m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

  این انتظار وجود داشت که در «چهل سالگی» شکل‌گیری مهمترین تجربه نظامی ایران در تاریخ معاصر، در برابر تجاوز عراق به ایران که موجب «ظهور قدرت دفاعی و تهاجمی» ایران شد، برنامه های مناسبی در رسانه ها تهیه و منتشر شود. با این توضیح، پرسش مورد بحث این است که؛ بزرگداشت چهلمین سال «دفاع مقدس» در برابر «تجاوز عراق»، از چه مشخصه‌ های رویکردی، روشی و موضوعی برخوردار بود؟ آیا با سال‌های گذشته تفاوت اساسی داشت؟ پاسخ به پرسش یاد شده به این اعتبار اهمیت  دارد که هم اکنون ایران در برابر تهدیدات نظامی آمریکا و اسرائیل قرار دارد و رجوع به یک تجربه تاریخی و بازبینی آن، می‌تواند شرایط ذهنی جامعه را برای مواجهه با وضعیت‌های مخاطره‌آمیز پیش رو آماده کند.

   پاسخ به پرسش یاد شده، چنانکه روشن است، نیاز به بررسی دارد و باید از سوی نهادهای پژوهشی و رسمی انجام شود. در عین حال با بررسی‌های محدودی که انجام دادم، بر این باور هستم که؛ با وجود افزایش حجم اقدامات و برخی نوآوری‌های موضوعی و هنری که با گذشته تفاوت داشت، «اندیشه مدون و متفاوت» با گذشته برای بازبینی تجربه جنگ ایران و عراق قابل مشاهده نبود. احتمالاً نزدیکی زمان اربعین حسینی به سالگرد تجاوز عراق به ایران، موجب نوعی تلاش برای تداوم رویکرد گذشته به تجربه جنگ و امتداد آن به این مراسم، با تمرکز بر شخصیت «شهید سلیمانی» مورد توجه بوده است. ملاحظه یاد شده شاید یکی از عوامل موثر در تداوم رویکرد و روش های گذشته بوده است. مهمتر از آن؛ در نقد رویکرد و روش کنونی که بمثابه گفتمان غالب عمل می کند،  هیچگونه نقد نظری و روش شناسی قابل اعتناء، در داخل و خارج از ایران، بعنوان «بدیل گفتمانی» ارائه نشد. هر چند انتشار نوار جلسه فرماندهان سپاه که بخشی از اسناد تاریخ جنگ است، اهمیت داشت و مورد توجه خاص قرار گرفت.

در عین حال طرح برخی موضوعات که بصورت خودجوش و واکنشی صورت گرفت، قابل توجه است که در یادداشت‌های بعدی به آن اشاره خواهم کرد.


خاستگاه تاریخ نگاری جنگ، به معنای ثبت و توصیف رخدادهای سیاسی، نظامی و امنیتی، همچنین تجزیه و تحلیل آن، نیروهای مسلح است که پس از حمله عراق، با هدف و روش مختلف به این امر اهتمام ورزیده اند. در واقع مشارکت و مدیریت صحنه نظامی جنگ از سوی نیروهای مسلح و در اختیار داشتن اسناد، نقش مهمی در این زمینه داشته است. به همین دلیل عملکرد نیروهای مسلح در حوزه تاریخ نگاری و تلاش برای تشریح و تبیین وقایع و عملکرد فردی- سازمانی نیروهای مسلح، با هیچ نهاد دیگری از نظر روشمندی، انضباط و حجم انتشار  کتاب و نشریه، قابل مقایسه نیست.

نویسندگان متون تاریخی در نیروهای مسلح،  بیشتر فرماندهان و یا حاضران و شاهدان وقایع جنگ هستند. به همین دلیل گسترش حوزه تاریخ نگاری جنگ تا اندازه ای تحت تأثیر انگیزه‌های فردی- سازمانی نیروهای مسلح، برای تشریح وقایع و عملکرد فردی- سازمانی در جنگ بوده است.

ملاحظات یاد شده، تاریخ نگاری جنگ را به «تاریخ نظامی» با رویکرد توصیف و تحلیل وقایع و عملکرد فردی- سازمانی نیروهای مسلح محدود کرده و در عین حال موجب «نهادگرایی نظامی» در تاریخ نگاری جنگ شده است. چنانکه مناقشات درباره عملکرد ارتش و سپاه در پیروزی و شکست‌ها، با استفاده از اسناد و گزارش های تاریخی، موجب ظهور دوگانگی‌های آماری- تحلیلی  در حوزه تاریخ نگاری جنگ شده و در نتیجه میزان اعتبار و سندیت آن را تا اندازه ای مورد سئوال قرار داده است. در عین حال برای ارزیابی کارکرد تاریخ نگاری جنگ، به چند پرسش می توان پاسخ داد:

1- تاریخ نگاری جنگ تا چه اندازه واقعیّات تاریخی و نقش عوامل و متغیرهای مختلف را در ابعاد سیاسی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، تشریح و تبیین کرده است؟

2- کارکرد «تاریخ نگاری نظامی» جنگ، در اقناع سازی جامعه و پاسخ به پرسش درباره نظام فکری، طراحی و تصمیم‌گیری در جنگ و اجرای عملیات ها و نتایج آن چیست و چه تاثیر داشته است؟

3- کارکرد تاریخ‌نگاری جنگ در تبیین یا اصلاح راهبردهای نظامی و عملیاتی در سطح کشور و نیروهای مسلح چیست؟

پاسخ به پرسش های سه گانه و ارزیابی آن، ضرورت های بازبینی تاریخ نگاری جنگ را آشکار خواهد کرد.


نقش آقای هاشمی در جنگ

قضاوت درباره شخصیت‌های تاریخی همواره دشوار است. گاهی چنان قضاوت‌ها دوقطبی و متناقض می شود که تصوّر آن که هر دو نظر درباره یک شخصیت واحد است، دشوار است. به این معنا که در باره نکات مثبت و یا منفی شخصیت مورد نظر، به همان میزان که برای تأیید استدلال می‌شود، در تکذیب نیز چنین است. بنظرم شخصیت آقای هاشمی همواره در قضاوت تاریخی دوگانه و متضاد است. این موضوع را در یک ملاقات حضوری به ایشان گفتم و سکوت کردند.


ادامه مطلب

بدون تردید نمی‌توان به لحاظ سیاسی و تاریخی، تصرف سفارت آمریکا را خارج از چارچوب سیاست‌های امریکا در ایران پس از کودتای 28 مرداد سال 1332 و شرایط سیاسی و اجتماعی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار داد. به همین دلیل پرسش از نسبتِ تصرف سفارت آمریکا در 13 آبان 1358 با حوادث سیاسی- نظامی و امنیتی ایران پس از پیروزی انقلاب و مهمتر از آن، مناسبات ایران و آمریکا، به شکل گسترده ای تا کنون طرح شده و پاسخ های متفاوتی به آن داده شده است. در این یادداشت مسئله مورد بررسی، علت و زمینه ها، روش و چگونگی تصرف سفارت آمریکا و پیامدهای سیاسی- اجتماعی آن نیست، در حالیکه موضوعات یاد شده نیاز به بررسی دارد، زیرا روند تحولات سیاسی- اجتماعی ایران تحت تأثیر تصرف سفارت آمریکا تغییر کرد و با حمله عراق به ایران صورت جدیدی پیدا کرد.

توضیح درباره گزاره یاد شده را می توان در چارچوب مفهوم انقلاب و جنگ توضیح داد. به این معنا که تصرف سفارت آمریکا در چارچوب پویایی سیاسی- اجتماعی که بر اثر پیروزی انقلاب شکل گرفته بود، سرنوشت تفکرات، جریانات و موقعیت آنها را در جامعه ایران دستخوش تغییر قرار داد. در حالیکه روند تحولات سیاسی- اجتماعی در ایران و پویایی درونی آن بر اثر حمله عراق به ایران، به شکل جدیدی دگرگون و در ذیل ملاحظات سیاسی- امنیتی و نظامی قرار گرفت و به مدت 8 سال ادامه یافت و نهادینه شد.

در صورت صحت توضیح یاد شده، اهمیت تأثیر تصرف سفارت آمریکا و پس از آن، حمله عراق به ایران، بر روند تحولات سیاسی- اجتماعی و پویایی درونی جامعه ایران، به اعتبار تأثیرات ساختاری که همچنان ادامه دارد، در مقایسه با سایر تأثیرات ناشی از تصرف سفارت آمریکا، ازجمله حمله عراق به ایران، از اهمیت بیشتری برخوردار است. هر چند به دلایلی هنوز مورد توجه قرار نگرفته است. به نظرم ملاحظات سیاسی حاکم بر ضرورت تصرف سفارت آمریکا، همچنان برنحوه نگرش به این واقعه تأثیر داشته و مانع از توجه به سایر ابعاد آن شده است. فارغ از ملاحظات یاد شده در پاسخ به پرسش مورد بحث، مبنی بر اینکه؛ آیا تصرف سفارت امریکا موجب حمله عراق به ایران شد؟، برابر اسناد موجود، عراق در شهریور و مهر سال 1358 و حداقل یکماه قبل از تصرف سفارت آمریکا در 13 آبان همان سال، به دنبال حمله به ایران بود. اطلاعات این موضوع را رئیس دستگاه سیا در ایران به وزیر امورخارجه وقت ایران مرحوم دکتر ابراهیم یزدی بیان کرده است. این موضوع حاصل تحقیقات مارک گازیروفسکی است که بعدها در مصاحبه و کتابی که نوشته است، تشریح شد. به این اعتبار، حمله عراق به ایران را باید در چارچوب روابط سیاسی- تاریخی میان دو کشور و تأثیرات ساختاری انقلاب در تغییر مناسبات و موازنه قوا میان دو کشور و نه با متغیّر تصرف سفارت امریکا، مورد بررسی قرار داد.

در عین حال تصرف سفارت آمریکا با تأثیرگذاری بر تغییر فضای بین المللی و منطقه ای علیه ایران، زمینه های همسویی عراق و آمریکا را علیه ایران فراهم کرد و آمریکا برای استفاده از اهرم فشار به ایران، از ظرفیت و انگیزه‌های عراق علیه ایران استفاده کرد. شواهد و قرائن تاریخیِ زیادی وجود دارد که دلالت بر موافقت و نقش تحریک کننده امریکا برای حمله عراق به ایران دارد.

بر پایه توضیحات یاد شده، انگیزه و اراده عراق برای حمله ایران در چارچوب مناسبات تاریخی و تغییر در موازنه قدرت میان دو کشور پس از انقلاب شکل گرفت و در سال 1358 و قبل از تصرف سفارت آمریکا در حال طراحی و اجرا بود. در واقع تصرف سفارت آمریکا در یک مرحله موجب توقف حمله عراق به ایران شد، ولی روند همسویی عراق و آمریکا را فراهم و سرانجام عراق با تحریک و اطمینان از حمایت آمریکا به ایران حمله کرد.


جامعه ایران هم اکنون با برخورداری از تجربه جنگ با عراق و مشاهده جنگ های منطقه ای چه ادراکی از مسئله جنگ، شامل چگونگی وقوع، ادامه، پایان، همچنین پیامدهای آن دارد؟ تجربیات جنگ با عراق هم اکنون در ادبیات نظامی ایران در چارچوب مفهوم «جنگ دفاعی» صورتبندی می شود. بر همین اساس نقش و موقعیت منطقه ای ایران نیز در چارچوب مدافعین حرم توضیح داده می شود. تفکر «جنگ دفاعی» برای تبیین ماهیت جنگ ایران و عراق، ناظر بر رویکرد سیاسی- اجتماعی به مسئله جنگ است. علاوه بر این، موجب نگرش فرهنگی- تاریخی به مسئله جنگ شده است. به این معنا که در بررسی‌های تاریخی، مسئله جنگ به وقایع نظامی و عملیات‌ها، و در بررسی های فرهنگی، عملکرد دفاعی جامعه ایران به الگوهای رفتار فردی- اجتماعی تقلیل یافته است.

برای ارزیابی پیامدهای حاصل از شکل گیری و امتداد تفکر دفاعی در نگرش به مسئله جنگ، به جای تفکر استراتژیک، می‌توان نسبت تفکر دفاعی را با موقعیت و نیازمندی‌های کنونی ایران در منطقه را در پاسخ به این پرسش مورد سنجش قرار داد. به ایم معنا که؛ آیا تفکر جنگ دفاعی که برآمده از تجربه جنگ با عراق است، با نیازها و موقعیت کنونی ایران در منطقه همخوانی دارد؟ اگر دارد، دلایل آن کدام است؟ اگر ندارد، علت آن چیست؟

جنگ دفاعی در برابر تجاوز دشمن که در جنگ با عراق تجربه شده است، با شرایط جدید و برخورداری ایران از موقعیت استراتژیک در منطقه، متکی بر نفوذ و قدرت نظامی، تفاوت دارد. مفهوم جنگ دفاعی بمعنای عملکرد جامعه ایران در برابر تجاوز عراق، با واقعیات تاریخی و سیاسی- حقوقی همخوانی دارد. اما با توجه به اینکه جنگ یک مسئله استراتژیک و مخاطره آمیز، نسبت به موجودیت و موقعیت و منافع حیاتی کشور است، نگرش کنونی به مسئله جنگ در امتداد تجربه گذشته، بمعنای تقلیل مسئله جنگ به امر دفاع، مانع از شکل گیری تفکر استراتژیک نسبت به موقعیت منطقه ای ایران در داخل کشور و برخورداری از آمادگی لازم برای حفظ و استفاده از دستاوردهای آن خواهد شد.


در بسیاری از جلسات سخنرانی و یا مصاحبه با فرماندهان و مسئولین جنگ و یا در آثار منتشر شده، نوعی مطالبه برای بیان ناگفته‌های جنگ ایران و عراق وجود دارد. به نظرم علت مطالبه برای بیان ناگفته‌های جنگ، بر پایه این مفروض است که؛ مسایل پشت پرده ای درباره وقایع جنگ وجود دارد که بیان نشده و یا بیان نمی‌شود.

با نظر به اطلاعاتی که از وقایع جنگ داشتم و مطالعه آثاری که تا کنون منتشر و یا بیان شده است، به نظرم میان آنچه که از جنگ گفته شده است، در مقایسه با ناگفته ها، فاصله ای زیادی وجود ندارد که بیان آن موجب تغییر در تصورات و روایت های موجود شود. به عبارت دیگر؛ تقریباً به آن معنا، ناگفته ای وجود ندارد که با بیان آن، گره‌های فکری درباره جنگ گشوده شود و یا تصورات کنونی بصورت اساسی دستخوش تغییر شود، مگر آنکه رویکرد و روشها تغییر کند.

مطالبه ناگفته های جنگ، بیش از آنکه به دلیل وجود مسایل ناگفته از جنگ باشد، به دلیل بی اعتمادی به گفته‌ها است. در بسیاری از مواقع، تصوّر خاصی درباره یک واقعه وجود دارد و یا درباره آن پرسش صورت گرفته است. با وجود آنکه در این زمینه توضیحات لازم گفته و نوشته شده است، اما به دلیل بی اعتمادی، همچنان بر باورهای پیشین تأکید و یا بر ضرورت بیان ناگفته‌ها در موضوع خاص تأکید می شود.

با این توضیح، مسئله ما؛ «ناگفته‌ها» برای فهم از وقایع و مسایل جنگ نیست، بلکه بی‌اعتمادی به گفته ها و نوشته‌ها است. با فرض صحت ارزیابی یاد شده، شناخت علت بی اعتمادی به گفته ها، نیازمند پژوهش است.


مستند بی بی سی فارسی با عنوان «جام زهر؛ فرصت‌های از دست رفته ایران در جنگ»، با تبلیغات نسبتاً گسترده ای که برای پخش آن صورت گرفت، این انتظار را ایجاد کرده بود که مستند یاد شده، مخاطبان را با اطلاعات و یا صورت‌بندی جدیدی از مسئله پایان جنگ و نقد و بررسی فرصت‌های از دست رفته آشنا خواهد کرد، اما برخلاف انتظار، هیچگونه اطلاعات جدیدی فراتر از آنچه در ایران منتشر شده و برای ساخت این مستند محل رجوع قرار گرفته و در تیتراژ پایانی نیز به آن اشاره شده، وجود ندارد و صرفاً به استدلال درباره وضعیت‌های مختلف برای پایان دادن به جنگ بسنده شده است. در واقع آقای حسین باستانی هیچگونه تلاش مستقل و هدفمندی را برای پاسخ‌گویی به مسئله پایان جنگ و نقد و بررسی فرصت‌های از دست رفته انجام نداده و در چارچوب داده‌های موجود در آثار منتشر شده و یا گفتارهای مکتوب یا تصویری، روند ادمه جنگ پس از فتح خرمشهر تا پذیرش قطعنامه 598 را در چارچوب برخی اهداف سیاسی صورت‌بندی کرده است.


ادامه مطلب
  • کل صفحات:6  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  •   

همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات