m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

ادامه گفت‌و‌گوی صلاح عمر العلی با شبکه الجزیره ...

خبرنگار: بعضی از كشورهای عربی هم برای رسیدن سلاح به عراق میانجیگری كردند؟

صلاح: اجازه بدهید این حرف را بزنم. تمام كشورهای عرب به استثنا سوریه، تمام آنها از صدام به طور مستقیم یا غیر مستقیم پشتیبانی می‌كردند. بیشترین كمك در این رابطه در دوران انور سادات بود.

خبرنگار: با وجودی كه صدام به خاطر رفتن سادات به اسرائیل به او دشنام می‌داد، ولی در زیر این چیزهای دیگری در جریان بود؟

صلاح: بله. بله این درست است. تمام اینها درست است. اما پس از جنگ مسایل عوض شد و دوباره با سادات رابطه برقرار گردید. روابط متفاوتی شروع شد و تا آخر ادامه داشت. در دوران سادات یك افسر مصری با درجه سرگردی مختص این كار تعیین شد. او به واشنگتن فرستاده شد و در سفارت مصر مشغول به كار بود. مأموریت او فقط پیگیری نیازهای تسلیحاتی عراق در امریكا بود. دولت مصر از طریق همین فرد خواسته‌‌های عراق را برآورده می‌كرد. چون قوانین امریكا اجازه فروش سلاح به كشورهایی كه در حال جنگ بودند نمی‌داد. بنابراین لیست این احتیاجات نظامی به اسم ارتش مصر عرضه و خریداری می‌‌شد. سپس به مصر و از آنجا به صورت قاچاق برای صدام حسین فرستاده می‌شد. قاچاق كه نه. چون با اطلاع امریكاییها فرستاده می‌شد.

خبرنگار: شما آماری از حجم اموالی كه عراق در طول 8 سال جنگ صرف خرید اسلحه كرد، دارید؟

صلاح: اجازه بدهید تا این موضوع را ادامه دهم، چون این حقیقت از چیزهای بسیار مهم است. تا بتوانیم شیوه تفكر صدام حسین را از طریق این اقدامات نادر روشن كنیم. صدام حسین حتی یكی از واردكنندگان سلاح از آفریقای جنوبی بود.

خبرنگار: آفریقای جنوبی؟

صلاح: بله.

خبرنگار: یعنی همان دولت نژادپرست؟

صلاح: بله. او از طریق امریكا هیات‌هایی را برای خرید سلاح به آفریقای جنوبی می‌فرستاد. چون آفریقای جنوبی بعضی از صنایع نظامی مثل توپ داشت و رژیم صدام آنها را می‌خرید.

خبرنگار: البته با همكاری اسرائیل و كارخانه‌های اسلحه‌سازی.

صلاح: من البته نمی‌توانم این طور بگویم!

خبرنگار: نه، چون كارخانه‌های تسلیحاتی آفریقای جنوبی پیشرفته شده بود با همكاری با اسرائیل

صلاح: نه. من صریح هستم. من چیزی در اختیار ندارم كه...

خبرنگار: اطلاعات در این باره منتشر شده است.

صلاح: به هر حال، شما پرسیدید و من می‌گویم كه چنین اسنادی ندارم. اما صدام از طریق امریكا از آفریقای جنوبی سلاح می‌خرید.

خبرنگار: صدام وقتی از هاوانا درباره تصمیم خود بر این جنگ صحبت می‌كرد، آیا این معنا را درك می‌كرد كه با دولتی مثل ایران وارد جنگ می‌شود؟

صلاح: من برای شما گفتم. او این طور گفت.

خبرنگار: یعنی انتظار داشت كه این جنگ چند روز، یا چند هفته یا ماه یا سال طول بكشد؟

صلاح: نه. او غالباً انتظار داشت كه این جنگ شاید چند ماه طول بكشد. این برداشت او بود. آن چیزی كه خاطرجمعش می‌كرد این بود كه ایران در حال از هم پاشیدن است. ارتش دارد منحل می‌شود. جدال‌هایی وجود داشت. ترورها، كشتار و از بین بردن همدیگر. شما باید هفته‌های اول انقلاب ایران را به یاد داشته باشید.

خبرنگار: همه اینها بود. ولی چنین برداشتی به نظرم قرائت درستی نبود.

صلاح: طبعا. طبعا... قطعا نمی‌توان با یك انقلاب مقابله كرد. یک انقلاب پشتوانه مردمی قدرتمند دارد.

خبرنگار: چه دستگاهی باید این اطلاعات را در اختیار صدام می‌گذاشت؟ آیا او به آنها اعتماد داشت؟

صلاح: صدام حسین هرگز به كسی اعتماد نداشت. او فقط به تفكر خود اعتماد می‌كرد. بله مشورت می‌خواست، می‌شنید اما او بود كه تصمیم می‌گرفت. یكی از نكات خنده‌دار اینكه دایی‌اش خیرالله تلفاح در یكی از كنفرانس‌های تلویزیونی در تلویزیون عراق می‌گفت: تمام رهبران جهان احتیاج به مشاورانی دارند تا آنها را راهنمایی كنند و بسیاری از مسایل را به آنها بیاموزند. صدام حسین هم مشاورانی داشت. ولی فرق بین صدام حسین و سایر رهبران در این است كه این صدام است كه به مشاورانش آموزش می‌دهد. نوع تفكر منحط را نگاه كنید. این خیرالله تلفاح است كه با این زبان حرف می‌زند. صدام حسین هم مشاور دارد ولی این صدام است كه به مشاورانش آموزش می‌دهد. پس صدام از هیچ كس مشورت نمی‌خواهد. پایان


ادامه گفت‌و‌گوی صلاح عمر العلی با شبکه الجزیره ...

خبرنگار: به هر حال این شهادتی برای ثبت در تاریخ است.

صلاح: اما من این موضوع را به صراحت تمام می‌گویم. احساسی كه من از گفت‌وگوهای دكتر ابراهیم یزدی داشتم، این بود كه او تمام سعی خود را می‌كرد تا بحران بین عراق و ایران تمام شود. در آن لحظه، صدام حسین هم ـ راستش را بخواهید ـ گفت‌وگوی مثبتی با او داشت و با یك دیپلماسی عالی و مثبت با افكار ابراهیم یزدی برخورد می‌كرد. تا آن‌جا كه پیش از اتمام آن جلسه، آن‌ها توافق كردند هیات‌هایی را رد و بدل كنند و این در واقع پیشنهاد ابراهیم یزدی بود. او پیشنهاد كرد كه اگر می‌خواهید هیاتی را بفرستید، ما حاضریم چه به صورت علنی یا مخفی یا به هر شكل و طریقی كه می‌پسندید با شما گفت‌وگو كنیم چون مهم این است كه نگذاریم بحران بین دو كشور تشدید شود. صدام حسین هم با رویی باز آن را پذیرفت و این نشست در همان جا خاتمه یافت. من ابراهیم یزدی را همراهی كرده و دَم در با او خداحافظی كردم. یادم می‌آید او از كاری كه من كرده بودم خیلی راضی بود برای همین مرا بوسید و به گرمی از من تشكر كرد. من نزد صدام برگشتم. دیدم كه منتظر من است. با من به خارج از سالن آمد.

خبرنگار: یعنی به حیاط ؟

صلاح: بله به حیاط بزرگی كه در آن یك استخر شنا هم وجود داشت. از همراهان خواست دو صندلی بیاورند و ما دو نفر را تنها بگذارند. كنار استخر، من و صدام روی صندلی نشستیم. لحظات در سكوت گذشت. من به آب خیره شده بودم و او نمی‌دانم به چه فكر می‌كرد. رو كرد به من و پرسید: به چه فكر می‌كنی صلاح؛ می‌بینم تو فكری! به او گفتم: من در واقع به خاطر این دیدار خیلی خوشحال و مسرورم. الان نسبت به حل این بحران ـ ان‌شاءالله ـ خیلی خوشبین هستم و احساس می‌كنم كه به زودی بین دو كشور، بحران تمام می‌شود. بخصوص كه این مسأله در اختیار شماست؛‌ به عنوان رئیس یك دولت، نه یك كارمند یا یك وزیر. دیدم گفت‌وگوهای شما كاملاً مثبت و سازنده بود و من خیلی خوشبخت و خوشبین هستم.

داشتم همین طور می‌گفتم، چون به عنوان یك عراقی شكرگزار بودم و احساس سرور می‌كردم. احساس می‌كردم این دستاورد بزرگی برای كشورم بوده است. او ساكت بود و هیچ نمی‌گفت. چند لحظه گذشت. رو به من كرد و پرسید: صلاح چند سال است كار دیپلماتیك می‌كنی؟ گفتم تقریباً 10 سال. پرسید: چطور؟ و ادامه داد: تو اصلاً می‌دانی دیپلماسی یعنی چه؟ چه چیزی مغز تو را خراب كرده؟ گفتم: اگر اجازه دهید پاسخ دهم. گفت: بفرما. گفتم: من اهمیت این را كه یك میهن‌پرست هستم درك نمی‌كردم تا اینکه عراق را ترك و مشغول كارهای دیپلماتیك شدم.
من در داخل عراق كه بودم ـ همین تعبیر را به كار بردم ـ میهن‌پرست بودم ولی میهن‌پرستی كه بیشتر شبیه یك هرج و مرج طلب بود. چیزی جز وطن خودم را نمی‌شناختم. شاید از روی تصادف و یا شرایط داخلی به این فكر روی آورده بودم. اما وقتی از كشور خارج شدم و در این كار دیپلماتیك سهیم شدم و با دیگران آشنا شدم و با هیات‌های دیپلماتیك به خصوص در سازمان ملل متحد برخورد كردم، وقتی دیدم نمایندگان كشورهای جهان در این كره خاكی چگونه اجازه نمی‌دهند نیم كیلومتر اضافه یا كم شود و چگونه به خاطر منافع كشورشان می‌جنگند و مبارزه می‌كنند، آن موقع بود كه فهمیدم باید یك میهن‌پرست باشم و از كشورم دفاع كنم و اوضاع كشورم را در داخل اصلاح كنم. الان احساس می‌كنم یك میهن‌پرست واقعی و یك شهروند درست هستم. الان شما می‌گویید دیپلماسی مغزم را خراب كرده، بر چه اساسی؟ گفت: می‌خواهی بگویی كه مغز تو را خراب نكرده؟ و آن وقت با این زبان حرف می‌زنی. من به سرعت احساس نوعی ناامیدی كردم. به من گفت: « چه صلحی، چه مشكلی بین ما و ایران حل شد؟ ای صلاح این مساله، یك فرصت است كه شاید در یك قرن یك بار اتفاق می‌افتد. این‌ها (ایرانی‌ها) اهواز را از ما گرفتند، شط‌العرب را از ما گرفتند! طبعاً حالا فرصت برای ما دست داده. الان آن‌ها خودشان آمده‌اند، در حالیكه كشورشان از هم پاشیده است! ارتش آنها از هم گسیخته شده و نیروهای‌شان پراكنده گشته. بین خودشان جنگ و دعواست! گروهی، گروهی دیگر را می‌كشند! پس الان این فرصت تاریخی ماست تا بتوانیم تمام حقوق‌مان را بطور كامل بازگردانیم. این موضوع را فقط به تو می‌گویم. خودت را به عنوان نماینده عراق در سازمان ملل متحد آماده كن. من می‌روم ضربه‌ای را به آنها بزنم كه صدایش در تمام كره زمین شنیده شود. تمام حقوقمان را پس می‌گیرم.» این مساله درست چند هفته پس از به قدرت رسیدن صدام در سپتامبر 79 اتفاق افتاد. یعنی در سومین هفته از ماه سپتامبر.

خبرنگار: و جنگ در 22 سپتامبر شروع شد؟

صلاح: بله جنگ شروع شد.

خبرنگار: یعنی تقریباً بعد از یك سال (1980) این جنگ هشت سال طول كشید تا در 20 اوت 1988 اعلام آتش‌بس شد. مردم می‌پرسند: چرا صدام این جنگ را به راه انداخت؟

صلاح: من طبعاً نمی‌توانم پاسخ این سوال را به طور حقیقی بدهم.

خبرنگار: شاید شما اولین كسی بودید كه مقاصد صدام را دریافتید.

صلاح: من می‌دانستم. چون این صحبت بین من و او رد و بدل شده بود. یعنی در همان سپتامبر 79. جنگ در سال 80 اتفاق افتاد. یعنی تقریباً 11 ماه بعد.

خبرنگار: این مساله چه چیزی را نشان می‌دهد. چه چیزی را در شخصیت صدام حسین نشان می‌دهد؟ فردی كه آن دیپلماسی عالی را چنان كه گفتید اداره كرد. با دیگری تفاهم می‌كند، به او اعتماد می‌دهد اما در داخل حیله می‌كند و برای چیزی دیگر برنامه‌ریزی می‌كند.

صلاح: بله. بله این درست است. مانند ماجرایی كه در آن همایش حزبی گذشت. وقتی كه دستارش را برداشت و شروع به گریه كرد. چند ساعت بعد از آن رفت و 54 نفر از اعضای حزب را اعدام كرد.

خبرنگار: یك بار با یكی از سیاستمدارانی كه با صدام دیدار داشت برخورد كردم. از او پرسیدم: از شخصیت صدام چه چیزی دستگیرت شد؟ گفت: یك بار صدام به من گفت: اگر می‌خواهی در كاری موفق شوی، اجازه نده دیگران بفهمند به چه چیزی فكر می‌كنی. یا قصد داری چه كاری انجام دهی. آیا خود صدام نیز همین طور بود؟

صلاح: بله عملاً همین طور بود.

خبرنگار: آیا سخت بود بفهمی در سرش چه می‌گذرد؟

صلاح: بله. من این را به صراحت می‌گویم. صدام حسین، گویی دو شخصیت در یك پیكر داشت. بسیاری از مواقع وقتی با او می‌نشستی می‌دیدی كه یك دیپلمات، خوش‌اخلاق، باریك‌بین و مودب و مترقی بود. اما این همان صدامی بود كه در لحظات دیگر به یك وحشی خون‌آشام تبدیل می‌شد. واقعاً شخصیت پیچیده‌ای داشت. بسیار پیچیده. امكان نداشت بفهمی واقعاً مقاصد او چیست. برعكس آن چیزی را كه در دل داشت نشان می‌داد.

خبرنگار: آیا از ایرانی‌ها نفرت داشت؟

صلاح: در واقع [امام]‌ خمینی كه انقلاب را رهبری كرد برای مدت 14 سال در عراق بود. طرفداران او در آنجا بودند و برای مخالفت با شاه به آنها كمك می‌شد و خدماتی در اختیار آنها گذاشته می‌شد.

خبرنگار: بنابراین از انقلاب ایران می‌ترسید؟

صلاح: آن‌ها رادیو داشتند. وسایل متعددی داشتند. حتی گروهی از آنها به داخل ایران نفوذ می‌كردند. آنجا مسلح می‌شدند، تمرین می‌دیدند. تصور من در مورد صدام این است كه او از بین چیزهای بسیار نمی‌توانست یك قرائت صحیح داشته باشد. وقتی در ایران شرایط برای تغییر رژیم آماده شد او باید از {امام‌}خمینی بهره‌برداری می‌كرد، چون تازه وقت بهره‌برداری رسیده بود. اما او برعكس عمل كرد. یعنی [امام‌] خمینی را با طرفدارانش از عراق طرد كرد. چون جوان بود و همه چیز را از دست داد.

خبرنگار: شما اینجا از تاریخ می‌گویید. گفتید كه ایرانیها عملاً آماده بودند تا این بحران پشت سر گذاشته شود و با عراقی‌ها آشتی كنند.

صلاح: والله من یك فرد عراقی هستم و هیچ رابطه‌ای با ایرانی‌ها ندارم. نه مقام مسوول و نه غیر مسوول آن. نه ایران را دیده‌ام و نه هیچ علاقه‌ای به ایران دارم! من یك فرد عرب هستم، ایرانی كه نیستم! و هیچ گرایشی هم به یك جریان دینی ندارم كه مثلاً‌ شك برانگیز باشد. اما فقط برای تاریخ می‌گویم. من این برداشت را داشتم كه ابراهیم یزدی با نهایت صداقت و امانت با ما ملاقات كرد و بسیار مایل بود این بحران پشت سر گذاشته شده و حل گردد. این برداشت من است.

خبرنگار: آیا این صدامی كه در سپتامبر 79 در هاوانا با تو حرف می‌زد، همان صدامی بود كه از قبل او را می‌شناختی؟

صلاح: صدامی را كه من پس از به قدرت رسیدن شناختم، همین بود. اما پیش از به قدرت رسیدن شخصیت كاملاً متفاوتی داشت.

خبرنگار: آیا بین تو و او پس از آن هیچ حرفی درباره جنگ عراق و ایران زده شد؟

صلاح: در واقع وقتی سال 82 تصمیم به استعفا گرفتم؟

خبرنگار: نه قبل از شروع جنگ. شما از همان موقع فهمیدید كه این جنگ می‌تواند هر لحظه شعله‌ور شود.

صلاح: طبعاً. خودش به من گفت كه این جنگ اتفاق خواهد افتاد. به من گفت می‌روم با آنها بجنگم و می‌روم كه حقوقمان را به دست آورم.

خبرنگار: چه كشورهایی در این جنگ به عراق كمك كردند و صدام را به این كار تشویق كردند؟ شما در سازمان ملل متحد بودید.

صلاح: یكی از شگفتی‌های بسیار نادر تاریخ این است كه پس از رئیس جمهور شدن صدام، او پس از یك دوره كوتاه، جنگ را به راه انداخت. در آن موقع بین دو اردوگاه شرق و غرب یك مسابقه داغی برای ایجاد رابطه دوستی با صدام وجود داشت و این كه كوشش می‌شد تا تمام احتیاجات نظامی و غیر نظامی او را برآورده و به او كمك كنند. در این رابطه هیچ دولتی استثنا نداشت. تمام كشورهای غربی، اروپا و آمریكا از صدام حسین پشتیبانی كردند. پول و سلاح و تمام امكانات را در اختیار او گذاشتند. همچنین اتحاد جماهیر شوروی. این حقیقت یك حادثه شگفت‌ و عجیب تاریخی است كه صدام حسین در آن دوره تاریخی هر دو اردوگاه شرق و غرب را با هم یكپارچه می‌كرد. امریكا و اروپا با اتحاد جماهیر شوروی یكپارچه شده بودند. ادامه دارد ...


اشاره:

   چندی پیش شبكه تلویزیونی الجزیره گفت‌و‌گویی را با صلاح عمر العلی عضو شورای فرماندهی حزب بعث عراق ترتیب داد. وی که از نزدیكان صدام و یکی از مقامات بلند پایه حزب بعث عراق بود، نحوه به قدرت رسیدن صدام حسین رئیس جمهور مخلوع عراق و عملكرد چندین ساله او را به عنوان «شاهدی» بر آن عصر توضیح داد. یكی از مهم‌ترین بخش‌های این مصاحبه طولانی، اعترافات و افشاگری صلاح عمر العلی در مورد نحوه شروع جنگ عراق با ایران و كمك همه‌جانبه كشورهای عربی و غربی به صدام در جنگ با ایران بود. این گفتگو به دلیل اهمیت تاریخی آن، در ادامه از نظر خواهد گذشت:

خبرنگار: وقتی كنفرانس سران كشورهای غیرمتعهد در كوبا برگزار شد (سپتامبر 1979) صدام به عنوان نماینده كشور عراق در این كنفرانس شركت كرد و شما هم بعنوان نماینده دائم عراق در سازمان ملل متحد در این كنفرانس حضور داشتید، در آنجا صدام حسین با یك هیات ایرانی به سرپرستی ابراهیم یزدی (وزیر امور خارجه وقت ایران) دیدار داشت و شما هم در آن نشست حاضر بودید، در آن‌جا چه گذشت؟ چون این یك نشست تاریخی بوده است.

صلاح: بله، وقتی آن اجلاس تشكیل شد، هنوز جنگ بین عراق و ایران شروع نشده بود. البته مشكلات زیادی بین عراق و ایران وجود داشت. اقدامات انفجاری و تحریك در مرزهای عراق و ایران شروع شده بود. به بعضی از پاسگاههای مرزی دستبرد زده می‌شد و بحران بین عراق و ایران داشت به تدریج بالا می‌گرفت. در روز اول كنفرانس بود كه نماینده ایران در سازمان ملل متحد كه در واقع یك كارمند بود، با من تماس گرفت. اما چون نماینده سابق وابسته به رژیم شاهنشاهی بود كه سرنگون شده و بركنار شده بود، فرد دیگری را بطور موقت جانشین او كرده بودند. این فرد به من خبر داد كه دكتر ابراهیم یزدی (وزیر امور خارجه ایران در آن زمان) تمایل دارد با صدام حسین دیدار كند. طبعاً مطابق هر سلسله مراتب اداری، من با دكتر سعدون حمادی وزیر امور خارجه آن موقع عراق تماس گرفتم و به او گفتم كه وزیر امور خارجه ایران چنین تمایلی دارد. اما حمادی این موضوع را با صدام در میان نگذاشت. من خیلی اصرار كردم ولی جواب نداد. من تا الان هم نفهمیده‌ام كه چرا دكتر سعدون حمادی كه یك متفكر و تحصیل‌كرده دانشگاهی بود این كار را انجام نداد.

خبرنگار: رفتار سعدون حمادی خیلی سؤال‌برانگیز است كه در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

صلاح: بله او یك روشنفكر، نویسنده معروف و تحصیل‌كرده دانشگاه بود. نمی‌دانم كسیكه سال‌ها در پست وزارت امور خارجه بود، چرا این موضوع را رد كرد. با وجودی كه من تمام تلاش خودم را بكار بردم تا او را قانع سازم، چون مسأله مهمی بود و ما به خاطر بحرانی كه با ایران داشتیم، سخت به این مذاكره احتیاج داشتیم. یعنی از این طریق می‌توانستیم این بحران را خاموش كنیم. ولی او پاسخ نداد.

خبرنگار: تا امروز هم علت این كار را نتوانستید بفهمید؟

صلاح: من واقعاً تا امروز نتوانسته‌ام بفهمم كه چرا؟ بنابراین خودم شخصاً رفتم نزد صدام حسین و موضوع را با او در میان گذاشتم. صدام مدتی فكر كرد و سپس از من پرسید: تو نظرت چیست؟ تو دقیقاً در مورد این پیشنهاد چه نظری داری؟ به او گفتم: من معتقدم این فرصت بسیار مهمی است و ما باید از آن استفاده كنیم. چون خود ایرانی‌ها پیشقدم شده‌اند و ما دو كشور همسایه هستیم و نباید با ایران مشكلی داشته باشیم. تازه ایران كشوری است كه دچار آن تشنج‌ها و مشكلات (مربوط به انقلاب) شده و غیره... موافقت كرد و به من گفت بلافاصله بعد از اتمام جلسه‌ كنفرانس به وزیر امور خارجه ایران بگو كه من منتظر او هستم. در همان خانه‌ای كه سكونت داشت، دكتر یزدی آمد و من دَم در از او استقبال كردم و به رئیس جمهور صدام حسین سلام كرد و سه‌تایی یعنی من و صدام حسین و ابراهیم یزدی به گفت‌وگو نشستیم. بحث درباره مشكلات موجود بین دو كشور شروع شد و یك گفت‌وگوی دیپلماتیك كاملاً مثبتی را شكل داد. كاملاً مثبت. یعنی وقتی كه ابراهیم یزدی رفت، احساس من این بود كه این انسان بسیار علاقمند است بحران بین دو كشور همسایه تمام شود.

خبرنگار: یعنی عملاً ایران می‌خواست به هر طریقی شده از جنگ دوری كند.

صلاح: من والله احساس خودم را می‌گویم.

ادامه دارد ...


1) سایت «تاریخ ایرانی» برای اولین بار، متن کامل مذاکرات وزیر امورخارجه وقت ایران، آقای ابراهیم یزدی را با صدام رئیس جمهور وقت عراق در هاوانا، منتشر کرده است. این ملاقات در تاریخ 10 شهریور سال 1358 انجام شده است. زمان مذاکره و محتویات آن از این جهت اهمیت دارد که؛ برابر سایر گزارش ها، از جمله اظهارات رئیس وقت سازمان سیا در ایران، به مارک گازیروفسکی، عراق قبل از تصرف سفارت آمریکا در آبان ماه سال 58، در نظر داشت به ایران حمله کند.

2) در سند یاد شده، چند فراز مهم وجود دارد که نشان می دهد عراق خواهان تجدید نظر در مناسبات میان دو کشور بوده است. صدام درباره شرایط پذیرش قرارداد، با وساطت بومدین رئیس جمهور وقت الجزایر، به شرایط عراق و محدودیت در مهمات اشاره می کند و می گوید: « تعداد قنبله هایی که در اختیار نیروهای جوی، بری و بحری (هوایی، زمینی و دریایی) ما باقی مانده بود، فقط 3 عدد بود و از این وضعیت ناراحت کننده فقط 3 نفر خبر داشتند، رئیس‌جمهور آقای بکر و فرمانده کل ارتش و من.» صدام می گوید: «وضعی حیاتی پیش آمده بود ... منتهای کوشش ما بر این بود که شاه از موضع نادرست و غیرعادلانه‌ای که داشت برگردد و به راه‌حل سیاسی راضی شود.»

3) وزیر خارجه وقت ایران درباره مداخله عراق در ایران، به صدام می گوید: « فرماندار خوزستان مدارک و اسنادی نشان داد که بعضی از افراد عراقی آمدند و خرابکاری کردند و از او خواستم که فعلاً سکوت کند و امید است که این سکوت را حمل بر ضعف نکنید و نگویید که دولت ایران ضعیف است.» وی سپس طرح پرسش می کند: « سؤال ما این است که چرا دست به چنین کارهایی می‌زنید؟ سامرایی( سفیر عراق در ایران) معتقد بود که ما می‌باید مشکل خوزستان و کردستان را در آن واحد حل کنیم و من از این جواب تعجب کردم برای اینکه شما منافعی در خوزستان ندارید و حق هیچ‌گونه دخالتی را ندارید.»

4) در ادامه بحث پیرامون مداخله دو کشور در امور یکدیگر، صدام سوال می کند: « کلاً چه می‌خواهید و از عراق چه انتظار دارید؟» وزیر خارجه ایران می گوید: «از حمایت جبهه آزادیبخش عربستان ( با حمایت عراق در خوزستان بدنبال تجزیه بودند) دست بردارید، از ارسال اسلحه به خوزستان دست بردارید.» صدام در پاسخ به خواسته ایران می گوید: «به ما بگویید که در قبال عراق چگونه التزاماتی را قبول می‌کنید و بعد از آن شما و آقای سعدون چون در برابر یک برنامه روشنی قرار دارید، خواهید توانست که آن را انجام دهید، روابط بین شما و ما روابط ساده‌ای نیست، روابط عمیقی است ولی احتیاج به اصلاح دارد. ما شک نداریم که راه‌حلی برای مشکل ما وجود دارد. اگر بخواهیم که مشکل را حل کنیم.»

5) گرچه نمی توان بر اساس یک سند قضاوت کرد، اما اظهارات صدام در این نشست بیانگر اراده عراق برای تغییر در مناسبات دو کشور، از طریق مداخله امنیتی در ایران و فشار نظامی در مرزهای کشور بود. علاوه بر این "صلاح عمر العلی"، عضو هیات عراقی در مذاکرات هاوانا، در مصاحبه با شبکه خبری الجزیره، درباره نظرات صدام پس از اتمام مذاکرات، به موضوعاتی اشاره می کند که از نظر تاریخی بسیار اهمیت دارد. به گفته وی صدام از بوجود آمدن یک فرصت تاریخی برای عراق صحبت می کند که 100 سال یک بار رخ می دهد. همچنین صدام به برخی از نظرات خود درباره ایران به صلاح عمر توضیح می دهد که باید از زبان صلاح عمر، آن را شنید. ادامه دارد ...


  نقش مقاومت شهر آبادان در برابر محاصره دشمن، یکی از مهمترین رخدادهای سیاسی، اجتماعی و نظامی جنگ ایران و عراق است که کمتر درباره آن سخن بایسته ای گفته و نوشته شده است. جایگاه مقاومت شهر آبادان در روند تحولات جنگ، از دو منظر قابل توجه و بررسی است. نخست؛ تأثیر مقاومت آبادان بر شکست دشمن و دیگری؛ تأثیر آن بر کل روند جنگ در منطقه جنوب است.

برای ادراک بهتر از تأثیر مقاومت در آبادان، باید به اهداف عراق از حمله به ایران توجه کرد. تجزیه خوزستان و لغو قرارداد 1975، بخشی از اهداف عراق بود که در صورت تصرف آبادان و خرمشهر، تأمین می شد.

بر پایه توضیح یاد شده، مقاومت در آبادان - خرمشهر با هم و تأثیر هر دو بر اهداف عراق، بهم پیوسته است. به این معنا که مقاومت خرمشهر موجب تأخیر در پیش‌روی ارتش عراق به سمت آبادان و در نتیجه مانع از سقوط شهر آبادان شد. به این اعتبار، حفظ آبادان تا اندازه ای تحت تأثیر نتایج مقاومت در خرمشهر بود. در عین حال دستاوردهای مقاومت در خرمشهر را حفظ کرد. علاوه بر این، مقاومت آبادان و خرمشهر مانع از تأمین اهداف عراق برای تجزیه خوزستان یا لغو قرارداد 1975 الجزایر شد. بر پایه توضیحات یاد شده، مقاومت آبادان در محاصره، چندان مورد توجه قرار نگرفته است. به نظر می رسد در این مسئله چند عامل نقش داشته است:

1- شکل گیری مقاومت در خرمشهر، موجب شد این شهر بعنوان نماد مقاومت در جنگ شناخته شده و به شهر آبادان توجه چندانی نشد.

2- نگاه دوگانه راهبردی به اهداف دشمن در خوزستان، مانع از توجه به آبادان شد. در نگاه اول؛ حفظ اندیمشک به عنوان گلوگاه خوزستان، از سوی بنی صدر بعنوان فرمانده کل قوا و مرحوم ظهیرنژاد به عنوان رئیس ستاد مشترک ارتش، مورد تأکید قرار گرفت. در نگاه دوم؛ شهر اهواز به عنوان مرکز خوزستان، از سوی شهید فلاحی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش مورد توجه بود. بنابراین خرمشهر و آبادان از دست رفته تلقی می شد.

3- مناقشه ارتش و سپاه درباره شکستن محاصره آبادان، موجب توجه به مسئله آزادسازی، به جای مقاومت شده است.

 فرمان امام برای شکستن محاصره آبادان و خرمشهر، علاوه بر اینکه منطق مقاومت در محاصره و تلاش برای شکستن آن را شکل داد، موجب شد با آزادسازی آبادان، زمینه آزادسازی خرمشهر فراهم شود. توجه به مقاومت در آبادان علاوه بر اینکه بعنوان یک واقعیت تاریخی ضروری است، می تواند با تبیین ابعاد سیاسی و اجتماعی جنگ "الگوی مقاومت" در جنگ را تعمیق بخشید و نهادینه کرد.


   ایران در زمان حمله عراق، به دلیل فروپاشی نظام سیاسی- اجتماعی و قدرت نظامی- امنیتی، در وضعیت نامناسبی قرار داشت، در واقع یکی از دلایل انتخاب زمان حمله عراق به ایران، در نظر گرفتن شرایط سیاسی- نظامی و امنیتی نامساعد ایران بود. ابعاد موضوع و مسئله سیاسی؛یاد شده بسیار گسترده و عمیق است و به بررسی جداگانه ای نیاز دارد، اما در این یادداشت بخشی از مسئله در پاسخ به این پرسش بررسی خواهد شد که؛ «مناقشات سیاسی در کشور، چه تأثیری در واکنش ایران به حمله نظامی عراق و اشغالگری داشت؟»

  در این بررسی تأثیر مناقشات سیاسی، با توجه به شرایط سیاسی، نظامی و امنیتی کشور، به سه مرحله شامل: قبل از جنگ، زمان حمله عراق و پس از اشغال، تقسیم شده است. همچنین برای ارزیابی میزان تاثیرگذاری مناقشات سیاسی در مراحل یاد شده، شاخص‌های سه گانه، شامل؛ «بازدارندگی»، «دفاع» و «آزادسازی» در نظر گرفته شده است. بدین شکل که در هر مرحله با طرح یک پرسش اساسی و پاسخ به آن، موضوع بررسی و سپس نتیجه گیری خواهد شد.

الف) قبل از جنگ

   در مرحله قبل از جنگ، مسئله اساسی برای جلوگیری از حمله عراق به ایران، برخورداری از قدرت «بازدارندگی»، همچنین توانایی تحرکات دیپلماتیک بود. در واقع دو موضوع یاد شده، بمنزله شاخص گذاری برای بررسی تاثیر مناقشات سیاسی است. حال این پرسش وجود دارد که؛ مناقشات سیاسی چه تاثیری در کاهش قدرت بازدارندگی ایران داشت؟

   پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سطح ساختار سیاسی و اجتماعی کشور، مناقشات بسیار عمیق و اساسی درباره ماهیت و شاکله ساختار سیاسی و جهت گیری‌های آن در چارچوب تعریف از اهداف انقلاب، جریان پیدا کرد. به عبارت دیگر؛ ضرورت استقرار نظام جدید، دامنه مناقشات را در سطوح مختلف گسترش داد و وضعیت یاد شده موجب شد، حتی درگیری های مرزی با عراق نیز در چارچوب مناقشات سیاسی مورد بحث قرار گیرد. در واقع به دلیل اینکه کشور از انسجام سیاسی- اجتماعی و قدرت دفاعی- امنیتی برای واکنش بازدارنده در برابر عراق و یا مذاکرات سیاسی برخوردار نبود، این مسئله موجب تسریع در تصمیم گیری و اقدام عراق برای حمله به ایران شد. بیشترین مناقشات سیاسی در این دوره، در چارچوب اهداف و سیاستهای بنی صدر صورت بندی شده است.

نتیجه گیری: مناقشات سیاسی پس از پیروزی انقلاب، مانع از بازتولید قدرت دفاعی- امنیتی و تمرکز برای مقابله با حملات نظامی عراق شد. بهمین دلیل ایران نه تنها از قدرت بازدارندگی برخوردار نشد، بلکه فاقد توانایی لازم برای حل و فصل مناقشات، از طریق سیاسی بود.

ب ) زمان حمله

  در برابر حمله عراق به ایران، مسئله اساسی برخورداری ایران از «قدرت دفاعی» بود، موضوع یاد شده بمنزله شاخص گذاری برای بررسی تاثیر مناقشات سیاسی در جنگ است. حال این پرسش وجود دارد که؛ مدیریت مناقشات سیاسی چه تاثیری در شکل گیری قدرت دفاعی ایران داشت؟

   برجسته ترین کارکرد حمله عراق به ایران، شکل گیری انسجام سیاسی- اجتماعی و آشکار سازی قدرت دفاعی جامعه ایران بود. در واقع با حمله عراق به ایران، امام از طریق «جایگزینی جنگ بجای انقلاب»، التهاب حاصل از مناقشات سیاسی را به شور و هیجان اجتماعی برای دفاع در برابر متجاوز تبدیل کرد. قدرت دفاعی و مردمی ایران در برابر حمله عراق، حاصل همین تحول و مدیریت آن از سوی امام بود. شکل گیری ساختارهای دفاعی، بر پایه حضور داوطلبانه مردمی و بسیاری از امور دیگر، حاصل تحولات یاد شده می باشد.

نتیجه گیری: ظهور قدرت دفاعی ایران در برابر حمله نظامی عراق، بیانگر این معنا بود که ایران بدلیل پیروزی انقلاب دینی و مردمی با رهبری امام خمینی، در صورت اجتناب از مناقشات سیاسی و برخورداری از انسجام سیاسی- اجتماعی، از ظرفیت دستیابی به بازدارندگی در برابر عراق برخوردار بود.

ج) پس از اشغال

   در برابر اشغال بخشی از شهرها و مناطق مرزی، مسئله اساسی برخورداری ایران از قدرت تهاجمی برای «آزادسازی مناطق اشغالی» بود و این موضوع، بمنزله شاخص گذاری برای بررسی تاثیر مناقشات سیاسی است. حال این پرسش وجود دارد که؛ مناقشات سیاسی چه تاثیری در جلوگیری از شکل گیری قدرت تهاجمی ایران برای آزادسازی مناطق اشغالی داشت؟

   با فروکش کردن آتش جنگ و زمین گیر شدن ارتش عراق در مناطق اشغالی، مجدداً مناقشات سیاسی از سر گرفته شد. با این تفاوت که در گذشته مناقشات در چارچوب استقرار نظام جدید بود، ولی در این مرحله با مسئله جنگ پیوند خورد. برجسته ترین امتیاز ایران در شرایط اشغال، اعتماد بنفس حاصل از پیروزی در دفاع مردمی بود. بر پایه همین ملاحظه، ایران ضمن اجتناب از پذیرش آتش بس و امتیازدهی به عراق، برای آزادسازی مناطق اشغالی تحت فشار بود و این مسئله نیز با ملاحظات سیاسی پیوند خورده بود. پرسش از علت بی توجهی به حمله عراق و عدم آمادگی برای دفاع، یکی از مهمترین موضوعاتی بود که طرح می شد. علاوه بر این، بحث درباره نحوه ادامه یا اتمام جنگ، چگونگی مذاکره با هیئت های صلح، همچنین چگونگی آزادسازی مناطق اشغالی، بخشی از فهرست مناقشات را شکل داده بود.  

نتیجه گیری: پیوند مسائل اساسی دفاعی- امنیتی، از جمله آزاد سازی مناطق اشغالی با مسائل سیاسی، ایران را از فرصتهای بازتولید قدرت دفاعی- بازدارنده و تهاجمی محروم کرد، در نتیجه بخش مهمی از شهرها و مناطق مرزی کشور، به مدت 20 ماه در اشغال نیروهای عراقی قرار باقی ماند.


تلاقی تصویب قطعنامه 598 در تیرماه سال 1366 با پذیرش آن در تیرماه سال 1367، فرصتی را فراهم کرده است تا در این یادداشت به دو مسئله بنیادین اشاره شود:

الف) جنگ ایران و عراق بمثابه یک مسئله نظامی- استراتژیک، به دلیل پیوستگی با انقلاب و در نتیجه پیوند و تعامل با مولفه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، تا کنون سه عرصه مختلف، شامل جامعه، سیاست و قدرت را به نحو عمیق و گسترده ای تحت تأثیر قرار داده است. چنانچه می توان بر این نظر تأکید کرد که؛

1- تحولات سیاسی- اجتماعی دهه اول انقلاب از جمله ایجاد ثبات سیاسی و تاثیر آن بر شکل گیری روند آزاد سازی مناطق اشغالی، متأثر از وقوع جنگ است.

2- تحولات سیاسی- اجتماعی دهه دوم انقلاب از جمله حوادث دوم خرداد 76، متأثر از نحوه پایان جنگ است.

ب ) نحوه پایان جنگ از طریق پذیرش قطعنامه 598 و سپس پرسش از علت طولانی شدن جنگ، موجب غلبه گفتمان سیاسی و ایجاد مناقشه جدّی درباره علل برخی ناکامی‌ها، همچنین چگونگی نقش اشخاص و سازمانها، در کسب پیروزی ها شده است. مناقشه یاد شده دو نتیجه را بدنبال داشته است:

1- مانع از فهم  تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از جنگ، و لایه های عمیق آن شده است.

2- مانع از ارتقاء مطالعات جنگ، از بررسی های عملیاتی- تاریخی به نظامی- راهبردی و سیاسی-اجتماعی شده است.

  با توضیحات یاد شده، همچنین بررسی تحولات منطقه‌ای و تأثیر آن بر تحولات سیاسی- اجتماعی در داخل ایران، این پرسش وجود دارد که؛ ماهیت و مشخصه تحولاتی که در ایران و عراق، همچنین در منطقه در حال وقوع است، چه نسبتی با قدرت، موقعیت و دستاوردهای سیاسی، نظامی و امنیتی ایران، در جنگ با عراق دارد؟ چگونه قابل تغییر است؟

   بررسی پرسش یاد شده نشان خواهد داد، جنگ ایران و عراق در چارچوب پیوستگی جنگ و انقلاب، تا چه اندازه بر فرهنگ و تحولات سیاسی- اجتماعی و نظامی- امنیتی ایران، تاثیر عمیق برجای گذاشته است. پاسخ به پرسش یاد شده را براساس دو رهیافت متفاوت می توان مورد بررسی قرار داد:

 1- با فرض جایگزین شدن جنگ به جای انقلاب، فهم عمیق از موقعیت کنونی جمهوری اسلامی و چشم اندازهای احتمالی آن در آینده، از مسیر فهم رخدادها و تحولات جنگ، ازجمله علل آغاز، ادامه و پایان آن، قابل دستیابی است.

2- با فرض ضرورت بازگشت به انقلاب، همچنین گذار از وضعیت کنونی، بازبینی وضعیت سیاسی- اقتصادی و اجتماعی- امنیتی ایران، از طریق فهم اهداف و علل انقلاب، همچنین چگونگی پیروزی انقلاب،امکان پذیر خواهد بود.


  • کل صفحات:5  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  •