m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

هم اکنون برای توصیف عملکرد سازمانی ارتش و سپاه در جنگ، یا طرح موضوعات تاریخی- عملیاتی که از نظر ارتش و سپاه اهمیت دارد، بیشتر از روش تاریخی، به معنای استفاده از اسناد  تاریخی و استدلال های سیاسی- نظامی استفاده می شود. در بررسی های یاد شده گرچه رویدادهای نظامی از نظر سیاسی و عملیاتی توصیف می شود، ولی موضوعات و مسائل اساسی جنگ واکاوی نمی شود.  با این توضیح برای تغییر رویکردی و روشی در تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق چه باید کرد؟

 بنظرم باید از «مفاهیم اساسی جنگ» برای تجزیه و تحلیل جنگ و ایران و عراق استفاده کرد. ارجاع به مسایل اساسی جنگ در واقع استفاده از روش «تحلیل مفهومی» به جای استفاده از بررسیهای تاریخی و مناقشه آمیز است. استفاده از روش مفهومی بمعنای بررسی مسایل اساسی جنگ با ارجاع به «مفاهیم اساسی» به جای وقایع و رخدادهای نظامی و سیاسی است. استفاده از این روش برخلاف رویکرد و روش جاری است که فهم از جنگ را تاریخمند و با ارجاع به تجربه جنگ با عراق و در چارچوب مفهوم جنگ دفاعی محدود کرده است.  با توجه به حضور ایران در منطقه و ضرورت طراحی سیاست های راهبردی برای استفاده از قدرت نظامی در چارچوب دکترین دفاعی، هم اکنون بیش از گذشته نیازمند رجوع به مفاهیم نظری برای تبیین تجربه گذشته و پاسخ به نیازهای حال و آینده هستیم.

 

حلقه تفکر راهبردی سپاه در جنگ

اشاره:

نظر به اینکه فرماندهان و اندیشه های نظامی نقش اساسی در تحولات نظامی جنگ و نتایج آن دارد، در این یادداشت و در ادامه مباحث پیشین، حلقه اصلی تفکر و تصمیم گیری راهبردی و عملیاتی در سپاه، مورد بررسی قرار گرفته است. امیدوارم این اقدام در باره حلقه تفکر راهبردی در ارتش نیز صورت پذیرد.


ادامه مطلب

   مناقشات سیاسی درباره موضوعات و مسایل تاریخی، در حالیکه یکی از مهمترین پیامدهای حوادث بزرگ تاریخی است، در عین حال موجب تداوم مسایل تاریخی نیز خواهد شد. چنانکه امروز بسیاری از موضوعات تاریخ معاصر ایران، بیشتر از مسیر مناقشات سیاسی بر جامعه ایران تاثیر گذار و ماندگار شده است. پذیرش این فرض که؛ مناقشات سیاسی بعنوان بخشی از تاریخ، موجب تداوم و تعمیق مسائل تاریخی و تاثیر گذاری آن می شود، ناظر بر وجود دوگانگی و دشواری‌های شناخت مسائل تاریخی است. ضمن اینکه روش مواجهه با وقایع و مسائل تاریخی، از طریق صورت بندی مناقشه آمیز، می تواند موجب گسست مفهومی و معرفتی شود. در واقع مناقشات سیاسی در باره وقایع و مسائل تاریخی کارکرد دوگانه دارد؛ به این معنا که در عین تداوم و تاثیر تاریخی، موجب گسست مفهومی و معرفتی می شود. فرایند حاصل از کارکرد دوگانه مناقشات، شناخت از وقایع و مسائل تاریخی را تحت تاثیر قرار داده و تا اندازه ای مخدوش می کند. به این اعتبار و در صورت صحت برداشت یاد شده، موضوعات و مسائل در تاریخ معاصر ایران، با وجود بحث و گفتگو و انتشار آثار مختلف، بیش از آنکه پیوسته و در امتداد هم قرار داشته باشد، از هم گسیخته و در برابر هم قرار دارد.

  نقد و بررسی مناقشات با تاکید بر ضرورت «تعیین محل نزاع»، با این هدف انجام می شود که، با گذار از صورت بندی‌های مناقشه آمیز و رایج پیرامون جنگ ایران و عراق، با فهم عمیق تر از مسائل اساسی جنگ، از تحریف و از هم گسیختگی مفهومی و معرفتی جلوگیری شود. زیرا فرض بر این است که، میان صورت بندی مناقشات تاریخی با مسائل اساسی که در این بررسی بعنوان محل نزاع تعریف شده است، تفاوت های اساسی وجود دارد و تداوم آن نظام معرفتی، موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق را دگرگون خواهد کرد. با این توضیح، پرسش این است که؛ محل نزاع تاریخی درباره موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق که در چارچوب مفاهیم مناقشه آمیز صورت بندی می شود، کجاست؟ مناقشات تاریخی درباره جنگ ایران و عراق، با وجود تنوع و گسترده‌گی فزاینده، حداقل در چارچوب سه گفتمان متفاوت قابل مشاهده است که، در ادامه به آنها اشاره خواهد شد: ...


ادامه مطلب

   از نظر تاریخی؛ روز سوم آبان بعنوان روز سقوط خرمشهر ذکر می شود، اما برابر اسناد و گزارش های موجود؛ در 24 مهر 1359، با نزدیک شدن دشمن به مسجد جامع و سپس پل خرمشهر، در واقع خرمشهر به «خونین شهر» تبدیل و موازنه نیروها در زمین تغییر کرد. به عبارت دیگر؛ شمارش معکوس برای سقوط خرمشهر، در روز 24 مهر آغاز و در سوم آبان به پایان رسید.  هم اکنون با توجه به حضور نسل جدید در خرمشهر و ضرورت گسترش فرهنگ مقاومت، با تجلیل از «مقاومت مردمی در خرمشهر»، بر دو نکته می توان تاکید کرد:

        خرمشهر امروز

1- مقاومت در خرمشهر، بدون تردید برجسته ترین نماد مقاومت مردمی ملت ایران در برابر تجاوز ارتش عراق است که، نه تنها الهام بخشِ شکل گیری جنگ مردمی در سایر مناطق جنگی بود، بلکه بمثابه فرهنگ و الگوی مقاومت، ماهیت جنگ دفاعی ایران را آشکار کرد. مقاومت در خرمشهر نه تنها آبادان را از اشغال رهانید، بلکه اعتماد بنفس حاصل از دفاع در برابر دشمن، ادامه مقاومت و تسلیم ناپذیری را امکان پذیر کرد. در واقع مقاومت مردمی در جغرافیای خرمشهر، بر «جغرافیای جنگ» و سپس «جغرافیای فرهنگ جامعه ایران» و تعین هویت دفاعی آن سایه افکند. چنانکه هم اکنون نگرش به تهدیدات و ضرورت مقابله با ان، همچنین مفهوم بندی جنگ ایران و عراق در ذیل عنوان «دفاع مقدس»، مولفه های «خرد دفاعی جامعه ایران» را برامده از مقاومت در خرمشهر شکل داده است. 

 2- گرچه از نظر تاریخی؛ مقاومت در خرمشهر بمثابه یک الگوی مقاومت در جنگ مردمی، همواره مورد اشاره و استناد قرار خواهد گرفت، اما آنچه در خرمشهر رخ داده، «فروپاشی یک زندگی» و آغاز زندگی جدید در جنگ است. مقاومت در خرمشهر به دلیل مشارکت نیروهای مردمی، ارتش و سپاه، مقاومت «ملی- مردمی» در برابر دشمن است. آنچه امروز در خرمشهر جریان دارد؛ در امتداد تجلیل از فرهنگ مقاومت نیست، بنابراین باید با «اراده ملی و همگانی»، نماد مقاومت ملی- مردمی را در خرمشهر از طریق پویایی و حیات مجدد در این شهر خاطره انگیز و مقاوم، پاس نهاد. در غیر اینصورت مقاومت در خرمشهر، در گرد و غبار تاریخ دفن خواهد شد. در واقع «حیات مجدد خرمشهر» بمنزله تعمیق و گسترش فرهنگ مقاومت است، زیرا امکان سخن گفتن در باره مقاومت و ضرورت تداوم آن را، فراهم خواهد کرد.


  مقایسه مذاکرات هسته ای با قطعنامه 598، نخستین بار پس از پذیرش مذاکره برای پایان دادن به بحران هسته ای، با استفاده از مفهوم کنایه آمیز «جام زهر هسته ای»، آغاز شد. هرچند موضوع مورد مقایسه، راهبردی و در سطح ملی بود، ولی از منظر سیاسی- اجتماعی مورد توجه قرار گرفت. بعدها در زمان رقابت انتخابات ریاست جمهوری نیز، دشواری های برون رفت از بحران هسته ای، از طریق مقایسه آن با پذیرش قطعنامه 598، مطرح شد. اکنون نیز مقایسه یاد شده با نظر به پیامدهای سیاسی- راهبردی، در کانون بررسی ها قرار دارد. فارغ از ضرورت نقد و بررسی دلایل رویکرد سیاسی در مقایسه توافق هسته ای با قطعنامه 598، بنظر می رسد مقایسه یاد شده امکان بازبینی تجربه تاریخی قطعنامه 598 را در چشم انداز روش دستیابی به توافق هسته ای و پیامدهای احتمالی آن، فراهم کرده است. چنین فرصتی را باید مغتنم شمرد و از آن استقبال کرد، زیرا از طریق پیوند میان تجربه گذشته با نیازهای حال و آینده، ضمن اینکه تجربیات تاریخی روزآمد خواهد شد،  از تصمیمات آینده پشتیبانی خواهد کرد.

  بررسی های تاریخی ناظر بر این معنا است که، برخی وقایع از جهت آغاز و برخی از حیث پایان، تاریخی و سرنوشت‌ساز هستند. در مواردی هم مانند جنگ ایران و عراق و توافق هسته ای، هر دو جهت اهمیت دارد و قابل مشاهده است. در حالیکه موضوع تصرف سفارت آمریکا، تنها از حیث آغاز اهمیت داشت و پایان آن در سایه حمله عراق به ایران، قرار گرفت. با این توضیح، بر اثر آغاز جنگ و جایگزینی آن به جای انقلاب، ماهیت تحولات سیاسی- اجتماعی و نظامی- امنیتی ایران بمدت یک دهه تحت تاثیر قرار گرفت، و نحوه پایان جنگ، جهت‌گیری سیاست‌های راهبردی و ماهیت تحولات سیاسی- اجتماعی ایران را در دهه 70 شکل داد. همچنین با آغاز بحران هسته ای در دهه 80، روند تحولات سیاسی، اجتماعی، نظامی و امنیتی ایران تغییر کرد و حتی کشور در آستانه جنگ مجدد قرار گرفت. همچنین بنظر می رسد با اجرای توافق هسته ای، تحولات ایران و منطقه تحت تأثیر این رویداد قرار خواهد گرفت. بررسی حاضر بر پایه دو فرض انجام شده است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد:

اول) موضوع قطعنامه 598، گرچه پایان دادن به جنگ بود، اما توافق هسته‌ای نیز بمنظور جلوگیری از تحقق جنگ جدید، حاصل شد. به عبارت دیگر در قطعنامه 598، هدف، پایان دادن به جنگ بود، در حالیکه «بحران هسته ای» بمثابه جنگ احتمالی بود که از طریق توافق هسته ای، این بحران مدیریت شد. بر پایه توضیح یاد شده، نحوه پایان دادن به بحران هسته ای از طریق مذاکره و توافق سیاسی، در مقایسه با موضوع بحران و آنچه در متن «برجام» آمده است، از اهمیت بیشتری برخوردار است و به این اعتبار، تاریخی و تاریخ ساز خواهد بود.

دوم) پیوند واژه «دیپلماسی» با مسئله برون رفت بحران هسته ای، مفهوم دیپلماسی را فراتر از روش و یا ابزار دیپلمات ها، در پیشبرد سیاست خارجی قرار داده است. از این پس واژه دیپلماسی یک نظام مفهومی- روشی را برای مواجهه جامعه ایران با موضوعات و مسایل، در زمینه های مختلف نمایندگی می کند، زیرا پس از سه دهه و در مواجهه با سه مسئله اساسی شامل؛ تصرف سفارت آمریکا در آبان سال 58، اتمام جنگ ایران و عراق در مرداد سال 67 و اکنون با حل بحران هسته ای، این مفهوم در یک فرایند تاریخی شکل گرفته و کار ویژه خود را نمایانده است.

1) برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، قطعنامه 598 در سال 1366 و در شرایطی که ایران از موضع برتر نظامی برخوردار بود، از سوی سازمان ملل تصویب شد، ولی در سال 1367 و پس از حملات نظامی عراق، از سوی ایران پذیرفته شد. در بحران هسته ای، مذاکره و توافق با قدرت های بزرگ، باید زیر فشار تحریم و تهدید نظامی صورت می گرفت. با توجه به ترکیب کشورهای شرکت کننده در مذاکرات، همچنین فشارهای سیاسی و روانی برای تخریب روند سیاسی مذاکرات، بنظر می رسد توانمندی دیپلماسی ایران در بحران هسته ای و تصمیم گیری در زمان مناسب، در مقایسه با زمان قطعنامه 598، بسیار پیچیده و هوشمندانه تر بوده است. در نتیجه؛ بر اثر توانمندی، اعتماد بنفس، بلوغ تفکر راهبردی و مدیریتی ایران برای دستیابی به توافق هسته ای، مناسبات خارجی ایران در آینده، بیشتر تحت تاثیر پویائی تحرکات دیپلماتیک قرار خواهد گرفت.

2) بحران نظامی و از دست دادن مناطق تصرف شده در خاک عراق در سال 67، راهبرد ایران را از پیروزی نظامی و سقوط صدام، به پذیرش قطعنامه 598 تغییر و گزینه های ایران را برای پایان دادن به جنگ، محدود کرد. در بحران هسته ای با وجود فشار تحریم و خطر حمله به ایران، قدرت دفاعی- بازدارنده ایران، در محدود کردن گزینه های آمریکا و غرب، همچنین انتخاب روش مذاکره برای توافق با ایران، نقش اساسی داشت. در نتیجه؛ در آینده، قدرت دفاعی- بازدارنده ایران همچنان در تعیین جهت‌گیری سیاست‌های راهبردی این کشور و شکل دهی معادلات منطقه ای، نقش اساسی خواهد داشت.

3) جامعه ایران به دلیل پیامدهای جنگ طولانی و مهمتر از آن، پیوستگی جنگ با انقلاب، در واکنش به پذیرش قطعنامه 598، دوقطبی شد، برخی گریستند و برخی خرسند و یا با سکوت خود، در حیرت ناشی از این شوک بسر می بردند. در حالیکه توافق هسته ای بر پایه اجماع در جامعه ایران شکل گرفت و در واکنش به آن، جشن و شادی در ماه مبارک رمضان بر گزار شد. در نتیجه؛ پویایی تحولات سیاسی- اجتماعی ایران تحت تأثیر توافق هسته ای، به صورت منسجم و عمیق تری ادامه و گسترش خواهد یافت و تحولات سیاسی- اجتماعی  ایران را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

4) پذیرش قطعنامه 598 برای برون رفت از جنگ و پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی آن بود، بدون اینکه افق روشنی در چشم انداز احتمالی پایان جنگ، قابل مشاهده باشد، لذا منجر به ظهور دوگانگی در ساختار سیاسی و جامعه ایران شد. اما توافق هسته‌ای برای برون رفت از بحران و پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی آن، ناظر بر افق آینده است. در نتیجه؛ تداوم مناقشات سیاسی- راهبردی، در باره روش و نتیجه مذاکرات، موجب برآمدن نیروی اجتماعی جدید در جامعه ایران، از زیر به سطح خواهد شد. ترسیم چشم‌اندازها و جهت گیری های آینده ایران و پیشبرد روندهای جدید سیاسی - اجتماعی، حاصل این تحول خواهد بود.

5) با اتمام جنگ ایران و عراق، حمله ارتش عراق به کویت و سپس حمله نظامی آمریکا به عراق و سقوط صدام، موازنه منطقه‌ای به سود ایران تغییر کرد و موقعیت کنونی ایران، در تداوم آن قرار دارد. در شرایط توافق هسته‌ای، قدرت موازنه سازی ایران در مقابله با داعش، بخشی از دلایل و ضرورت‌های پذیرش موقعیت جدید منطقه‌ای ایران و تغییر اولویت منطقه‌ای آمریکا و غرب، از ایران به داعش و تکفیری‌ها شده است. در نتیجه؛ امنیت ملی و سیاست‌های منطقه‌ای ایران در آینده، حداقل به مدت یک دهه، تحت تأثیر نتایج حاصل از رویارویی ایران و ائتلاف جهانی با داعش، قرار خواهد گرفت.

6) پایان جنگ با برقراری آتش بس، برابر ابتکار نظامی عراق، راهبرد غرب برای «موازنه سازی» میان ایران و عراق را با شکست همراه کرد و پیامدهای آن، با حمله عراق به کویت، به مدت یک دهه بر منطقه سایه افکنده بود. توافق هسته ای آغاز «موازنه سازی» در برابر قدرت منطقه ای ایران، بمنظور مقابله با دستاوردهای توافق هسته ای خواهد بود. در نتیجه، گرچه توافق هسته ای احتمال تهدید نظامی مستقیم را بر علیه ایران کاهش داده است، همچنین اسرائیل را تا اندازه ای از کانون سیاست گذاری بر علیه ایران، در امریکا خارج کرد، اما بر اثر سیاست ها و آرایش جدید منطقه ای و شکل گیری سطح جدیدی از تهدیدات نظامی- امنیتی بر علیه ایران، در دوره پسا توافق هسته ای، برون رفت از تنگناهای استراتژیک، به گذار و غلبه بر موانع ذهنی و عملی، برای تعیین سیاستها، تصمیم گیری و اقدامات راهبردی ایران، مشروط شده است.


 بسیج نیروها و سازماندهی آنها، به همراه ضرورت افزایش توان نظامی برای انجام عملیات گسترده و آزادسازی مناطق اشغالی، در واقع منطق گسترش سازمان سپاه را شکل داد. در آستانه عملیات فتح المبین، ساختار سپاه که پیش از این بصورت گردان و تیپ سازماندهی شده بود، عملاً به لشکر ارتقاء پیدا کرد.

   برخلاف مرحله اول که فرماندهان و مسئولین اولیه سپاه از سوابق سیاسی- مبارزاتی برخوردار بودند و مشروعیت و قابلیت انجام مأموریت های دفاعی- امنیتی را داشتند، در مرحله آزادسازی و با حضور نیروهای مردمی در جنگ، تجربه عملیاتی، زمینه آموزش نیروها و ارتقاء آنها را فراهم کرد. به این شکل که فرمانده دسته، گروهان و گردان، با هر عملیات، در صورت شهادت فرمانده و یا ضرورت گسترش سازمان رزم و تشکیل یگان های جدید، ارتقاء می یافت.

   مسئله قابل توجه در این مرحله، شناسایی نیروها برای فرماندهی و سپس ارتقاء آنها بود. مهمترین معیار انتصاب و ارتقاء فرماندهان در تمام سطوح؛ شجاعت، خلاقیت، قدرت فرماندهی و مقبولیت در میان نیروها بود. پویایی حاصل از تحولات جنگ، سازوکارهای آموزش و ارتقاء نیروها را در سخت ترین شرایط بوجود آورده بود.

   در عملیات فتح المبین و سپس بیت المقدس، ساختار فرماندهی سپاه در جنگ، با تشکیل یگان ها و قرارگاههای جدید گسترش یافت. قرارگاه کربلا، به عنوان نخستین قرارگاه مشترک سپاه و ارتش در جنگ، بالاترین سطح فرماندهی جنگ را در عملیات فتح المبین تشکیل می داد که از ارتش شهید صیاد شیرای و از سپاه آقای محسن رضایی حضور داشتند. پس از آن، قرارگاههای لشکری تشکیل شد که شهید حسن باقری، عزیز جعفری، غلامعلی رشید، رحیم صفوی و احمد غلامپور از فرماندهان آن بودند.

   به موازات تشدید رویارویی با ارتش عراق و اجرای عملیات های گسترده برای آزادسازی مناطق اشغالی، همانند فتح المبین و بیت المقدس، چهره اصلی تفکر نظامی سپاه و فرماندهان آن، آشکار شد. ساختار نظامی سپاه و فرماندهان آن که سخت تحت تأثیر تحول جنگ قرار داشتند، شیوه جدید و خلاقانه ای را برای طراحی عملیات و اجرای تاکتیک های نظامی در پیش گرفتند که برای ارتش عراق ناشناخته بود و لذا موجب غافلگیری آنها شد. اجرای عملیات در شب و رخنه و شکستن خطوط دفاعی دشمن متکی بر نیروهای پیاده همراه با غافلگیری، از جمله مشخصات تفکر جدید بود که در سپاه و با جنگ شکل گرفت و عراق در برابر آن کاملاً آسیب پذیر بود.

ادامه دارد ...



پس از جنگ بارها این موضوع طرح شده است که؛ وقتی رزمندگان به میدان مین می رسیدند، فرمانده از رزمندگان درخواست می کرد که برای باز شدن میدان مین، داوطلب شده و از این طریق، راه پیشروی نیروها گشوده می شد. سوال این است که؛ آیا این موضوع که باز کردن میدان مین در شب عملیات از طریق رزمندگان داوطلب انجام می شده است، صحت دارد؟ در این صورت چرا درباره علت آن توضیح داده نمی شود، در غیر این صورت چرا تکذیب نمی شود؟

   تا کنون بارها این گونه گزارش ها را که بیشتر در مراسم خاطره گویی و یا عزاداری، همچنین از سوی راویانی که در جنگ حضور نداشته اند، مطرح شده است، شنیده‌ام اما به دلایلی از پذیرش آن خودداری کرده ام. نخست اینکه؛ ما و مجموعه دوستانی که به عنوان راوی در کنار فرماندهان برای ثبت و ضبط عملیات ها حضور داشتیم، حتی یک مورد را نشنیده ایم که یکی از راویانی که در کنار فرماندهان حضور داشته است، اظهار کند که در یگان نظامی و در شب عملیات، چنین اتفاقی رخ داده است. اینجانب در عملیات‌هایی که در قرارگاه فرماندهی جنگ سپاه و ارتش حضور داشتم، حتی یک مورد گزارش در جلسات عمومی و یا خصوصی در این زمینه بیان نشده است.

   اگر این احتمال را در نظر بگیریم که مواردی وجود داشته اما به دلایلی در جلسات بیان نشده و یا راویان از ثبت و گزارش آن خودداری کرده اند، دو مسئله به میان خواهد آمد: نخست اینکه؛ موارد یاد شده به قدری نادر و یا غیرقابل پذیرش بوده که از بیان و نقل، همچنین ثبت و ضبط آن، خودداری شده است. در این صورت موضوع دوم به میان خواهد آمد که؛ چرا آنچه وقوع آن بسیار اندک و تا کنون در هیچ گزارش رسمی بیان نشده، تا این اندازه رواج یافته و بمثابه یک رویه عمومی در جنگ تلقی می شود؟ متأسفانه در جلسات نقد و بررسی جنگ و یا سخنرانی فرماندهان نیز درباره چگونگی این نوع موارد، در صورت وقوع و همچنین تکذیب و مقابله با ترویج این روش، بعنوان یک رویه عمومی برای عبور از میادین مین، توضیحی داده نشده است که خود محل تأمل است.

   طرح این موضوع علاوه بر سابقه ای که وجود داشته است، بیشتر به خاطر انتشار عکس موسوم به عملیات رمضان، در تیرماه 1361 و ادعای شهادت رزمندگان به هنگام عبور داوطلبانه از میدان مین است.

  عکسی از میدان مین

   پیش از این، یک بار از سردار رشید جانشین رئیس محترم ستادکل نیروهای مسلح که خود در تمام صحنه های هشت سال دفاع مقدس حضور داشته، سئوال کردم که؛ شما بعنوان یکی از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ، آیا تا کنون شنیده اید که میدان مین با عبور داوطلبانه گشوده شود؟ ایشان اظهار داشت: «خیر اگر هم بوده باشد، بسیار نادر است و فرماندهی که چنین دستوری را داده است، بر خلاف تدبیر و روش و تاکتیکهای جنگ اقدام کرده است» اخیراً عکس یاد شده را به ایشان نشان داده و سوال کردم؛ اساساً این تصویر میدان مین است؟ آیا نحوه شهادت رزمندگان نشان می دهد که بر روی مین به شهادت رسیده اند؟ در هر دو مورد ایشان تکذیب کرد. در واقع در تصویر نه تنها نشانه ای از میدان مین قابل مشاهده نیست، بلکه نحوه شهادت رزمندگان هم بیانگر انفجار مین نیست. بلکه بیشتر به نظر می رسد تعدادی از نیروها محاصره، زخمی و احتمالاً پس از تصرف منطقه از سوی دشمن، به شهادت رسیده اند.

   گسترش چنین باورهایی درباره جنگ، بمعنای نادیده گرفتن عقل و تدبیر، همچنین محاسبات و برسی در طراحی عملیات است که گاهی برسیهای اطلاعاتی برای شناسائی و طرح ریزی بیش از شش ماه بطول می انجامید. گشودن معابر مین نیز بخشی از همین اقدامات بود که از قبل انجام می شد و علائمی نیز برای عبور از میدان مین گذاشته می شد تا رزمندگان پس از عبور از میدان مین، اهداف تعیین شده را تصرف نمایند. سردار غلامعلی رشید در خاطرات خود موضوعی را برای اینجانب نوشته است که، بیانگر میزان دقت و اهتمام فرماندهان به شناسائی میادین مین و گشودن معابر برای پیشروی نیروها در شب عملیات است.« در عملیات دارخوین نیروهای تیپ 14 امام حسین برای عملیات بر علیه مواضع لشگر 3 زرهی عراق، هفته ها روی میادین مین دشمن شناسائی انجام دادند. شهید اکبر تیموری مسئول این اقدام بود. وی با تخصصی که در تخریب و خنثی سازی مین داشت، پس از شناسائی میادین مین، برای گشودن معبر برای پیشروی نیروها، مین های دشمن را خنثی و سپس در جای خود قرار می داد تا دشمن متوجه این موضوع نشود. وی برای این کار در شبهای مهتابی آنقدر به مواضع و سنگرهای عراقیها نزدیک می شد که صدای آنها را به راحتی می شنید. پس از اتمام عملیات دو تن از کشته های دشمن را شناسائی کرد و می گفت من زیر نور ماه آنهارا دیده بودم»

  با این توضیح چرا چنین تصوری از نحوه جنگ و گشودن میادین مین، بعنوان یک رویه عمومی و جاری در عملیاتها، در تصور عمومی جامعه ایجاد می شود و در عین حال هیچگونه اقدامی برای توضیح درباره وقوع احتمالی آن در شرایط خاص و یا تکذیب آن بعنوان رویه جاری و عمومی در جنگ، صورت نمی گیرد؟ اگر اینگونه موارد که در صورت وقوع بسیار نادر و در شرایط غیرمنتظره و خاص و بدون مجوز و تدبیر فرماندهی بوده، بعنوان رویه جاری در جنگ تصور شود و با گذشت یک نسل و در زمان حیات فرماندهان جنگ اینگونه بیان می شود و هیچ توضیحی درباره آن صورت نگیرد، آیا بیم آن نمی رود که وقایع جنگ بیشتر از آنچه تصور می شود، در معرض تحریف قرار دارد؟


  • کل صفحات:5  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  •