهای نتایج این مصاحبه‌ها، کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» شد كه بخشی از آن حاصل نوارهای ضبط شده در محور مقاومت خرمشهر آبادان بود.

   ایبنا : چند ماه به همین سبک و شیوه و با رویکرد سیاسی ـ اجتماعی كار كردید؟

   درودیان : تا عملیات فتح‌المبین طول کشید. تقریباً حدود 9 ماه تا اسنفد سال 1360 به همین روند كار كردیم.

   ایبنا : نقش آقای محسن رضایی و شهید باقری در توسعه تاریخ نگاری جنگ در سپاه چیست؟

   درودیان : موضوعی بسیار اتفاقی، قبل از طرح‌ریزی عملیات فتح‌المبین شروع شد و فعالیت جدی آن از طرح‌ریزی تا اجرای فتح‌المبین عملی شد. بر حسب اتفاق، برادر یکی از دوستان، به اسم مسعود مقدم، دوره سربازی‌اش را آمده بود پیش ما و کمک ما می‌کرد. او را برای عملیات طریق‌القدس فرستادیم. خودش به بیسیم‌چی گفته بود، جعبه‌ی نوارها را بگیر و مکالمات بیسیم فرماندهان را ضبط كن. وسط عملیات آقا رشید می‌بیند یکی مشغول ضبط مكالمات است. از بیسیم‌چی می‌پرسد کی به تو گفت ضبط کنی و نوارها را از او گرفت. مقدم ماجرا را برایم تعریف كرد و رفتم پیش آقا رشید. راستش را بخواهید، دعوایمان هم شد و گفت نوارها را نمی‌دهم. دعوا به تهران کشید. محسن رضایی، تازه فرمانده‌ی سپاه شده بود. من و حاجی محمدزاده رفتیم پیش او و ماجرای نوارها را تعریف كردیم. آقا محسن خیلی درگیر بود. چون تازه عملیات طریق‌القدس تمام شده بود و می‌خواست سراغ عملیات فتح‌المبین برود. به من گفت بیا خوزستان ببینم ماجرا از چه قرار است؟ رفتم جنوب و  محسن رضایی در گلف جلسه گذاشت. خودش و آقای مرتضایی، فرمانده سپاه اهواز، شهید حسن باقری، مسوول اطلاعات و آقا رشید، معاون عملیات هم بودند. بحث مفصلی شد. آخر جلسه، آقا محسن گفت بعد از این‌كه هر عملیات تمام شد، ما برویم و همه‌ی مدارک را برداریم. ما هم خیلی خوشحال شدیم چون دیگر چیزی بهتر از این نمی‌شد. اما شهید باقری عبارتی گفت که به نظرم مرحله‌ی دوم تاریخ‌نگاری جنگ سپاه و توسعه‌ی آن با این حرف شهید باقری صورت گرفت. شهید باقری به آقا محسن گفت اگر این‌ها مورد اعتمادند، چرا از اول همراه ما نباشند؟ آقا محسن هم قبول كرد و به من گفت، یک نفر را بیاورید بگذارید پیش من. فرهاد درویشی را انتخاب كردم و او به عنوان اولین راوی ما در قرارگاه کربلا مستقر شد. یادم هست كه آقا محسن آن موقع‌ها یك بنز سبز داشت. فرهاد درویشی سوار بنز شد و با آقا محسن رفت و این طور شد كه از زمان طرح‌‌ریزی تا اجرای عملیات فتح‌المبین، مرحله‌ی دوم و گسترش تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه شكل گرفت. واقعاً نقش شهید باقری و سعه صدر و آینده‌نگری آقای رضایی، بی‌نظیر بود.

   ایبنا : اما ای کاش این كار از عملیات ثامن‌الائمه شروع می‌شد. یعنی الان اطلاعات مربوط به سلسله عملیات‌های كربلا را در دست داشتیم.

   درودیان : در زمان طرح‌‌ریزی و اجرای عملیات ثامن‌الائمه، ما درکی از این ضرورت‌ها نداشتیم. بعضی چیزها از روی اتفاق، رخ می‌دهد. اگر آقا رشید نوارها را از ما نمی‌گرفت، ما همان مسیر را ادامه می‌دادیم. در هر صورت در مرحله جدید، ساختار ما که بر اساس محورهای مقاومت بود، تغییر پیدا کرد و ساختار قرارگاهی و رویکرد نظامی ـ عملیاتی به خود گرفت. یعنی یک راوی کنار آقای رضائی به عنوان فرمانده قرارگاه کربلا، سه نفر در سه قرارگاه تاکتیکی و یك راوی هم در كنار هر فرمانده‌ی لشكر قرار گرفتند. یعنی به تناسب تعداد لشكرها، یک نفر کنار فرمانده لشكر بود و یک نفر هم کمک او مصاحبه می‌کرد. ادامه دارد ...


   در خرداد سال 1360، شرایط سیاسی کشور و نگرانی از مناقشات سیاسی در دوره ریاست جمهوری بنی صدر، موجب نگرانی در باره تحریف تاریخ جنگ شد. بر اساس ملاحظه یاد شده، برادر محمد زاده مسئول وقت دفتر سیاسی سپاه، با برادر علی شم خانی* فرمانده وقت سپاه خوزستان، برای ثبت و ضبط تاریخ جنگ گفتگو کرد.

   پیرو این توافق عازم اهواز شدم. نظر به شرایط آن زمان، " تهاجم عراق و مقاومت مردمی در برابر تجاوز عراق"، مهم ترین مسئله ای بود که وجود داشت، در حالیکه بخش مهمی از مناطق و شهرهای مرزی هم چنان در اشغال دشمن بود، مناقشات سیاسی، با وجود تأکید امام بر اصلی بودن مسئله جنگ، بر کشور سایه افکنده بود و آرایش سیاسی جدیدی را شکل داده بود. در عین حال هنوز تحلیل و صورت بندی عمیقی از ریشه های جنگ، علل و اهداف عراق از حمله به ایران، همچنین راهبرد نظامی و توان لازم برای آزادسازی مناطق اشغالی وجود نداشت.

     در چنین شرایطی برادر علی شم خانی با برخورداری از قدرت تحلیل و صورت بندی از تحولات جنگ، تأثیر قابل توجهی بر افکار و تحلیل های موجود از جنگ، در خوزستان داشت. لذا بر آن شدیم در گفتگوی رو در رو با ایشان، به بررسی تحولات سیاسی و نظامی بپردازیم.

    با این ملاحظات، زمان مصاحبه، مورد توافق ایشان قرار گرفت، اما به دلیل حضور شهید کلاهدوز قائم مقام وقت سپاه در خوزستان، آقای شم خانی گفتگو را رها کرد تا عازم جلسه شود. قرار شد منتظر بمانم تا پس از بازگشت ایشان از جلسه، به گفتگو ادامه دهیم.

   مقابل درب ورودی سپاه خوزستان که مکان آن متعلق به دانشگاه بود، تا پاسی از شب نشستم که بالاخره ایشان وارد سپاه شد و از اینکه هنوز منتظر مانده ام، تعجب کرد. برابر وعده ای که داده بود، گفتگو را آغاز کردیم. شب از نیمه گذشته بود و تدریجاً آثار خستگی و عدم توانایی برای ادامه گفتگو، در چهره آقای شم خانی مشاهده می شد، این وضعیت موجب شد که گفتگو را به پایان برسانیم.

  شم خانی در این گفتگو وقوع جنگ و تحولات آن را در چارچوب پیوستگی نظریه جنگ و انقلاب تحلیل کرد. وی ضمن اشاره به دیدگاههای موجود نسبت به جنگ و تحلیل مراحل آن، تحولات سیاسی در داخل کشور را در چارچوب سیاست های آمریکا، مورد بررسی قرار داده است.

   مرکز مطالعات جنگ به دلیل اهمیت تاریخی این مصاحبه، آنرا در فصلنامه نگین- شماره دهم- پاییز 1383 به چاپ رسانده است. که علاقمندان می توانند برای مطالعه آن، به لینک زیر مراجعه نمایند :

                            " گفتگو با علی شمخانی - پاییز سال 60 "


خبرگزاری ایسنا ؛ درودیان: مسائل بعد از جنگ به درستی صورت‌بندی نشد

   محمد درودیان یک پژوهشگر و نویسنده حوزه دفاع مقدس گفت: اگر قرار است شاهد بازتاب لایه‌های مختلف جنگ در حوزه نشر باشیم لازم است پیش‌زمینه‌های فهم اولی خود را از جنگ ارتقا دهیم.

به گزارش خبرنگار سرویس «فرهنگ‌حماسه» خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، محمد درودیان که در «نشست نقش مردم در دفاع‌ مقدس و انعکاس آن در حوزه آثار منتشر شده» در سالن «یاس» بیست ‌وهفتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران سخن می‌گفت، افزود: خاطره‌نگاری جنگ 9 ماه پس از حمله عراق به ایران آغاز شد. تقریبا خردادماه سال 60 بود که این مسئله عملی شد. در آن زمان دو موضوع حمله و تجاوز عراق به ایران و مقاومت مردمی، مسئله مهمی در خاطره‌نگاری به شمار می‌آمد به گونه‌ای که 700 نوار در آن زمان ضبط شد. به عنوان مثال خودم پنج ساعت با شهید «بهروز مرادی» درباره مقاومت و اشغال شهر خرمشهر گفت‌وگو داشتم. آن زمان پرداختن به این دو مبحث بسیار قابل توجه بود چرا که لایه‌های مختلف جامعه را به خود درگیر کرده بود. بین تجاوز عراق از محورهای مختلف به ایران و مقاومت و نقش مردم در شهرها، مبحث دوم یعنی مقاومت، مسئله اصلی بود.

وی ادامه داد: پس از این دو مسئله با رویکرد تحقیقاتی و روند جنگ مناقشات و دردهای سیاسی نیز به این حوزه ورود پیدا کرد به عنوان مثال مناقشات دوران بنی‌صدر یکی از بحث‌های بوجود آمده در این حوزه بود و آن زمان که بنی‌صدر از صحنه سیاسی حذف شد سپاه که شکل نامنظمی داشت به ساختاری منظم تبدیل شد.

درودیان ادامه داد: زمانی که به آثار منتشر شده در رابطه با جنگ تحمیلی نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم که آثاری که مقاومت مردم را مطرح کرده‌اند، بسیار کم هستند و رویکرد سیاسی- اجتماعی در آن‌ها دیده نمی‌شود. اگر قرار است شاهد بازتاب لایه‌های مختلف جنگ در حوزه نشر باشیم، لازم است پیش‌زمینه‌های فهم اولی خود را از جنگ ارتقا دهیم چرا که وقتی فهم ما در برابر تجاوز عراق، دفاع است، رویکردهای پرداختن به مسئله جنگ نیز تفاوت پیدا می‌کند و متأثر از تغییر شرایط در جنگ خواهد شد. به عنوان مثال کتاب «نبرد در شرق بصره» رویکرد جنگی دارد و نسبت به آنچه که آن را مقاومت می‌نامیم تحول یافته است.

درودیان با اشاره به اینکه حلقه مفقوده در رابطه با جنگ این است که باید نقش جنگ در آن بازتاب داشته باشد، گفت: دفاع مقدس عمل ما در مقابل عراق بوده است اما در حقیقت آنچه که بین دو کشور به وقوع پیوسته است، یک جنگ است، اما از آنجایی که ما نتوانسته‌ایم مسائل بعد از جنگ را به درستی صورت‌بندی کنیم، همواره مباحث مربوط به جنگ محدود به جنبه مقاومت و دفاعی آن بوده است. این در حالی است که ما باید احتمال وقوع جنگ دیگری را بدهیم بنابراین باید از تجربه‌های استراتژیک و نظامی جنگ بهره‌مند بشویم. اما آنچه از جنگ در ذهن ما سیطره یافته است، تعریف ناقصی از آنچه که در هشت سال دفاع مقدس اتفاق افتاده است، می‌باشد که باید آن‌ها را در چارچوب مفاهیم جنگ معرفی کنیم. در این زمینه موفق نبوده‌ایم که تولید ادبیات کنیم و مفهوم دفاع را از سطح مقاومت به بهره‌مندی‌های استراتژیک ارتقاء دهیم.

این پژوهشگر افزود: ماهیت جنگ بعد از فتح خرمشهر تغییر کرد. در آن زمان اگر صدام را ساقط می‌کردیم برای همیشه از همان زمان حرف اول را در منطقه می‌زدیم. از همین رو نباید باب فهم را از آنچه که امام (ره) درباره «نوشیدن جام زهر» عنوان کرد برخود ببندیم که مبادا به فلان کس یا فلان ارگان بربخورد. اگر می‌خواهیم آنچه که در گذشته به عنوان جنگ رخ داده است، بار دیگر اتفاق نیافتد، باید جنگ هشت ساله را جنگ، فرض کنیم. مفهوم این جمله این نیست که انگیزه‌ها و نیت‌ها تغییر کند، چرا که رویکرد ما در جنگ همیشه دفاع است بنابراین تاز زمانی که فهمی که از جنگ در ذیل دفاع مقدس داریم، به یک راهبرد و استراتژیک تبدیل نشود، جنگ را درک نکرده‌ایم. از دهه 70 آمریکا و اسرائیل ما را تهدید می‌کنند که به شما حمله می‌کنیم. برای اینکه با بحث غافل‌گیری مواجه نشویم باید از آموزه‌های بازدارندگی جنگ استفاده کنیم و این‌ها درس‌هایی هستند که باید از دفاع مقدس بگیریم.

درودیان با اشاره به نگاه امروزی‌ به درون‌مایه هشت سال دفاع مقدس گفت: این نگاه امروز که درون‌مایه ما را نسبت به دفاع مقدس تشکیل داده است، چیزی نیست که در آینده به درد ما بخورد. منظور من بهره‌برداری‌های فرهنگی از دفاع مقدس نیست، بلکه کاربرد دفاعی آن را می‌گویم. ثمره دفاعی جنگ باعث شده است که 35 سال مشروعیت نظام و قدرت آن متأثر از حضور مردم در جنگ باشد و این قدرتی که اکنون تثبیت شده است در امتداد همان دو موضوع اصلی است که در ابتدای سخنانم به آن اشاره کردم. جنگ هشت ساله ظرفیت بسیار عظیمی برای ایران به شمار می‌آید که اگر 100 سال دیگر از آن بهره‌مند شویم باز ما را تأمین خواهد کرد. از طرفی، وقتی دفاع مقدس می‌گوییم داریم به ظرفیت‌های اصلی جنگ «حصر» می‌زنیم.

   خبرگزاری کتاب : درودیان: مهم‌ترین رویکرد، مقاومت مردمی و حضور مردم در جنگ بود

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ محمد درودیان، نویسنده و پژوهشگر جنگ تحمیلی، در «نشست تخصصی نقش مردم در دفاع مقدس و انعکاس آن در ادبیات پایداری» که عصر روز 13 اردیبهشت 93 به کوشش مجمع ناشران دفاع مقدس در سالن یاس بیست و هفتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران برگزار شد، با بیان این‌که در دوران دفاع مقدس «مقاومت» مهم‌ترین مساله بود تصریح کرد: در زمینه مقاومت نیز مهم‌ترین رویکرد، مقاومت مردمی و حضور مردم در جنگ بود.

وی با اشاره به این‌که در ابتدای دوران دفاع مقدس و در زمان بنی صدر، سپاه مجموعه‌ای نامنظم بود که با حذف وی نظم خود را به دست آورد افزود: دفاع مقدس واکنش ما در مقابل تجاوز رژیم بعثی عراق بود ولی آن‌چه میان عراق و ایران رخ داد جنگ بود و عمل ایران دفاع مقدس بود.

درودیان اضافه کرد: خون شهیدان و وجود آنان در دوران دفاع مقدس این جسارت را به نویسندگان می‌دهد که حقایق جنگ را مطرح کنند.

این نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس با طرح این سوال که «آیا ایران در جنگ با عراق غافلگیر شد؟»، افزود: چه تعداد کتاب به این بّعد از جنگ پرداخته و این مهم را بررسی کرده تا در مقاطع و میدان های بعدی دچار حوادث آن زمان نشویم.

وی ادامه داد: پیوستگی و علاقه مردم با انقلاب اسلامی‌، دفاع مردمی در دوران دفاع مقدس را رقم زد.

درودیان با بیان این‌که مردم و باورهایشان موتور محرکه تمام فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی کشور هستند گفت: اکنون قدرت مردمی کشور تثبیت شده و همچنان امتداد دارد.

این نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس با اشاره به این‌که جنگ عراق علیه ایران به واسطه زمان 8 ساله، نقش مردم در ابعاد مختلف، وجود نهادها و سازمان‌ها و تحولات اجتماعی گوناگون دارای ظرفیت های بسیار است تصریح کرد: این ظرفیت بی‌بدیل در تاریخ ایران بسیار تاثیرگذار است و تا صدسال هم ظرفیت و درون‌مایه هرگونه فعالیت هنری و ادبی را دارد و اگر ضعفی در این‌گونه آثار ادبی، هنری و تاریخی دیده می‌شود‌، ناشی از ضعف ماست.


  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •