m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

   با گذشت زمان، بسیاری از آنچه که بر زمان و مکان سیطره داشته، تاریخی می شود و در محاق قرار می گیرد. با وجود آنکه این موضوع بسیار مهم است و برای هر نسلی در دوره های مختلف زندگی تکرار می شود، اما تا کنون هیچ‌گونه بحث تحقیقاتی و اقناع کننده مشاهده نکرده ام. با وجود آنکه در این باره و نظیر آن، مطالب بسیاری برای گفتن و نوشتن وجود دارد، اما این مقدمه را بهانه توضیح درباره عملیات فتح المبین قرار دادم.

   هم اکنون هیچ گونه آثار برجسته و نمادهای واقعی و عینی از عملیات فتح المبین وجود ندارد و بیش از 33 سال از زمان انجام آن گذشته، اما همچنان نام عملیات فتح المبین با روح، جان و زندگی بسیاری درآمیخته و با خاطرات و یا آثار آن، روزگار را سپری می کنند. کسانیکه در این عملیات آزاده، جانباز و شهید شدند و یا اقدامات اساسی را برای پیروزی عملیات در ابعاد مختلف انجام دادند، چگونه می توانند نام عملیات فتح المبین و خاطرات تلخ و شیرین آن را فراموش کنند؟

   دقیقاً به خاطر ندارم که در چه مناسبتی بود، اما از نظر زمانی، پس از انجام عملیات فتح المبین، با توجه به حضور چشمگیر نیروهای مردمی و پیروزی آن، آقای محسن رضایی فرمانده وقت سپاه، درباره حضور نیروهای مردمی در جنگ گفت: «عملیات طریق القدس همزمان با ایام محرم انجام شد و عملیات فتح المبین در ایام نوروز، ما تصور می کردیم در عملیات طریق القدس، داوطلب بیشتری به جبهه خواهد آمد، در حالیکه برعکس در نوروز اینچنین شد.»

   فارغ از علت چنین رخدادی، با توجه به نقش محرم و عاشورا، همچنین نوروز در زندگی مردم ایران، این مسئله باید مورد بررسی و مطالعه قرار بگیرد که؛ چرا و چگونه در نوروز سنتی، بسیاری از جوانان، حضور در خط مقدم نبرد و دشواری‌های آن را بر حضور در جمع خانواده و برگزاری مراسم نوروز ترجیح دادند؟ همچنین چگونه خانواده های بسیاری در جامعه ایران، فراق فرزندانشان را در نوروز سال 61 تحمل کردند و پس از آن نیز هر سال نوروز را با یاد آن ایام پشت سر می گذارند؟

   مایل بودم یادداشت حاضر را با بحث درباره ابعاد سیاسی- نظامی عملیات فتح المبین دنبال کنم، اما نمی دانم چرا مسیر بحث تغییر کرد و تحت تأثیر ابعاد روحی و انسانی کسانی قرار گرفتم که با وجود نقش تاریخ ساز و ماندگارشان، این گونه مورد غفلت و نادیده انگاشته می شوند. حال آنکه باید به احترام عظمت و بزرگی جوانان و خانواده های محترم آنهایی که سرمایه های زندگی خود را در راه آرمان های انقلاب و جنگ اهدا کردند، سر تعظیم فرود آورد.


   عملیات والفجر 10 در تاریخ 23 اسفند سال 1366 در منطقه حلبچه آغاز، و پس از پنج مرحله، در هفت شبانه روز، تمامی اهداف مورد نظر تأمین شد. گرچه تصرف برخی از ارتفاعات منطقه، برای ادامه پیشروی در خاک عراق، اهمیت داشت، اما تحت تاثیر ملاحظات سیاسی- تبلیغاتی، آزادسازی شهر حلبچه، با توجه به آغاز موشک باران تهران، بیشتر مورد توجه قرار گرفت. همچنین بمباران شیمیایی شهر حلبچه و قتل عام پنج هزار نفر از مردم کرد عراق، با استفاده از پرتاب بمب های آغشته به گاز سیانور، توسط هواپیماهای عراقی، نام شهر حلبچه را در تاریخ سیاسی جنگ، در مقایسه با اهمیت نظامی آن، برجسته تر کرد.

   با وجود غلبه وجوه سیاسی- تبلیغاتی عملیات والفجر10، با تأکید بر شهر حلبچه، این عملیات به لحاظ تحولات نظامی، از اهمیت بیشتری برخوردار بود. در واقع دشواری های پیشروی به سمت ماووت و سلیمانیه در عملیات بیت المقدس 2، به دلیل جغرافیای منطقه و تأثیر فصل زمستان، به همراه ضرورت های انجام عملیات بزرگ با تضمین پیروزی در سال 1366، زمینه های انتخاب منطقه حلبچه و طراحی عملیات را فراهم کرد. در واقع ملاحظات سیاسی- نظامی حاکم بر انتخاب منطقه حلبچه، تحت شرایطی صورت گرفت که عراق در سال 66 و پس از تصویب قطعنامه 598، همچنین گسترش درگیری ها در خلیج فارس، در حال طراحی و ایجاد آمادگی برای حمله به فاو و باز پس گیری آن بود.

   بر اساس مطالب پیش گفته، عملیات والفجر 10 آخرین تلاش نظامی ایران در چارچوب استراتژی انتقال و توسعه جنگ از منطقه جنوب به منطقه شمالغرب بود، زیرا با حمله عراق به فاو و بازپس گیری آن، روند جنگ تغییر کرد. در واقع استراتژی جنگ در شمالغرب، با هدف تغییر در تمرکز قوای دشمن از جنوب به شمالغرب و سپس ادامه جنگ با انجام عملیات در منطقه جنوب، به نتیجه نرسید، چراکه دشمن بدون توجه به عملیات والفجر 10، و با استفاده از تمرکز قوای ایران در شمالغرب، به فاو حمله کرد و با تغییر موازنه نظامی، زمینه های پایان جنگ را فراهم کرد.


با گذشت نزدیک به سه دهه از زمان طراحی و اجرای عملیات کربلای پنج در منطقه شلمچه، اظهارات اخیر سردار غلامپور در گفتگو با سایت مشرق در تاریخ 6 دیماه   93 درباره ابعاد و چگونگی تصمیم گیری برای اجرای این عملیات، موجب نگارش یادداشت « توضیحی بر مصاحبه سردار غلامپور، درباره تصمیم گیری در عملیات کربلای پنج» در سایت شد.

   امیر شم‌خانی قائم مقام و فرمانده وقت نیروی زمینی سپاه پس از مطالعه نظر سردار غلامپور و توضیح درباره آن، در ذیل یادداشت یاد شده، به موضوعاتی اشاره کردند که هر چند اجمالی، اما بسیار اساسی است. وی در این متن نوشته است:

« توضیح قانع کننده و کاملی است. من هم متوجه نشدم که آقای غلامپور از کجا به چنین جمع‌بندی رسیده است؟ برای ایشان توضیح بدهید.

   یک مشکلی در قضایای جنگ پس از جنگ از مشکلات عدیده در اینجا رخ داده و بروز کرده و آن؛ سطح بیان کننده است. امروز باید مبتنی بر جایگاه تشکیلاتی دیروز (زمان جنگ) بیان نظر کرد. که می تواند متقن باشد و (در صورت) عدم رعایت آن، باید بعنوان تحلیل و نظر و نه توصیف واقعیت، در نظر گرفته شود. دیدم بعضی از اظهار نظرها (از سوی) فردی که امروز مسئول است، اما از حادثه ای یاد می کند که او در آن زمان هنوز وارد جنگ نشده بود، ولی اظهار نظر می کند. اینها یک آفت است که در کنار سایر تحریفات، دشواری‌هایی را در اذهان کنجکاو ایجاد می کند. در این رابطه گفتنی بسیار است.»  شم خانی 24 دی 93


   سایت مشرق در تاریخ 93/10/6 به نقل از سردار غلامپور، درباره تصمیم گیری در عملیات کربلای پنج، نوشته است: « من در برخی جاها حتی در مقاله‌ای راجع به کربلای 5 از آقای درودیان دیدم که تصمیم‌گیری قطعی و نهایی را به عهده آقای هاشمی گذاشته است، به آقای رشید هم عرض کردم که اینجا به نظر من، حتی آقای درودیان- به‌عنوان یک راوی جنگ سپاه و کسی که با واقعیت جنگ از نزدیک سروکار داشته- نسبت به آقامحسن بی انصافی کرده، در حالی‌که، خداوکیلی آنچه من شاهد و ناظر قضیه بودم این بود که اگر آقای هاشمی هم گفت بله، آقای رضایی ایشان را مجاب کرد.»

   نظر به اهمیت موضوع تصمیم گیری در عملیات کربلای پنج،  با توجه به آنچه را بعنوان راوی عملیات، در قرارگاه خاتم الانبیاء شاهد آن بوده ام و پیش از این گفته و نوشته ام، برخی از توضیحات لازم است، که در ادامه مورد اشاره قرار می گیرد:

1) شکست عملیات کربلای چهار، بدلیل هوشیاری دشمن، پیامدهای سختی را برای طراحی و تصمیم گیری عملیات کربلای پنج به همراه داشت. چنانکه جلسات نقد و بررسی عملیات کربلای چهار، با حضور آقای هاشمی به عنوان فرمانده عالی جنگ، تا اندازه ای به مجادله کشیده شد.

2) کشور به دلیل وضعیت سیاسی- اقتصادی و اجتماعی، بر اثر حملات موشکی عراق به زیرساخت های صنعتی- اقتصادی، به همراه کاهش قیمت نفت به 6 دلار ، قدرت هضم شکست عملیات کربلای چهار را نداشت. زیرا پس از پیروزی در فاو، تصور می شد با یک پیروزی دیگر در عملیات کربلای چهار، به عنوان عملیات سرنوشت ساز، می توان جنگ را خاتمه داد. در چنین وضعیتی، افشای ماجرای موسوم به مک فارلین نیز بر  دشواری و پیچیده گیهای ادامه جنگ، افزوده بود.

3) پس از بررسی مناطق مختلف برای انجام عملیات، و تأکید آقای هاشمی بر تضمین پیروزی در عملیات، سرانجام منطقه شرق بصره برای عملیات کربلای پنج انتخاب و مقدمات انجام عملیات فراهم شد. از نظر تاکتیکی، آقای رضایی فرمانده وقت سپاه، به نتیجه رسیده بود که بر پایه تجربه موفق لشکر 19فجر و تیپ 57 حضرت ابوالفضل(ع) در عملیات کربلای چهار، در منطقه شلمچه، می توان بر خلاف آرایش دشمن وارد زمین شد و استحکامات دشمن را خنثی کرد. هوشمندی فرمانده وقت سپاه در انتخاب تاکتیک یاد شده، مهمترین دلیل پیروزی در عملیات کربلای پنج بود.

4) آقای هاشمی بعنوان فرمانده عالی جنگ، در ساعت 22 مورخ  17 دی ماه 65 وارد قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) شد، تا آخرین وضعیت اقدامات انجام شده را بررسی کند، و جلسه ای به همین منظور با حضور تمامی فرماندهان سپاه برگزار شد که در نشریه نگین شماره 23 - 1386 ص 108 تا 130 به چاپ رسیده است. دشواری‌های تصمیم گیری برای زمان انجام عملیات، موجب شد با ترک سایر اعضاء، سرانجام جلسه ای دو نفره میان آقایان هاشمی و رضایی برگزار شود. اینجانب برابر وظیفه که در زمینه ثبت و ضبط تاریخ جنگ داشتم، همچنان با یک دستگاه ضبط در برابر ایشان نشستم. آقای رضایی به احترام آقای هاشمی، اظهار داشت نیازی به حضور اینجانب در جلسه نیست. سئوال کردم؛ برابر جلسات دو نفره ای که برای تصمیم‌گیری با شهید صیاد برگزار شده است، ما ضبط را گذاشته و جلسه را ترک می کردیم، آیا ضبط را بگذارم؟ ایشان گفت نیازی به ضبط نیست! و به این ترتیب جلسه را ترک کردم.

5) برابر آنچه که در جلسه اقای هاشمی با فرماندهان سپاه مشاهده کردم، در همان زمان بر این باور بودم که تصمیم گیری برای انجام عملیات کربلای پنج را، آقای رضایی فرمانده وقت سپاه اتخاذ کرد. اگر غیر از این بود و قرار بود آقای هاشمی تصمیم گیری نماید، این تصمیم در جلسه ای که تمامی فرماندهان حضور داشتند، اتخاذ می شد. بنابراین بن بست در تصمیم گیری توسط آقای هاشمی، موجب برگزاری جلسه دو نفره و سپس فراخوانی مجدد فرماندهان، برای ابلاغ تصمیم انجام عملیات شد. اقای هاشمی با توجه به نتیجه عملیات کربلای چهار و جلوگیری از تضعیف فرماندهی آقا محسن، تصمیم گیری برای انجام عملیات را با تأکید بر مسئولیت و فرماندهی آقای رضایی، به فرماندهان ابلاغ کرد.

6) اینجانب تا آنجائیکه به خاطر دارم، از ابتدا همین تصور را از تصمیم گیری در عملیات کربلای پنج داشته و به مناسبت های مختلف، آن را اظهار و یا نوشته ام. بنابراین بخاطر ندارم چیزی غیر از آنچه واقع شده و آن را بازگو کرده ام، نوشته باشم. لذا مناسب است سردار غلامپور این واقعه مهم و تاریخی را با دقت بیان، و بفرمایند در کدام مقاله و در چه موضوعی را نوشته ام که، اجحاف در حق فرمانده محترم سپاه تلقی شده است؟


  1- طراحی و اجرای عملیات کربلای پنج از سوی سپاه، در منطقه شرق بصره، به دلیل اهمیت این منطقه و مهمتر از آن، درهم شکستن خطوط دفاعی عراق، از ویژه‌گی های قابل ملاحظه ای برخوردار است. بر اساس ملاحظه یاد شده، پرسش مورد نظر در این یادداشت این است که؛ عملیات کربلای پنج چه نسبتی با عملیاتهای پیشین ایران از جمله فاو و کربلای چهار داشت؟ همچنین این عملیات چه تأثیری بر روند جنگ و عملیاتهای آینده داشت؟

  2- طرح پرسش یاد شده درباره عملیات کربلای پنج، بیانگر اهمیت و جایگاه این عملیات در روند جنگ است زیرا چنین پرسشی را تنها درباره سایر عملیاتهایی که از تأثیرگذاری قابل توجهی برخوردار بوده اند، می توان طرح کرد. گرچه در بررسی های عملیاتی نوعی تسلسل و بهم پیوستگی صورت می گیرد، اما به نظر می رسد این ملاحظات، بیشتر تاکتیکی و سیاسی است. با این توضیح، تجزیه و تحلیل پیوستگی و تأثیرگذاری عملیاتها در چارچوب مفهوم استراتژی، امکان پذیر است، زیرا استراتژی، اقدامات منفرد در زمان و مکان های مختلف را در یک کلیت واحد تبیین و به تصویر می کشد. ملاحظات مفهومی- نظری یاد شده در واقع راهنمای پاسخ به پرسش از طریق بررسی استراتژی نظامی ایران در جنگ با عراق است. به این معنا که عملیات کربلای پنج در چارچوب استراتژی ایران، چه تأثیری از سایر عملیاتها پذیرفته و تأثیرگذاری آن بر روند جنگ چه بوده است؟

  3- استراتژی ایران پس از فتح خرمشهر، چنانچه تا کنون در منابع مختلف مورد تأکید قرار گرفته است، عبارت بود از کسب یک پیروزی نظامی در یک منطقه استراتژیک و سپس اتمام جنگ. این استراتژی مانع از طراحی مجموعه ای از عملیاتها و پیوستگی در اجرای آن بود. به همین دلیل وقتی عملیات فاو انجام شد، با وجود کسب پیروزی، مانع از تأمین اهداف سیاسی برای اتمام جنگ شد. با شکست عملیات کربلای چهار نیز عملیات کربلای پنج طراحی و اجرا شد. بر اساس توضیح یاد شده، نسبت میان عملیاتهای سه گانه، تنها ضرورت انجام عملیات و کسب پیروزی برای اتمام جنگ بود. در برخی از وجوه تاکتیکی و تجربیاتی که وجود داشت، این تشابه و پیوستگی قابل مشاهده است.

 4- عملیات کربلای پنج به لحاظ تاکتیکی، حاصل تجربه عملیات کربلای چهار، به ویژه تیپ 57 حضرت ابوالفضل(ع) و لشکر 19 فجر در منطقه شلمچه و خلاقیت و ابتکار عمل فرمانده وقت سپاه، برادر محسن رضایی، برای استفاده از این تجربه بود. ملاحظه یاد شده سبب گردید تا از میانه های شکست نظامی در عملیات کربلای چهار، روزنه های پیروزی در عملیات کربلای پنج پدیدار شود.

 5- از نظر تأثیرات سیاسی- نظامی عملیات کربلای پنج، کسب پیروزی نظامی با درهم شکستن استحکامات دفاعی عراق و پیشروی به سمت منطقه بصره، استراتژی دفاع مطلق عراق را با چالش اساسی مواجه کرد. شاید نتیجه این عملیات، یکی از دلایل اساسی تغییر استراتژی عراق از دفاع به تهاجم، با کمک مستشاری روس ها بود. علاوه بر این، عراق برای خنثی سازی نتایج شکست نظامی در منطقه شرف بصره و مقابله با دستاوردهای سیاسی ایران، جنگ در خلیج فارس را با حمله به نفتکش ها تشدید کرد و موجب اتخاذ سیاست های جدید ایران برای مقابله بمثل شد.

  6- فرآیند جدید در مجموع به سود عراق بود زیرا زمینه های اتمام جنگ را با صدور قطعنامه 598 فراهم کرد. این قطعنامه هر چند نخستین بار به خواسته های ایران مبنی بر تعیین متجاوز و پرداخت غرامت توجه کرد، اما ابزار فشار سیاسی به ایران برای پایان دادن به جنگ شد. چنانچه عراق به بهانه امتناع ایران از پذیرش قطعنامه 598، فشار به ایران را با جنگ شهرها و حملات موشکی به تهران و تشدید حملات به نفتکش ها و زیرساختهای اقتصادی کشور، افزایش داد. عملیات کربلای پنج در عین حال، آخرین عملیات نظامی بزرگ ایران در جنوب بود، زیرا پس از این عملیات، جنگ در جنوب به لحاظ تاکتیکی به بن بست رسید و حضور در منطقه شمالغرب در چارچوب استراتژی جدید، همچنین برهم زدن تمرکز عراق از منطقه جنوب، انجام شد.

نتیجه گیری:

  در جمع بندی نهایی در پاسخ به پرسش طرح شده در آغاز بحث، به نظر می رسد عملیات کربلای پنج نقطه عطف و سرنوشت ساز در جنگ بود. زیرا؛

1- قدرت تهاجمی ایران و ابعاد آن را به نمایش گذاشت، زیرا پس از عملیات در فاو، مقابله با استراتژی دفاع متحرک عراق، و اجرای عملیاتهای محدود و عملیات کربلای4، عراق و حامیانش بشدت نگران شدند. چنانچه در مطبوعات غربی نوشتند؛ فتح فام و پیشروی در بصره نشان داد، چنانچه به ایران فرصت داده شود، می‌تواند با یک سلسله عملیات بهم پیوسته ارتش عراق را متلاشی کند.

2- از بهمن سال 1364 تا پایان سال 1365، به مدت 14 ماه، سپاه محور تهاجم به ارتش عراق بود، چنانچه حداقل 500 گردان نیرو سازماندهی و بکار گرفت. در حالیکه پنجسال قبل سپاه تنها با 15 گردان در عملیات شکستن حصر آبادان مشارکت کرده بود.

3- پیروزی در عملیات کربلای پنج، از تأثیرگذاری شکست در عملیات کربلای چهار جلوگیری کرد، و با پیروزی نظامی در شرق بصره، نه تنها استراتژی عراق، بلکه سیاست قدرتهای جهانی همچنین استراتژی نظامی ایران را برای ادامه جنگ، تغییر داد. به همین دلیل عملیات کربلای پنج، نیاز به بازخوانی مجدد دارد.


  طراحی و اجرای عملیات نصر در 15 دی ماه سال 1359، بنا به آنچه در آثار منتشر شده از سوی ارتش نوشته شده است، با هدف آزادسازی خرمشهر انجام شد. با توجه به نام این عملیات (نصر) و هدف آن، مشخص نیست چرا این عملیات به نام هویزه مشهور شده است؟

   در این عملیات علاوه بر نیروهای ارتش، شماری از نیروهای ستاد جنگ های نامنظم به فرماندهی شهید چمران، همچنین سه گردان از نیروهای سپاه شرکت داشتند. شهید علم الهدی فرمانده یکی از گردان های سه گانه سپاه بود که در این عملیات، به شهادت رسید و هم اکنون نیز مزار این شهید بزرگوار و برخی دیگر از همرزمانش در هویزه است.

   عملیات نصر با وجود موفقیت اولیه، بر اثر پاتک ارتش عراق، با شکست روبرو شد، در غیر این صورت به عنوان یک نقطه عطف تاریخی در جنگ، روند سیاسی- نظامی جنگ را به سود ایران تغییر می داد. صرف نظر از اهمیت عملیات به لحاظ اهداف و شرایط سیاسی- نظامی، این پرسش وجود دارد که؛ چرا شکست عملیات نصر، تا این اندازه مورد توجه قرار گرفت و تا سالها مورد مناقشه و بحث و بررسی بود؟ به نظر می رسد چند ملاحظه در این زمینه تأثیر داشته که در ادامه مورد بررسی قرار خواهد گرفت:

1) شکست نظامی؛

  با وجود آنکه همیشه عملیاتهای نظامی با هدف کسب پیروزی طراحی و انجام می شود و شکست همواره پر هزینه و نا امید کننده است، لذا این پرسش وجود دارد که؛ آیا شکست در عملیات نصر موجب چنین واکنشی شد؟ اگر مسئله این بود، چرا شکست در سایر عملیات ها از جمله والفجر مقدماتی و یک و یا عملیات کربلای چهار، موجب این گونه واکنش ها نشد؟

2) تداوم بن بست سیاسی در جنگ؛

   پیش از این برخی عملیاتها، از جمله عملیات 23 مهر در محور غرب کرخه و یا عملیات شکستن محاصره آبادان در سوم آبان سال 1359، شکست خورد، اما هیچ کدام اینگونه واکنش‌زا نبود. بنابراین اگر تداوم شرایط حاصل از اشغال نظامی، عامل چنین واکنشی بود، باید پیش از این صورت می گرفت، در حالیکه چنین نشد.

3) شهادت برخی رزمندگان سپاه از جمله شهید علم الهدی؛

   جنگ با حادثه تخریب و شهادت همراه است، چنانکه شهدا خود این راه را برگزیده بودند. ضمن اینکه در برخی عملیات های دیگر، فرماندهان بزرگی چون همت و باکری به شهادت رسیدند. اگر شهادت فرماندهان برجسته موجب واکنش نسبت به یک عملیات می شود، چرا این حساسیت و واکنش، نسبت به سایر عملیات هایی که با شهادت فرماندهان بزرگ همراه بود، انجام نشد؟

4) مناقشات سیاسی در کشور؛

   انتخاب بنی صدر بعنوان رئیس جمهور در بهمن سال 1358 و روند تحولات سیاسی، نظامی و امنیتی کشور، مناقشات سیاسی را به نحو قابل توجه ای گسترش داد. چنانکه وقوع جنگ و تحولات آن نیز، تحت تأثیر این مناقشات قرار گرفت. اگر تنها این ملاحظه موجب چنین واکنشی به عملیات نصر شده بود، چرا در سایر عملیاتهایی که با همین مشخصه بود، اینگونه نشد؟

   با نظر به عوامل چهارگانه، بررسی هریک نشان می دهد که این عوامل به تنهایی موجب چنین واکنشی به شکست در عملیات نصر نبوده است، شاید بتوان گفت؛ تجمیع عوامل چهارگانه و برخی ملاحظات دیگر، موجب پیدایش چنین وضعیتی شد. در عین حال بنظر می رسد مناقشه سیاسی درباره نتیجه عملیات نصر، بیش از آنکه تحت تأثیر نتایج نظامی آن باشد، متأثر از ملاحظات سیاسی و قطب بندی سیاسی- اجتماعی موجود در جامعه ایران بود. به این معنا که واقعه جنگ با وجود مخاطرات آن در زمان حمله و اشغال، تحت تأثیر مناقشات سیاسی قرار گرفته بود. به همین دلیل اغراض سیاسی در انجام عملیات و واکنش نسبت به نتایج آن، بر سایر ملاحظات نظامی و راهبردی غلبه داشت.

   با فرض صحت ارزیابی یاد شده، باید علاوه بر توجه به اهمیت و تأثیر مناقشات سیاسی بر اهداف و نتایج نظامی عملیات، عملیات نصر را از حیث نظامی مورد ارزیابی مجدد قرار داد. بدون شک توانایی ارتش برای طراحی عملیات نصر، تنها چهار ماه پس از حمله عراق، همچنین پس از  انجام دو عملیات 23 مهر و سوم آبان در همان سال، قابل توجه بوده و مشخص نیست چرا این موضوع تا کنون نادیده گرفته شده است؟


  در یادداشت اخیر درباره اهمیت عملیات کربلای چهار و جایگاه آن در روند جنگ، به اظهار نظر سردار رضایی فرمانده پیشین کل سپاه اشاره کردم که در واکنش اولیه به نتایج پیشروی نیروها، بسیار آرام گفت: «عملیات از رده بکلی سری لو رفته است.» غیر از من که در کنار ایشان نشسته بودم و گزارش ها را ضبط و ثبت می کردم، افراد حاضر متوجه این واکنش نشدند. در همان زمان، این موضوع را در گزارش ها نوشتم ولی نسبت به ضبط آن اطمینان کامل ندارم.

  با گذشت بیش از 30 سال از این واقعه، اخیرا مسئله قابل توجه برای خودم این است که؛ با نظر به اهمیت عملیات و نتایج آن، چرا علت این اظهار نظر را از ایشان در همان زمان و با اتمام عملیات سوال نکردم؟ شاید شرایط حاکم بر فضای قرارگاه فرماندهی، بدلیل شکست عملیات کربلای چهار و سایر ملاحظات دیگر بوده است. در این صورت برای روشن شدن علت شکست باید در این باره پرسش می کردم. در عین حال در عملیات کربلای پنج که بعنوان راوی کنار ایشان بودم و عملیات پیروز شد، چرا باز هم پرسش نکردم؟ آیا این موضوع متأثر از تفکر تاریخی به جنگ، به جای نگرش نظامی- استراتژیک نبوده و همچنان نیست؟

   عملیات کربلای چهار به عنوان یک عملیات سرنوشت ساز، به دلیل هوشیاری دشمن شکست خورد، حال آنکه پیروزی در این عملیات در تداوم پیروزی در فاو، می توانست روند جنگ را تغییر دهد، همچنین  احتمال پایان دادن به جنگ وجود داشت. با ادامه جنگ و بن بست نظامی در جنوب، استراتژی ادامه جنگ در شمالغرب طراحی شد که مهمترین عملیات آن والفجر 10 در حلبچه بود. پس از آن عراق به فاو حمله کرد و موجب تغییر در موازنه نظامی و تصمیم گیری ایران برای اتمام جنگ شد. حال با نظر به اهمیت عملیات کربلای چهار، چرا تا کنون هیچگونه تحقیق مستقلی درباره علت شکست عملیات، از جمله علت لو رفتن آن، صورت نگرفته است؟

   به نظرم مسئله اصلی؛ شیوه تفکر درباره جنگ و نتایج آن است. چنانچه با گذشت 30 سال از اجرای عملیات و تلاش های تحقیقاتی انجام شده، همچنین توجه مناسبتی به عملیات ها از جمله کربلای چهار، همچنان بجای بررسی مسائل اساسی جنگ و پاسخ به پرسش های آن، رویکرد تبلیغاتی و مناقشه آمیز درباره نقش افراد، یگانها و سازمانها در جنگ، به وجه غالب تبدیل شده است. چنین وضعیتی سبب شده است که حتی انتشار خبر واکنش فرمانده سپاه به نتایج عملیات نیز هیچ پژواکی نداشته باشد، چنانچه طی سه دهه گذشته نیز پرسش درباره این موضوع صورت نگرفته است.

   در عین حال بررسی عملیات کربلای چهار، تنها در آثار سپاه و اظهارات فرماندهان آن، بازتاب داشته است. زیرا این عملیات در تداوم تدبیر آقای هاشمی بعنوان فرمانده عالی جنگ، مبنی بر اجرای عملیات مستقل و در مناطق جداگانه توسط سپاه و ارتش، پس از عملیات بدر اتخاذ شد. سپاه نیز در همین چارچوب، عملیات فاو را انجام داد و پس از آن، درگیر عملیات کربلای چهار شد.

  در آثار سپاه برای نخستین بار علت لو رفتن عملیات، استفاده عراق از اطلاعات ارسال شده از سوی آمریکا ذکر شده است. (فاو تا شلمچه- 1381- چاپ چهارم- ص 115- 116) اظهارات مقامات رسمی عراق پس از عملیات کربلای چهار، بیانگر هوشیاری کامل عراق از تاکتیک ویژه عملیات کربلای چهار بود. چنانچه عدنان خیرالله وزیر دفاع وقت عراق یک هفته پس از عملیات کربلای چهار، به اهداف ایران مبنی بر قطع ارتباط میان سپاه سوم و هفتم اشاره می کند و می گوید: «علت شکست کنونی این است که ما آماده بودیم و نقشه های لازم را طرح کردیم ... و از درس های فاو استفاده نمودیم.» (همان ص 117) وی سپس خطاب به آمریکایی‌ها می‌گوید: «ما به خاطر این اطلاعات از آنها تشکر می کنیم.» (همان) توضیح وزیر دفاع عراق از اهداف ایران بیانگر صحت سخنان سردار رضائی در باره لو رفتن عملیات از رده بکلی سری است.

  با فرض اینکه عراق مبتنی بر اطلاعات ارسالی از سوی آمریکایی ها و سایر منابع احتمالی، از هوشیاری کامل برخوردار بود، ولی مسئله مهم و فراتر از داشتن اطلاعات، استفاده عراق از اطلاعات برای مقابله با حمله قوای نظامی ایران است. چنانچه عدنان خیر الله اشاره کرده است، عراق از تجربه عملیات فاو استفاده کرد. با این توضیح و برابر شواهد و قرائن و اسناد موجود، در واقع عراق با استفاده از اطلاعات دریافتی و استفاده از تجربه عراق در عملیات فاو، از توانایی مقابله با عملیات کربلای چهار برخوردار شده بود.

  با وجود نقش و اهمیت اطلاعات که هنوز مشخص نیست حاوی چه مواردی بوده و چگونه جمع آوری و در اختیار عراق قرار گرفته است؟، مسئله اساسی، توانمندی نظامی عراق برای مقابله با عملیات کربلای چهار است که تا کنون به آن توجه نشده است. این موضوع از این جهت اهمیت دارد که نمی توان علت شکست عملیات را به یک عامل اطلاعاتی و لو رفتن عملیات، محدود کرد. با این توضیح حتی اگر عراق اطلاعات کامل، در سطح بکلی سری هم نداشت، در صورت هوشیاری نسبی و استفاده از تجربه عملیات فاو، احتمالاً می توانست حتی در صورت عبور قوای نظامی ایران از رودخانه اروند، با آنها مقابله و مانع از تصرف و تثبیت منطقه، همانند عملیات فاو شود.


  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •   

همه پیوندها