m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

الف) سابقه:

   محمدرضا شرف‌الدین، رییس انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس و عضو شورای سیاستگذاری جشنواره فیلم مقاومت در گفتگو با روزنامه اعتماد، مورخ 22 اردیبهشت 94 به نکاتی اشاره کرده است که با وجود گذشت زمان، با نظر به اهمیت آن با فرارسیدن سالگرد حمله عراق به ایران، در این یاد داشت مورد بررسی قرار گرفته است.

                        محمدرضا شرف الدین

1) پیش فرض سیاستگذاری در حوزه سینمای دفاع مقدس بر پایه این موضوع تعریف شده است که؛ «امروز نیاز است كه بعضی از روحیات، اخلاقیات و فرهنگ دفاع مقدس برای مردم یادآوری، ترویج و بازآفرینی شود.»  

2) بخشی از اهداف و سیاستهای حمایتی، در چارچوب تحلیل و تجزیه امروزی از پدیده جنگ «بیان چرایی مقاومت هشت‌ساله، شجاعت‌ها، ایثارها، وطن‌دوستی‌ها و پیروی از رهبری برای صیانت و حفظ استقلال و تمامیت ارضی و ...»

3) در این گفتگو برای تبیین مفهوم دفاع مقدس و تمایز آن  با تصویری كه دنیا از جنگ دارد موجب تاکید بر این تفکیک شده است که؛ «جنگ در صورت كلی به دو مفهوم و دو بخش كاملا متمایز تقسیم می‌شود؛ یكی نفس جنگ است كه بسیار كریه و زشت و تنفربرانگیز است و می‌توان مصداق‌های آن را در تجاوز، خشونت، تروریسم، بی‌عدالتی، ظلم و در واقع در یك كلمه نادیده گرفتن كرامت انسانی (كه در واقع من تمامش را ناشی از جنگ می‌دانم) مشاهده كرد و به این ‌ترتیب، به عقیده من، در هر نوع تقابلی كه با ابعاد این پدیده زشت صورت می‌گیرد دفاع مقدس رخ داده و این بخش دوم است. این همان وجهی است كه ما دنبالش هستیم و آن را تبلیغ می‌كنیم و می‌خواهیم فرهنگش را توسعه بدهیم، یعنی دفاع در مقابل تجاوز. ایستادگی در مقابل خشونت، ایستادگی در مقابل جنگ و توسعه جنگ. این وجهه است كه تبلیغ می‌‌كنیم وگرنه هر چیزی كه به نام حوزه جنگ باشد مورد نفرت است. كثیف است. پلید است ... در واقع جوهره دفاع مقدس ما مقاومت بود.»

4) برداشت از مفهوم دفاع مقدس، با تاکید بر مفهوم مقاومت، موجب این برداشت شده است که؛ «بنده می‌گویم در دفاع مقدس اصلا شكست وجود ندارد. پدیده جامعه‌شناسی و روانشناسی می‌گوید اساسا شكست وجود ندارد بلكه آن یك تجربه ناموفق است كه مقدمه‌ای برای پیروزی است. این شكست و كشته‌ها اما تجارب بزرگی برای بعد شد. وقتی كه جنگ شد ما ارتشی نداشتیم به همین دلیل هم بود كه آرزویی را برای صدام به وجود آورد كه سه روزه خوزستان را می‌گیرد. اما هشت سال زمین‌گیر شد و عاقبتش را هم دیدیم چه شد كه همان تفكر دفاع مقدس كارش را تمام كرد. ... مقاومت یك مفهوم است اصلاً این نیست كه آیا موشك آنجا خورد یا نخورد آیا هشت تا كشته داده یا هفت تا. باخت بوده یا پیروزی. اصلاً این مفاهیم نیست. اصلاً این فرمول‌ها مربوط به جنگ است مربوط به دفاع مقدس نیست.»

ب ) نقد و بررسی:

1) آنچه آقای شرف الدین در این گفتگو بیان داشته است، در واقع مفهوم رایج درباره دفاع مقدس است، با این تفاوت و تمایز که به نحو قابل توجهی برای تعیین اهداف و سیاست‌های سینمای دفاع مقدس، مفهوم بندی و تا اندازه ای ، محدود شده است. مسئله اصلی در این گفتگو که موجب نگارش یادداشت حاضر شده است، نقد و بررسی روش تبیین مفهوم دفاع مقدس به منظور تعیین اهداف و سیاست‌های سینمای دفاع مقدس، از طریق تقلیل و محدود کردن جنگ به مفهوم «دفاع مقدس» است. به عبارت دیگر؛ مسئله این نیست که نمی‌توان از الگوی مفهومی دفاع مقدس برای سامان بخشی سینما استفاده کرد ، بلکه مشکل از این جا آغاز می شود که بدون توجه به تحولات نظامی، استراتژی ها، تصرف یا از دست دادن سرزمین، تنها بر اساس ارزش های معنوی فرهنگ دفاع مقدس، تمامی تحولات جنگ در ذیل این مفهوم، محدود شده است.  با این توضیح، در نقد نگاه موجود، برخی پرسش ها مطرح می شود که بازبینی و تأمل درباره آن، ضروری به نظر می رسد:

2) تمامی جنگ ها در بکارگیری ابزار با هدف کشتار و تصرف سرزمین یا دفاع از سرزمین، مشترک هستند، اما اهداف و روش های آنها، تفاوت دارد.  با این توضیح، منظور از تقسیم بندی آنچه میان ایران و عراق روی داده، به «جنگ- دفاع» چیست؟ جنگ ها از جهت اهداف و ماهیت، به تهاجمی- دفاعی، عادلانه- غیرعادلانه، انقلابی- ضدانقلابی و سایر موارد تقسیم می شوند، اما تقسیم بندی به جنگ و دفاع مرسوم  نیست.

3) نادیده گرفتن اصابت موشک و یا تعداد کشته ها با تأکید بر اینکه؛ «این فرمول ها مربوط به جنگ است، مربوطه به دفاع مقدس نیست»، با سایر توضیحات آقای شرف الدین و واقعیات تاریخی، در تناقض است. به این معنا که وقتی ایشان می گوید گفته که؛ «عراق آرزوی تصرف سه روزه خوزستان را داشت، ولی زمین گیر شد و همان تفکر دفاع مقدس کارش را تمام کرد»، منظور چیست؟ آیا واقعیت غیر از این است که جامعه ایران با هر آنچه داشت، در برابر تجاوز عراق ایستادگی کرد و مانع از اشغال خوزستان شد و این تحول و نتیجه ای که حاصل شد بمعنای پیروزی ایران است؟ آیا برای تبیین چگونگی حفظ سرزمین و شکست عراق، از مفهوم دفاع و پیروزی استفاده نشده است؟ با این توضیح، دفاع با نظر به استفاده از سلاح، استراتژی و بسیاری از مولفه های دیگر، صورتی از جنگ است اما اهداف و روش آن تفاوت دارد. بنابراین نمی‌توان نقش و تأثیر تجهیزات و استراتژی دفاعی- تهاجمی، استعداد نیروهای شرکت کننده و تعداد کشته و اسیر را به این دلیل که اینها مربوط به فرمول جنگ است نه دفاع، نادیده گرفت.

4) تأکید بر اینکه «در دفاع مقدس اصلاً شکست وجود ندارد، بلکه یک تجربه ناموفق است که مقدمه ای برای پیروزی است»، با تناقض همراه است. زیرا از یکسو؛ مفهوم شکست بی معنا تلقی می شود و از سوی دیگر؛ شکست موجب تجربه اندوزی و مقدمه ای برای پیروزی ارزیابی می شود. اگر مفهوم پیروزی- شکست و ضرورت تجربه اندوزی با تصرف یا از دست دادن سرزمین، از طریق تهاجم و انجام عملیات ارتباطی ندارد، پس در چه نسبتی باید این مفاهیم را تعریف کرد؟

نتیجه گیری

    با نظر به سایر ابعاد جنگ ایران و عراق و واقعیات تاریخی آن، رویکرد فرهنگی به جنگ با تأکید بر «مفهوم دفاع و مقاومت» تنها یک نوع نگاه به جنگ است و نباید جنگ را به رویکرد فرهنگی و مفهوم دفاع، محدود و در مقابل هم قرار داد. بی توجهی به ملاحظه یاد شده، موجب ظهور برخی تناقض ها می شود که در اظهارات آقای شرف الدین، مشهود است. علاوه بر این بخش مهمی از ظرفیت‌های استفاده از تجربه جنگ، در برابر تهدیدات حال و آینده را، خنثی و یا کم رنگ می کند.


   روش مواجهه افراد و جوامع مختلف با مسائل اساسی و تاریخی خویش، بمثابه «شیوه تفکر» یک جامعه در مواجهه با مولفه های وجودی- هویتی است، به همین دلیل این موضوع بعنوان عیار سنجش جوامع مختلف، بمنظور شناخت الگوی تاریخی و رفتاری یک جامعه، در برابر مسائل حال و آینده، مورد توجه قرار می گیرد.

   روش مواجهه جامعه ایران با مسئله جنگ ایران و عراق، هر چند در زمان واقعه، در ساحت نظر و عمل، همچنین با روایت، توصیف و تاریخ نگاری آن پس از وقوع، تفاوت دارد، اما در عین حال بهم پیوسته است و با هم نسبت دارد. زیرا روایت و توصیف واقعه و تاریخ نگاری آن نیز صورتی از مواجهه فکری- روشی با تجربه تاریخی یک نسل است.

   بر پایه مقدمات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ جنگ ایران و عراق را چگونه باید بررسی کرد؟ بنظر می رسد آنچه هم اکنون درباره جنگ ایران و عراق، انجام می شود، بر اساس پیش فرض‌های مختلف از «مفهوم جنگ» شکل گرفته است. چنانکه:

1) تاریخ نگاری جنگ، با بررسی های تاکتیکی و عملیاتی، بیشتر با تمرکز بر نقش سازمانی ارتش و سپاه در عملیات‌های نظامی در زمان جنگ دنبال می‌شود.

2) تاریخ نگاری سیاسی جنگ؛ با بررسی رویدادهای سیاسی، همچنین نقش افراد و جریانات در روند جنگ، دنبال می شود که تا اندازه‌ای صبغه مناقشه آمیز به خود گرفته است.

3) تاریخ نگاری فرهنگی جنگ؛ هر چند هنوز شکل نگرفته است، اما برپایه توجه به کنش اجتماعی جامعه ایران در برابر جنگ دنبال می شود. هم اکنون اقدامات اولیه برای تاریخنگاری فرهنگی جنگ، از طریق بررسی کنش فردی و بازتاب آن در خاطره گویی و تاریخ شفاهی، پیگیری می شود.

   فارغ از تلاش‌های یاد شده که تحت تأثیر وقوع جنگ و از همان زمان شکل گرفته و با ترکیبی از ملاحظات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی پس از جنگ، ادامه یافته است، بازبینی روش‌های موجود از مسیر پاسخ به این پرسش عبور می‌کند که؛ جنگ به عنوان یک مسئله نظامی - راهبردی اهمیت دارد و باید مورد بررسی قرار بگیرد یا واکنش فردی- اجتماعی جامعه ایران پس از یک انقلاب دینی- مردمی، با شعارهای استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی؟

   پاسخ به پرسش یاد شده نشان خواهد داد که چه تعریفی از مسئله جنگ وجود دارد و روش‌های کنونی بر اساس کدام پیش فرض از مفهوم جنگ شکل گرفته است. در عین حال آنچه که هم اکنون جریان دارد، به اعتبار مبانی نظری و روش بررسی، با نگرش و بررسی نظامی- راهبردی، همچنین بررسی های  فرهنگی- اجتماعی، فاصله زیادی دارد. در واقع بررسی های حاضر در امتداد گذشته و ملاحظات حال است، بدون اینکه از ظرفیت و هدفمندی لازم برای پاسخ به نیازهای آینده، برخوردار باشد. بررسی های تاریخی به روش مستند و نقلی تاریخنگاری جنگ را به «واقعه محوری»، با تراکمی از رخدادهای نظامی- سیاسی تبدیل خواهد کرد که با ضرورت فهم ظرفیت های فرهنگی- اجتماعی جنگ، نسبت چندانی نخواهد داشت.


  به گزارش خبر گزاری ایسنا؛ امیر سرتیپ احمدرضا پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش، همزمان با 5 مرداد سالروز شکست منافقین در عملیات مرصاد گفت: «پس از پایان جنگ تحمیلی که حالت نه جنگ و نه صلح بر مرزها حاکم بود، منافقین فعالیتی را در مرزها انجام دادند و شهید صیاد شیرازی که در آن زمان به عنوان مسئول بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح مشغول فعالیت بود، احساس مسئولیت کرد و با شناخت خوبی که از منطقه و نیروها داشت، به پایگاه کرمانشاه رفت و با بالگرد 214 هوانیروز عملیات شناسایی از منطقه را انجام داد و در نهایت با ساماندهی و تدابیر ویژه خود با کمک و هدایت نیروها، ضربه مهلکی در عملیات مرصاد به منافقین وارد کرد و منافقین مجبور به عقب نشینی شدند. به دنبال این موضوع، منافقین منتظر فرصتی بودند تا صیاد شیرازی را به شهادت برسانند که سرانجام در 21 فروردین 78 موفق به انجام این کار شدند، در حقیقت دلیل اصلی ترور هم ضربه ای بود که به منافقین در عملیات مرصاد وارد شد.» با توجه به وجود برخی اشتباهات تاریخی در گزارش یاد شده، به برخی موارد به شرح زیر اشاره می شود:

الف) زمان عملیات مرصاد پنجم مرداد سال 1367 و قبل از برگزاری آتش بس میان ایران و عراق، و در اوج درگیری های نظامی و امنیتی بود، در حالیکه در اظهارات فرمانده محترم نیروی زمینی ارتش، به فعالیت منافقین «پس از پایان جنگ تحمیلی که حالت نه جنگ و نه صلح بر مرزها حاکم بود»، اشاره شده است.

ب ) شهید صیاد در زمان عملیات مرصاد، نماینده امام در شورایعالی دفاع بود. در حالیکه در اظهارات امیر پوردستان، از شهید صیاد بعنوان «مسئول بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح» نام برده شده است.

ج ) در این اظهارات؛ عقب نشینی منافقین در عملیات مرصاد به فعالیت های شهید صیاد نسبت داده شده است. با فرض اینکه به گفته ایشان شهید صیاد معاون بازرسی ستاد کل بوده، در حالیکه هیچ نیرویی تحت فرماندهی ایشان نبوده، چگونه امکان دارد عقب نشینی منافقین ناشی از عملکرد ایشان باشد؟ در حالیکه باید شکست منافقین را مستند به عملکرد نیروهای میدان نبرد و نه صرفاً به شناخت و یا شهامت کم نظیر شهید صیاد و حضور میدانی ایشان ارجاع داد.

                    شهید صیاد شیرازی

د ) درباره علت ترور شهید صیاد از سوی منافقین که به گفته ایشان در 21 فروردین سال 1367 انجام شد، این پرسش وجود دارد که؛ آیا شهید صیاد به دلیل نقشی که در عملیات مرصاد داشت، از سوی منافقین ترور شد؟

1- عملیات مرصاد در مردادماه سال 67 انجام شد، در حالیکه ترور شهید صیاد شیرازی در 21 فروردین سال 78، یعنی 11 سال بعد صورت گرفت. شهید صیاد در حالی ترور شد که تنها یک سرباز بعنوان راننده در اختیار داشت که آنهم در روز ترور، همراه وی نبود و هیچ فرد دیگری از وی محافظت نمی‌کرد. بنابراین در تمام این سالهای پس از عملیات مرصاد، سازمان مجاهدین خلق به شهید صیاد دسترسی داشت، اما نه تنها علیه ایشان، بلکه هیچ عملیاتی را با هدف انتقام از کسانی که در عملیات مرصاد شرکت داشتند، انجام نداد. زیرا رفتار این سازمان تحت کنترل عراق بود و صدام بدنبال اقدام امنیتی در ایران نبود. با این توضیح، ترور شهید صیاد از سوی منافقین، ارتباط مستقیم با نقش ایشان در عملیات مرصاد نداشت. برابر اسنادی که با دستگیری عامل ترور شهید صیاد و بعدها با سقوط صدام بدست آمد، اقدام منافقین برای ترور شهید صیاد، سفارش صدام و در واکنش به اقدامی بود که با ترور فرزند وی «عدی» صورت گرفت. برابر این اسناد، صدام ترور آیت الله هاشمی رفسنجانی را پیشنهاد می کند که منافقین بدلیل ناتوانی برای عبور از حلقه حفاظتی ایشان، ترور شهید صیاد را بعنوان یک هدف انتخاب کرد. در این زمینه گفتگوی افسر سرویس عراق با نماینده سازمان که از نوار شماره 70 پیاده شده، قابل توجه است:

افسر سرویس عراق: آیا شما عملیات ترور علیه مسئولین نظام خمینی را کنار گذاشته اید؟

داوری نماینده سازمان: در حال حاضر کنار گذاشته ایم. چون پس از چند عملیات، مسئولین درجه 1 نظام از حفاظت بسیار بالایی برخوردار شدند و در حال حاضر مسئول ایرانی درجه 3 هم دارای 15 محافظ است(؟!)

افسر سرویس عراق: ائمه جمعه تهران مثل هاشمی رفسنجانی که در زمان مشخصی وارد آنجا می شود، حتماً در مسیرها نقطه ضعفی که بتوان رخنه کرد وجود دارد (تمایل افسر سرویس عراق را نشان می دهد که او را هدف قرار دهید)

داوری نماینده سازمان: رفسنجانی نیروی محافظ زیاد دارد و هیچ وقت تحرکات و ترددهایش به یک شکل نیست. حتی با آمبولانس و وانت هم تردد  می کند.

   در گفتگوی ژنرال حبوش، رئیس سازمان مخابرات عراق  با مسعود رجوی که از نوار شماره پنج پیاده شده است نیز نکات قابل ملاحظه ای وجود دارد. حبوش در این ملاقات به رجوی می گوید: «اگر اهدافی را ما مشخص کردیم و از مجاهدین خواستیم آن را انجام دهند، باید این کار را انجام دهند چون من از شما در اینجا (عراق) حمایت می کنم و در این وقت باید شما نیز این کار را انجام دهید تا من بتوانم آن کسی را که به عراق برای زدن مجاهدین می آید، ضربه بزنم و آنچه که من فهمیدم این است که بعضی اهداف را شما مایل نیستید روی آن عمل کنید و مخالف آن هستید ... برادر مسعود (رجوی) به تو می گویم که ما سر هر مسئله که به توافق برسیم، با شما خواهیم بود در اجرای آن. اما اگر به شما گفتیم ایست (عملیات متوقف شود)، باید شما علت آن را بدانید تا برای شما ابهامی پیش نیاید و نباید به شما بگوییم ایست و شما علت آن را ندانید و در ابهام باشید. با توجه به دشمن مشترک، چه بسا در آینده نزدیک با توجه به ایده و چشم انداز مخابرات، شما را برای مأموریت هایی مکلف کنیم. منبعد بعنوان یک تیم کار می کنیم یعنی از شما کارهایی را خواهیم خواست.»

   رجوی نیز در  بخشی از این گفتگو، مسئولیت ترور شهید صیاد را پذیرفته و می گوید: « آنچه در خصوص عملیات که گفته می شود و عدم انجام آن از طرف مجاهدین باید بگویم، بعد از جریان عملیات صیاد شیرازی و تصفیه و زدن او، برادران مخابرات تعدادی اهداف و درخواست های عملیاتی به ما دادند که ما آنها را قبول کردیم و تمام آن را انجام دادیم.»

2- سردار غلامعلی رشید درباره چگونگی حضور شهید صیاد در عملیات مرصاد می گوید: « غروب روزی که منافقین حمله کرده بودند، به همراه آقای شم‌خانی می خواستیم از تهران به کرمانشاه برویم. آقای شم‌خانی معاون اطلاعات و عملیات ستادکل قوا بود و من جانشین او و در مرکز فرماندهی سپاه داشتیم اخبار را دنبال و پیگیری می کردیم. به شم‌خانی پیشنهاد کردم که شهید صیاد را با خود ببریم و نکته ای که در ذهن من بود این بود که؛ ایشان با هوانیروز آشنایی دارد و می توانیم از توانمندی‌های هوانیروز علیه منافقین بهره‌گیری کنیم. من زنگ زدم به ایشان و قبول کرد. 3-2 ساعت بعد در فرودگاه حاضر شد و من با ایشان به وسیله یک فروند فالکن سپاه به کرمانشاه رفتیم. ساعت بین 11 الی 12 شب رسیدیم و آقای شم خانی دیرتر از ما آمد. ایشان با هواپیما رفته بود همدان و تا کرمانشاه بصورت زمینی آمد. شب دور هم جمع شدیم و قرار شد صبح زود شهید صیاد برود هوانیروز که آنها را آماده کند. شهید صیاد در آن شرایط سمت فرماندهی نداشت و از نیمه سال 65 به بعد، صرفاً نماینده امام در شورای عالی دفاع بود. در آنروز حکمی از آقای شم خانی گرفت که برود اصغر مقدم (احمدی مقدم فرمانده سابق ناجا) را پشت ارتفاعات چهارزبر، معرفی کند. فرماندهان پشت خاکریز چهارزبر؛ احمدی مقدم، شهید شوشتری و دانشیار بودند.»

3- شهید صیاد نیز در کتاب خاطرات خویش با عنوان «ناگفته های جنگ» نوشته احمد دهقان، در این باره می‌گوید: «ساعت 5/8 شب معاون عملیات ستادکل (رشید) به من زنگ زد و گفت: بیا برویم منطقه. گفتم: اول یک حکمی بنویسید که من رفتم آنجا، نگویند تو چکاره ای؟ درست است که نماینده امام هستم، ولی نمایندگان امام از نظر فرماندهی، نقشی ندارند. گفت: هر حکمی بخواهی، بگو ما می نویسیم.»

4- نقش شهید علی صیاد شیرازی در جنگ، نه به اعتبار شهادت، بلکه به اعتبار سهم او از مجاهدت‌ها و رنج‌های خالصانه ای که متحمل شد و روح زخم خورده اش به لقاء حق تعالی پیوست، همواره باید بازبینی و مورد تحلیل و تجلیل قرار بگیرد. شهید صیاد به دلیل تفکر و عملکردی که در تحولات امنیتی کردستان، همچنین نقشی که در ارتش و در جنگ داشته است، شایسته بهترین تقدیر است، اما نیازمند تجلیل از طریق تحریف تاریخ نیست!!

5- اینجانب با این ملاحظه و تأکید بر ضرورت بازبینی نقش شهید صیاد شیرازی در هویت و قدرت‌یابی ارتش در انقلاب و جنگ، یادداشت حاضر را نوشتم، زیرا امروز نسل جوان کشور، بجای مشاهده گزاره‌های تحریف آمیز و یا مبالغه گویی درباره شهدا، نیازمند آشنایی و تجزیه و تحلیل درباره عملکرد آنها است، تا موجب طرح این پرسش در ذهن آنها نشود که؛ یک سرهنگ(شهید صیاد) چگونه در جنگ ارتش را اداره می کرد و یا یک روزنامه نگار (شهید باقری) چگونه از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ شد؟!


   گزارش شاهدان و راویان از وقوع رخدادهای تاریخی، به اعتبار اینکه در زمان واقعه انجام می شود و با تغییر زمان، امکان دسترسی به واقعه از میان می رود، بسیار اهمیت دارد، زیرا بخش مهمی از امکان شناخت تاریخی، از طریق اسناد و گزارش های تاریخی و خاطرات ثبت شده در زمان وقوع، قابل شناسایی است. در عین حال روش و چگونگی مشاهدات تاریخی و ثبت و ضبط آن در زمان وقوع، دامنه و عمق شناخت از واقعه تاریخی را تعیین خواهد کرد. با این توضیح، این پرسش وجود دارد که؛ نقش و اعتبار گزارش های تاریخی در شناخت واقعه چیست؟

   در میان اسناد تاریخی، گزارش ثبت شده از واقعه در زمان وقوع، با هر روشی که بدست امده باشد، در مقایسه با سایر اسناد، از جمله آنچه از طریق تاریخ شفاهی بیان می شود، ارزش و اعتبار فزون تری دارد، زیرا امکان شناخت مستقیم و  مناسب‌تری را فراهم می‌کند، با این تاکید که، تاریخ همواره با تاریخ گشوده و تعمیق و گسترش خواهد یافت. گزارش‌های معتبر تاریخی در عین حال به دلیل اینکه متکی بر مشاهده است و مشاهدات نیز بر اساس پیش فرض های ذهنی و نظری گزارش‌گران و راویان انجام می شود، میزان اعتبار آن در ثبت وقایع تاریخی، نیازمند نقد و بررسی و بازبینی است. به ویژه اینکه چنین تلاشهائی در درون ساختار و نهادهای نظامی انجام پذیرد.

   موضوع یاد شده به دلیل اهمیت آن، به توضیح بیشتری نیاز دارد. ثبت و ضبط گزارش های تاریخی بعنوان یکی از منابع شناخت تاریخی، با هر روشی که انجام می شود، حاصل مشاهدات گزارش‌گر یا راوی واقعه است. نظر به اینکه مشاهدات خالی از پیش فرض های نظری نیست، بنابراین همواره نحوه نگرش راوی واقعه، همچنین گزینش رخدادها و روش چینش و توصیف واقعه، تابع پیش فرض‌های گزارش دهنده و راوی واقعه است. بعبارت دیگر، با وجود اینکه گزارش روایان یکی از معتبرترین منابع شناخت تاریخی است، اما بدلیل تأثیر پیش فرض های نظری گزارش دهنده، باید با رویکرد انتقادی میزان صحت و کامل بودن این اسناد و گزارشهای تاریخی مورد ارزیابی قرار بگیرد.

   نظر به اینکه تغییر زمان موجب تغییر در موقعیتها و پیش فرض ها می شود، در نتیجه میان آنچه در زمان واقعه موجب نگرش، گزینش و توصیف واقعه صورت گرفته است، با آنچه بعدها در رجوع به اسناد، ازجمله توصیف و تبیین واقعه صورت می گیرد، گسست مفهومی- نظری ایجاد می شود. با توجه به اینکه وقوع رخدادهای تاریخی واحد است، ملاحظه یاد شده مهمترین دلیل تغییر در روایتهای تاریخی و برانگیختن مناقشات سیاسی- تاریخی است. بر پایه توضیح یاد شده و نقد منابع  تاریخی، روش مرسوم در تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق، مبنی بر نقل و استناد، به دلایل مختلفی مانع از شناخت مناسب و کامل از وقایع تاریخی است. نخست آنکه در روش نقلی و مستند، اسناد تاریخی صرفا به اعتبار سندیت آن، مورد استفاده قرار می گیرد، حال آنکه فرایندهای ناظر بر شکل گیری سند، نیازمند دقت و تامل در بکارگیری ان می باشد. همچنین در روش نقلی، با در کنار هم قرار دادن نقل و قولها، معانی جدیدی در روایت تاریخی خلق می شود که، تنها حاصل اسناد و یا نقل و قولها نیست، بلکه مورخ چنین روایتی را متکی بر رویکرد و روش خود، و با گزینش و چینش اسناد و نقل و قولها، باز سازی و بعبارت دیگر می سازد. آنچه مورخ انجام می دهد، از جهت نگرش، گزینش و توصیف، همانند کاری است که گزارش‌گران و راویان در زمان وقوع انجام می دهند، با این تفاوت که یکی در زمان وقوع و مشاهده وقایع و دیگری بر اساس گفتارها، نوشتارها و اسناد بجا مانده از واقعه است.

   با وجود اینکه گزارش‌های راویان در زمان واقعه، در مقایسه با آنچه مورخین از طریق اسناد انجام می دهند، امکان شناخت بی واسطه و مستقیم تری را فراهم می کند، در عین حال این موضوع بدان معنا نیست که شناخت تاریخی در زمان وقوع، در مقایسه با پس از واقعه، کاملتر است. دلایل زیادی برای این موضوع وجود دارد، اما یکی از مهمترین آن این است که؛ واقعه برای انسان و جامعه انسانی روی می دهد. تاریخ مندی انسان به معنای تداوم تاریخ در پیوستگی با حیات فردی- اجتماعی انسان است. بنابراین با تغییر در شرایط و ضرورتهای زیست انسانی، ظهور نگرش های متفاوت و حتی احتمالاً کاملتر در مقایسه با گذشته، فهم جدید و مناسب تری از واقعه، حتی برای شاهدان و عاملان واقعه تاریخی، حاصل خواهد شد. توضیح یاد شده ناظر بر این ملاحظه است که فهم مناسب از واقعه الزاماً در زمان واقعه و با روش نقلی- مستند حاصل نمی شود، بلکه باید با گذشت زمان و با رویکرد و روش های دیگری که وجود دارد، امکان بازبینی و فهم مناسب‌تری را از رخدادهای تاریخی فراهم  کرد.


سابقه:

   سردار مرتضی قربانی از فرماندهان جنگ ایران و عراق و رئیس فعلی سازمان موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، در گفتگو با خبرگزاری فارس در تاریخ 15 اردیبهشت 94 درباره برخی اظهارات و تحلیلهائی که از جنگ ایران و عراق صورت می گیرد گفت: «خیلی از اینهایی که می‌آیند و جنگ را تحلیل می‌کنند، اصلاً توی جنگ نبودند. با نوشته و کاغذ و دروغ و شعار و غیبت و تهمت و اینها که نمی‌شود جنگ را تحلیل کرد.» وی با استناد به سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، با مضمون دستور حضرت امام(ره) مبنی بر اعدام برخی فرماندهان جنگ، به موضوعاتی از مقاطع مختلف دفاع مقدس بویژه بازپس گیری فاو توسط ارتش عراق، به نکاتی اشاره می کند که در این یاد داشت بررسی خواهد شد.

                                سردار مرتضی قربانی

1- دو طرح داشتیم، یکی اینکه بیاییم عملیات فاو را ادامه بدهیم و تا ام القصر برویم و خودمان را از این جناح به بصره نزدیک کنیم، دوم اینکه برویم در مناطق دیگر هم عمل کنیم تا دشمن آنجا هم درگیر باشد. نهایتاً عملیات والفجر 10 در مناطقی نظیر آبسیروان و حلبچه طرح ریزی شد.

2- نزدیک عید بود و پس از بدست آمدن این پیروزی‌ها، فرماندهان با کسب اجازه از فرمانده کل به مرخصی رفتند. ما هم رفتیم اصفهان و بعد از آن برگشتیم. چند روز به عید مانده بود که برگشتیم و بنا شد ساعت 7 و 8 در یک جلسه در قرارگاه نجف کرمانشاه شرکت کنیم. ما صبح رسیدیم که گفتند عراق به فاو حمله کرده است.

3- در واقع شما از منطقه غرب به فاو آمدید؟ بله. البته اگر در اصفهان به ما خبر می‌دادند و ما با هلی کوپتر خودمان را می‌رساندیم و شبانه به خط می رفتیم، بهتر بود. عراقی ها یک حمله سراسری سنگین را روی خط پدافندی ما شروع کرده بودند و فرماندهان اصلی و کار بلد ما هم حضور نداشتند. بچه ها به هر صورت که بود در خط اول مقاومت کردند ولی این خط پس از یک جنگ سخت، سقوط کرد.

4- ولی خوب دشمن هم با امکاناتی که داشت، از موقعیت‌ها برای بازپس گیری فاو استفاده کرد. از طرف دیگر ما در منطقه نبودیم که اگر حضور داشتیم، غیرممکن بود بتوانند فاو را پس بگیرند.

5- در قضیه فاو، آقا رحیم جانشین فرمانده سپاه بود. ما چند قرارگاه مثل حمزه و نجف و کربلا و قدس و اینها داشتیم. فرمانده قرارگاهها مسئولیت داشتند و بعضاً به صورت مشترک و تحت امر فرماندهان بودند و اگر یک وقت کوتاهی در یک قرارگاهی می‌شد، مقصر فرمانده رده بالایی نیست. مقصر همان آدمها هستند. تازه باید ببینیم آیا در آن یگان، کسی کوتاهی کرده؟ کسی فرار کرده؟ آن کسی که می آید و تحلیل‌های آبدوغ خیاری می دهد، بیاید ببیند که آیا این بچه ها نجنگیدند؟ آیا مقاومت نکردند؟

نقد و بررسی:

   اظهارات سردار قربانی در گفتگو با خبرگزاری فارس از این حیث اهمیت دارد که؛ نامبرده از فرماندهان برجسته دفاع مقدس است و در این گفتگو ضمن اینکه برخی تحلیل های موجود را «آبدوغ خیاری» قلمداد کرده است، درباره پاره‌ای از وقایع جنگ، ازجمله علت سقوط فاو، توضیحات قابل توجهی را بیان کرده است که در این یادداشت، اظهارات نامبرده نقد و بررسی شده است:

1- موضوع اصلی مصاحبه با سردار قربانی، در واقع سخنان آقای هاشمی درباره دستور امام مبنی بر اعدام برخی از فرماندهان جنگ، پس از سقوط فاو است. بنابراین مشخص نیست که سردار قربانی «تحلیل آبدوغ خیاری» را به چه کسانی و چه موضوعاتی نسبت داده است؟

2- ایشان درباره سقوط فاو به چند موضوع اشاره می کند که بسیار قابل توجه و پرسش برانگیز است. ازجمله؛ عدم حضور فرماندهان در منطقه فاو، هنگام حمله عراق است. ایشان در این گفتگو تصریح می کند که هنگام حمله عراق به فاو، «فرماندهان اصلی و کار بلد، حضور نداشتند.» علاوه بر این، حضور فرماندهان در منطقه فاو نیز با تأخیر انجام شده و به گفته ایشان؛ «اگر حضور داشتیم، غیرممکن بود عراق بتواند فاو را پس بگیرد.» مسئله اصلی که سردار قربانی در این گفتگو به آن اشاره کرده است؛ غافلگیری در برابر حمله عراق به فاو، عدم حضور فرماندهان اصلی و تأخیر اعزام به منطقه و در نتیجه سقوط فاو است.

3- سردار قربانی درباه نقش افراد در سقوط فاو، با اشاره به وجود قرارگاه‌های مختلف می گوید: «اگر یک وقت کوتاهی در یک قرارگاه می شد، مقصر فرمانده رده بالایی نیست، مقصر همان آدم ها هستند.» وی سپس با اشاره بر اینکه «باید دید آیا در آن یگان، کسی کوتاهی کرده؟ کسی فرار کرده؟» اضافه می کند: «بیایید ببینید که آیا بچه ها نجنگیدند؟ آیا مقاومت نکردند؟» در واقع سردار قربانی مسئله اصلی را در تحولات جنگ از جمله سقوط فاو، متوجه فرماندهان و یگان‌های حاضر در منطقه دانسته و در عین حال معتقد است که کسی فرار نکرده و نیروها در برابر حمله عراق، جنگیده و مقاومت کرده اند.

4- بدون تردید وقایع جنگ ایران و عراق، بویژه برخی حوادث مانند وقوع جنگ، ادامه جنگ، سقوط فاو، سفر مک فارلین به ایران، پذیرش قطعنامه 598، همچنین برخی حوادث دیگر، در عین حالیکه بسیار مهم هستند، اما از پیچیده‌گی‌های زیادی برخوردارند که تبیین و قضاوت درباره آن را دشوار کرده است. در عین حال این موضوع بدان معنی نیست که به برخی تحلیل ها، نسبت «آبدوغ خیاری» داده شود و یا تنها کسانی حق قضاوت داشته باشند که در جنگ حضور داشته اند. چنانکه هم اکنون درباره بسیاری از حوادث گذشته، قضاوت و تحلیل صورت می گیرد، بدون اینکه افراد تجربه حضور در ان را داشته باشند.

5- با گذشت زمان و حضور نسل جدید، باید به فهم و پرسش‌های آنان احترام گذاشت و آن را به رسمیت شناخت. در غیر اینصورت نه تنها بخش گسترده ای از جامعه ایران نسبت به واقعه جنگ بی تفاوت خواهند شد، بلکه فرصت پاسخگویی به پرسش های اساسی جنگ، در زمان حیات مسئولین سیاسی و فرماندهان نظامی، از میان خواهد رفت.

6- نظر به اهمیت سقوط فاو و تأثیر آن در تغییر روند نظامی جنگ، اظهارات سردار قربانی درباره علت سقوط فاو، بسیار قابل توجه است. ایشان پذیرفته است که فرماندهان اصلی در منطقه فاو حضور نداشتند و پس از حمله عراق به فاو، با تأخیر وارد منطقه شدند و اگر حضور داشتند، غیرممکن بود که فاو سقوط کند. بر پایه توضیحات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ چرا احتمال حمله عراق به فاو، پیش بینی نشد؟ همچنین چرا فرماندهان به هنگام حمله عراق، در فاو حضور نداشتند؟

   امید است سردار قربانی و سایر فرماندهان و پژوهشگران حوزه جنگ ایران و عراق، با رویکرد جدید و اقناعی، پرسش‌های موجود در نزد نسل جوان را پاسخ دهند.


 پیش فرض‌های سه گانه استراتژی ایران برای تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق و پایان دادن به جنگ، بر اساس این فرض بررسی خواهد شد که، این پیش فرضها با واقعیت‌های سیاسی– نظامی جنگ، به صورت کامل منطبق نبود و به همین دلیل، جنگ در چارچوب استراتژی ایران به پایان نرسید.

1- ارزیابی از قدرت و توانائی نظامی ایران برای تامین اهداف سیاسی

  محاسبات از قدرت نظامی ایران برای پیش‌روی در خاک عراق و تصرف یک منطقه استراتژیک، صحیح نبود. طرح این موضوع با توجه به پیروزی های بزرگ ایران در عملیات فتح المبین، بیت المقدس، والفجر 8، کربلای پنج و برخی دیگر، این پرسش را به ذهن متبادر می سازد که؛ اگر پیروزی‌های یاد شده، بیانگر قدرت نظامی ایران بود، پس چگونه موضوع عدم تناسب قدرت نظامی ایران با استراتژی تصرف یک منطقه، طرح می‌شود؟

   مشخصه قدرت دفاعی- تهاجمی ایران که با حمله عراق به ایران و آزادسازی مناطق اشغالی شکل گرفت، در صورت کلی آن، ترکیبی از توانایی فکری خلاقانه، باورهای اعتقادی و سیاسی، اراده و روحیه تهاجمی، ابزار و تجهیزات بود که، در درون ساختار و سازمان ارتش و سپاه شکل گرفته بود و به تناسب عملیات های مختلف، آشکار و تدریجا نهادینه شد. همچنین ماهیت عملیات دفاعی- تهاجمی در خاک ایران، با ماهیت جنگ تعاقبی- تهاجمی در خاک دشمن، تفاوت داشت. ملاحظات یاد شده، در تصمیم گیری سیاسی ایران برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و طراحی عملیات رمضان و حتی والفجر مقدماتی و یک، مورد محاسبه قرار نگرفته بود. چنانکه شکست در عملیات‌های یاد شده، موجب بازبینی شرایط جدید نظامی و مقایسه تفاوت های جنگ در خاک عراق  شد که اسناد آن موجود و در حال آماده سازی برای انتشار است.

   با این توضیح، مشخصه های قدرت نظامی ایران که برآمده از انقلاب و حضور نیروهای مردمی بود، بیشتر با جنگ دفاعی- آزادسازی تناسب داشت. الزامات جنگ تعاقبی- تهاجمی در خاک دشمن؛ ارتش حرفه ای، تجهیزات و منابع مناسب است که با منابع و اولویت‌های کشور، که درگیر استقرار نظام جدید و پاسخ به مطالبات سیاسی- اجتماعی برآمده از انقلاب بود، تناسب نداشت. در نتیجه برخی از پیروزی ها با همه اهمیت آن، با تأخیر و در حالی به دست آمد که ارتش عراق با برتری تجهیزاتی- اطلاعاتی خود، دستاوردهای حاصل از پیروزی های ایران را از طریق حمله به شهرها و زیر ساختهای اقتصادی خنثی و موازنه می‌کرد، و در نتیجه امکان بهره برداری سیاسی از پیروزی های نظامی را، از ایران سلب می کرد.

   در صورتیکه در سال 61، با پیروزی نظامی در عملیات رمضان و والفجر مقدماتی، دو شهر بصره و العماره عراق مورد تهدید قرار می گرفت، امکان تحقق استراتژی ایران وجود داشت، حال آنکه برجسته ترین پیروزی نظامی ایران، در سال 1364 در فاو، و با 3 سال تاخیر بدست آمد. همچنین در عملیات کربلای پنج، با وجود درهم شکستن استحکامات عراق و پیشروری در منطقه شرق بصره، نه تنها توان نظامی ایران برای ادامه پیشروی به پایان رسید، بلکه شهره بصره نیز در دید تیر سلاحهای سبک رزمندگان قرار نگرفت.

2- تجزیه و تحلیل از شخصیت و موقعیت صدام در عراق

   تجربه حضور امام خمینی و سایر  کادرهای انقلاب، در دوران مبارزه با رژیم شاه در عراق، و مشاهده جنایات رژیم بعثی این کشور علیه شیعیان، بویژه در شهرهای نجف و کربلا، موجب این تصور شده بود که؛ صدام و رژیم بعث عراق، فاقد مشروعیت و پایگاه اجتماعی هستند. چنانکه وقتی قبل از حمله عراق به ایران، صدام از طریق حجت الاسلام دعایی، سفیر وقت ایران در این کشور، اعلام آمادگی کرد به تهران سفر کند، در ارزیابی ها این‌گونه نتیجه گیری بعمل آمد که صدام به دلیل بحران مشروعیت در عراق، از طریق سفر به تهران، به دنبال کسب مشروعیت است. بهمین دلیل با سفر وی مخالفت شد. چنانکه پس از حمله عراق به ایران، همواره مذاکره با صدام، به دلیل عدم مشروعیت وی در عراق و ناخرسند شدن مردم عراق از ایران، مذاکره با صدام، مورد توجه قرار نگرفت.

   علاوه بر این تجربه مواجهه با رژیم شاه در دوران مبارزه و پیروزی انقلاب، و تطبیق موقعیت شاه و ساختار رژیم سلطنتی در ایران با صدام و رژیم بعثی در عراق، برای امتناع از مذاکره با صدام و تأکید بر شعار سقوط صدام و رژیم بعثی، موثر بود. زیرا چنین تصور می شد که شخصیت صدام همانند شخصیت ضعیف محمدرضا پهلوی است و در صورتی که صدام با فشار مردم عراق و قدرت نظامی ایران مواجه شود، تسلیم خواهد شد.

3- ارزیابی از قدرت تأثیرگذاری آمریکا و عربستان برای تغییر سیاسی در عراق

   حمله عراق به ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط شاه، بعنوان متحد استراتژیک آمریکا، از نظر سیاسی بمعنای همسویی صدام با آمریکا بود. وضعیت یاد شده موجب شکل گیری و تقویت تصور «آمریکایی بودن صدام» شد. ملاحظه یاد شده موجب باور به قدرت تأثیرگذاری آمریکا، همچنین عربستان برای تغییر سیاسی در عراق شد. به این معنا که در صورت تصرف یک منطقه استراتژیک، حامیان منطقه ای و بین المللی عراق، صدام را برای تأمین خواسته های ایران، تحت فشار قرار داده و در صورت نیاز، از توانایی حذف صدام از ساختار سیاسی عراق برخوردار هستند.

 محاسبات یاد شده از وابستگی صدام به آمریکا و قدرت آمریکا و عربستان برای تغییر در عراق، حتی با وجود برخی پیام های سیاسی پنهانی به ایران، با هدف متقاعدسازی این کشور برای خاتمه دادن به جنگ، با واقعیات سیاسی در صحنه عراق و شخصیت صدام همخوانی نداشت.

   البته با توجه به الگوی تغییرات در حاکمیت سیاسی نظام های خاورمیانه، و تصوری که از اقدامات آمریکا در انجام کودتاهای سیاسی وجود داشت، شاید شکل گیری تصور از قدرت تاثیری گذاری امریکا در عراق، تا اندازه ای بدیهی بوده است، اما بعدها رفتار صدام با اشغال کویت و همچنین مقاومت در برابر حمله آمریکا به عراق، بیانگر این معناست که؛ حتی با فرض موفقیت ایران در تصرف بصره و یا پیشروی به سمت بغداد، نه تنها صدام تسلیم خواسته های ایران نمی شد، بلکه حمایت کشورهای منطقه و غرب از صدام، افزایش پیدا می کرد.

   واکنش های کنونی در برابر گسترش نفوذ ایران در عراق و افزایش موقعیت شیعیان در عراق در سطوح بین‌المللی و منطقه ای، نشان می دهد که با توجه به نگرانی از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و توسعه احتمالی آن در منطقه، به میزان افزایش قدرت ایران در برابر عراق و احتمال پیروزی بر این کشور، حمایت از عراق و فشار به ایران افزایش پیدا می کرد.

بنا بر این با وجود برخی پیروزیهای نظامی در خاک عراق، بدلیل پیش فرضهای غلط از مولفه های سیاسی و نظامی در جنگ، نه تنها جنگ طولانی شد بلکه استراتژی ایران برای پایان دادن به جنگ به نتیجه نرسید. حال با توجه به نقد و بررسی استراتژی تصرف یک منطقه استراتژیک و اتمام جنگ، این پرسش ایجاد خواهد شد که؛ استراتژی مناسب برای پیروزی ایران بر عراق چه بود؟ پاسخ به این پرسش، به فرصت دیگری واگذار خواهد شد.


 با وجود آنکه میان لو رفتن یک عملیات با شکست آن می تواند نوعی رابطه منطقی و احتمالی، نه پیش شرط  الزامی وجود داشته باشد، چرا درباره عملیات کربلای چهار، بیش از آنکه بر علت شکست عملیات توجه شود، علت لو رفتن عملیات مورد پرسش قرار گرفته است؟ یادداشت حاضر با نظر به پرسش طرح شده، تحت تاثیر روایت جدید از عملیات کربلای چهار نوشته شده است که از طریق رجعت شهدای غواص در جامعه ایران، بعنوان یک بازی زبانی در روایت نقادانه از جنگ، در فضای مجازی شکل گرفته است. در این یادداشت نگرش به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق مورد نقد و بررسی قرار گرفته است:

1) با ابتناه به نظرات ویتگنشتاین درباره «بازی زبانی» بعنوان برشی از فعالیت های روزمره انسان، همچنین عینیّت زبان در عمل فردی و اجتماعی، می توان چنین فرض کرد که؛ هم اکنون روایت ها و خاطره گویی از جنگ ایران و عراق، بازی زبانی مشترک کل یا بخشی از جامعه ایران است که بمثابه واقعیت جدید و عینی، جایگزین روایت های تاریخی و فرهنگی از جنگ شده است. این پدیده اجتماعی هرچند در واکنش به روایت‌های تاریخی برآمده از الگوهای مفهومی دفاع مقدس و سایر داده های تاریخی ناهمگون و بعضاٌ متناقض و مناقشه برانگیز  شکل گرفته است، ولی در سایر زمینه ها قابل مشاهده است و بیش از هر امر دیگری برآمده از جریان کنونی زندگی فرهنگی- اجتماعی و سیاسی- اقتصادی جامعه ایران است. 

2) جابجایی در اولویت و اهمیت پرسش از عملیات کربلای چهار، از علت شکست به موضوع لو رفتن عملیات، بیش از آنکه تاریخی و راهبردی باشد، برآمده از نگاه جدید سیاسی- اجتماعی به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق است که در عین ظرافت و سادگی، با نوعی پیچیده گی همراه است. در این نگرش، ضرورت اطلاع از نتیجه و علت شکست عملیات کربلای چهار، همچنین تأثیرات آن در روند جنگ، چندان موضوعیت ندارد. زیرا طرح پرسش از علت لو رفتن عملیات، بجای علت شکست آن، در واقع تلاش برای ورود به درون لایه‌های زیرین تفکر و روش تصمیم گیری مسئولین سیاسی، همچنین فرماندهان نظامی در جنگ است که بزعم بخش گسترده ای از مخاطبان، مبهم، غبارگرفته و رمزآلود است و برای گشودن آن، باید از ناگفته ها و رازها پرسش و سخن گفته شود.

3) واکنش به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق، هر چند متأثر از عوامل مختلفی است، اما اگر آن را بر اساس الگوی رفتاری انفعالی، و نه کنش فعال ارزیابی کنیم، می توان موضوع را اینگونه تبیین کرد که؛ الگوی مفهومی برای ترویج فرهنگ دفاع مقدس پس از اتمام جنگ ایران و عراق، بمنظور سامان دهی نظام هنجاری جامعه که بر اثر اجرای توسعه اقتصادی در حال تغییر و رنگ باختن بود، هم اکنون با آشکار شدن وجوه فرهنگی آن در پیوستگی با اهداف و روشهای سیاسی، در وضعیتی قرار گرفته است که برای روایت از وقایع جنگ ایران و عراق، همانند گذشته اقناع کننده و مورد وثوق و پذیرش کلیه اقشار جامعه نیست. خصلت واکنشی جامعه ایران در برابر الگوی فرهنگی- سیاسی برای ترویج ارزش های دفاع مقدس، موجب شده است که روایت‌های غالب و رسمی، در معرض چالش قرار بگیرد.

4) اهتمام و مطالبه روایت جدید از وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق در جامعه، بر اساس این فرض شکل گرفته است که وضعیت کنونی سیاسی- اجتماعی کشور در امتداد تجربه مدیریت فکری و عملی جنگ قرار دارد. بنابراین به همان دلایل و میزانی که شرایط کنونی نقد می شود، روایت های تاریخی از جنگ نیز مورد تردید قرار می گیرد. یکی از پیامدهای شکل گیری پیش فرض یاد شده، انتخاب الگوی مفهومی جدید، با تکیه بر داده های تاریخی و گزینش آن، ضمن اجتناب از پذیرش الگوی مفهومی رایج درباره جنگ، بمنظور روایت جدید از جنگ است.

5) توضیح یاد شده در تبیین عوامل و روندهای جدید در روایت از جنگ، ناظر بر این معنا است که؛ نگاه تاریخی- راهبردی برای تبیین جنگ، جای خود را پس از اتمام جنگ، به نگاه سیاسی- اجتماعی داده است. به همین دلیل نحوه نگرش به وقایع جنگ و طرح مسائل آن، تا اندازه ای جابجا شده و تغییر کرده است. بعنوان مثال در حالیکه علت شکست عملیات کربلای چهار، یک پرسش اصلی است و علت لو رفتن آن، یکی از دلایل احتمالی و فرعی آن می باشد، اما در روایت جدید از جنگ و طرح پرسش درباره علت لو رفتن آن، موضوع فرعی و جزئی بجای موضوع اصلی و کلی قرار گرفته است.

6) روایت جنگ در چارچوب الگوی مفهومی جدید و متفاوت با گذشته، موجب ظهور قطب بندی تقابلی و جدیدی می شود که یکی از مهمترین پیامدهای پیدایش این وضعیت، علاوه بر تکثر و تنوع روایت ها از جنگ، اختلاف نظر در باره «کلان روایت» جنگ خواهد شد. در صورت تحقق چنین وضعیتی امکان پرداختن به مسائل اساسی جنگ و همزبانی درباره موضوعات و مسائل مشترک از میان خواهد رفت. کلان روایت جنگ گرچه تاکنون در معرض بازخوانی و تردید قرار نگرفته است، ولی پیدایش وضعیت جدید موجب خواهد شد، جنگ بجای یک تجربه ملی و قابل استفاده در موارد مشابه، به یک واقعه تاریخی در گذشته تبدیل شود که بیشتر برای داستانها، گزارش‌های تاریخی، مناقشات سیاسی و سایر موارد، محل رجوع قرار می‌گیرد.

7) با وجود توضیحات تاریخی که بمنظور اصلاح روایت های کنونی از عملیات کربلای چهار از سوی نهادهای مسئول و یا فرماندهان، همچنین پژوهشگران داده می شود، بنظر می رسد بدلیل شکل گیری تقابل الگوهای مفهومی حال با گذشته، روایتهای کنونی از این طریق قابل اصلاح نیست. بر پایه توضیحات یاد شده این پرسش بمیان خواهد آمد که؛ اگر با ارجاع به واقعیات تاریخی که شناخت و توجه به آن، موضوعیتش را از دست داده، نمی‌توان روایت جدید را به چالش کشید و اصلاح کرد، در غیر این صورت چه باید کرد؟