m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

  مناقشات کنونی درباره وقایع، موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق، موجب نوعی آشفتگی و دوگانگی مفهومی، اطلاعاتی و تحلیلی شده است. علایم این عارضه مفهومی و روش شناختی در مواجهه با جنگ ایران و عراق، علاوه بر اینکه در گفتار و نوشتار قابل مشاهده است، به هنگام بازدید مردم از مناطق جنگی نیز بروز و ظهور دارد. مهمترین نتایج و پیامدهای وضعیت کنونی، در دو زمینه قابل مشاهده است: نخست اینکه؛ امکان فهم مناسب از وقایع، موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق، فراهم نخواهد شد و دیگری؛ روش برخورد با مسائل اساسی و تاریخی، تحت تأثیر مناقشات سیاسی و ملاحظات سیاسی- تبلیغاتی، قرار خواهد گرفت.

  با فرض اینکه «طرح این مسئله» به صورت صحیح انجام شده است، این پرسش به میان خواهد آمد که؛ روش صحیح برای مواجهه با مسائل اساسی و تاریخی جنگ ایران و عراق کدام است؟ برای ساماندهی وضعیت کنونی، چه باید کرد؟  

  بدون تردید آنچه تا کنون گفته و نوشته شده است، نقص و کاستی‌های بسیار زیادی دارد و آنچه رخ داده است، با پرسش ها و ابهامات فراوانی همراه است. اما گذار از وضعیت کنونی از طریق تداوم مناقشات درباره آنچه رخ داده و یا گفته و نوشته شده است، حاصلی جز تشدید مناقشات و آشفتگی های ذهنی درباره وقایع بزرگ تاریخی، نخواهد داشت.

  چنانچه روشن است؛ مخاطب این پرسش، جامعه پژوهشگران هستند، در حالیکه فرماندهان و نهادهای مسئول نقش بسیار مهمی دارند، ولی در این بررسی مورد توجه قرار نگرفته اند. پیش فرض هرگونه اقدام در این زمینه، بر سه پایه قرار دارد:

   1- باور به ضرورت سامان‌مندی حوزه مطالعات تاریخی جنگ ایران و عراق.

   2- باور به ضرورت تعامل و گفتگوی فراگیر، بر پایه اسناد و به روش استدلالی.

   3- باور به ضرورت استفاده از روش نقد، برای واکاوی مسائل اساسی جنگ.

بر پایه مفروضات یاد شده، بنظر می رسد از طریق دو اقدام اساسی، توسط محققین، فرماندهان و نهادهای مسئول، می توان تا اندازه‌ای وضعیت کنونی را ساماندهی کرد:

الف) تعیین فهرست مسائل جنگ ایران و عراق؛

  بسیاری از وقایع و موضوعاتی که هم اکنون بررسی و یا درباره آنها مناقشه می شود، ازجمله میزان نقش ارتش یا سپاه در جنگ، همچنین اختلاف نظر برخی فرماندهان نظامی با آقای هاشمی، به نظر می رسد در عین حالیکه بازتاب بخشی از واقعیات تاریخی جنگ است، اما در وضعیت کنونی، گسترش مناقشات سیاسی درباره آنها، نتیجه ای نخواهد داشت، بلکه امکان فهم مناسب از مسائل اساسی جنگ را مخدوش خواهد کرد. بنابر این با تهیه فهرست این گونه مسائل، زمینه برای بررسی و گفتگو در باره آن فراهم خواهد شد.

ب) تعیین روش برای بررسی مسائل فهرست شده؛

  هم اکنون ترکیبی از روش های مختلف، مانند بررسی توصیفی، همچنین بررسی تحلیلی- روندی، و یا خاطره‌گویی و تاریخ شفاهی، مورد استفاده قرار می گیرد. مناسب است پس از تعریف و تعیین مسائل اساسی جنگ، روش مواجهه با آن نیز مشخص شود. بنظر می رسد روش نقد و بررسی، همچنین روش گفتگو در چارچوب فهرست تهیه شده، و بر اساس اسناد ، موجب گشایش برای فهم جدید از موضوعات و مسائل اساسی جنگ، و در نتیجه موجب ارتقاء مباحث کنونی، خواهد شد.


   حوادث بزرگ تاریخی به دلیل ایجاد دگرگونی‌های اساسی، همچنین تقسیم زمان به قبل و بعد از واقعه، موجب شکل‌گیری و گشایش سرفصل‌های جدید سیاسی- تاریخی و هویتی می‌شود. چنانکه هم اکنون در ایران برای توضیح و تبیین شرایط و تغییرات انقلاب و جنگ و همچنین سایر حوادث تاریخی مانند مشروطیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت، از همین تقسیم بندی‌ها استفاده می شود.

   مسئله قابل توجه این است که؛ با گذشت زمان، نتایج و پیامدهای حاصل از تغییرات وقایع بزرگ تاریخی، بصورت تدریجی آشکار می‌شود. این موضوع در بازبینی و نگرش جدید به وقایع تاریخی، نقش مهمی دارد. به عبارت دیگر؛ بخشی از کارویژه‌های تاریخ و بررسی‌های تاریخی، علاوه بر شناسایی روندهای موثر بر زندگی کنونی و تثبیت هویتی، بررسی درس‌ها و دستاوردها، بمنظور استفاده از تجربه گذشته برای پاسخ به نیازهای حال و آینده است.

   بر پایه مقدمه یاد شده، با توجه به آنچه بعنوان تعریضی بر نوشته اقای اکبر پور بازرگانی نوشتم، می‌توان این پرسش را مورد بررسی قرار داد که؛ درس‌ها و دستاوردهای جنگ ایران و عراق کدام است و با چه روشی باید بررسی شود؟ روش شناسی بررسی درس‌ها و دستاوردهای جنگ، با تأکید بر دگرگونی‌های فکری، نهادی و ساختاری در جامعه ایران، بسیار گسترده و بیشتر با رویکرد جامعه شناختی و استفاده از روش نقد، قابل حصول است.در حالیکه بررسی های عملیاتی، همچنین نظامی- استراتژیک، به روشهای دیگری نیاز دارد. در این یادداشت، با نگرش کلی به صورت مسئله جنگ،  پرسش‌های زیر مورد توجه قرار گرفته است، تا زمینه بحث در این باره گشوده شود:

1) منظور از درس ها و دستاوردها چیست؟

2) کارویژه درس‌ها و دستاوردها کدام است؟

3) روش درس آموزی از تجربه گذشته و بکارگیری آن، چیست؟

4) هم اکنون کدامیک از درس‌ها و دستاوردهای جنگ، مورد توجه و یا بی توجهی قرار گرفته است؟

5) کدامیک از درس‌ها و دستاوردها، پاسخگوی نیازهای آینده است که باید بررسی شود؟


  با وجود آنکه «نقش و تأثیر آمریکا در حمله عراق به ایران» از جهات سیاسی- تاریخی و استراتژیک، بسیار اهمیت دارد، اما آنچه تا کنون در ایران انجام شده است، بیش از آنکه بررسی تاریخی و بر اساس اسناد باشد، تحلیل سیاسی- رسانه ای بوده است. در صورت صحت این ارزیابی درباره آثار منتشر شده، این پرسش وجود دارد که؛ چرا درباره یکی از موضوعات سیاسی و نظامی مهم و تاثیر گذار در تاریخ معاصر ایران، هیچگونه پژوهش اساسی صورت نگرفته است؟ احتمالا پیدایش این وضعیت دلائل مختلفی وجود دارد که در این یادداشت، به برخی از انها اشاره می شود:

1- یکی از مهمترین دلایل پیدایش چنین وضعیتی، تداوم پیچیده‌گی های حاصل از تأثیرگذاری جنگ است که با حمله عراق به ایران آغاز شد. این موضوع با مسئله رابطه ایران و امریکا در پیوند قرار گرفته و تاثیرات مختلفی را برجا نهاده است. هم چنانکه سایر حوادث تاریخی مانند؛ کودتای 28 مرداد سال 1332، تصرف سفارت آمریکا، حمایت آمریکا از صدام در جنگ علیه ایران، تداوم سیاست‌های خصومت آمیز علیه ایران با اقدامات سیاسی، اطلاعاتی، امنیتی و تحریم اقتصادی، از چنین تاثیری برخوردار بوده و در نتیجه، مناسبات ایران و آمریکا را در گروگان خود نگهداشته است . حمله عراق به ایران و وقوع جنگ، در واقع با سایر حوادث سیاسی- تاریخی و نظامی – امنیتی در داخل ایران و منطقه، در پیوند قرار گرفته و این ملاحظه بررسی نقش امریکا در حمله عراق به ایران را تا اندازه‌ای دشوار و پیچیده، کرده است.

  عدم انتشار اسناد تاریخی در باره نقش امریکا در حمله عراق به ایران نیز، متاثر از ملاحظات یاد شده است. چنانچه امریکا اخیرا از انتشار اسناد کودتای 28 مرداد، برای عدم تاثیر گذاری آن بر مذاکرات هسته ای، جلوگیری کرد. هم اکنون هیچگونه اسنادی از اقدامات امریکا پس از پیروزی انقلاب و تصرف سفارت امریکا، همچنین در برابر حمله عراق به ایران منتشر نشده است. 

 2- نظر به اینکه پذیرش مسئولیت جنگ از نظر سیاسی- حقوقی، به دلیل ماهیت و پیامدهای آن، دشوار است، در نتیجه همواره از پنهان‌کاری و توجیهات سیاسی- تبلیغاتی، استفاده می شود.لذا انتشار اسناد امریکا در باره وقوع جنگ ، تا اندازه ای دور از انتظار است.

 بر پایه ملاحظات یاد شده، گذار از سیطره اطلاعاتی- تحلیلی حاصل از ملاحظات سیاسی- تبلیغاتی و امنیتی، به زمان و تغییر شرایط نیاز دارد. در عین حال فرصتی فراهم شد تا در حاشیه همایش «جهان علیه خشونت و افراطی‌گری» در ایران، با «جان تیرمن» مدیر گروه مطالعات بین المللی در دانشگاه MIT در آمریکا که از مدعوین این همایش بود، در باره نقش امریکا در حمله عراق به ایران گفتگو کنم. وی در این نشست به سندی اشاره کرد که، یکی از مسئولین وزارت امورخارجه برای وی نقل کرده است. برابر این سند، یکی از معاونین صدام در جولای سال 1980 (تیر و مرداد 1359)، طی نامه ای به برژینسکی مشاور وقت امنیت ملی کارتر، نظر وی را درباره حمله به ایران، جویا می شود.

  سند یاد شده از چند جهت اهمیت دارد. نخست اینکه؛ عراق در حوالی زمان کودتای نقاب (20 تیر 1359)، درگیر مسئله حمله به ایران بوده و برای این منظور، علاوه بر اتخاذ تمهیدات نظامی، از نظر سیاسی به دنبال اطلاع از موضع آمریکا بوده است. نظر به اینکه عراق برای حمله به ایران، با اعلام مخالفت آمریکا بصورت آشکار مواجه نشد، همچنین آمریکایی‌ها از ارائه هرگونه اطلاعاتی به ایران، همانند سال 1358 و قبل از تصرف سفارت، خودداری کردند، می توان تا اندازه ای نقش مثبت آمریکا را در حمله عراق به ایران، مورد تأکید قرار داد.

  همانگونه که نمی توان نقش امریکا را در وقوع جنگ، بدلیل عدم انتشار اسناد نادیده گرفت، بر اساس «یک سند» یا برخی شواهد و قرائن محدود هم نمی شود به تنهائی، درباره چگونگی نقش آمریکا در حمله عراق به ایران، نتیجه گیری کرد، اما به لحاظ شرایط سیاسی- راهبردی، بر چند مسئله موثر در شکل گیری مواضع امریکا بر علیه ایران، می توان تاکید کرد؛

1- آمریکا نمی توانست نسبت به سقوط شاه در ایران و پیامدهای پیروزی انقلاب اسلامی در داخل ایران و در منطقه، بی‌تفاوت باشد.

2- آمریکا نمی توانست هزینه های ادامه حضور گروگانها را در ایران، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در امریکا تحمل کند. به همین دلیل بدنبال فشار به ایران برای ازادی گروگانها بود. چنانچه در 5 اردیبهشت سال 59، عملیات نظامی در طبس را، با هدف ازادی گرونها انجام داد، ولی شکست خورد. همچنین در طراحی و اجرای کودتای نقاب، در 20تیر همان سال، با هدف براندازی نقش داشت که شکست خورد.

3- آمریکا نمی توانست نسبت به وقوع جنگ در شمال خلیج فارس، با توجه به اهمیت ژئوپلتیک این منطقه و صدور نفت، همچنین پیامدهای منطقه ای و بین المللی ان، در دوران نظام دو قطبی، بی‌تفاوت باشد.

 با توجه به ملاحظات سیاسی و راهبردی که به ان اشاره شد، همچنین عدم انتشار اسناد، این پرسش وجود دارد که؛ موضع آمریکا در باره حمله عراق به ایران، با توجه به ضرورت ازادی گروگانها، با تاکید بر حفظ سلامتی انها، چه بوده است؟ حداقل سه احتمال در این زمینه وجود دارد:

1- نخست اینکه آمریکا بدنبال بازدارندگی عراق از حمله به ایران نبوده است، زیرا اگر چنین بود، جنگ صورت نمی گرفت.در حالیکه عراق در تاریخ 31 شهریور سال 1359، به ایران حمله کرد.

2- احتمال دوم نقش امریکا در تحریک عراق و «چراغ سبز» به صدام برای حمله به ایران است که، بنا به ملاحظاتی که وجود دارد، تا کنون اسنادی در این زمینه منتشر نشده است. گزارش کنت تیمرمن در باره ملاقات صدام با برژینسکی در مرز اردن، که به شکل گسترده ای مورد استناد قرار می گیرد، از سوی برژینسکی تکذیب شده است. ضمن اینکه جفری گمپ که در سفر به اردن همراه برژینسکی بوده، این ملاقات را تائید نمی کند. علاوه بر این عراقیها همواره در برابر این گزارش سکوت کرده اند.

3- احتمال سوم سکوت آمریکا در برابر حمله عراق به ایران است. نظر به اینکه سکوت امریکا،با توجه به ملاحظاتی که وجود داشت و به ان اشاره شد، نمی تواند به معنای نا توانی و یا بی تفاوتی از سوی این کشور باشد، بنا براین سکوت را می توان بمعنای رضایت ضمنی امریکا از حمله عراق به ایران، و در واقع نوعی چراغ سبز پنهان امریکا به عراق ارزیابی کرد. البته احتمالات دیگری وجود دارد که امیدوارم با کمک پژوهشگران، مورد بحث و بررسی قرار بگیرد.


   با فرض اینکه تشکیل بسیج، با هدف بازدارندگی تهدید نظامی آمریکا، فاقد تاثیر لازم در بازدارندگی بود، این پرسش وجود دارد که؛ حمله نظامی عراق به ایران، چه تأثیری بر نقش و کارکرد بسیج داشت؟ جنگ در شرایطی صورت گرفت که قدرت نظامی ایران فروپاشیده بود و فاقد ساختار مناسب، با  شاخص های یک نیروی نظامی قدرتمند، برای بازدارندگی یا مقابله موثر برای شکست دشمن بود. در چنین وضعیتی، امام ابتدا در 31 شهریور سال 59، عراق را تهدید کرد، در صورت ادامه تجاوزات، ملت بسیج خواهد شد، و در تاریخ پنجم مهر، امام برای بسیج نیروها و دفاع همه جانبه و مردمی در شهرها، به عنوان مکمل قدرت نظامی ایران فرمان داد. تاثیر این موضوع در صحنه نظامی جنگ، موجب تغییر در محاسبات عراق شد.

 برابر توضیحات یاد شده، در واقع ایجاد زیرساخت اولیه برای تشکیل بسیج مستضعفین، در تاریخ پنجم آذر، آثار خود را در برابر حمله عراق، با شکل گیری دفاع مردمی در شهرها، همچنین جذب و سازماندهی نیروهای مردمی، با عناوین مختلف نشان داد. در نتیجه «بسیج مردمی» در برابر حمله نظامی عراق، در امتداد تشکیل سازمان بسیج مستضعفین، موجب شکل گیری دفاع و مقاومت مردمی شد. در واقع اگر تشکیل بسیج در برابر تهدید نظامی آمریکا نقش بازدارنده نداشت، اما با ایجاد آمادگی اولیه ذهنی- تشکیلاتی، به هنگام مقاومت در برابر تجاوز عراق، آثار خود را نشان داد.

   در روند تحولات جدید، نقش و کارکرد نیروهای مردمی در دفاع و تأثیر آن در شکست عراق، بمعنای ایجاد نقطه اتکاء جدید نظامی بود. موقعیت جدید سیاسی و اعتماد بنفس حاصل از آن، موجب امتناع ایران از پذیرش خواسته های عراق شد. پیدایش شرایط جدید نظامی، زمینه تبدیل قدرت دفاعی ایران را به قدرت تهاجمی با گسترش سازمان رزم، فراهم کرد. در واقع نقش نیروهای مردمی، از دفاع به تهاجم، تغییر کرد. حضور در سازمان نظامی و انجام آموزش های لازم، نه تنها بر روند جنگ تأثیر داشت، بلکه بر مأموریت و ساختار و سازمان بسیج در نسبت با تحولات جنگ، تأثیر اساسی گذاشت.

  توسعه و تعمیق نقش و جایگاه سپاه، از نیروی مردمی- دفاعی، به ساختار نظامی برای آزادسازی مناطق اشغالی، برای عراق قابل پیش بینی نبود، و لذا عراق در برابر تغییرات جدید غافلگیر شد، در نتیجه موازنه نظامی با تحولات جدید، به سود ایران تغییر کرد. از این پس فرهنگ نیروهای مردمی در مقاومت و حمله به دشمن، به فرهنگ غالب جنگ تبدیل و بسیج بمثابه «نماد فرهنگ مقاومت» شناخته شد.


   هم اکنون کلمه «بسیج» از یک واژه، به یک مفهوم فراگیر، با ابعاد مختلف تبدیل شده است که بسیاری از معانی و عملکرد گذشته نیروهای مردمی و انقلابی در جنگ و انقلاب، همچنین نیازهای آینده دفاعی- امنیتی کشور، در درون آن قابل توضیح و تبیین است. حال این پرسش وجود دارد که؛ خاستگاه اولیه و عوامل موثر در شکل گیری و توسعه مفهومی- ساختاری بسیج کدام است؟ پاسخ به پرسش یاد شده با فرض پیوستگی مفهوم و ساختار بسیج، با کارکرد آن در پاسخ به نیازهای جنگ و انقلاب، بررسی خواهد شد. بر اساس همین ملاحظه، روش بررسی نیز با تأکید بر شکل گیری و تکامل بسیج در تعامل با تحولات نظامی، شامل تهدید امریکا به حمله نظامی، حمله عراق، اشغال و آزادسازی مناطق اشغالی، انجام خواهد شد.

 با پیروزی انقلاب اسلامی، پویایی جریانات مردمی و انقلابی، همچنین کارکرد مشترک آنها در چارچوب اهداف نظام و انقلاب، موجب نامگذاری متفاوتی همچون « حزب اللهی»،«انقلابی »،«مکتبی»، «بسیجی»، «ارزشی» «ولایتمدار» و سایر موارد دیگر شده است. توجه به خاستگاه اولیه بسیج ناظر بر انتظار از نقش بسیج در بازدارندگی تهدید نظامی آمریکا، برای حمله به ایران است. طرح این موضوع تنها اشاره به خاستگاه اولیه تشکیل بسیج و کارکرد آن در جنگ است،  بمعنای محدود کردن بسیج در چارچوب مفاهیم و کارکرد نظامی نیست.

   امام خمینی بعنوان رهبر انقلاب، معمار و بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران، نخستین بار کلمه «بسیج» را در پاسخ به تهدید نظامی آمریکا، در واکنش به تصرف سفارت این کشور، در پنجم آذر و با هدف بازدارندگی، مورد تأکید قرار داد. در واقع امام بر پایه تجربه پیروزی انقلاب، متکی بر مشارکت و حضور فعال نیروهای مردمی، در نظر داشت از طریق بسیج و سازماندهی نیروهای مردمی، بنیان و شالوده قدرت جدیدی را تأسیس کند که، از قدرت بازدارندگی در برابر تهدید نظامی آمریکا برخوردار باشد. این اقدام امام، در آذرماه سال 1358، با مشاهده رخدادها و تحولات امنیتی در مناطق مختلف کشور، از جمله کردستان و خوزستان بود. زیرا حوادث یاد شده نشان داد، استقرار نظام با چالش‌های جدّی سیاسی- امنیتی و حتی نظامی مواجه خواهد بود. در واقع مشاهده چالشهای سیاسی- امنیتی، همچنین ناتوانی ساختارهای موجود نظامی- امنیتی، برای مقابله با تهدیدات عراق و گروههای داخلی، در تشکیل بسیج بمثابه «قدرت بازدارنده در برابر تهدیدات»، نقش تعیین کننده ای داشته است. چنانچه تنها یکماه بعد، و در تاریخ5/10/1358، امام بر ضرورت امادگی مردم برای دفاع از مرزها تاکید کرد(دفاع مقدس-تبیان 25- 1383)

  با این توضیح، روند تحولات سیاسی، نظامی و امنیتی در داخل و مرزها، همچنین تهدید نظامی آمریکا برای حمله به ایران، با جابجایی ناوگان نظامی، نقش مهمی در تصمیم گیری امام برای تشکیل بسیج، و توسعه نقش دفاعی و بازدارنده آن داشت. حال این پرسش وجود دارد که؛ آیا تصمیم گیری و فرمان امام، تأثیر بازدارنده، در برابر تهدید نظامی آمریکا داشت؟پاسخ به پرسش یاد شده از این حیث اهمیت دارد که،بخشی از علت ناتوانی در بازدارندگی عراق در حمله به ایران روشن خواهد شد.

   فرمان امام برای تشکیل بسیج، بلافاصله محل مناقشه سیاسی قرار گرفت. چنانچه بنی صدر بعنوان رئیس جمهور وقت، موضوع بسیج را در چارچوب بکارگیری نیروهای مردمی در قالب «سازمان دفاع غیرنظامی» تفسیر کرد که قبل از انقلاب ایجاد شده بود، و حجت الاسلام مجد را بعنوان مسئول این سازمان انتخاب کرد. متقابلاً سپاه در درون سازمان این نهاد، و در چارچوب برداشتی که از فرمان امام، برای جذب و سازماندهی نیروهای مردمی، تحت عنوان «بسیج مستضعفین» داشت، اقدام کرد. با این وضعیت، مناقشه اولیه درباره مأموریت، کارکرد و جایگاه سازمانی بسیج، میان بنی صدر و سپاه، مانع از تأثیرگذاری و ایفای نقش بسیج برای بازدارندگی در برابر تهدید نظامی آمریکا، و مشارکت در دفاع از مرزها شد. ضمن اینکه در این دوره زمانی، تحولات سیاسی – اجتماعی، و آرایش سیاسی نیروها نیز، در چارچوب «خط امام» مفهوم بندی شد.

   برابر گزارش‌هایی که بعدها منتشر شد، آمریکا پس از تصرف سفارت در ایران، برای آزادسازی گروگانهای خود، به دنبال حمله نظامی به ایران بود. علت امتناع از حمله، برابر اظهارات برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، رئیس جمهور پیشین آمریکا، ملاحظات نظام دوقطبی در سطح بین المللی و اشغال افغانستان توسط شوروی سابق، که پس از تصرف سفارت آمریکا انجام شد، در انصراف امریکا برای حمله به ایران نقش داشته است.    ادامه دارد ...


 بررسی نظرات امام خمینی در طول هشت سال جنگ با عراق، ناظر بر ضرورت «اصلی بودن جنگ» است. نظر امام حداقل برگرفته از دو ملاحظه بوده است: نخست؛ تفسیر ماهیت جنگ در چارچوب جنگ اسلام و کفر و جنگ حق و باطل بو د. پیرو این ملاحظه، جنگ، جنگ سرنوشت ساز بود. از منظر امام؛ جنگ یک مسئله بود اما مسئله ای که اصلی و در اولویت نخست قرار داشت. چنانچه امام در یک مرحله تأکید کردند: «قضیه جنگ امروز برای ما اهمیتش بیشتر از فروع دین است.» (امام خمینی- 18/8/65 دفاع مقدس در اندیشه های امام خمینی- 1383- تبیان دفتر 25- ص 117)

فارغ از سایر ملاحظاتی که شالوده تفکر امام را درباره جنگ و ضرورت اصلی بودن آن را توضیح می‌دهد، این پرسش باید بررسی شود که؛ چه مسائلی در کشور وجود داشت که جنگ را همواره به حاشیه می راند و موجب واکنش و تذکر امام، مبنی بر اصلی بودن مسئله جنگ می شد؟

امام با برداشت سیاسی- اعتقادی از ماهیت جنگ و تأثیرات آن بر انقلاب و نظام، گذار از تمامی چالش ها را مشروط به پیروزی در جنگ ارزیابی می کرد، به همین دلیل جنگ از نظر ایشان یک مسئله سرنوشت ساز و در نتیجه مسئله اصلی بود. حال آنکه در عمل چنین نبود. توضیحات پیشین، ضرورت و اهمیت طرح پرسش از علت و پیامدهای غفلت نسبت به اصلی بودن جنگ را دو چندان می کند. در بررسی اجمالی، حداقل در سه دوره، ناظر بر این مسئله است که، تهدید و جنگ مورد غفلت قرار گرفته است. چنانچه در هر مرحله، برای پشت سرنهادن پیامدهای آن، با غلبه بر چالش ها، هزینه های قابل توجهی بر کشور تحمیل شد. از نظر روش شناسی در مراحل سه گانه، ابتداء علت بی توجهی به اصلی بودن مسئله جنگ طرح خواهد شد و سپس، علت و نتایج آن مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

الف) دوره اول؛ قبل از حمله سراسری عراق در 31 شهریور سال 1359

با وجود آنکه بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، مداخلات نظامی- امنیتی عراق در مرزها و در داخل کشور آغاز و پی گرفته شد، هیچ گاه تهدید نظامی عراق و احتمال جنگ، همانند آنچه بعدها صورت گرفت، پیش بینی و در نتیجه جدی گرفته نشد. با وجود آنکه در فروردین 59 خطر جنگ میان دو کشور موجب استقرار نیروهای نظامی در مرز شد، اما در خرداد همان سال، برابر اسناد موجود، با این تحلیل که خطر برطرف شده، بخشی از نیروها به پادگانها مراجعت کردند. تنها در شهریور سال 59 خطر وقوع جنگ قطعی ارزیابی شد که در عمل، جنگ شروع شده بود.

در این مرحله، مناقشات سیاسی با انتخاب بنی صدر بعنوان رئیس جمهور در بهمن سال 58، تشدید شده بود. چنانچه در 17شهریور سال 59 و تنها 13 روز قبل از حمله سراسری عراق، رئیس جمهور در میدان شهدا سخنرانی کرد و با واکنش هایی که برانگیخت، کشور در آستانه رویارویی داخلی قرار گرفت.

در پاسخ به پرسش درباره غفلت از اصلی بودن تهدید و جنگ، بنظر می رسد در این مرحله، مناقشات سیاسی، تحت تأثیر استقرار نظام و جهت گیری آن و همچنین آرایش سیاسی نیروها در ساختار سیاسی کشور قرار داشت و لذا در مقایسه با تهدید عراق، مسئله اصلی بود. مهمترین نتیجه غفلت از تهدید عراق، وقوع جنگ و پیامدهای خسارت بار آن بود.

ب ) دوره دوم: پس از حمله عراق و اشغال برخی شهرها و مناطق مرزی

غافلگیری در برابر حمله عراق، پیامدهای مخاطره آمیزی داشت که مهمترین آن، اشغال بیش از 20هزار کیلومتر از خاک کشور بود. در چنین شرایطی در حالیکه واکنش اولیه در برابر حمله عراق موجب انسجام سیاسی در کشور شد، با فرونشستن التهاب جنگ، مناقشات سیاسی از سرگرفته شد، با این تفاوت که مسئله جنگ نیز بخشی از آن را تشکیل می داد.

در این مرحله با وجود تأکید امام بر اصلی بودن مسئله جنگ، همچنان مناقشات سیاسی در تصمیم گیری و رویارویی ها نقش اساسی داشت. امام در یک مرحله برای جلوگیری از تشدید اختلافات، سران قوا را از سخنرانی تا پایان جنگ منع کرد. (25/12/59 همان ص 167)

مهمترین نتیجه غفلت از اصلی بودن مسئله جنگ در این مرحله، تداوم استقرار ارتش عراق در مناطق اشغالی، به مدت 20 ماه بود. در حالیکه این امکان وجود داشت که دشمن سریعتر از مناطق اشغالی عقب رانده شود.

ج ) دوره سوم: پس از فتح خرمشهر و ادامه جنگ در خاک عراق

با فتح خرمشهر و پیش از آن حذف بنی صدر از ساختار سیاسی، به نظر می رسید که تلاقی پیروزی بر عراق و انسجام در ساختار سیاسی، موجب تمرکز بر مسئله جنگ و دستیابی به پیروزی نظامی بر عراق خواهد شد، حال آنکه با ادامه جنگ و گسترش دامنه آن، مجدداً مناقشات سیاسی از سرگرفته شد. در حالیکه جنگ در وضعیت حساس و سرنوشت ساز قرار داشت، اما میزان تمرکز بر مسئله جنگ، با بسیج نیروها و تخصیص منابع بیشتر، تناسب نداشت. تنش های سیاسی چنان شدت گرفت که برابر نظر امام، از ارسال برخی روزنامه ها به جبهه، جلوگیری بعمل آمد. امام همچنین با تأکید بر اینکه اگر اختلافات به جبهه ها سرایت کند، مصیبت پیش می آید، به این موضوع اشاره کردند که: «اگر صدمه ای این کشور ببیند، از اختلاف سران است.» (12/5/62 همان ص 173 و 174)

مهمترین نتیجه غفلت از اصلی بودن مسئله جنگ در این مرحله، علاوه بر طولانی شدن جنگ، تغییر در موازنه نظامی، با برتری عراق بر ایران و در نتیجه اتمام جنگ با پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران شد.

نتیجه گیری: 

1) بررسی یاد شده در مراحل مختلف، ناظر بر این معناست که مناقشات سیاسی، مسئله جنگ را تحت تأثیر قرار داد و نتایج نامطلوبی را به همراه داشت. حتی پس از اتمام جنگ نیز مناقشات سیاسی در تعریف نقش و عملکرد شخصی- سازمانی، نحوه فهم از واقعیات جنگ را تحت تأثیر قرار داده است.

2) با فرض صحت ارزیابی اجمالی از تأثیر عوامل مختلف در نادیده گرفتن مسئله جنگ بعنوان مسئله اصلی، این پرسش وجود دارد که؛ چرا ملاحظات و مناقشات سیاسی تا این اندازه تأثیرگذار است؟ آیا پیدایش اینگونه مناقشات، ریشه در فروپاشی نظم سیاسی بر اثر انقلاب و چالش های تأسیس و استقرار مجدد آن دارد؟

 نام «محسن رضایی» با هرگونه پیشوند و پسوندی، طی 35 سال گذشته با بسیاری از حوادث سیاسی، نظامی، امنیتی و حتی فرهنگی، اقتصادی و علمی ایران، درآمیخته است. گر چه نسل جدید «دکتر محسن رضایی» را بیشتر با سایت تابناک، دبیری مجمع تشخیص مصلحت نظام و کاندیداتوری چند دوره ریاست جمهوری می شناسند، اما هیچکدام از نقش‌ها و کارکردهای فعلی دکتر رضایی، نباید موجب نادیده گرفتن نقش برجسته اطلاعاتی، امنیتی و نظامی وی در سپاه، با تأسیس بخش اطلاعات و سپس «فرماندهی در جنگ» با عراق شود.

  حیات سیاسی- فکری و اجتماعی محسن رضایی از نوعی پیوستگی تدریجی و تکاملی برخوردار است. سابقه مبارزه سیاسی و مسلحانه با رژیم شاه، نامبرده را از پشتوانه و تجربه لازم برای حضور در نیروی انقلابی سپاه و در نتیجه تأسیس بخش اطلاعات سپاه و در واقع کشور، برخوردار کرد. اشراف اطلاعاتی بر وضعیت سیاسی، نظامی و امنیتی کشور و عملکرد اطلاعاتی و امنیتی در برابر مسائل مختلف سیاسی- نظامی در دوره "بحران"، نقش وی را در تثبیت نظام، بیش از گذشته آشکار کرد. در واقع بخشی از ظهور و صورتبندی قدرت سیاسی، امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی ایران، در درون پارادایم اندیشه دینی، رهبری امام و حضور مردم، با برجستگیهای فکری- مدیریتی دکتر محسن رضائی، درآمیخته است. ملاحظات یاد شده و برخی عوامل دیگر، بمنزله تمایز وی در مقایسه با سایر اعضاء شورای فرماندهی سپاه بود، و سرانجام موجب انتصاب وی به عنوان فرماندهی کل سپاه از سوی امام، در سن 27 سالگی شد.

  تغییر نقش "برادر محسن" در اطلاعات سپاه به " آقا محسن" در فرماندهی سپاه، دو معنای اساسی را در درون خود پنهان کرده است که بدون توجه به آن، بازخوانی فهم عمیق‌ از تحولات سیاسی، امنیتی و نظامی در کشور، و تحول ساختاری در سپاه، همچنین شناخت برجستگی فکری و توانمندیهای مدیریتی آقا محسن در سپاه و جنگ،  امکان پذیر نخواهد بود:

1- تحول در نقش، مأموریت و ساختار سپاه، از یک نیروی انقلابی با مأموریت دفاع از انقلاب، به نیروی نظامی در جنگ.

 2- تحول در جنگ از دفاع مردمی، به ساختار دفاعی- تهاجمی برای آزادسازی مناطق اشغالی و ادامه جنگ در خاک عراق، بمنظور سقوط صدام.

   دو تحول یاد شده بدون تردید، وامدار قدرت ذهنی و توانمندیهای مدیریتی و منحصر به فرد آقا محسن است که تاکنون نه تنها بطور دقیق مورد بررسی قرار نگرفته است، بلکه حتی در تبیین تحولات جنگ و روایت آن، به رسمیت شناخته نشده است. در دوره جنگ در برخی از عملیاتها که بعنوان راوی قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) در کنار ایشان بودم، به دلیل مشاهده نقش برجسته و بی همتای وی در طراحی و فرماندهی جنگ، همیشه این پرسش در ذهنم بود که؛ چرا درک مناسی از نقش و جایگاه واقعی آقا محسن در جنگ،آنچنان که در واقعیت وجود داشته  است، در نزد جامعه وجود ندارد؟ پس از جنگ نیز این پرسش نه تنها پاسخ داده نشد، بلکه تشدید شد و ادامه دارد.

   با این توضیح هر نوع بررسی در "زندگی و تفکر" محسن رضائی، به روش زندگینامه خود نوشت یا شفاهی، باید ناظر بر روشن شدن نقش وی در ایجاد "تحول در ساختار و ماموریت سپاه"، همچنین "تحول نظامی در جنگ"، از دفاعی به تهاجمی، معطوف باشد. سایر بخشهای زندگی وی تا کنون تحت تاثیر دو تحول یاد شده قرار داشته است. در صورت سقوط صدام از طریق پیروزی نظامی، نقش سیاسی و تاریخی سردار رضائی دستخوش تحول اساسی می شد. حا انکه نحوه پایان جنگ ایران و عراق، مانع از تاثیر گذاری نظامیها به ویژه سردار رضائی، بر تحولات سیاسی- اجتماعی در ایران، و انتخاب نظامیها بعنوان رییس جمهور کشور شده است.

   ادراک و فهم عمیق آقامحسن از مسائل اساسی کشور، در دوران جنگ و انقلاب ، همچنین فهم عمیق از لایه ها و سازوکارهای عناصر و مولفه های قدرت، گرچه بیشترین نقش و تاثیر را در تضمین تداوم حیات سیاسی- فکری وی پس از جنگ، و داعیه ریاست جمهوری، بعنوان ضرورت ادای دین به انقلاب و کشور، داشته است، ولی تا کنون مانع از دستیابی وی به موقعیت جدید سیاسی و ملی، در قامت رئیس جمهور شده است. اگر اقبال عمومی و حمایت جریانات سیاسی و سایر عوامل با وی همراه می‌شد، آزمون جدیدی فراروی "دکتر محسن رضایی" قرار می گرفت. در عین حال مشخص نیست تا چه میزان در آینده، امکان این آزمون برای وی و جامعه ایران فراهم شود؟


  • کل صفحات:5  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  •