m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره: 

1- روزنامه ایران در تاریخ 4 آذر 94، گفتگو با جناب سرهنگ شریف النسب درباره تشکیل بسیج را بعنوان «روایتی تازه از نحوه شکل‌گیری نهاد بسیج، از ایده تا تشکیل» در صفحه 18 منتشر کرده است. ایشان در این گفتگو مدعی شده است که؛ طرح بسیج برای تبرک و اطمینان خاطر از دریافت آخرین نقطه نظرات بنیانگذار انقلاب حضرت امام، از طریق حضرت آیت‌الله حسن صانعی به قم فرستاده شد و به رویت حضرت امام رسید. ایشان در آذرماه 58 در ملاقات با مقامات و فرماندهان فرمودند: «مملکتی که بیست میلیون جوان دارد، باید 20 میلیون تفنگدار داشته باشد» و با این سخن، برپایی بسیج را رونمایی و علنی کردند.

                    نقد اظهارات سرهنگ شریف النسب در روزنامه ایران

2- درباره ابعاد و چگونگی تهیه طرح بسیج از سوی ایشان و سپس پذیرش آن از سوی امام و اعلام آن، بدیهی است باید یا طرح یاد شده، به صورت مکتوب از سوی سرهنگ شریف النسب ارائه و یا از آیت الله صانعی، همچنین از  دفتر نشر آثار امام در باره این طرح و ابعاد آن سوال شود. همچنین درباره واقعیات تاریخی چگونگی شکل گیری بسیج، بدیهی است مسئولین بسیج و یا افرادی مانند دکتر سنجقی، بعنوان یکی از بنیان گذاران بسیج در سپاه، باید نظرات و اسناد تاریخی را در این زمینه ارائه و منتشر کنند.

3- در این یادداشت ابتداء اظهارات سرهنگ شریف النسب درباره نحوه تشکیل بسیج طرح و سپس مورد نقد قرار خواهد گرفت. بدیهی است؛ همان‌گونه که مسئولیت آنچه بیان شده، با سرهنگ شریف النسب است، پاسخ نیز چنین است. در عین حال هریک از افرادی که در فرایند اجرای طرح مورد اشاره قرار داشته اند، بویژه دوستان هیئت معارف جنگ، اسناد و یا نظری دارند، لطفاً برای انتشار در سایت، ارسال فرمایند ...


ادامه مطلب

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس؛ در کانال رسمی محسن رضایی در تلگرام آمده است: عکسی که پس از سی سال مجوز انتشار پیدا کرده است، اما چرا؟ ﺷﺐ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﯿﻦ، ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﻫﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ. ﺍﺯ 150 ﻧﻔﺮ ﺩﺍﻭﻃﻠﺐ،20 ﻧﻔﺮ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ و ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺘﻦ ﺍﺯ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﯿﻦ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺒﻮﺭ ﺑﻘﯿﻪ ﺑﺎﺯ می ﺷﻮﺩ.

عکس منتشر نشده از میدان مین                     

پیش از این، عکس یاد شده در سایت تحت عنوان: «آیا میادین مین با عبور رزمندگان گشوده می شد؟» و «میدان مین کجاست؟» نقد و بررسی و توضیح داده شد که این عکس میدان مین نیست و میادین مین با تدبیر و تلاش گروه تخریب گشوده می شد نه عبور رزمندگان.

نظر به اهمیت موضوع و انتشار عکس در کانال رسمی تلگرام دکتر رضایی فرمانده پیشین سپاه، در نقد عکس یاد شده این پرسش وجود دارد که؛ با توجه به کارکرد و تأثیر انفجار مین بر روی پیکر رزمندگان، اگر این عکس میدان مین است، چرا اجساد شهدا سالم است و افراد مختلف بدون نگرانی و به راحتی در میدان مین قدم می زنند؟!!


اشاره:

   نظر به اینکه بخش مهمی از گفتمان موجود درباره جنگ ایران و عراق حاصل گفتار فرماندهان است، بنابراین نقد و بررسی آن، در سایت مورد اهتمام قرار گرفته است. پیش از این، اظهارات سردار احمد غلامپور درباره تصمیم‌گیری درباره عملیات کربلای پنج، موجب نگارش یادداشت شد و امیر شم خانی تحشیه ای بر آن نوشت.

   اما مصاحبه اخیر سردار غلامپور با خبرگزاری فارس در تاریخ 11 مهرماه 94 حاوی موضوعاتی بود که نقد آن ضروری به نظر می رسید. در عین حال نظر به ملاحظاتی که وجود داشت، با ارسال خلاصه ای از مصاحبه ایشان برای امیر شم خانی، درباره ضرورت نقد این اظهارات سوال کردم که در پاسخ نوشتند:

«مصاحبه اش را بفرستید ببینیم چه گفته. نقد هر مصاحبه کننده ای در امر جنگ، {با} بحث های تکمیلی، ضروری است. وظیفه شما هست که به این امور بپردازید. از اینکه از بنده نظرخواهی می کنید، متشکرم. شم‌خانی 94/7/12»

همچنین متن مصاحبه را با توجه به نام بردن از سردار رشید، برای ایشان ارسال کردم. برخی از توضیحات شفاهی و یا آنچه را در حاشیه مصاحبه نوشته اند، در نقد و بررسی استفاده کرده ام.

                     سردار احمد غلامپور

* روش نقد و بررسی مصاحبه سردار غلامپور در این یادداشت، به این شکل انجام خواهد بود که؛ ابتدا اظهارات ایشان در مصاحبه با خبرگزاری فارس در 7 قسمت نقل خواهد شد، سپس در ادامه مورد بررسی و پرسش قرار خواهد گرفت. بدیهی است از این فرصت استقبال خواهد شد که، سردار غلامپور در پاسخ به نقد منتشر شده، نظراتشان را برای انتشار ارسال نمایند ...


ادامه مطلب

اشاره :

1- هیات معارف جنگ در تاریخ 19 مهر 94 با دعوت از جناب سرهنگ سجادی و اینجانب، نشستی را بمنظور نقد و بررسی کتاب «عملیات الله اکبر» نوشته مرحوم مغفور جناب سرهنگ حسینی برگزار کرد. نشست یاد شده بیشتر بمنظور آغاز راه جدید برای نقد و بررسی آثار منتشر شده در ارتش، و مهمتر از آن، برای تجلیل از بنیانگذار تاریخ نویسی جنگ در ارتش جمهوری اسلامی ایران برگزار شد.

2- امیر سیدناصر حسینی جانشین پیشین نیروی زمینی ارتش و جانشین کنونی هیات معارف جنگ، سخنان ارزشمندی را در پایان آن نشست ارائه کردند که بعنوان یادداشت برای سایت ارسال و منتشر شد.

3- آنچه اینجانب در نشست نقد کتاب «عملیات الله اکبر» بیان کردم، در ادامه آمده است. بدیهی است گزارش کامل نشست یاد شده، در سایت هیئت معارف جنگ منتشر خواهد شد.

                 کتاب عملیات الله اکبر

بخش اول؛

   من تشکر می کنم، واقعاً فرصتی شد در خدمت دوستان ارتش باشم و امیر بختیاری در واقع زحمت کشیدند، فرمودند که خدمتتان باشم بنده هم استقبال کردم و خوشحال شدم، چون تا حالا فرصتی نشده  بود که در خدمت دوستان (ارتشی) باشم، فقط یک بار در دافوس سپاه یک دوره ای گذاشته بودند برای راویان ارتش که ما را به آن جلسه دعوت کردند ...


ادامه مطلب

الف) سابقه

   امیر گلفام رئیس سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش، در رونمایی کتاب های منتشر شده از سوی این نهاد، ضمن تأکید بر اینکه لازم است مقطع وقوع جنگ به نحو احسن برای نسل امروز و کسانی که در جریان این وقایع نیستند، بازگو و تبیین شود، درباره غافلگیری ارتش در جنگ چنین استدلال کرده است که: «اگر ارتش غافلگیر شده بود،‌ چطور تنها پس از دو ساعت از آغاز جنگ، مراکز اقتصادی و نظامی عراق را بصورت گسترده بمباران کرد و فردای آن روز 140 فروند از بمب‌افکن‌های نیروی هوایی ارتش‌، با نفوذ به آسمان عراق، مراکز مهم این کشور را بمباران کردند. این آمادگی به این دلیل بود که ارتش حمله عراق به ایران را پیش‌بینی کرده بود و طرح «کمان 99» دقیقاً برای مقابله با تجاوز عراق توسط ارتش تهیه شده بود.» (ایسنا- یکشنبه 5 مهر 94)

                       امیر سرتیپ 2 گلفام

ب ) نقد و بررسی:

1- موضوع پیش بینی و یا غافلگیری ایران در برابر حمله عراق، در مقایسه با سایر موضوعات جنگ، در عین حالی که یکی از اساسی ترین مباحث جنگ است، تا کنون درباره آن هیچ گونه سند و یا اثر تحقیقاتی مستقلی منتشر نشده است، ضمن اینکه مناقشه زیادی درباره آن جریان دارد. اظهارات اخیر امیر گلفام در این زمینه، بیشتر از حیث روش استدلال برای توضیح درباره غافلگیر نشدن ارتش، در برابر حمله عراق موضوعیت بررسی دارد که، موجب نگارش یادداشت حاضر شده است. در واقع اظهارات اخیر امیر گلفام  فرصتی را فراهم کرده است تا به ابعاد مسئله غافلگیری ایران در جنگ اشاره شود.

2- امیر گلفام درباره دلیل پیش بینی جنگ و غافلگیر نشدن ارتش، به اجرای عملیات کم نظیر و بسیار موثر «کمان 99» اشاره کرده است که 140 فروند هواپیمای بمب افکن، خاک عراق را مورد تهاجم قرار دادند. درباره اجرای عملیات کمان 99، آیت الله هاشمی رفسنجانی می‌گوید، پس از حمله عراق جلسه ای در ارتش با حضور فرماندهان تشکیل شد، در این جلسه می‌گفتند: به ارتش ایران که غرور داشته و دارد، اهانت شده است .اگر از ارتش عراق ضربه بخوریم و جواب ندهیم، نمی توانیم سر بلند بکنیم. بگذارید جواب اینها را بدهیم.» (زیباکلام و اتفاق فر، هاشمی بدون روتوش- ص 276)

3- امیر گلفام در اظهارات خود درباره غافلگیر نشدن ارتش در جنگ، عملکرد تهاجمی نیروی هوایی ارتش را  معیار قرار داده است. با توجه به روش استدلال امیر گلفام درباره غافلگیری ارتش، دو پرسش وجود دارد:

الف) اگر انجام عملیات کمان 99 بمعنای پیش بینی وقوع جنگ و غافلگیر نشدن ارتش است، آیا ناتوانی نیروی زمینی ارتش- بمنزله ستون فقرات ارتش- برای مقابله با تهاجم ارتش عراق و اشغال بیش از 20 هزار کیلومتر از شهرها و مناطق مرزی کشور، بمعنای عدم پیش بینی وقوع جنگ و غافلگیر شدن ارتش در جنگ است؟

ب) نیروی هوایی عراق در روز 31 شهریور 59، با 190 فروند هواپیما به پایگاههای نیروی هوایی و مراکز متعدد نظامی ایران حمله می کنند. اجرای عملیات کمان99 در واکنش به حمله عراق، به معنای برخورداری ایران از قدرت دفاعی در بخش هوایی است، چنانکه امیر گلفام از این موضوع، بعنوان پیش بینی وقوع جنگ و آمادگی ارتش یاد می کند. برپایه توضیح یاد شده این پرسش وجود دارد که، چرا از قدرت نیروی هوائی برای  بازدارندگی و یا انهدام نیروی هوائی عراق در حمله به ایران استفاده نشد و تنها پس از تهاجم دشمن، این عملیات صورت گرفت؟

نتیجه گیری:

   نظر به اهمیت مسئله غافلگیری در جنگ با عراق و امکان تکرار آن در برابر تهدیدات آینده، باید هرگونه بحث در باره غافلگیری یا هوشیاری ایران در برابر حمله عراق، همچنین دلائل و پیامدهای آن، بر اساس اسناد و بصورت روشمند و مستدل بحث و بررسی شود. آنچه تا کنون در این زمینه بیان شده است،بیشتر به دلیل رویکرد سیاسی- تبلیغاتی، نه تنها به تبیین مسئله غافلگیری در جنگ با عراق کمک نکرده است، بلکه بدلیل ارائه تعریف نامناسب از مفهوم و مسئله غافلگیری، امکان جلوگیری از غافلگیری در جنگ آینده را دشوار خواهد کرد.


  پس از حمله عراق به ایران، با وجود بستر فرهنگی و ریشه های تاریخی- اعتقادی عاشورا در جامعه ایران، بیشتر ضرورت دفاع در برابر تجاوز عراق، از طریق بسیج عمومی و «دفاع همه جانبه» مورد تأکید قرار گرفت. بر پایه ملاحظه یاد شده، نظر به اهمیت «نظریه جنگ عاشورایی» و پیوستگی آن با برخی مسائل اساسی جنگ، از جمله اتمام آن، در این یادداشت این مفهوم مورد بازبینی قرار گرفته است.

1) اهتمام به الگوی «جنگ عاشورایی»، با وجود زمینه ها و ریشه های تاریخی و اعتقادی آن در جامعه ایران، در دوره جدید برآمده از آموزه های اعتقادی- سیاسی امام خمینی بود که با بیان عبارت «خون بر شمشیر پیروز است»، در کوران انقلاب آغاز شد. ایشان همچنین حمله عراق را در چارچوب «جنگ اسلام و کفر» و «جنگ حق و باطل» صورت بندی کرد و پیروزی و شهادت را «احد الحسنیین» نامید. این نگرش به جنگ در واقع هسته مرکزی تفکر تکلیف‌گرایی و تقدم آن بر نتیجه گرائی را تبیین کرد، به این معنا که؛ اگر ما تکلیف خود را انجام بدهیم، هر نتیجه ای حاصل شود، به معنای پیروزی است. برابر تفکر امام خمینی؛ نتیجه با تکلیف بهم پیوسته است، ولی نتیجه فرع بر تکلیف است. بهمین دلیل انجام عمل سیاسی- اجتماعی، مشروط به نتیجه نیست، بلکه باید بر اساس تکلیف انجام شود. برابر این نظر یه، نتیجه در عین حالیکه اهمیت دارد و باید برای تحقق آن تلاش کرد، ولی به تقدیر الهی واگذار می شود.

2) با وجود اهمیت الگوی جنگ عاشورائی در باورهای فرهنگی و اعتقادی جامعه ایران، مفهوم جنگ عاشورایی برای نخستین بار پس از سال 63 و در شرایطی مطرح شد که با وجود ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، هیچ گونه چشم انداز روشنی برای پیروزی بر عراق و اتمام جنگ وجود نداشت. همچنین برخی از گرایشات برای اتمام جنگ در حال شکل گیری بود. در چنین شرایطی تأکید بر جنگ عاشورایی در ذیل مفهوم تکلیف گرایی، با تأکید بر ادامه جنگ، بدون توجه به هر نتیجه ای مطرح شد. با گذشت زمان و تغییر در شرایط نظامی جنگ،  تفسیر جدید از تکلیف گرائی برای مخالفت با تلاشهای سیاسی برای اتمام جنگ موجب شد برخی از افراد و جریانها، پذیرش قطعنامه 598 را بمثابه یک انحراف از تکلیف گرائی در جنگ و تحمیل جام زهر به امام خمینی ارزیابی کنند.

3) رویکر نقادانه به اتمام جنگ در چارچوب مفهوم تکلیف گرائی، موجب طرح این پرسش می شود که؛ هدف جنگ چه بود و چگونه باید به پایان می رسید؟ اگر بر هدف سقوط صدام تأکید و گفته شود که جنگ برابر هدف یاد شده باید تا شکست عراق ادامه پیدا می کرد، می توان در نقد این موضع گفت که؛ این نوع نگرش به جنگ بر خلاف ظاهر آن، برآمده از نتیجه گرایی است. زیرا در این تحلیل، سقوط صدام به عنوان هدف ذکر می شود و اعتراض به اتمام جنگ، به این دلیل صورت می گیرد که نحوه پایان جنگ از طریق قطعنامه 598، موجب شد تا نتیجه مطلوب (سقوط صدام) حاصل نشود. فارغ از این که آیا ابزار و امکانات تأمین چنین هدفی وجود داشت یا خیر؟، چنین تفکری در نقد اتمام جنگ و تحمیل پذیرش قطعنامه به امام، برخلاف ظاهر آن، اندیشه «تکلیف‌گرا» نیست، زیرا نحوه پایان جنگ از طریق پذیرش قطعنامه 598 و انتقاد از آن، با منطق نتیجه‌گرایی صورت می گیرد.

4) نظر به واکنش امام و ناخرسندی از نحوه پایان جنگ از طریق قطعنامه 598، این پرسش وجود دارد که؛ اگر امام صرفاً تکلیف‌گرا بود و به نتیجه توجهی نداشت، چرا نحوه پایان جنگ و پذیرش قطعنامه را به «نوشیدن جام زهر» تعبیر کرد؟ حال آنکه باید از هر نتیجه‌ای که حاصل شده است، راضی باشد. این موضوع نشان می دهد که بی توجهی به نتیجه، با تفکیک تکلیف از نتیجه، در نزد تفکر تکلیف‌گرا و منتقد، با تمسک به الگوی عاشورا و استناد به اندیشه‌های امام خمینی، نیاز به بازبینی و تأمل بیشتری دارد. زیرا در نظام معرفتی برآمده از اندیشه و رفتار امام خمینی، اگرچه تکلیف‌گرایی مورد تاکید است، ولی بمعنای بی توجهی به نتیجه نیست. از نظر ایشان مفهوم پیروزی بعنوان نتیجه، مورد اهتمام است، اما در سایه تکلیف‌گرایی قرار دارد.  در این میان منتقدین پایان جنگ، ضمن نا دیده گرفتن پیوستگی نتیجه گرائی با تکلیف گرائی در اندیشه امام خمینی، نتیجه گرائی را در پوشش مفهوم تکلیف گرائی طرح می کنند! در حالیکه امام خمینی ضمن عمل به تکلیف، از نتیجه حاصل شده اظهار ناخرسندی می کند.


اشاره:

پس از نگارش یادداشت «نقدی بر تاریخنگاری جنگ ایران و عراق» در سایت و نظراتی که درباره آن نوشته و در سایت منتشر شد، به پیشنهاد پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، اولین نشست از سلسله نشست‌های تخصصی دفاع مقدس در تاریخ 17 شهریور 94 برگزار شد. در این نشست، سردار علی‌اصغر شیخی معاون هماهنگ کننده پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، سردار علاماتی معاون مطالعات، تحقیقات و آموزش پژوهشگاه، امیر بختیاری، سردار صالحی، سردار کیانی، سردار صلاحی، سردار زهدی، امیر قویدل، امیر معین وزیری، امیر کیا، امیر سیدناصر حسینی، استاد علیرضا کمره‌ای، خانم جمشیدی و آقای بویه حضور داشتند.

گزارش کامل این نشست از سوی پژوهشگاه منتشر خواهد شد. آنچه در این نشست طرح کردم، بصورت یادداشت جدیدی نوشته ام که در ادامه خواهد آمد.

 نشست نقد تاریخ نگاری جنگ

طرح مسئله

  جنگ ایران و عراق بمثابه یک واقعه تاریخی، هم اکنون در ابعاد مختلف، موضوع مطالعه قرار گرفته است. رویکردها و روش‌های موجود در بررسی جنگ ایران و عراق، بمعنای شناخت از این واقعه تاریخی است. با این توضیح، این پرسش وجود دارد که؛ چه نوع شناختی و با چه رویکرد و روشی از جنگ ایران و عراق شکل گرفته است؟

چنانکه روشن است، مسئله اصلی در این پرسش، «شناخت از جنگ» است. نقد و بررسی شناخت موجود از جنگ، بمنزله نقد و بررسی معرفت شناسی جنگ است. با این توضیح اگر هرگونه مطالعه تاریخی از جنگ ایران و عراق، «معرفت درجه اول» فرض شود، نقد و بررسی این نوع مطالعات، «معرفت شناسی درجه دوم» محسوب می شود. در معرفت شناسی درجه اول؛ وقایع و رخدادهای جنگ ایران و عراق موضوع شناخت و مطالعه است، در حالیکه در معرفت شناسی درجه دوم، رویکردها و روش شناخت از جنگ ایران و عراق، مورد بررسی قرار خواهد گرفت. با این توضیح یاد داشت حاضر بمعنای معرفت شناسی درجه دوم از جنگ ایران و عراق است.

مفروضات:

1) جنگ عراق علیه ایران، به دلیل استفاده از قدرت نظامی برای تامین اهداف سیاسی، یک مسئله موجودیتی و راهبردی است. وجوه تاریخی و تاریخ سازی جنگ ایران و عراق، تحت تأثیر مسئله جنگ و پیامدهای آن شکل گرفته است.

2) جنگ ایران و عراق، با نظر به نتایج و پیامدهای آن، با قدرت دفاعی و موقعیت منطقه ای ایران، همچنین با ثبات سیاسی و پویایی تحولات سیاسی- اجتماعی ایران در پیوند قرار گرفته است. هر چند این موضوع هنوز بررسی و به شکل مناسبی تبیین نشده است.

تجزیه و تحلیل:

1) نگرش اولیه به مسئله تهدید نظامی و خطر احتمال حمله عراق به ایران، تحت تأثیر شرایط سیاسی و اجتماعی پس از پیروزی انقلاب و متأثر از ملاحظات سیاسی شکل گرفت. بهمین دلیل با وجود تحرکات مرزی عراق و تجاوزاتی که بمدت 20 ماه به طول انجامید، ایران در برابر حمله عراق، در سطح راهبردی غافلگیر شد.

حمله نظامی عراق و اشغال، ادراک سیاسی و اولیه از  جنگ را، به تهدید موجودیتی- راهبردی علیه تمامیت ارضی، ثبات سیاسی و استقلال کشور تبدیل کرد. امام خمینی جنگ را در چارچوب تقابل حق- باطل و اسلام- کفر تفسیر و با تأکید بر اینکه دست آمریکا از آستین صدام بیرون آمده است، با جایگزینی جنگ به جای انقلاب، دفاع در برابر عراق را سامان داد. بدین ترتیب شالوده مفهوم دفاع مقدس بر دو پایه «تجاوز- دفاع مردمی»، بمعنای عملِ دفاعی جامعه ایران در برابر جنگ عراق علیه ایران، صورت بندی شد.

2) با وجود تفسیر سیاسی- راهبردی از اهداف تجاوز عراق به ایران، هم اکنون رهیافت تاریخی- فرهنگی برای شناخت جنگ ایران و عراق غلبه دارد. به این شکل که برای بررسی تاریخی، از روش نقلی- مستند و توصیفی استفاده می شود و برای بررسی فرهنگی، از خاطرات با استفاده از روش تفسیری- تأویلی استفاده می شود.

در رهیافت تاریخی به مسئله جنگ؛ با توجه به نقش ارتش و سپاه در جنگ، و اسنادی که در اختیار دارند، نقطه عزیمت در بررسی جنگ ایران و عراق و تاریخ نگاری آن، « نقش و هویت سازمانی» است. به این معنا که «نقش و حضور سازمانی ارتش و سپاه در عملیات‌های نظامی»، بیش از سایر موضوعات و مسائل برجسته شده است. به همین دلیل برخی مناقشات موجود در تاریخ نگاری جنگ میان ارتش و سپاه، تحت تأثیر غلبه «نهادگرایی نظامی» به مسئله جنگ ایران و عراق قرار گرفته است. علاوه بر این، «آموزش‌های پادگانی برای تربیت راویان»، همچنین «تأثیرپذیری گزارش و تحلیل وقایع و مسائل جنگ، از ملاحظات سیاسی» بمنظور روایت جنگ به هنگام بازدید مردم از مناطق جنگی، بر پیچیده‌گی‌های مناقشات موجود افزوده و در حال نهادینه کردن آن می باشد.

3) شکاف موجود میان واقعیات تاریخی جنگ بعنوان یک مسئله موجودیتی و راهبردی، با مفهوم بندی کنونی از آن در چارچوب رهیافت تاریخی- فرهنگی، پاسخگوی نیازهای پرسشگرانه نسل جوان و آینده نیست، به همین دلیل نسل جدید پس از عدم دریافت پاسخ اقناع کننده به پرسش‌های خود، در حال ساختن روایت‌های جدید از جنگ است. واکنش به بازگشت 175 شهید غواص و آنچه درباره عملیات کربلای چهار در فضای مجازی جریان پیدا کرد، بعنوان یک واقعیت جدید اجتماعی، ناظر بر روایت نسل پس از جنگ، از جنگ است.

نتیجه گیری:

   روش و رویکرد کنونی در تبیین جنگ ایران و عراق، بر پایه رهیافت تاریخی- فرهنگی و با غلبه «نهادگرایی نظامی»، نه تنها مانع از شناخت مناسب از جنگ بعنوان یک مسئله راهبردی خواهد شد، بلکه قادر به پاسخگویی اقناع کننده به نسل جوان نیست. همچنین به نیازهای راهبردی حال و آینده کشور، برای نظریه پردازی در برابر جنگ آینده و پشتیبانی نظری از ایران بعنوان قدرت منطقه ای، پاسخ نخواهد داد.

چه باید کرد؟

1) نقد و بررسی شناخت کنونی از جنگ بعنوان مقدمه برون رفت از چالش‌های معرفتی درباره وقایع، موضوعات و مسائل ایران و عراق، ضروری است. نقد و بررسی حاضر را باید برپایه پرسش به «چه باید کرد؟» و نه اینکه «چه کسی یا کدام نهاد در پیدایش وضع کنونی مقصر است؟»، انجام داد.

2) پیامدهای نگران کننده گسترش مناقشات درباره روایت و تبیین جنگ ایران و عراق در چارچوب «نهادگرایی نظامی»، مستلزم تعدیل و بازبینی رویکرد و روش نهادهای نظامی، در روایت از جنگ ایران و عراق است.

3) محدود کردن شناخت و تبیین جنگ به نهادهای نظامی، مانع از شناخت سایر ابعاد جنگ ایران و عراق شده است. بنابراین باید ساختار و روش‌های جدیدی برای شناخت و تبیین جنگ ایران و عراق، طراحی و اجرا شود.

پی نوشت:

- گزارش تصویری از نشست نقد تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق