m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

  به گزارش خبر گزاری ایسنا؛ امیر سرتیپ احمدرضا پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش، همزمان با 5 مرداد سالروز شکست منافقین در عملیات مرصاد گفت: «پس از پایان جنگ تحمیلی که حالت نه جنگ و نه صلح بر مرزها حاکم بود، منافقین فعالیتی را در مرزها انجام دادند و شهید صیاد شیرازی که در آن زمان به عنوان مسئول بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح مشغول فعالیت بود، احساس مسئولیت کرد و با شناخت خوبی که از منطقه و نیروها داشت، به پایگاه کرمانشاه رفت و با بالگرد 214 هوانیروز عملیات شناسایی از منطقه را انجام داد و در نهایت با ساماندهی و تدابیر ویژه خود با کمک و هدایت نیروها، ضربه مهلکی در عملیات مرصاد به منافقین وارد کرد و منافقین مجبور به عقب نشینی شدند. به دنبال این موضوع، منافقین منتظر فرصتی بودند تا صیاد شیرازی را به شهادت برسانند که سرانجام در 21 فروردین 78 موفق به انجام این کار شدند، در حقیقت دلیل اصلی ترور هم ضربه ای بود که به منافقین در عملیات مرصاد وارد شد.» با توجه به وجود برخی اشتباهات تاریخی در گزارش یاد شده، به برخی موارد به شرح زیر اشاره می شود:

الف) زمان عملیات مرصاد پنجم مرداد سال 1367 و قبل از برگزاری آتش بس میان ایران و عراق، و در اوج درگیری های نظامی و امنیتی بود، در حالیکه در اظهارات فرمانده محترم نیروی زمینی ارتش، به فعالیت منافقین «پس از پایان جنگ تحمیلی که حالت نه جنگ و نه صلح بر مرزها حاکم بود»، اشاره شده است.

ب ) شهید صیاد در زمان عملیات مرصاد، نماینده امام در شورایعالی دفاع بود. در حالیکه در اظهارات امیر پوردستان، از شهید صیاد بعنوان «مسئول بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح» نام برده شده است.

ج ) در این اظهارات؛ عقب نشینی منافقین در عملیات مرصاد به فعالیت های شهید صیاد نسبت داده شده است. با فرض اینکه به گفته ایشان شهید صیاد معاون بازرسی ستاد کل بوده، در حالیکه هیچ نیرویی تحت فرماندهی ایشان نبوده، چگونه امکان دارد عقب نشینی منافقین ناشی از عملکرد ایشان باشد؟ در حالیکه باید شکست منافقین را مستند به عملکرد نیروهای میدان نبرد و نه صرفاً به شناخت و یا شهامت کم نظیر شهید صیاد و حضور میدانی ایشان ارجاع داد.

                    شهید صیاد شیرازی

د ) درباره علت ترور شهید صیاد از سوی منافقین که به گفته ایشان در 21 فروردین سال 1367 انجام شد، این پرسش وجود دارد که؛ آیا شهید صیاد به دلیل نقشی که در عملیات مرصاد داشت، از سوی منافقین ترور شد؟

1- عملیات مرصاد در مردادماه سال 67 انجام شد، در حالیکه ترور شهید صیاد شیرازی در 21 فروردین سال 78، یعنی 11 سال بعد صورت گرفت. شهید صیاد در حالی ترور شد که تنها یک سرباز بعنوان راننده در اختیار داشت که آنهم در روز ترور، همراه وی نبود و هیچ فرد دیگری از وی محافظت نمی‌کرد. بنابراین در تمام این سالهای پس از عملیات مرصاد، سازمان مجاهدین خلق به شهید صیاد دسترسی داشت، اما نه تنها علیه ایشان، بلکه هیچ عملیاتی را با هدف انتقام از کسانی که در عملیات مرصاد شرکت داشتند، انجام نداد. زیرا رفتار این سازمان تحت کنترل عراق بود و صدام بدنبال اقدام امنیتی در ایران نبود. با این توضیح، ترور شهید صیاد از سوی منافقین، ارتباط مستقیم با نقش ایشان در عملیات مرصاد نداشت. برابر اسنادی که با دستگیری عامل ترور شهید صیاد و بعدها با سقوط صدام بدست آمد، اقدام منافقین برای ترور شهید صیاد، سفارش صدام و در واکنش به اقدامی بود که با ترور فرزند وی «عدی» صورت گرفت. برابر این اسناد، صدام ترور آیت الله هاشمی رفسنجانی را پیشنهاد می کند که منافقین بدلیل ناتوانی برای عبور از حلقه حفاظتی ایشان، ترور شهید صیاد را بعنوان یک هدف انتخاب کرد. در این زمینه گفتگوی افسر سرویس عراق با نماینده سازمان که از نوار شماره 70 پیاده شده، قابل توجه است:

افسر سرویس عراق: آیا شما عملیات ترور علیه مسئولین نظام خمینی را کنار گذاشته اید؟

داوری نماینده سازمان: در حال حاضر کنار گذاشته ایم. چون پس از چند عملیات، مسئولین درجه 1 نظام از حفاظت بسیار بالایی برخوردار شدند و در حال حاضر مسئول ایرانی درجه 3 هم دارای 15 محافظ است(؟!)

افسر سرویس عراق: ائمه جمعه تهران مثل هاشمی رفسنجانی که در زمان مشخصی وارد آنجا می شود، حتماً در مسیرها نقطه ضعفی که بتوان رخنه کرد وجود دارد (تمایل افسر سرویس عراق را نشان می دهد که او را هدف قرار دهید)

داوری نماینده سازمان: رفسنجانی نیروی محافظ زیاد دارد و هیچ وقت تحرکات و ترددهایش به یک شکل نیست. حتی با آمبولانس و وانت هم تردد  می کند.

   در گفتگوی ژنرال حبوش، رئیس سازمان مخابرات عراق  با مسعود رجوی که از نوار شماره پنج پیاده شده است نیز نکات قابل ملاحظه ای وجود دارد. حبوش در این ملاقات به رجوی می گوید: «اگر اهدافی را ما مشخص کردیم و از مجاهدین خواستیم آن را انجام دهند، باید این کار را انجام دهند چون من از شما در اینجا (عراق) حمایت می کنم و در این وقت باید شما نیز این کار را انجام دهید تا من بتوانم آن کسی را که به عراق برای زدن مجاهدین می آید، ضربه بزنم و آنچه که من فهمیدم این است که بعضی اهداف را شما مایل نیستید روی آن عمل کنید و مخالف آن هستید ... برادر مسعود (رجوی) به تو می گویم که ما سر هر مسئله که به توافق برسیم، با شما خواهیم بود در اجرای آن. اما اگر به شما گفتیم ایست (عملیات متوقف شود)، باید شما علت آن را بدانید تا برای شما ابهامی پیش نیاید و نباید به شما بگوییم ایست و شما علت آن را ندانید و در ابهام باشید. با توجه به دشمن مشترک، چه بسا در آینده نزدیک با توجه به ایده و چشم انداز مخابرات، شما را برای مأموریت هایی مکلف کنیم. منبعد بعنوان یک تیم کار می کنیم یعنی از شما کارهایی را خواهیم خواست.»

   رجوی نیز در  بخشی از این گفتگو، مسئولیت ترور شهید صیاد را پذیرفته و می گوید: « آنچه در خصوص عملیات که گفته می شود و عدم انجام آن از طرف مجاهدین باید بگویم، بعد از جریان عملیات صیاد شیرازی و تصفیه و زدن او، برادران مخابرات تعدادی اهداف و درخواست های عملیاتی به ما دادند که ما آنها را قبول کردیم و تمام آن را انجام دادیم.»

2- سردار غلامعلی رشید درباره چگونگی حضور شهید صیاد در عملیات مرصاد می گوید: « غروب روزی که منافقین حمله کرده بودند، به همراه آقای شم‌خانی می خواستیم از تهران به کرمانشاه برویم. آقای شم‌خانی معاون اطلاعات و عملیات ستادکل قوا بود و من جانشین او و در مرکز فرماندهی سپاه داشتیم اخبار را دنبال و پیگیری می کردیم. به شم‌خانی پیشنهاد کردم که شهید صیاد را با خود ببریم و نکته ای که در ذهن من بود این بود که؛ ایشان با هوانیروز آشنایی دارد و می توانیم از توانمندی‌های هوانیروز علیه منافقین بهره‌گیری کنیم. من زنگ زدم به ایشان و قبول کرد. 3-2 ساعت بعد در فرودگاه حاضر شد و من با ایشان به وسیله یک فروند فالکن سپاه به کرمانشاه رفتیم. ساعت بین 11 الی 12 شب رسیدیم و آقای شم خانی دیرتر از ما آمد. ایشان با هواپیما رفته بود همدان و تا کرمانشاه بصورت زمینی آمد. شب دور هم جمع شدیم و قرار شد صبح زود شهید صیاد برود هوانیروز که آنها را آماده کند. شهید صیاد در آن شرایط سمت فرماندهی نداشت و از نیمه سال 65 به بعد، صرفاً نماینده امام در شورای عالی دفاع بود. در آنروز حکمی از آقای شم خانی گرفت که برود اصغر مقدم (احمدی مقدم فرمانده سابق ناجا) را پشت ارتفاعات چهارزبر، معرفی کند. فرماندهان پشت خاکریز چهارزبر؛ احمدی مقدم، شهید شوشتری و دانشیار بودند.»

3- شهید صیاد نیز در کتاب خاطرات خویش با عنوان «ناگفته های جنگ» نوشته احمد دهقان، در این باره می‌گوید: «ساعت 5/8 شب معاون عملیات ستادکل (رشید) به من زنگ زد و گفت: بیا برویم منطقه. گفتم: اول یک حکمی بنویسید که من رفتم آنجا، نگویند تو چکاره ای؟ درست است که نماینده امام هستم، ولی نمایندگان امام از نظر فرماندهی، نقشی ندارند. گفت: هر حکمی بخواهی، بگو ما می نویسیم.»

4- نقش شهید علی صیاد شیرازی در جنگ، نه به اعتبار شهادت، بلکه به اعتبار سهم او از مجاهدت‌ها و رنج‌های خالصانه ای که متحمل شد و روح زخم خورده اش به لقاء حق تعالی پیوست، همواره باید بازبینی و مورد تحلیل و تجلیل قرار بگیرد. شهید صیاد به دلیل تفکر و عملکردی که در تحولات امنیتی کردستان، همچنین نقشی که در ارتش و در جنگ داشته است، شایسته بهترین تقدیر است، اما نیازمند تجلیل از طریق تحریف تاریخ نیست!!

5- اینجانب با این ملاحظه و تأکید بر ضرورت بازبینی نقش شهید صیاد شیرازی در هویت و قدرت‌یابی ارتش در انقلاب و جنگ، یادداشت حاضر را نوشتم، زیرا امروز نسل جوان کشور، بجای مشاهده گزاره‌های تحریف آمیز و یا مبالغه گویی درباره شهدا، نیازمند آشنایی و تجزیه و تحلیل درباره عملکرد آنها است، تا موجب طرح این پرسش در ذهن آنها نشود که؛ یک سرهنگ(شهید صیاد) چگونه در جنگ ارتش را اداره می کرد و یا یک روزنامه نگار (شهید باقری) چگونه از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ شد؟!



پس از جنگ بارها این موضوع طرح شده است که؛ وقتی رزمندگان به میدان مین می رسیدند، فرمانده از رزمندگان درخواست می کرد که برای باز شدن میدان مین، داوطلب شده و از این طریق، راه پیشروی نیروها گشوده می شد. سوال این است که؛ آیا این موضوع که باز کردن میدان مین در شب عملیات از طریق رزمندگان داوطلب انجام می شده است، صحت دارد؟ در این صورت چرا درباره علت آن توضیح داده نمی شود، در غیر این صورت چرا تکذیب نمی شود؟

   تا کنون بارها این گونه گزارش ها را که بیشتر در مراسم خاطره گویی و یا عزاداری، همچنین از سوی راویانی که در جنگ حضور نداشته اند، مطرح شده است، شنیده‌ام اما به دلایلی از پذیرش آن خودداری کرده ام. نخست اینکه؛ ما و مجموعه دوستانی که به عنوان راوی در کنار فرماندهان برای ثبت و ضبط عملیات ها حضور داشتیم، حتی یک مورد را نشنیده ایم که یکی از راویانی که در کنار فرماندهان حضور داشته است، اظهار کند که در یگان نظامی و در شب عملیات، چنین اتفاقی رخ داده است. اینجانب در عملیات‌هایی که در قرارگاه فرماندهی جنگ سپاه و ارتش حضور داشتم، حتی یک مورد گزارش در جلسات عمومی و یا خصوصی در این زمینه بیان نشده است.

   اگر این احتمال را در نظر بگیریم که مواردی وجود داشته اما به دلایلی در جلسات بیان نشده و یا راویان از ثبت و گزارش آن خودداری کرده اند، دو مسئله به میان خواهد آمد: نخست اینکه؛ موارد یاد شده به قدری نادر و یا غیرقابل پذیرش بوده که از بیان و نقل، همچنین ثبت و ضبط آن، خودداری شده است. در این صورت موضوع دوم به میان خواهد آمد که؛ چرا آنچه وقوع آن بسیار اندک و تا کنون در هیچ گزارش رسمی بیان نشده، تا این اندازه رواج یافته و بمثابه یک رویه عمومی در جنگ تلقی می شود؟ متأسفانه در جلسات نقد و بررسی جنگ و یا سخنرانی فرماندهان نیز درباره چگونگی این نوع موارد، در صورت وقوع و همچنین تکذیب و مقابله با ترویج این روش، بعنوان یک رویه عمومی برای عبور از میادین مین، توضیحی داده نشده است که خود محل تأمل است.

   طرح این موضوع علاوه بر سابقه ای که وجود داشته است، بیشتر به خاطر انتشار عکس موسوم به عملیات رمضان، در تیرماه 1361 و ادعای شهادت رزمندگان به هنگام عبور داوطلبانه از میدان مین است.

  عکسی از میدان مین

   پیش از این، یک بار از سردار رشید جانشین رئیس محترم ستادکل نیروهای مسلح که خود در تمام صحنه های هشت سال دفاع مقدس حضور داشته، سئوال کردم که؛ شما بعنوان یکی از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ، آیا تا کنون شنیده اید که میدان مین با عبور داوطلبانه گشوده شود؟ ایشان اظهار داشت: «خیر اگر هم بوده باشد، بسیار نادر است و فرماندهی که چنین دستوری را داده است، بر خلاف تدبیر و روش و تاکتیکهای جنگ اقدام کرده است» اخیراً عکس یاد شده را به ایشان نشان داده و سوال کردم؛ اساساً این تصویر میدان مین است؟ آیا نحوه شهادت رزمندگان نشان می دهد که بر روی مین به شهادت رسیده اند؟ در هر دو مورد ایشان تکذیب کرد. در واقع در تصویر نه تنها نشانه ای از میدان مین قابل مشاهده نیست، بلکه نحوه شهادت رزمندگان هم بیانگر انفجار مین نیست. بلکه بیشتر به نظر می رسد تعدادی از نیروها محاصره، زخمی و احتمالاً پس از تصرف منطقه از سوی دشمن، به شهادت رسیده اند.

   گسترش چنین باورهایی درباره جنگ، بمعنای نادیده گرفتن عقل و تدبیر، همچنین محاسبات و برسی در طراحی عملیات است که گاهی برسیهای اطلاعاتی برای شناسائی و طرح ریزی بیش از شش ماه بطول می انجامید. گشودن معابر مین نیز بخشی از همین اقدامات بود که از قبل انجام می شد و علائمی نیز برای عبور از میدان مین گذاشته می شد تا رزمندگان پس از عبور از میدان مین، اهداف تعیین شده را تصرف نمایند. سردار غلامعلی رشید در خاطرات خود موضوعی را برای اینجانب نوشته است که، بیانگر میزان دقت و اهتمام فرماندهان به شناسائی میادین مین و گشودن معابر برای پیشروی نیروها در شب عملیات است.« در عملیات دارخوین نیروهای تیپ 14 امام حسین برای عملیات بر علیه مواضع لشگر 3 زرهی عراق، هفته ها روی میادین مین دشمن شناسائی انجام دادند. شهید اکبر تیموری مسئول این اقدام بود. وی با تخصصی که در تخریب و خنثی سازی مین داشت، پس از شناسائی میادین مین، برای گشودن معبر برای پیشروی نیروها، مین های دشمن را خنثی و سپس در جای خود قرار می داد تا دشمن متوجه این موضوع نشود. وی برای این کار در شبهای مهتابی آنقدر به مواضع و سنگرهای عراقیها نزدیک می شد که صدای آنها را به راحتی می شنید. پس از اتمام عملیات دو تن از کشته های دشمن را شناسائی کرد و می گفت من زیر نور ماه آنهارا دیده بودم»

  با این توضیح چرا چنین تصوری از نحوه جنگ و گشودن میادین مین، بعنوان یک رویه عمومی و جاری در عملیاتها، در تصور عمومی جامعه ایجاد می شود و در عین حال هیچگونه اقدامی برای توضیح درباره وقوع احتمالی آن در شرایط خاص و یا تکذیب آن بعنوان رویه جاری و عمومی در جنگ، صورت نمی گیرد؟ اگر اینگونه موارد که در صورت وقوع بسیار نادر و در شرایط غیرمنتظره و خاص و بدون مجوز و تدبیر فرماندهی بوده، بعنوان رویه جاری در جنگ تصور شود و با گذشت یک نسل و در زمان حیات فرماندهان جنگ اینگونه بیان می شود و هیچ توضیحی درباره آن صورت نگیرد، آیا بیم آن نمی رود که وقایع جنگ بیشتر از آنچه تصور می شود، در معرض تحریف قرار دارد؟


     روایت جدید از عملیات کربلای چهار بر اساس پیوستگی مفهوم لو رفتن عملیات با شکست آن و هر دو در نسبت با شهادت غواصان دست بسته، نمونه بسیار برجسته ای از این گزاره مشهور است که؛ تاریخ، تاریخ معاصر است. روایت جدید جامعه از عملیات کربلای چهار، در حالی شکل گرفته است که پس از واقعه و در نقطه مقابل روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی- نظامی، قرار دارد.

   در روایت تاریخی، ضرورت انجام عملیات سرنوشت ساز، موجب طراحی عملیات کربلای چهار با هدف پیشروی به سمت بصره و در نتیجه تثبیت موقعیت ایران پس از پیروزی فاو، برای پایان دادن به جنگ بود. شکست عملیات کربلای چهار، وضعیت سیاسی- نظامی موجود را به مخاطره انداخت، چنانکه بیم آن وجود داشت که عراق با حمله به فاو، موازنه نظامی را تغییر دهد. در چنین شرایطی، پیروزی در عملیات کربلای پنج، نتایج شکست در عملیات کربلای چهار را تحت تأثیر قرار داد. با این توصیف، عملیات کربلای پنج، در تداوم درس های حاصل از شکست عملیات کربلای چهار و امکاناتی که برای این عملیات فراهم شده بود، انجام گرفت و در روند جنگ تأثیر سرنوشت ساز داشت، زیرا با ایجاد تردید در توان دفاعی عراق و همزمان تشدید درگیری در خلیج فارس، اراده بین المللی را برای پایان دادن به جنگ شکل داد و در قطعنامه 598، برای نخستین بار خواسته های ایران مورد توجه قرار گرفت و به تصویب رسید.

   در این روایت تاریخی، عملیات کربلای چهار، بدلیل شکست و تامین نشدن اهداف سیاسی - نظامی، بیرون از تاریخ است، و تنها به دلیل پیشروی لشکر 19 فجر و تیپ حضرت ابوالفضل(ع) در منطقه شلمچه، درس های آن در پیروزی عملیات کربلای پنج مورد توجه فرمانده کل سپاه قرار گرفت و طراحی عملیات بر اساس آن انجام و به پیروزی رسید. در حالیکه با ورود غواصان شهید، عملیات کربلای چهار، از نقطه عزیمت نگرش جامعه به مظلومیت شهداء، و تامل بر علت و چگونگی آن، وارد تاریخ شد و چند و چون درباره این عملیات با رجوع به تاریخ مورد بحث قرار گرفته است. روایت جدید درباره عملیات کربلای چهار، بیانگر نوعی جدال میان روایت تاریخی از واقعه با روایت جدید جامعه از عملیات کربلای چهار است. در این میان مناقشات جدیدی که در باره پرهیز از استفاده سیاسی از شهدا صورت می گیرد، ناظر بر وجود دیدگاهی است که طی سالهای گذشته در تشیع و تدفین شهداء در اماکن عمومی وجود داشت، ولی اکنون به موضع گیری آشکار، با واکنش عمومی و بیانیه بخشی از خانواده شهداء، تبدیل شده است. ظهور نشانه های جدید در شکل گیری روایت جامعه از جنگ، ناظر بر این معنا است که در فضای اجتماعی سازوکارهای بروز و ظهور سطحی از واکنش اجتماعی، به روایتهای موجود از جنگ و انقلاب، در حال تکوین است.

   موضوع قابل توجه این است که، سه مفهوم لو رفتن عملیات، شکست عملیات کربلای چهار و شهادت غواصان دست بسته، هر سه تاریخی است، اما ترکیب و نتیجه گیری درباره آنها و ساختن روایت جدید از عملیات کربلای چهار، حاصل شرایط پس از واقعه تاریخی، و در برابر روایت رسمی و تاریخی از واقعه است. به این اعتبار، می توان پذیرفت که؛ تاریخ همواره تاریخ معاصر است، زیرا از نقطه عزیمت حال به گذشته، مفاهیم و داده های تاریخی، در خدمت روایت جدید قرار می گیرد.

   برای شناخت روایت جدید، بجای تمرکز بر مفاهیم سه گانه و توضیح بیشتر آن، باید بر چگونگی ترکیب آنها در ساختن روایت جدید توجه کرد. با وجود آنکه درباره لو رفتن عملیات و شکست آن، طی دو دهه گذشته، مطالبی گفته و نوشته شده است، تأثیر شرایط حال در ساختن روایت جدید اینگونه است که با انتشار خبر انتقال شهدای غواص، این روایت شکل گرفت در حالیکه طی دو دهه گذشته، با وجود اخبار و گزارش هائی که در این زمینه گفته و نوشته شده بود، اما چنین تصویری ساخته نشده بود. با این توضیح اگر بلافاصله پس از اتمام جنگ خبر کشف شهدای دست بسته غواص منتشر می شد، روایتی که هم اکنون شکل گرفته، ساخته نمی شد. زیرا زمینه های سیاسی- اجتماعی آن وجود نداشت.

   بدین ترتیب روایت از عملیات عملیات کربلای چهار، با نشان دادن این موضوع که چگونه پس از واقعه زمینه و شرایط سیاسی- اجتماعی می تواند در شکل گیری روایت های جدید از جنگ نقش داشته باشد، بسیار قابل توجه است. در واقع عملیات کربلای چهار با رجعت شهدای غواص دست بسته و تحت تأثیر ملاحظات سیاسی- اجتماعی، وارد تاریخ شد.


   تداوم بحث و گفتگو درباره علت و چگونکی شهادت 175 غواص دست بسته، در عملیات کربلای چهار، ابهام و پرسش‌هایی را در این زمینه ایجاد کرد که در نهایت موجب اصلاح خبر از سوی سردار باقرزاده شد. وی در یک گفتگو خبری با سایت دفاع مقدس، در تاریخ 19 خرداد اعلام کرد؛ تعداد اندکی از این افراد، کمتر از انگشتان یک دست، فاقد هرگونه اثری از تیرخوردگی هستند و احتمال می‌رود زنده‌به‌گور شده باشند. فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح با تاکید بر بی‌دقتی رسانه‌ها و بازی های رسانه ای در این زمینه، از خلط ماجرای این شهدا با سایر شهدای دیگر که در سایر مناطق یافت شده بودند، سخن گفت و افزود: رسانه ها باز در این زمینه دقت نکردند و داستان هر ماجرایی را به جا و مکان خودش نقل نکردند.

یادداشت حاضر با توجه به اهمیت پدیده خبررسانی درباره جستجوی مفقودین و بازتاب آن در جامعه، از نظر خواهد گذشت.

1) موج رسانه ای درباره عملیات کربلای چهار، در واکنش به اسارت و شهادت غواصان آنهم بصورت دست بسته، موجب توجه به علت شکست این عملیات و عامل لو رفتن آن شد. همچنین درباره علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و بی توجهی مسئولین نسبت به شهادت رزمندگان، مباحثی طرح شد. با وجود اینکه خبر شهادت غواصان، به نحوه نامناسبی منتشر و به همین دلیل، اصل خبر اصلاح شد، اما بازتاب انتشار خبر، نسبت چندانی با موضوع خبر نیافت. در واقع انتشار خبر کشف اجساد شهدا، همچنین محتوای خبر، در بستر پیش فرض‌های موجود درباره جنگ در جامعه، موجب شکل‌گیری برخی گزاره های تحلیلی شد که با وجود صداقت و شهامت سردار باقرزاده در اصلاح خبر اولیه، تا کنون هیچگونه تأثیری در اصلاح تفکر موجود و آنچه در جامعه شکل گرفته، نداشته است. این پدیده که چگونه نظام معرفتی جامعه درباره موضوعات اساسی، ازجمله جنگ ایران و عراق تحت تأثیر قرار می گیرد و مسائلی طرح می شود که با هم چندان ارتباط معناداری ندارد، بسیار مهم و نیازمند نقد و بررسی است، زیرا محدود به موضوع جنگ ایران و عراق نبوده و در سایر زمینه ها نیز قابل مشاهده است.

2) اگر آنچه در جامعه و در واکنش به انتشار خبر کشف اجساد مطهر شهدا شکل گرفت، بعنوان تبیین از عملیات کربلای چهار، فرض کنیم، می‌توان بر اساس سه مولفه، شامل؛ پیش فرض‌های موجود در جامعه نسبت به جنگ، اطلاعات منتشر شده در جامعه، همچنین استدلال‌هایی که برای تعریف نسبت موضوعات مختلف به هم صورت می‌گیرد، آنها را نقد و بررسی کرد. مولفه های یاد شده، بهم پیوسته و برهم تأثیرگذار است و تأکید بر تفکیک، تنها برای نقد و بررسی روش شناسی نظام معرفتی جامعه در واکنش به وقایع جنگ ایران و عراق، ازجمله عملیات کربلای چهار صورت می گیرد.

3) بخشی از پیش فرض های موجود و پذیرفته شده در جامعه ایران درباره جنگ ایران و عراق، در ذیل سه موضوع کلی قابل تعریف است. نخست؛ ددمنشی و تجاوزگری دشمن بعثی در عراق است که تصوّر هرگونه جنایتی را از سوی عراقی‌ها در زمان جنگ امکان‌پذیر کرده است. دوم؛ باور نسبت به مظلومیت و غربت رزمندگان است که تصور وقوع هر نوع وضعیتی را برای آنها ازجمله شهادت غریبانه، امکان‌پذیر کرده است. سوم؛ پرسشها و ابهامات موجود درباره برخی وقایع و مسائل جنگ که بدلیل بی‌توجهی و عدم ارائه پاسخ قانع کننده به آن، موجب تردید نسبت به درایت و توانمندی مسئولان برای اداره جنگ شده است.

4) اطلاعات موجود درباره عملیات کربلای چهار، در جامعه ایران بسیار محدود است. زیرا غیر از آنچه بصورت محدود در برخی از کتابها و رسانه‌ها، مبنی بر شکست عملیات نوشته شده و یا فرماندهان درباره آن سخن گفته‌اند، هیچ اثر مستقل و پژوهشی در این زمینه منتشر نشده است. در عین حال این باور وجود دارد که عملیات کربلای چهار شکست خورده و علت آن، لو رفتن عملیات است که دلایل مختلفی برای آن ذکر می‌شود.

5) مهمترین استدلالی که هم اکنون در واکنش به انتشار خبر انتقال شهدای غواص صورت می‌گیرد، این است  که؛ چون عملیات کربلای چهار لو رفت، به همین دلیل شکست خورد و لذا تعدادی از غواص ها، اسیر و دست‌بسته زنده به گور شدند. در تداوم شکل گیری این ذهنیت، مسئله علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نیز مورد توجه قرار گرفت و چنین نتیجه گیری شد که؛ اگر جنگ تمام شده بود، این‌گونه حوادث واقع نمی‌شد.

6) برپایه توضیحات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ آیا گزاره خبری- تحلیلی درباره عملیات کربلای چهار صحیح است؟ پاسخ به این پرسش از این جهت اهمیت دارد که شیوه تفکر درباره عملیات کربلای چهار و میزان صحت آن را به آزمون می گذارد. در این بررسی حتی اگر این موضوع روشن شود که ارتباط منطقی میان اخبار و گزارشها، با نتیجه گیری‌ها وجود ندارد، در عین حال علت ظهور و بروز چنین پدیده‌هایی در جامعه ایران، به بررسی جداگانه ای نیاز دارد، زیرا به جنگ ایران و عراق محدود نشده و در سایر زمینه ها، تکرارپذیر است. 

7) آنچه روشن است؛ اسارت و شهادت رزمندگان به هر شکلی، الزاماً به دلیل شکست عملیات نیست، حتی با وجود پیروزی در یک عملیات، وقوع چنین حوادثی در جنگ وجود داشته است. بنابراین اسارت و شهادت رزمندگان در هر دو وضعیت شکست و پیروزی در جنگ، امکان‌پذیر است. باید روشن شود که لو رفتن عملیات به چه معنا است؟ گاهی زمان عملیات لو می رود، گاهی دشمن از مکان عملیات مطلع می شود. گاهی طرح عملیات بمعنای تاکتیک و روش حمله به دشمن و استعداد نیروها لو می رود. بنابراین در درجه نخست باید مشخص شود، منظور از لو رفتن عملیات چیست؟ با وجود تأکید بر لو رفتن عملیات از سوی مسئولین وقت، هنوز مشخص نیست دقیقاً دشمن از چه چیزی و چگونه آگاه شده است؟ ضمن اینکه لو رفتن عملیات، الزاماً بمعنای شکست عملیات نیست. چنانکه دشمن نسبت به امکان انجام عملیات در فاو و عملیات کربلای پنج در شرق بصره مطلع بود، اما با این وجود، عملیات پیروز شد و دشمن شکست خورد. با این توضیح، چگونه با انتشار یک خبر که بعدها اصلاح شد، علت شکست عملیات کربلای چهار با علت لو رفتن آن، بهم پیوند می خورد و هر دو به نحوه شهادت 175 اسیر غواص، ارتباط داده می شود؟

8) درباره پیوند موضوع غواصان شهید با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، با وجود اهمیت ارائه پاسخ به پرسش از علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، باید این موضوع را بررسی کرد که چه نسبتی میان مسئله ادامه جنگ با غواصان شهید وجود دارد؟ اگر هدف از طرح مسئله این است که؛ اگر جنگ تمام شده بود، چنین حوادثی واقع نمی شد، این نتیجه گیری صحیح است، اما اگر به این معنا باشد که بدلیل پیشگیری از این‌گونه حوادث باید از ادامه جنگ و دفاع در برابر دشمن خودداری می شد، این نتیجه گیری منطقی نیست زیرا ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، تابع عوامل دیگری بود که با روش متفاوتی باید نقد و بررسی شود. همچنین در صورت ادامه جنگ، وقوع این نوع حوادث، جزء طبیعت جنگ است.

9) نتیجه گیری از نحوه شهادت غواصان علیرغم اصلاح خبر، مبنی بر بی توجهی امام، مسئولین و فرماندهان، نسبت به شهادت رزمندگان نیزمنطقی نیست. در واقع رویکرد شهادت طلبانه در رزمندگان و وقوع برخی حوادث غیرقابل پیش بینی در جنگ، بمعنای بی توجهی به شهادت رزمندگان نیست. برای این موضوع نمونه های تاریخی زیادی وجود دارد. فرضاً برای تصمیم گیری و اجرای عملیات فاو، نگرانی از احتمال لو رفتن عملیات و شهادت رزمندگان، موجب بحث‌های فراوان در جلسات فرماندهان با آقای هاشمی مبنی بر اجرای عملیات، در صورت اطمینان از غافلگیری دشمن شد. این موضوع نه تنها درباره رزمندگان مورد توجه بود که درباره مردم عراق نیز رعایت می شد. چنانکه امام با ادامه جنگ در خاک عراق، به این شرط موافقت کردند که؛ عملیات در منطقه‌ای انجام شود که مردم عراق حضور نداشته باشند. این تدبیر موجب انتخاب منطقه شرق بصره شد که خالی از سکنه بود. همچنین امام با مقابله بمثل در برابر حملات عراق به شهرها، به این شرط موافقت کردند که قبل از شلیک موشک، به مردم عراق برای تخلیه مناطق هشدار داده شود.


  سردار باقرزاده فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح، از کشف پیکرهای مطهر 175 شهید غواص عملیات کربلای چهار خبر داد و درباره تعداد و اماکن کشف این اجساد، گفت: «پیکرهای مطهر 5 شهید در منطقه فاو، 175 شهید در منطقه ابوفلوس، 8 شهید در شلمچه، 21 شهید در مجنون، 40 شهید در شرق دجله و جاده خندق و 21 شهید در منطقه زبیدات کشف شد.» (تابناک 94/2/29)

   نکته قابل توجه در این اظهارات، نحوه شهادت 175 غواص به صورت دست بسته بود. تصور شهادت مظلومانه و غریبانه شهدای غواص، موج بسیار گسترده ای را در فضای مجازی و رسانه ای ایجاد کرد. در تداوم این وضعیت، علاوه بر طرح موضوعات مختلف سیاسی- تاریخی، نگرش نسبتاً جدیدتری به عملیات کربلای چهار شکل گرفت که به آن اشاره خواهد شد:

1) پیش از این در توضیح نتایج عملیات های انجام شده در زمان جنگ ایران و عراق، از مفهوم «ناکامی» و یا «عدم الفتح» بجای «شکست» استفاده می‌شد. یکی از مهمترین دلایل کاربرد واژه های یاد شده، پیش‌فرض موجود درباره مفهوم پیروزی بود. به این معنا که اصل دفاع در برابر دشمن، عمل به تکلیف است و هر نتیجه ای بدنبال داشته باشد، فرع بر آن است. در واقع مفهوم پیروزی؛ براساس عمل به تکلیف و نه در نسبت با نتیجه نهایی عملیات و حتی جنگ، تعریف شده است.

2) فاصله زمانی عملیات کربلای چهار با کربلای پنج (کمتر از دو هفته) و پیروزی در عملیات کربلای پنج، در واقع موجب نوعی پیوستگی میان عملیات‌های کربلای چهار و پنج شد و پیروزی در عملیات کربلای پنج، بر شکست عملیات کربلای چهار، سایه انداخته بود. برای نخستین بار علت شکست عملیات با تأکید بر لو رفتن آن، موجب طرح پرسش از علت و چگونگی لو رفتن عملیات کربلای چهار شد. در واقع موضوع شکست عملیات از طریق علت شکست (لو رفتن عملیات)، مطرح شد در حالیکه این موضوع باید به دلیل نتیجه نهایی عملیات، مورد بحث قرار می گرفت. به عبارت دیگر، نتیجه نهایی عملیات، دستمایه توجه به علت آن نشده است، بلکه درج خبر لو رفتن عملیات، موجب ارجاع آن به علت شکست، مطرح و مورد بحث قرار گرفته است.

3) درباره علت لو رفتن عملیات کربلای چهار و در نتیجه شکست آن، تا کنون سه گزاره مطرح شده است:

الف- نهضت آزادی موجب لو رفتن عملیات شد.

ب- هواپیماهای آواکس به عراق اطلاع دادند.

ج- عملیات از رده بکلی سری لو رفت.    

  چنانکه روشن است؛ گزاره های سه گانه درباره علت لو رفتن عملیات، نه تنها کامل نیست، بلکه در تناقض است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد؛

الف) فارغ از اینکه تا کنون هیچ‌گونه سندی دال بر جمع آوری اطلاعات از جبهه و تحویل آن به آمریکا یا عراق توسط نهضت آزادی، از سوی دستگاههای اطلاعاتی منتشر نشده است، این گزاره با لو رفتن عملیات از رده بکلی سری در تناقض است، مگر آنکه گفته شود که نهضت آزادی در رده بکلی سری سیاسی- نظامی کشور در زمان جنگ، نفوذ داشته است که این موضوع با توجه به توان نفوذ اطلاعاتی نهضت آزادی، واقعی بنظر نمی رسد، مگر خلاف آن ثابت شود.

ب) در صورتیکه بر گزاره ارسال اطلاعات توسط هواپیماهای آواکس تأکید شود، دو گزینه دیگر عملاً به حاشیه خواهد رفت زیرا از نقش و اهمیت آنها کاسته خواهد شد.

ج) تأکید بر لو رفتن عملیات از رده بکلی سری، از منظر دیگری اهمیت دارد که به آن توجه نشده است. این موضوع بیانگر توانمندی دستگاه اطلاعاتی عراق و متقابلاً ناتوانی ایران در حفاظت از اطلاعات است که نقش و تأثیر آن، در عین حالی که بسیار اساسی است، اما نادیده گرفته شده است. همچنین نقش مجاهدین خلق (منافقین) در همکاری اطلاعاتی با عراق، باید بیش از آنچه تا کنون گفته، نوشته و منتشر شده است، ارزیابی شود، ولی متاسفانه تا کنون در کانون توجهات قرار نگرفته است.

4) درباره عملیات کربلای چهار، با وجود اهمیت آن، متاسفانه تا کنون هیچ اثر پژوهشی و مستند به چاپ نرسیده است. همچنین هیچ کدام از فرماندهان ارشد سپاه درباره علت لو رفتن عملیات، مصاحبه یا سخنرانی کامل و مستقلی را انجام نداده اند. ضمن اینکه دستگاههای اطلاعاتی نیز هیچ‌گونه سندی را درباره علت لو رفتن عملیات، منتشر نکرده اند. با این توضیح، در حالیکه افکار عمومی درباره علت «لو رفتن عملیات» به عنوان علت شکست آن، در حال شکل گیری است، هیچ‌گونه واکنشی برای تبیین این موضوع، صورت نمی گیرد.

5) پیدایش تصورات کنونی از شکست عملیات و علت لو رفتن آن، در حالی بهم پیوند خورده است که هنوز مشخص نیست که اگر عملیات لو رفته است، علت و عامل آن چیست؟ همچنین اگر عملیات با غافلگیری انجام می‌شد، آیا اهداف نظامی عملیات تأمین می‌شد؟ آیا با این پیروزی، اهداف سیاسی تأمین و جنگ به پایان می رسید؟

6) مسئله بسیار مهم در موضوعات تاریخی از جمله عملیات کربلای چهار این است که؛ بر اثر انباشت تدریجی اطلاعات در طول زمان و بسیاری از ملاحظات دیگر، تفکر جدیدی درباره وقایع، موضوعات و مسائل عملیات کربلای چهار در حال شکل گیری است. زیرا تاریخ نگاری عملیات کربلای چهار، بیش از آنکه برآمده از پژوهش مستند و تاریخی باشد، حاصل شکل‌گیری و تداوم روندهای پس از واقعه است که با ملاحظات سیاسی و تبلیغاتی طرح می شود. در حالیکه تاریخنگاری بسیاری از وقایع و مسائل اساسی جنگ و روش صورت بندی و تبیین وقایع و مسائل آن، از جمله عملیات کربلای چهار، نیاز به بررسی‌های مستند و استدلالی و به دور از مناقشات سیاسی دارد.


  فتح خرمشهر در سوم خردادماه سال 1361، بدون تردید برجسته ترین پیروزی نظامی ایران در برابر ارتش عراق بود. در این عملیات علاوه بر نمایش توان و قدرت نظامی ایران، بخش مهمی از مناطق اشغالی کشور، ازجمله شهر خرمشهر آزاد شد. تحولات نظامی حاصل از فتح خرمشهر، موقعیت سیاسی ایران را برای نخستین بار پس از حمله عراق به ایران، بهبود بخشید و ایران از شرایط جدیدی برای استفاده از قدرت نظامی، به منظور پیگیری اهداف سیاسی خود، برخوردار شد.

طی سالهای گذشته همواره به مناسبت سوم خرداد و فتح خرمشهر، ابعاد سیاسی- نظامی عملیات بیت‌المقدس مورد توجه رسانه ها و برنامه سازان قرار گرفته است و این مسئله بسیار ضروری بوده و می بایست ابعاد آن بیش از گذشته و فراتر از شعارهای تبلیغاتی تبیین شود، اما نباید موجب نادیده گرفتن سایر ابعاد فتح خرمشهر، بویژه در زمینه «اجتماعی» شود.

حمله عراق به ایران و اشغال بخش مهمی از مناطق و شهرهای مرزی کشور ازجمله شهر خرمشهر، موجب شکل گیری مقاومت مردمی در شهرها شد، هر چند در عمل حیات اجتماعی و فردی یک نسل را به مخاطره انداخت و آوارگی و ترک محل زندگی بهمراه خسارت‌های مادی و روحی حاصل از جنگ، چنانکه روشن است، به سادگی قابل جبران و فراموشی نیست.

برای نسلی که در واکنش به تهاجم ارتش عراق، از مرزهای کشور دفاع کرد و سپس محل زندگی خود را ترک نمود، آزادسازی مناطق اشغالی و فتح خرمشهر، معنای متفاوتی بیش از ابعاد سیاسی- نظامی داشت. به عبارت دیگر؛ انتظار برای فتح خرمشهر، پس از تبدیل خرمشهر به خونین شهر، انتظار برای بازگشت به زندگی بود و به همین دلیل جشن و شادمانی مردم مناطق اشغالی، با سایر مردم ایران تفاوت داشت.

هم اکنون انتظار برای سامان‌دهی «زندگی» در خرمشهر، جایگزین انتظار برای آزادسازی شده است. سرنوشت آینده یک نسل در خرمشهر، با فتح نظامی این شهر مقاوم و استراتژیک پیوند خورده و هر دو در صورت ساختن دوباره خرمشهر و پویایی حیات سیاسی- اقتصادی و فرهنگی- اجتماعی در این شهر، تکمیل و در تاریخ پایدار خواهد شد.


   منطقه فاو شامل شهر و تأسیسات نفتی آن، در جنوب شرقی بصره و در شمال خلیج فارس، نقش و جایگاه بسیار برجسته ای در تحولات راهبردی و تاریخی جنگ ایران و عراق دارد. به این معنا که بخش مهمی از تحولات جنگ و تغییر در روندها، همچنین معادلات سیاسی- نظامی حاکم بر جنگ، تحت تأثیر تصرف فاو در بهمن ماه سال 1364 از سوی قوای نظامی ایران و بازپس گیری آن در فروردین ماه سال 1367، از سوی ارتش عراق قرار دارد. بر پایه توضیحات یاد شده درباره نقش و اهمیت تصرف فاو، این پرسش وجود دارد که؛ چرا با تصرف فاو از سوی ایران، جنگ ادامه پیدا کرد ولی پس از باز پس گیری آن، روند جنگ تغییر و به پایان رسید؟ پاسخ به پرسش های یاد شده، نیازمند توجه به تحولات جنگ از «فاو تا فاو» است. به این معنا که؛ در حد فاصل 26 ماه، اقداماتی که ایران و عراق انجام دادند، چه مشخصه ای داشت و چرا موجب نتایج متفاوتی شد؟ در ادامه بحث اقدامات ایران و عراق بصورت اجمالی در دو بخش مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

1- «ایران» پس از تصرف فاو، در برابر حملات گسترده عراق به زیرساختهای صنعتی- اقتصادی و مناطق غیرنظامی قرا گرفت. همچنین ایران ضمن دفاع در برابر حملات نظامی عراق موسوم به دفاع متحرک، سلسله عملیات‌های نظامی را در مناطق مختلف، انجام داد که برجسته ترین آنها؛ آزادسازی مجدد مهران، عملیات کربلای چهار و پنج، همچنین مجموع ای از عملیاتهای محدود در شمالغرب و سپس انجام عملیات والفجر 10، در منطقه شمالغرب بود. طی دوره زمانی یاد شده، به تدریج امکان ادامه جنگ در منطقه جنوب بسیار دشوار شد و همین امر موجب تغییر استراتژی عملیاتی ایران، از تهاجم در منطقه جنوب به تهاجم در منطقه شمالغرب شد.

   از نظر سیاسی، با وجود سفر مک فارلین به ایران و توافق برای مبادله سلاح با آزادی گروگانهای غربی در لبنان، پیشرفتی در گسترش روابط خارجی ایران و تسهیل در روند خاتمه جنگ فراهم نشد. ضمن اینکه بازتاب افشای سفر مک فارلین به ایران و تنش های سیاسی در پی آن، مسئله مک فارلین را با مناقشات سیاسی- جناحی در داخل ایران، درهم آمیخت.

   هرچند از نظر نظامی، حجم عملیات‌های نظامی ایران طی 26 ماه (فاو تا فاو) با هیچ دوره ای از جنگ قابل مقایسه نیست، اما با وجود برتری سیاسی- نظامی ایران بر عراق، شرایط برای پیروزی نظامی ایران با عراق، فراهم نشد. تنها تغییر اساسی در این روند، تأثیر برتری نظامی ایران به همراه خطر گسترش جنگ، موجب شکل گیری اراده بین المللی برای پایان دادن به جنگ، از طریق تصویب قطعنامه 598 در تیرماه سال 1366 شد.

  2- «عراق» که با از دست دادن فاو موقعیت نظامی خود را در برابر ایران، همچنین  اعتبار قدرت دفاعی خویش را در برابر حامیان منطقه ای و بین المللی خود، آسیب‌پذیر و در حال از دست دادن ارزیابی می کرد، برای بازپس‌گیری فاو و تغییر در موازنه نظامی جنگ، استراتژی جدیدی را برگزید که برای تغییر موقعیت عراق از دفاع به حمله، بر افزایش قدرت تهاجمی عراق، با تاکید بر گسترش نیروها و سازمان لشکر گارد استوار بود. عراق به موازات نگرانی جهانی نسبت به پیروزی ایران، از حمایتهای سیاسی – اطلاعاتی و مالی – تجهیزاتی بین المللی بر خوردار شد و با افزایش آموزش و تجهیز نیروهای گارد، و فریب اطلاعاتی ایران،  به شکل غافلگیر کننده به فاو حمله و این منطقه را باز پس گرفت. عراق با بازپس گیری فاو، تهاجم به سایر مناطق تصرف شده را ادامه داد و از این طریق، هر آنچه را که ایران طی 6 سال به صورت تدریجی در اختیار گرفته بود، باز پس گرفت. ملاحظه یاد شده در واقع موجب اجماع بر تصمیم گیری ایران برای خاتمه دادن به جنگ، از طریق  پذیرش قطعنامه 598 شد.

  بر پایه توضیح اجمالی اقدامات ایران و عراق در 26 ماه، باید پرسش اولیه بحث به این شکل اصلاح شود؛ چرا ایران با تصرف فاو نتوانست به جنگ پایان دهد، در حالیکه عراق پس از فاو  و باز پس گیری سایر مناطق، به جنگ پایان داد؟ پرسش یاد شده بسیار جدی و اساسی است و تا کنون مورد بررسی قرار نگرفته است. پاسخ به این پرسش، بمعنای تبیین علت و چگونگی نحوه پایان جنگ است. در صورتیکه این مهم به شکل شفاف، عمیق، روشمند و مستند انجام شود، نه تنها برخی از ابهامات موجود را برطرف خواهد کرد. مهمتر آنکه تجربه آن برای آینده بسیار سودمند خواهد بود.

 گرچه تا کنون برای تبیین پایان جنگ نظرات متفاوتی ارائه شده است، ولی بنظر می رسد مسئله اصلی را باید در تفاوت ماهیت و مشخصه های قدرت سیاسی- نظامی ایران و عراق، شیوه نگرش به جنگ و استفاده از ابزار قدرت نظامی، برای تامین اهداف سیاسی، همچنین استراتژی دو کشور و نحوه تخصیص منابع برای جنگ، مورد بررسی قرار داد.


  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •   

همه پیوندها