m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره:

   چندی پیش شبكه تلویزیونی الجزیره گفت‌و‌گویی را با صلاح عمر العلی عضو شورای فرماندهی حزب بعث عراق ترتیب داد. وی که از نزدیكان صدام و یکی از مقامات بلند پایه حزب بعث عراق بود، نحوه به قدرت رسیدن صدام حسین رئیس جمهور مخلوع عراق و عملكرد چندین ساله او را به عنوان «شاهدی» بر آن عصر توضیح داد. یكی از مهم‌ترین بخش‌های این مصاحبه طولانی، اعترافات و افشاگری صلاح عمر العلی در مورد نحوه شروع جنگ عراق با ایران و كمك همه‌جانبه كشورهای عربی و غربی به صدام در جنگ با ایران بود. این گفتگو به دلیل اهمیت تاریخی آن، در ادامه از نظر خواهد گذشت:

خبرنگار: وقتی كنفرانس سران كشورهای غیرمتعهد در كوبا برگزار شد (سپتامبر 1979) صدام به عنوان نماینده كشور عراق در این كنفرانس شركت كرد و شما هم بعنوان نماینده دائم عراق در سازمان ملل متحد در این كنفرانس حضور داشتید، در آنجا صدام حسین با یك هیات ایرانی به سرپرستی ابراهیم یزدی (وزیر امور خارجه وقت ایران) دیدار داشت و شما هم در آن نشست حاضر بودید، در آن‌جا چه گذشت؟ چون این یك نشست تاریخی بوده است.

صلاح: بله، وقتی آن اجلاس تشكیل شد، هنوز جنگ بین عراق و ایران شروع نشده بود. البته مشكلات زیادی بین عراق و ایران وجود داشت. اقدامات انفجاری و تحریك در مرزهای عراق و ایران شروع شده بود. به بعضی از پاسگاههای مرزی دستبرد زده می‌شد و بحران بین عراق و ایران داشت به تدریج بالا می‌گرفت. در روز اول كنفرانس بود كه نماینده ایران در سازمان ملل متحد كه در واقع یك كارمند بود، با من تماس گرفت. اما چون نماینده سابق وابسته به رژیم شاهنشاهی بود كه سرنگون شده و بركنار شده بود، فرد دیگری را بطور موقت جانشین او كرده بودند. این فرد به من خبر داد كه دكتر ابراهیم یزدی (وزیر امور خارجه ایران در آن زمان) تمایل دارد با صدام حسین دیدار كند. طبعاً مطابق هر سلسله مراتب اداری، من با دكتر سعدون حمادی وزیر امور خارجه آن موقع عراق تماس گرفتم و به او گفتم كه وزیر امور خارجه ایران چنین تمایلی دارد. اما حمادی این موضوع را با صدام در میان نگذاشت. من خیلی اصرار كردم ولی جواب نداد. من تا الان هم نفهمیده‌ام كه چرا دكتر سعدون حمادی كه یك متفكر و تحصیل‌كرده دانشگاهی بود این كار را انجام نداد.

خبرنگار: رفتار سعدون حمادی خیلی سؤال‌برانگیز است كه در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

صلاح: بله او یك روشنفكر، نویسنده معروف و تحصیل‌كرده دانشگاه بود. نمی‌دانم كسیكه سال‌ها در پست وزارت امور خارجه بود، چرا این موضوع را رد كرد. با وجودی كه من تمام تلاش خودم را بكار بردم تا او را قانع سازم، چون مسأله مهمی بود و ما به خاطر بحرانی كه با ایران داشتیم، سخت به این مذاكره احتیاج داشتیم. یعنی از این طریق می‌توانستیم این بحران را خاموش كنیم. ولی او پاسخ نداد.

خبرنگار: تا امروز هم علت این كار را نتوانستید بفهمید؟

صلاح: من واقعاً تا امروز نتوانسته‌ام بفهمم كه چرا؟ بنابراین خودم شخصاً رفتم نزد صدام حسین و موضوع را با او در میان گذاشتم. صدام مدتی فكر كرد و سپس از من پرسید: تو نظرت چیست؟ تو دقیقاً در مورد این پیشنهاد چه نظری داری؟ به او گفتم: من معتقدم این فرصت بسیار مهمی است و ما باید از آن استفاده كنیم. چون خود ایرانی‌ها پیشقدم شده‌اند و ما دو كشور همسایه هستیم و نباید با ایران مشكلی داشته باشیم. تازه ایران كشوری است كه دچار آن تشنج‌ها و مشكلات (مربوط به انقلاب) شده و غیره... موافقت كرد و به من گفت بلافاصله بعد از اتمام جلسه‌ كنفرانس به وزیر امور خارجه ایران بگو كه من منتظر او هستم. در همان خانه‌ای كه سكونت داشت، دكتر یزدی آمد و من دَم در از او استقبال كردم و به رئیس جمهور صدام حسین سلام كرد و سه‌تایی یعنی من و صدام حسین و ابراهیم یزدی به گفت‌وگو نشستیم. بحث درباره مشكلات موجود بین دو كشور شروع شد و یك گفت‌وگوی دیپلماتیك كاملاً مثبتی را شكل داد. كاملاً مثبت. یعنی وقتی كه ابراهیم یزدی رفت، احساس من این بود كه این انسان بسیار علاقمند است بحران بین دو كشور همسایه تمام شود.

خبرنگار: یعنی عملاً ایران می‌خواست به هر طریقی شده از جنگ دوری كند.

صلاح: من والله احساس خودم را می‌گویم.

ادامه دارد ...


1) سایت «تاریخ ایرانی» برای اولین بار، متن کامل مذاکرات وزیر امورخارجه وقت ایران، آقای ابراهیم یزدی را با صدام رئیس جمهور وقت عراق در هاوانا، منتشر کرده است. این ملاقات در تاریخ 10 شهریور سال 1358 انجام شده است. زمان مذاکره و محتویات آن از این جهت اهمیت دارد که؛ برابر سایر گزارش ها، از جمله اظهارات رئیس وقت سازمان سیا در ایران، به مارک گازیروفسکی، عراق قبل از تصرف سفارت آمریکا در آبان ماه سال 58، در نظر داشت به ایران حمله کند.

2) در سند یاد شده، چند فراز مهم وجود دارد که نشان می دهد عراق خواهان تجدید نظر در مناسبات میان دو کشور بوده است. صدام درباره شرایط پذیرش قرارداد، با وساطت بومدین رئیس جمهور وقت الجزایر، به شرایط عراق و محدودیت در مهمات اشاره می کند و می گوید: « تعداد قنبله هایی که در اختیار نیروهای جوی، بری و بحری (هوایی، زمینی و دریایی) ما باقی مانده بود، فقط 3 عدد بود و از این وضعیت ناراحت کننده فقط 3 نفر خبر داشتند، رئیس‌جمهور آقای بکر و فرمانده کل ارتش و من.» صدام می گوید: «وضعی حیاتی پیش آمده بود ... منتهای کوشش ما بر این بود که شاه از موضع نادرست و غیرعادلانه‌ای که داشت برگردد و به راه‌حل سیاسی راضی شود.»

3) وزیر خارجه وقت ایران درباره مداخله عراق در ایران، به صدام می گوید: « فرماندار خوزستان مدارک و اسنادی نشان داد که بعضی از افراد عراقی آمدند و خرابکاری کردند و از او خواستم که فعلاً سکوت کند و امید است که این سکوت را حمل بر ضعف نکنید و نگویید که دولت ایران ضعیف است.» وی سپس طرح پرسش می کند: « سؤال ما این است که چرا دست به چنین کارهایی می‌زنید؟ سامرایی( سفیر عراق در ایران) معتقد بود که ما می‌باید مشکل خوزستان و کردستان را در آن واحد حل کنیم و من از این جواب تعجب کردم برای اینکه شما منافعی در خوزستان ندارید و حق هیچ‌گونه دخالتی را ندارید.»

4) در ادامه بحث پیرامون مداخله دو کشور در امور یکدیگر، صدام سوال می کند: « کلاً چه می‌خواهید و از عراق چه انتظار دارید؟» وزیر خارجه ایران می گوید: «از حمایت جبهه آزادیبخش عربستان ( با حمایت عراق در خوزستان بدنبال تجزیه بودند) دست بردارید، از ارسال اسلحه به خوزستان دست بردارید.» صدام در پاسخ به خواسته ایران می گوید: «به ما بگویید که در قبال عراق چگونه التزاماتی را قبول می‌کنید و بعد از آن شما و آقای سعدون چون در برابر یک برنامه روشنی قرار دارید، خواهید توانست که آن را انجام دهید، روابط بین شما و ما روابط ساده‌ای نیست، روابط عمیقی است ولی احتیاج به اصلاح دارد. ما شک نداریم که راه‌حلی برای مشکل ما وجود دارد. اگر بخواهیم که مشکل را حل کنیم.»

5) گرچه نمی توان بر اساس یک سند قضاوت کرد، اما اظهارات صدام در این نشست بیانگر اراده عراق برای تغییر در مناسبات دو کشور، از طریق مداخله امنیتی در ایران و فشار نظامی در مرزهای کشور بود. علاوه بر این "صلاح عمر العلی"، عضو هیات عراقی در مذاکرات هاوانا، در مصاحبه با شبکه خبری الجزیره، درباره نظرات صدام پس از اتمام مذاکرات، به موضوعاتی اشاره می کند که از نظر تاریخی بسیار اهمیت دارد. به گفته وی صدام از بوجود آمدن یک فرصت تاریخی برای عراق صحبت می کند که 100 سال یک بار رخ می دهد. همچنین صدام به برخی از نظرات خود درباره ایران به صلاح عمر توضیح می دهد که باید از زبان صلاح عمر، آن را شنید. ادامه دارد ...


  نقش مقاومت شهر آبادان در برابر محاصره دشمن، یکی از مهمترین رخدادهای سیاسی، اجتماعی و نظامی جنگ ایران و عراق است که کمتر درباره آن سخن بایسته ای گفته و نوشته شده است. جایگاه مقاومت شهر آبادان در روند تحولات جنگ، از دو منظر قابل توجه و بررسی است. نخست؛ تأثیر مقاومت آبادان بر شکست دشمن و دیگری؛ تأثیر آن بر کل روند جنگ در منطقه جنوب است.

برای ادراک بهتر از تأثیر مقاومت در آبادان، باید به اهداف عراق از حمله به ایران توجه کرد. تجزیه خوزستان و لغو قرارداد 1975، بخشی از اهداف عراق بود که در صورت تصرف آبادان و خرمشهر، تأمین می شد.

بر پایه توضیح یاد شده، مقاومت در آبادان - خرمشهر با هم و تأثیر هر دو بر اهداف عراق، بهم پیوسته است. به این معنا که مقاومت خرمشهر موجب تأخیر در پیش‌روی ارتش عراق به سمت آبادان و در نتیجه مانع از سقوط شهر آبادان شد. به این اعتبار، حفظ آبادان تا اندازه ای تحت تأثیر نتایج مقاومت در خرمشهر بود. در عین حال دستاوردهای مقاومت در خرمشهر را حفظ کرد. علاوه بر این، مقاومت آبادان و خرمشهر مانع از تأمین اهداف عراق برای تجزیه خوزستان یا لغو قرارداد 1975 الجزایر شد. بر پایه توضیحات یاد شده، مقاومت آبادان در محاصره، چندان مورد توجه قرار نگرفته است. به نظر می رسد در این مسئله چند عامل نقش داشته است:

1- شکل گیری مقاومت در خرمشهر، موجب شد این شهر بعنوان نماد مقاومت در جنگ شناخته شده و به شهر آبادان توجه چندانی نشد.

2- نگاه دوگانه راهبردی به اهداف دشمن در خوزستان، مانع از توجه به آبادان شد. در نگاه اول؛ حفظ اندیمشک به عنوان گلوگاه خوزستان، از سوی بنی صدر بعنوان فرمانده کل قوا و مرحوم ظهیرنژاد به عنوان رئیس ستاد مشترک ارتش، مورد تأکید قرار گرفت. در نگاه دوم؛ شهر اهواز به عنوان مرکز خوزستان، از سوی شهید فلاحی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش مورد توجه بود. بنابراین خرمشهر و آبادان از دست رفته تلقی می شد.

3- مناقشه ارتش و سپاه درباره شکستن محاصره آبادان، موجب توجه به مسئله آزادسازی، به جای مقاومت شده است.

 فرمان امام برای شکستن محاصره آبادان و خرمشهر، علاوه بر اینکه منطق مقاومت در محاصره و تلاش برای شکستن آن را شکل داد، موجب شد با آزادسازی آبادان، زمینه آزادسازی خرمشهر فراهم شود. توجه به مقاومت در آبادان علاوه بر اینکه بعنوان یک واقعیت تاریخی ضروری است، می تواند با تبیین ابعاد سیاسی و اجتماعی جنگ "الگوی مقاومت" در جنگ را تعمیق بخشید و نهادینه کرد.


   ایران در زمان حمله عراق، به دلیل فروپاشی نظام سیاسی- اجتماعی و قدرت نظامی- امنیتی، در وضعیت نامناسبی قرار داشت، در واقع یکی از دلایل انتخاب زمان حمله عراق به ایران، در نظر گرفتن شرایط سیاسی- نظامی و امنیتی نامساعد ایران بود. ابعاد موضوع و مسئله سیاسی؛یاد شده بسیار گسترده و عمیق است و به بررسی جداگانه ای نیاز دارد، اما در این یادداشت بخشی از مسئله در پاسخ به این پرسش بررسی خواهد شد که؛ «مناقشات سیاسی در کشور، چه تأثیری در واکنش ایران به حمله نظامی عراق و اشغالگری داشت؟»

  در این بررسی تأثیر مناقشات سیاسی، با توجه به شرایط سیاسی، نظامی و امنیتی کشور، به سه مرحله شامل: قبل از جنگ، زمان حمله عراق و پس از اشغال، تقسیم شده است. همچنین برای ارزیابی میزان تاثیرگذاری مناقشات سیاسی در مراحل یاد شده، شاخص‌های سه گانه، شامل؛ «بازدارندگی»، «دفاع» و «آزادسازی» در نظر گرفته شده است. بدین شکل که در هر مرحله با طرح یک پرسش اساسی و پاسخ به آن، موضوع بررسی و سپس نتیجه گیری خواهد شد.

الف) قبل از جنگ

   در مرحله قبل از جنگ، مسئله اساسی برای جلوگیری از حمله عراق به ایران، برخورداری از قدرت «بازدارندگی»، همچنین توانایی تحرکات دیپلماتیک بود. در واقع دو موضوع یاد شده، بمنزله شاخص گذاری برای بررسی تاثیر مناقشات سیاسی است. حال این پرسش وجود دارد که؛ مناقشات سیاسی چه تاثیری در کاهش قدرت بازدارندگی ایران داشت؟

   پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سطح ساختار سیاسی و اجتماعی کشور، مناقشات بسیار عمیق و اساسی درباره ماهیت و شاکله ساختار سیاسی و جهت گیری‌های آن در چارچوب تعریف از اهداف انقلاب، جریان پیدا کرد. به عبارت دیگر؛ ضرورت استقرار نظام جدید، دامنه مناقشات را در سطوح مختلف گسترش داد و وضعیت یاد شده موجب شد، حتی درگیری های مرزی با عراق نیز در چارچوب مناقشات سیاسی مورد بحث قرار گیرد. در واقع به دلیل اینکه کشور از انسجام سیاسی- اجتماعی و قدرت دفاعی- امنیتی برای واکنش بازدارنده در برابر عراق و یا مذاکرات سیاسی برخوردار نبود، این مسئله موجب تسریع در تصمیم گیری و اقدام عراق برای حمله به ایران شد. بیشترین مناقشات سیاسی در این دوره، در چارچوب اهداف و سیاستهای بنی صدر صورت بندی شده است.

نتیجه گیری: مناقشات سیاسی پس از پیروزی انقلاب، مانع از بازتولید قدرت دفاعی- امنیتی و تمرکز برای مقابله با حملات نظامی عراق شد. بهمین دلیل ایران نه تنها از قدرت بازدارندگی برخوردار نشد، بلکه فاقد توانایی لازم برای حل و فصل مناقشات، از طریق سیاسی بود.

ب ) زمان حمله

  در برابر حمله عراق به ایران، مسئله اساسی برخورداری ایران از «قدرت دفاعی» بود، موضوع یاد شده بمنزله شاخص گذاری برای بررسی تاثیر مناقشات سیاسی در جنگ است. حال این پرسش وجود دارد که؛ مدیریت مناقشات سیاسی چه تاثیری در شکل گیری قدرت دفاعی ایران داشت؟

   برجسته ترین کارکرد حمله عراق به ایران، شکل گیری انسجام سیاسی- اجتماعی و آشکار سازی قدرت دفاعی جامعه ایران بود. در واقع با حمله عراق به ایران، امام از طریق «جایگزینی جنگ بجای انقلاب»، التهاب حاصل از مناقشات سیاسی را به شور و هیجان اجتماعی برای دفاع در برابر متجاوز تبدیل کرد. قدرت دفاعی و مردمی ایران در برابر حمله عراق، حاصل همین تحول و مدیریت آن از سوی امام بود. شکل گیری ساختارهای دفاعی، بر پایه حضور داوطلبانه مردمی و بسیاری از امور دیگر، حاصل تحولات یاد شده می باشد.

نتیجه گیری: ظهور قدرت دفاعی ایران در برابر حمله نظامی عراق، بیانگر این معنا بود که ایران بدلیل پیروزی انقلاب دینی و مردمی با رهبری امام خمینی، در صورت اجتناب از مناقشات سیاسی و برخورداری از انسجام سیاسی- اجتماعی، از ظرفیت دستیابی به بازدارندگی در برابر عراق برخوردار بود.

ج) پس از اشغال

   در برابر اشغال بخشی از شهرها و مناطق مرزی، مسئله اساسی برخورداری ایران از قدرت تهاجمی برای «آزادسازی مناطق اشغالی» بود و این موضوع، بمنزله شاخص گذاری برای بررسی تاثیر مناقشات سیاسی است. حال این پرسش وجود دارد که؛ مناقشات سیاسی چه تاثیری در جلوگیری از شکل گیری قدرت تهاجمی ایران برای آزادسازی مناطق اشغالی داشت؟

   با فروکش کردن آتش جنگ و زمین گیر شدن ارتش عراق در مناطق اشغالی، مجدداً مناقشات سیاسی از سر گرفته شد. با این تفاوت که در گذشته مناقشات در چارچوب استقرار نظام جدید بود، ولی در این مرحله با مسئله جنگ پیوند خورد. برجسته ترین امتیاز ایران در شرایط اشغال، اعتماد بنفس حاصل از پیروزی در دفاع مردمی بود. بر پایه همین ملاحظه، ایران ضمن اجتناب از پذیرش آتش بس و امتیازدهی به عراق، برای آزادسازی مناطق اشغالی تحت فشار بود و این مسئله نیز با ملاحظات سیاسی پیوند خورده بود. پرسش از علت بی توجهی به حمله عراق و عدم آمادگی برای دفاع، یکی از مهمترین موضوعاتی بود که طرح می شد. علاوه بر این، بحث درباره نحوه ادامه یا اتمام جنگ، چگونگی مذاکره با هیئت های صلح، همچنین چگونگی آزادسازی مناطق اشغالی، بخشی از فهرست مناقشات را شکل داده بود.  

نتیجه گیری: پیوند مسائل اساسی دفاعی- امنیتی، از جمله آزاد سازی مناطق اشغالی با مسائل سیاسی، ایران را از فرصتهای بازتولید قدرت دفاعی- بازدارنده و تهاجمی محروم کرد، در نتیجه بخش مهمی از شهرها و مناطق مرزی کشور، به مدت 20 ماه در اشغال نیروهای عراقی قرار باقی ماند.


تلاقی تصویب قطعنامه 598 در تیرماه سال 1366 با پذیرش آن در تیرماه سال 1367، فرصتی را فراهم کرده است تا در این یادداشت به دو مسئله بنیادین اشاره شود:

الف) جنگ ایران و عراق بمثابه یک مسئله نظامی- استراتژیک، به دلیل پیوستگی با انقلاب و در نتیجه پیوند و تعامل با مولفه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، تا کنون سه عرصه مختلف، شامل جامعه، سیاست و قدرت را به نحو عمیق و گسترده ای تحت تأثیر قرار داده است. چنانچه می توان بر این نظر تأکید کرد که؛

1- تحولات سیاسی- اجتماعی دهه اول انقلاب از جمله ایجاد ثبات سیاسی و تاثیر آن بر شکل گیری روند آزاد سازی مناطق اشغالی، متأثر از وقوع جنگ است.

2- تحولات سیاسی- اجتماعی دهه دوم انقلاب از جمله حوادث دوم خرداد 76، متأثر از نحوه پایان جنگ است.

ب ) نحوه پایان جنگ از طریق پذیرش قطعنامه 598 و سپس پرسش از علت طولانی شدن جنگ، موجب غلبه گفتمان سیاسی و ایجاد مناقشه جدّی درباره علل برخی ناکامی‌ها، همچنین چگونگی نقش اشخاص و سازمانها، در کسب پیروزی ها شده است. مناقشه یاد شده دو نتیجه را بدنبال داشته است:

1- مانع از فهم  تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از جنگ، و لایه های عمیق آن شده است.

2- مانع از ارتقاء مطالعات جنگ، از بررسی های عملیاتی- تاریخی به نظامی- راهبردی و سیاسی-اجتماعی شده است.

  با توضیحات یاد شده، همچنین بررسی تحولات منطقه‌ای و تأثیر آن بر تحولات سیاسی- اجتماعی در داخل ایران، این پرسش وجود دارد که؛ ماهیت و مشخصه تحولاتی که در ایران و عراق، همچنین در منطقه در حال وقوع است، چه نسبتی با قدرت، موقعیت و دستاوردهای سیاسی، نظامی و امنیتی ایران، در جنگ با عراق دارد؟ چگونه قابل تغییر است؟

   بررسی پرسش یاد شده نشان خواهد داد، جنگ ایران و عراق در چارچوب پیوستگی جنگ و انقلاب، تا چه اندازه بر فرهنگ و تحولات سیاسی- اجتماعی و نظامی- امنیتی ایران، تاثیر عمیق برجای گذاشته است. پاسخ به پرسش یاد شده را براساس دو رهیافت متفاوت می توان مورد بررسی قرار داد:

 1- با فرض جایگزین شدن جنگ به جای انقلاب، فهم عمیق از موقعیت کنونی جمهوری اسلامی و چشم اندازهای احتمالی آن در آینده، از مسیر فهم رخدادها و تحولات جنگ، ازجمله علل آغاز، ادامه و پایان آن، قابل دستیابی است.

2- با فرض ضرورت بازگشت به انقلاب، همچنین گذار از وضعیت کنونی، بازبینی وضعیت سیاسی- اقتصادی و اجتماعی- امنیتی ایران، از طریق فهم اهداف و علل انقلاب، همچنین چگونگی پیروزی انقلاب،امکان پذیر خواهد بود.


   جنگ هشت ساله ایران و عراق از حیث ایجاد تغییرات سیاسی- نظامی، همچنین تغییرات فرهنگی- اجتماعی، یکی از رخدادهای کم نظیر در تاریخ معاصر ایران است. حمله عراق به ایران، به دلیل مخاطرات آن علیه موجودیت و تمامیت ارضی کشور، موجب شده است در نگرش به واقعه جنگ، «مسائل نظامی» و «رخدادهای سیاسی- عملیاتی»، در مقایسه با تغییرات گسترده و عمیق جنگ، در ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، بیشتر مورد توجه قرار گیرد. با این توضیح، این پرسش وجود دارد که؛ جنگ ایران و عراق موجب چه نوع تغییرات، سیاسی- نظامی و فرهنگی- اجتماعی شده است؟پاسخ به این پرسش بدون تعیین سازوکارها و چگونگی تغییرات کامل نخواهد بود

   بررسی تاثیرات جنگ، در چارچوب مفهوم «تغییر»، به این معنا که، جنگ بصورت هدفمند و یا بصورت طبیعی موجب چه تغییراتی شده و یا می شود، بیش از آنکه در چارچوب بررسیهای تاریخی، یا بررسیهای سیاسی و نظامی قابل بررسی باشد، باید براساس رویکرد جامعه شناختی مورد مطالعه قرار بگیرد. پرسش یاد شده در این یادداشت، بر پایه دو فرض شکل گرفته است:

الف) الگوی تغییرات سیاسی- اجتماعی در ایران، تا کنون به عوامل خاصی محدود بوده است، اما با پیروزی انقلاب و حمله عراق به ایران، الگوی تغییرات اصلاح، و در چارچوب جنگ، شکل جدیدی به خود گرفته است.

ب ) وقوع جنگ پس از پیروزی انقلاب، منشاء تغییرات سیاسی- اجتماعی دهه اول انقلاب بود و نحوه پایان جنگ، تحولات سیاسی- اجتماعی دهه دوم انقلاب را شکل داد، و همچنان تاثیر گذار است.

   بر پایه مفروضات یاد شده، دو موضوع شامل «الگوی تغییرات سیاسی- اجتماعی در تاریخ معاصر ایران»، همچنین «سازوکار و چگونگی تأثیر جنگ بر ایجاد تغییرات»، باید بررسی شود. درباره موضوع نخست، در یک بررسی اجمالی می‌توان به موارد زیر، بعنوان عوامل و یا الگوهای تاریخی موثر بر ایجاد تغییرات سیاسی- اجتماعی در تاریخ معاصر ایران، اشاره کرد:

1- مداخله خارجی از طریق کودتا یا حمله نظامی.

2- جنبش اجتماعی برای تغییر و ایجاد دگرگونی اساسی با انقلاب.

3- اصلاحات و تغییر با سیاست های دولت و یا توافق سیاسی، از طریق مشارکت مردمی در انتخابات.

   با نظر به عوامل و مولفه های یاد شده، همچنین عامل تغییر نسل در ایجاد تحولات سیاسی و اجتماعی، می توان تأکید و نتیجه گیری کرد که، تغییرات سیاسی و اجتماعی در ایران، عموماً بر اثر حوادث سیاسی- نظامی و یا تغییر نسل صورت می گیرد. همچنین الگوی زمانی تغییرات در دورهای مختلف در ایران، کمتر از 10 سال و بیشتر از 25 سال نیست. نظر به اینکه تحولات منطقه ای نیز در دوره های زمانی 10 تا 15 سال صورت می گیرد، میان تحولات منطقه ای و داخلی ایران نوعی تعامل وجود دارد، به این معنا که گاهی حوادث و تحولات منطقه ای بر داخل ایران تاثیر گذار است و گاهی تحولات داخلی ایران بر روندهای منطقه ای تاثیر می گذارد. برای روشن شدن عوامل و الگوهای گفته شده، می توان به توضیحات زیر اشاره کرد:

1) کودتای رضاخان در اسفند سال 1299، کودتای محمدرضا شاه در 28 مرداد سال 1332، اشغال نظامی ایران در شهویور سال 1320 و حمله نظامی عراق در 31 شهریور سال 1359، مجموعه ای از وقایع نظامی- امنیتی است که هر یک با وجود ریشه ها و پیامدهای مختلف، موجب چرخش ها و تغییرات اساسی در ایران شده است.

2) جنبش تنباکو و نهضت مشروطیت در دوره قاجار، نهضت ملی شدن صنعت نفت و سرانجام نهضت اسلامی ایران و پیروزی انقلاب در تاریخ 22 بهمن سال 1357، مجموعه ای از وقایع سیاسی- اجتماعی است که ریشه بسیاری از تحولات کنونی را شکل می دهد.

3) پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جابجایی و چرخش در ساختار سیاسی دولت در ایران، از طریق برگزاری انتخابات و جابجایی دولتهای مختلف، تحت عنوان سازندگی به ریاست جمهوری آقای هاشمی، دولت اصلاحات به ریاست جمهوری آقای خاتمی، دولت اصولگرا به ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد و اکنون دولت تدبیر و امید به ریاست جمهوری آقای روحانی، نمونه های مختلف از تأثیرگذاری ایجاد توافق و اجماع سیاسی برای تغییر در ساختار قدرت، از طریق مشارکت مردم و برگزاری انتخابات است. 

ادامه دارد ...


  استقرار سازمان در فرانسه و تشكیل شورای ملی مقاومت، با هدف به رسمیت شناختن سازمان به عنوان آلترناتیو نظام جمهوری اسلامی ایران از سوی غرب، نقطه آغاز فعالیت‌های جدید سازمان برای براندازی نظام بود. استراتژی جدید سازمان پس از ورود به عراق و تشكیل ارتش آزادی‌بخش، پس از ملاقات رجوی با طارق عزیز انجام شد و همچنین حاصل نشست كادر مركزی سازمان بود. رخدادهای یاد شده، بیش از آنكه منشأ این تحولات باشد، به عنوان كاتالیزور عمل كرد.

 بنظر می رسد فرانسوی‌ها، با توجه به حاکمیت سوسیالیست‌ها (فرانسوامیتران)، نقش مهمی در توافق جدید عراق و سازمان و در نتیجه فراهم‌سازی استراتژی جدید سازمان، برای براندازی با تكیه بر تشكیل ارتش آزادیبخش در عراق، داشتند. سازمان نیز به این نتیجه رسیده بود كه عراق در جنگ با ایران، مورد حمایت امریكا و اروپاست و قرار گرفتن در كنار عراق، نه تنها به ضرر رجوی و سازمان نیست، بلكه می‌تواند موجب پذیرش سازمان به عنوان آلترناتیو، و جایگزین نظام جمهوری اسلامی شود. (همان، ج سوم، ص189)‌

 رهبری سازمان بر این تصور بود كه سرنوشت جمهوری اسلامی به نتیجه جنگ عراق علیه ایران گره خورده است و با توجه به اینكه ابرقدرت‌ها مایل نبودند ایران در جنگ پیروز شود، بنابراین رژیم صدام در نهایت بازنده نخواهد بود. لذا در چارچوب طرح امریكا و متحدانش برای براندازی نظام جمهوری اسلامی، رسماً و علناً كنار عراق قرار گرفتند. رجوی پیرو این توافقات و مقدماتی كه فراهم شد، 17 خرداد سال 65 وارد عراق شد. (همان، ص275)‌ رجوی بعدها در پاسخ به این اقدام توضیحاتی را می‌دهد كه، بیانگر یك توافق، با مشاركت فرانسوی‌ها است. به ادعای رجوی یك دیپلمات از وزارت خارجه فرانسه به او تلفن كرده و گفته بود: طارق عزیز برای دیداری دیپلماتیك با مقامات به فرانسه آمده، و علاقه‌مند است با شما ملاقات كند، و من به همراه ایشان برای ملاقات شما به اور خواهم آمد و ... (همان، ص427)‌

رجوی بعدها در دیدار محرمانه با رئیس اطلاعات رژیم صدام در سال 1999، درباره پیوند سازمان با عراق توضیحاتی می‌دهد كه نشانگر زمان ارتباط اولیه طارق‌عزیز با رجوی در پاریس، و امضای قرارداد صلح است! رجوی با اشاره به چاپ عكس ملاقات وی با صدام، و فشار به سازمان برای دور شدن از عراق تأكید می‌كند كه، ما می‌‌خواهیم از مرز عراق كشورمان را آزاد كنیم. وی سپس می‌گوید: به یاد می‌‌آوریم كه در سال 1982 وقتی كه طارق‌عزیز به منزل ما در پاریس آمد، با همدیگر قرارداد صلح امضا كردیم (همان، ص435)‌

  توجه سازمان به عنصر خارجی، در معادله جانشینی، در مقایسه با سایر عوامل، در این مرحله افزایش یافت. در واقع شكست‌های قبلی سازمان و محاسبه غلط از توان سازمان و عنصر اجتماعی، نقش مهمی در چرخش سازمان و در نتیجه، استقرار در عراق  داشت. حسین ماسالی عضو جدا شده از شورای ملی مقاومت می‌گوید: مجاهدین كه پایه‌های تشكیلاتی خود را در داخل كشور از دست داده بودند و در شكل‌گیری اتحاد ملی [با سایر گروه‌ها] ناكام شده بودند، به قدرت‌های خارجی روی آوردند تا از این طریق به قدرت برسند. تماس آنها با قدرت‌های بزرگ این توهم را در آنها تقویت كرد كه دیگر كار تمام شده و نیازی به متحدین ایرانی ندارد." (همان، ص 425)‌

سازمان برای تدوین استراتژی جدید طی نشستی با كادر مركزی خود، اوضاع را با طرح چهار پرسش مورد بررسی قرار داد:‌

1-‌ اوضاع سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی چیست؟

2‌- توان جمهوری اسلامی چیست؟

3‌- سازمان در چه وضعیتی قرار دارد؟

4‌- چه راه‌كارهایی برای سرنگونی مناسب است؟ (گفت‌‌وگوی اختصاصی با آقای اكبر طاهری)‌

   پس از بررسی‌هایی كه انجام شد، سازمان ضمن پذیرش شكست استراتژی "جنگ چریك شهری"، استراتژی "جنگ جبهه‌ای" یا به تعبیر خود "جنگ آزادیبخش" را انتخاب كرد. جابانی در این زمینه می‌نویسد: مبارزه مسلحانه چریكی وقتی در داخل كشور به علل مختلف تداركاتی و تاكتیكی و نظامی، و از همه مهم‌تر در جلب حمایت و همراهی توده‌ها نتواند به حیات خود ادامه دهد، باید از نقطه‌ای خارج از مرزها و با حمایت خارجی، راهی برای ادامه حیات خود بیابد. سازمان مجاهدین به خاطر كسب سریع قدرت از طریق عملیات نظامی جبهه‌ای ... همه نیروهای خود را بسیج و به عراق اعزام نمود تا از نعمت جنگ ایران و عراق برای بسط قدرت نظامی خود بهره جوید.(همان، 276)‌ رجوی در نشست خصوصی درباره تغییر استراتژی، به این موضوع اشاره می‌كند كه: "‌جنگ چریك شهری در شهرها یك جنگ طولانی و زمان‌بر است، اما جنگ میكرو و كوتاه مدت و بلاجواب است. وی بر این نظر است تا قبل از تشكیل ارتش آزادی‌بخش، تعادل قوا برقرار نیست و لذا سقوط شتابان یا سرنگونی ضربه‌ای و سریع جواب نداشت." (همان) وی سپس به جنگ آزادیبخش به عنوان یك تجربه كاملاً جدید در تاریخ معاصر جهان اشاره و درباره مختصات آن می‌گوید:چشم‌انداز سرنگونی وجود دارد و در مرحله نهایی، "خیز اول" برای تسخیر تهران "خیز آخر" هم هست. در این راه یا رژیم كمر ما را می‌شكند، و یا ما كمر رژیم را. استراتژی مجاهدین در گذشته اساساً از بی‌توجهی یا كم‌توجهی به عنصر جنگ رنج می‌برد و عمق دیالكتیك جنگ و اختناق را در نمی‌یافته، در جوهر جنگ آزاد‌بخش نوین، ما درست حلقه‌ای را چنگ زده‌ایم كه قبلاً از دست در رفته بود و آن جنگ ایران و عراق است. (همان، ص277)‌

 سازمان معتقد بود باید با استفاده از فرصت جنگ ایران و عراق، با استقرار در عراق و تشكیل ارتش، جنگ جبهه‌ای را با هدف سرنگونی آغاز كند. (همان، ص279)‌ در این روند سازمان، ارتش آزادی‌بخش را تشكیل و رجوی با صدور اطلاعیه آن را اعلام كرد و دو هفته بعد در ملاقات صدام و رجوی، صدام تشكیل ارتش را به رجوی تبریك گفت.(همان، ص 281)‌

  سازمان در همكاری جدید باعراق، ضمن گرفتن تجهیزات و امكانات و كمك‌های مالی و آموزش زرهی و خلبانی، تلاش گسترده‌ای را برای جمع‌آوری اطلاعات از ایران آغاز كرد. علاوه بر این، عملیات‌های محدود را برای ارزیابی توان سازمان تدریجاً تحت نظارت عراقی‌ها و با كمك دیده‌بانی و توپخانه ارتش عراق آغاز كرد. (همان، ص283)‌ در این روند، سازمان عملیات موسوم به آفتاب را در فكه هم‌زمان با حمله گسترده عراق برای بازپس‌گیری فاو آغاز كرد. (همان، ص289) سازمان از پیروزی‌های اولیه به این نتیجه رسید كه <توان یك یگان ما با سه یا چهار یگان ارتش ایران برابر است. یك گردان برای در هم شكستن چند گردان كلاسیك ارتش كافی است.>(همان، ص 292)‌

  بر پایه ارزیابی جدید سازمان از اوضاع نظامی جبهه، سازمان پس از حمله به مهران- تحت عنوان عملیات چلچراغ- شعار "امروز مهران، فردا تهران" را سر داد. صدام درهشتم تیر سال 67 ضمن پیش‌بینی تغییر اوضاع جنگ به سود عراق، به عملیات سازمان در مهران اشاره و گفت: "قهرمانی‌های مجاهدین خلق در مهران موّید این سخن می‌باشد".(همان، ص303)‌

 سازمان در مرحله جدید در حالی كه عملیات‌های خود را در هر مرحله نسبت به گذشته گسترده‌تر می‌كرد و در اندیشه خیز نهایی به سمت تهران بود، تصور می‌كرد با وجود تحولات نظامی بر اثر پیش‌‌روی‌های عراق و فشار به ایران برای اتمام جنگ، ایران از پذیرش قطع‌نامه امتناع خواهد كرد. (همان، ص 304) سازمان معتقد بود، ایران به دلیل بسته بودن همه راه‌ها با عراق، صلح نخواهد كرد و ادامه جنگ به معنای كاهش توان نظامی و اقتصادی ایران خواهد شد و این روند تا شكست ایران ادامه خواهد یافت. (همان، ص305) و سازمان در این مسیر فرصت خواهد داشت تا در ادامه عملیات‌های خود، خیز بلند به سمت تهران را بردارد.

با اعلام خبر پذیرش قطع‌نامه 598  از سوی جمهوری اسلامی ایران، تمامی نقشه‌ و طرح‌های سازمان با بن‌بست مواجه شد. اولین واكنش سازمان در مورد پذیرش قطع‌نامه از سوی ایران، برگزاری نشست رجوی با اعضا بود. عصر جمعه 31/4/67 حدود ساعت شش بعدازظهر در قرارگاه اشرف اعلام شد، ساعت هشت در سالن عمومی حضور داشته باشند. (همان، ص 305)‌

  رجوی در نشست تصمیم گیری برای عملیات فروغ جاویدان، با یادآوری شعار "اول مهران، بعداً تهران" می گوید: دیگر وقت آن رسیده به ایران برویم. طرح عملیات بزرگی را كشیده‌ایم كه در نهایت منجر به فتح تهران و سقوط رژیم می‌شود. وی نام عملیات را فروغ جاویدان اعلام و تأكید كرد، باید در عرض دو یا سه روز انجام شود. وی معتقد بود اگر عملیات با سرعت انجام شود، رژیم فرصت بسیج نیرو پیدا نخواهد كرد، چون اصلاً به فكرش هم نمی‌رسد كه ما بتوانیم در عرض این مدت به تهران برسیم. (همان، ص306)‌

  رجوی برای ایجاد آمادگی در نیروها با اشاره به اینكه "ما از قبل تصمیم انجام این عملیات بزرگ را داشتیم و می‌خواستیم آن را دیرتر انجام دهیم، اما پذیرش قطع‌نامه كار ما را تسریع كرد." به این موضوع اشاره كرد كه "اگر الان اقدام نكنیم فرصت از دست خواهد رفت زیرا بعد از اینكه بین ایران و عراق صلح شود، در اینجا قفل می‌شویم و دیگر نمی‌توانیم كاری انجام بدهیم و از لحاظ سیاسی تبدیل به فسیل می‌شویم." (همان، ص307)‌

  رجوی در این نشست به تحلیل قبلی سازمان از جنگ اشاره می‌كند كه گفته شد رژیم در منتهای ضعف، حاضر به توقف جنگ می‌شود و دلیل قبول قطع‌نامه از طرف آنها همین است. وی سپس نتیجه گرفت:"رژیم دیگر نیروی جنگی لازم ندارد و نمی‌تواند نیروی جبهه را تأمین كند." و از لحاظ نظامی تعادل خود را از دست داده است و هم از لحاظ سیاسی در انزوای بین‌المللی قرار دارد." (همان، صص  307)‌

  سازمان در مورد ماهیت عملیات فروغ جاویدان می‌گوید: كاری كه ما می‌خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یك ابرقدرت است، چون فقط یك ابرقدرت می‌تواند كشوری را در ظرف این مدت تسخیر كند. حتی عراق هم ادعای گرفتن تهران را نكرده است، اما ما می‌خواهیم برویم تهران را بگیریم." (همان، ص308)‌

  رجوی درباره واكنش مردم گفت: در این عملیات مردم به حمایت از ما برمی‌خیزند." وی سپس توصیه كرد: كسانی كه حاضرند با ما بیایند را از پادگان‌ها و مراكز سپاه مسلح كنید و هر چه خواستند تا تهران بیایند آنها را با خودتان ببرید. (همان، ص312) در این نشست یكی از اعضا كه تازه به عراق رفته است دست خود را بلند كرد و رفت پشت تریبون و گفت: اینكه می‌گویید مردم با ما هستند فكر نمی‌كنم چنین باشد. من و شوهرم شب قبل از خارج آمده‌ایم و خود من چهار ماه است كه از ایران آمده‌ام. مردمی كه من دیده‌ام با آنچه كه شما می‌گویید تفاوت دارند. فكر نمی‌كنم آنها به ما كمك كنند. هیچ‌‌گونه جوّ سیاسی نظیر آنچه شما به آن اشاره می‌كنید در ایران به وجود نیامده است، چون خیلی‌ها در ایران هستند كه حتی رادیو مجاهد را گوش نمی‌دهند و از مجاهدین هم به كلی بی‌خبرند. رجوی در پاسخ به وی گفت: "این نظر تو به چهار ماه پیش برمی‌گردد و الان ایران خیلی فرق كرده است." (همان، ص313) وی سپس درباره پیامد شكست گفت: "اگر در این عملیات شكست هم بخوریم تأثیرش آن قدر هست كه باعث برپایی قیام توسط مردم شود. چون رژیم وضعیتی ندارد كه تا عید دوام بیاورد." رجوی با تشبیه وضعیت كنونی سازمان با خرداد سال 60 و اجتناب‌ناپذیر بودن درگیری گفت: می‌خواهیم تمام سازمان و تمام ارتش آزادی‌بخش را به میدان جنگ ببریم. این خودش ریسك بالایی دارد. چون جنگ دو وجه دارد: یا شكست یا پیروزی. در صورتی كه شكست باشد، موجودیت سازمان به خطر می‌افتد. (همان، ص316)‌

  پس ازآن رجوی خطاب به حاضرین گفت: اگر كس دیگری حرفی دارد باید بگذارد در میدان آزادی تهران بگوید و جمع‌بندی عملیات هم در همان‌‌جا خواهد شد." (همان، ص316)‌

  عملیات فروغ جاویدان با وجود پشتیبانی هوایی و توپخانه‌ای عراق شكست خورد و سازمان با بر جا گذاشتن بیش از چهار هزار كشته و زخمی مجدداً در برابر یك شكست استراتژیك قرار گرفت. برای توجیه این شكست، تلاش‌های مختلفی از سوی سازمان انجام شد. در یكی از نشست‌ها رجوی كه پیش از این، تشكیل ارتش آزادی‌بخش را به معنای رسیدن به توازن قوا ارزیابی می‌كرد، برای توجیه شكست،اشتباهات را به گردن دیگر انداخت و گفت:‌ "‌شما مستعد و لایق پیروزی نبودید، زیرا تفكر شما ماتریالیستی و تعادل قوایی بود." (همان، ص77)‌

  رجوی همچنین پس از شكست در عملیات مرصاد گفت: اگر پیش‌بینی‌ها و خواسته‌های ما به وقوع نپیوست، به علت حضور شخص امام بوده و در صورت فوت ایشان، دیگر كسی نیست كه بتواند ثبات كشور را تأمین كند و تشتت‌ها گسترش می‌یابد و نظام از درون می‌پوسد و در نتیجه، سقوط جمهوری اسلامی حتمی است. (همان، ص79)‌ در واقع سازمان برای سرپوش گذاشتن بر شكست استراتژی سرنگونی، با تكیه بر تشكیل ارتش آزاد‌بخش در عراق، مجدداً تحلیل‌های جدیدی را برای گذار از پیامدهای این شكست، دست‌آویز قرار داد.

 بر خلاف تحلیل سازمان كه به نوعی میان جنگ و بقای نظام پیوند برقرار می‌كر، در واقع این وضعیت  ‌برای سازمان به وجود آمده بود. لذا برای رهایی از پیامدهای شكست با توجه به یكی شدن سرنوشت سازمان با صدام  و رژیم بعثی  تلاش‌های گسترده‌ای را انجام داد كه مشاركت در قتل عام مردم عراق در انتفاضه، یكی از آنها بود.

  به گفته ابراهامیان، مجاهدین خلق تدریجاً از یك جنبش توده‌ای  كه می‌خواستند بدان برسند  به یك فرقه درون‌گرا كه در بسیاری از جنبه‌ها مشابه گروه‌های شبه مذهبی موجود در سراسر جهان است، تبدیل شد (همان، ص92) و بیش‌تر از گذشته به عنصر خارجی توجه كردند. رجوی در نشست موسوم به عاشورا با یك مقدمه طولانی از قیام كربلا نتیجه گرفت: "شكست نظامی امام حسین(ع) نه به خاطر بحث نیروی او بود (72 نفر در مقابل: 300 نفر) بلكه این شكست بدان معطوف می‌گردد كه امام حسین(ع) تمام انرژی خود را روی شمشیر و ایدئولوژی گذاشت و از نقش عنصر خارجی غافل گردید. "وی سپس نتیجه گرفت: ما كه او را رهبر عقیدتی خودمان می‌دانیم و معتقدیم كه باید از قیام كربلا درس بگیریم، ضمن اعتقاد به شمشیر و ایدئولوژی، مجاهدین باید از تجربه مولایمان بهره برده و در پی كسب مشروعیت آلترناتیوی خود در عرصه بین‌المللی باشیم (همان، ص329)‌

  در چارچوب همین ملاحظات، رجوی پس از سقوط صدام در پیام 12 ماده‌ای به نكاتی اشاره می‌كند كه بیان‌گر ماهیت و خط مشی سازمان درآینده است. در بندیك این پیام آمده است: "زمانی كه لنین در روسیه پیروز شد و نماینده خود را جهت مذاكره نزد آلمانی‌ها فرستاد، آلمانی‌ها برخورد توهین‌آمیزی با نماینده لنین داشتند. هنگامی كه وی جریان برخورد آلمانی‌ها و درخواست‌های آنها را مطرح می‌كند، لنین به او می‌گوید: اگر به شما گفتند دامن بپوشید، بپوشید. امروز ما در یك موقعیت تاریخی حساس قرار گرفته‌ایم لذا به خاطر نجات خلقمان اگر لازم باشد ما هم دامن می‌پوشیم. (همان، ص 602)‌

  در بند نوشته شده است: "ما از جناح قدرت هستیم و دنیا و امریكا نیز به قدرت ما پی برده و روی ما حساب باز كرده‌اند. ما امروز روی میز پنتاگون هستیم و آنها در امریكا درباره ما صحبت می‌كنند. پس باید با قدرت بیش‌تری برای حفظ تشكیلات خود بكوشیم. (همان، ص 603) در قرارگاه اشرف در تحلیل‌هایی كه در این دوره صورت می‌گرفت چنین استدلال می‌شد: چون امریكا جمهوری اسلامی را تنها دشمن اصلی خود در منطقه می‌داند، نهایتاً به سراغ آنها خواهد رفت و چون آلترناتیوی برای آن رژیم ندارد و تنها جانشین ما هستیم، بنابراین مجبور می‌شود در انتها، همین زرهی‌ها را كه از ما گرفته‌اند، به ما بازگردانند (‌همان، ص618) حتی از قول یكی از فرماندهان امریكایی نقل می‌كردند كه گفته بود "اگر شما بخواهید به ایران بروید و ما (امریكا) پشتیبانی شما را انجام دهیم سرنگونی (جمهوری اسلامی) دو هفته طول می‌كشد و اگر امریكا به تنهایی برود، سرنگونی جمهوری اسلامی یك هفته بیشتر طول نمی‌كشد. (همان، ص619)‌ سازمان پس از سقوط صدام، در كنار نیروهای امریكا و انگلیس، هدف سرنگونی جمهوری اسلامی را دنبال كرد.                                      

  پایان


  • کل صفحات:5  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  •