m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره:

   نظر به اینکه بخش مهمی از گفتمان موجود درباره جنگ ایران و عراق حاصل گفتار فرماندهان است، بنابراین نقد و بررسی آن، در سایت مورد اهتمام قرار گرفته است. پیش از این، اظهارات سردار احمد غلامپور درباره تصمیم‌گیری درباره عملیات کربلای پنج، موجب نگارش یادداشت شد و امیر شم خانی تحشیه ای بر آن نوشت.

   اما مصاحبه اخیر سردار غلامپور با خبرگزاری فارس در تاریخ 11 مهرماه 94 حاوی موضوعاتی بود که نقد آن ضروری به نظر می رسید. در عین حال نظر به ملاحظاتی که وجود داشت، با ارسال خلاصه ای از مصاحبه ایشان برای امیر شم خانی، درباره ضرورت نقد این اظهارات سوال کردم که در پاسخ نوشتند:

«مصاحبه اش را بفرستید ببینیم چه گفته. نقد هر مصاحبه کننده ای در امر جنگ، {با} بحث های تکمیلی، ضروری است. وظیفه شما هست که به این امور بپردازید. از اینکه از بنده نظرخواهی می کنید، متشکرم. شم‌خانی 94/7/12»

همچنین متن مصاحبه را با توجه به نام بردن از سردار رشید، برای ایشان ارسال کردم. برخی از توضیحات شفاهی و یا آنچه را در حاشیه مصاحبه نوشته اند، در نقد و بررسی استفاده کرده ام.

                     سردار احمد غلامپور

* روش نقد و بررسی مصاحبه سردار غلامپور در این یادداشت، به این شکل انجام خواهد بود که؛ ابتدا اظهارات ایشان در مصاحبه با خبرگزاری فارس در 7 قسمت نقل خواهد شد، سپس در ادامه مورد بررسی و پرسش قرار خواهد گرفت. بدیهی است از این فرصت استقبال خواهد شد که، سردار غلامپور در پاسخ به نقد منتشر شده، نظراتشان را برای انتشار ارسال نمایند ...


ادامه مطلب

اشاره :

1- هیات معارف جنگ در تاریخ 19 مهر 94 با دعوت از جناب سرهنگ سجادی و اینجانب، نشستی را بمنظور نقد و بررسی کتاب «عملیات الله اکبر» نوشته مرحوم مغفور جناب سرهنگ حسینی برگزار کرد. نشست یاد شده بیشتر بمنظور آغاز راه جدید برای نقد و بررسی آثار منتشر شده در ارتش، و مهمتر از آن، برای تجلیل از بنیانگذار تاریخ نویسی جنگ در ارتش جمهوری اسلامی ایران برگزار شد.

2- امیر سیدناصر حسینی جانشین پیشین نیروی زمینی ارتش و جانشین کنونی هیات معارف جنگ، سخنان ارزشمندی را در پایان آن نشست ارائه کردند که بعنوان یادداشت برای سایت ارسال و منتشر شد.

3- آنچه اینجانب در نشست نقد کتاب «عملیات الله اکبر» بیان کردم، در ادامه آمده است. بدیهی است گزارش کامل نشست یاد شده، در سایت هیئت معارف جنگ منتشر خواهد شد.

                 کتاب عملیات الله اکبر

بخش اول؛

   من تشکر می کنم، واقعاً فرصتی شد در خدمت دوستان ارتش باشم و امیر بختیاری در واقع زحمت کشیدند، فرمودند که خدمتتان باشم بنده هم استقبال کردم و خوشحال شدم، چون تا حالا فرصتی نشده  بود که در خدمت دوستان (ارتشی) باشم، فقط یک بار در دافوس سپاه یک دوره ای گذاشته بودند برای راویان ارتش که ما را به آن جلسه دعوت کردند ...


ادامه مطلب

الف) سابقه

   امیر گلفام رئیس سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش، در رونمایی کتاب های منتشر شده از سوی این نهاد، ضمن تأکید بر اینکه لازم است مقطع وقوع جنگ به نحو احسن برای نسل امروز و کسانی که در جریان این وقایع نیستند، بازگو و تبیین شود، درباره غافلگیری ارتش در جنگ چنین استدلال کرده است که: «اگر ارتش غافلگیر شده بود،‌ چطور تنها پس از دو ساعت از آغاز جنگ، مراکز اقتصادی و نظامی عراق را بصورت گسترده بمباران کرد و فردای آن روز 140 فروند از بمب‌افکن‌های نیروی هوایی ارتش‌، با نفوذ به آسمان عراق، مراکز مهم این کشور را بمباران کردند. این آمادگی به این دلیل بود که ارتش حمله عراق به ایران را پیش‌بینی کرده بود و طرح «کمان 99» دقیقاً برای مقابله با تجاوز عراق توسط ارتش تهیه شده بود.» (ایسنا- یکشنبه 5 مهر 94)

                       امیر سرتیپ 2 گلفام

ب ) نقد و بررسی:

1- موضوع پیش بینی و یا غافلگیری ایران در برابر حمله عراق، در مقایسه با سایر موضوعات جنگ، در عین حالی که یکی از اساسی ترین مباحث جنگ است، تا کنون درباره آن هیچ گونه سند و یا اثر تحقیقاتی مستقلی منتشر نشده است، ضمن اینکه مناقشه زیادی درباره آن جریان دارد. اظهارات اخیر امیر گلفام در این زمینه، بیشتر از حیث روش استدلال برای توضیح درباره غافلگیر نشدن ارتش، در برابر حمله عراق موضوعیت بررسی دارد که، موجب نگارش یادداشت حاضر شده است. در واقع اظهارات اخیر امیر گلفام  فرصتی را فراهم کرده است تا به ابعاد مسئله غافلگیری ایران در جنگ اشاره شود.

2- امیر گلفام درباره دلیل پیش بینی جنگ و غافلگیر نشدن ارتش، به اجرای عملیات کم نظیر و بسیار موثر «کمان 99» اشاره کرده است که 140 فروند هواپیمای بمب افکن، خاک عراق را مورد تهاجم قرار دادند. درباره اجرای عملیات کمان 99، آیت الله هاشمی رفسنجانی می‌گوید، پس از حمله عراق جلسه ای در ارتش با حضور فرماندهان تشکیل شد، در این جلسه می‌گفتند: به ارتش ایران که غرور داشته و دارد، اهانت شده است .اگر از ارتش عراق ضربه بخوریم و جواب ندهیم، نمی توانیم سر بلند بکنیم. بگذارید جواب اینها را بدهیم.» (زیباکلام و اتفاق فر، هاشمی بدون روتوش- ص 276)

3- امیر گلفام در اظهارات خود درباره غافلگیر نشدن ارتش در جنگ، عملکرد تهاجمی نیروی هوایی ارتش را  معیار قرار داده است. با توجه به روش استدلال امیر گلفام درباره غافلگیری ارتش، دو پرسش وجود دارد:

الف) اگر انجام عملیات کمان 99 بمعنای پیش بینی وقوع جنگ و غافلگیر نشدن ارتش است، آیا ناتوانی نیروی زمینی ارتش- بمنزله ستون فقرات ارتش- برای مقابله با تهاجم ارتش عراق و اشغال بیش از 20 هزار کیلومتر از شهرها و مناطق مرزی کشور، بمعنای عدم پیش بینی وقوع جنگ و غافلگیر شدن ارتش در جنگ است؟

ب) نیروی هوایی عراق در روز 31 شهریور 59، با 190 فروند هواپیما به پایگاههای نیروی هوایی و مراکز متعدد نظامی ایران حمله می کنند. اجرای عملیات کمان99 در واکنش به حمله عراق، به معنای برخورداری ایران از قدرت دفاعی در بخش هوایی است، چنانکه امیر گلفام از این موضوع، بعنوان پیش بینی وقوع جنگ و آمادگی ارتش یاد می کند. برپایه توضیح یاد شده این پرسش وجود دارد که، چرا از قدرت نیروی هوائی برای  بازدارندگی و یا انهدام نیروی هوائی عراق در حمله به ایران استفاده نشد و تنها پس از تهاجم دشمن، این عملیات صورت گرفت؟

نتیجه گیری:

   نظر به اهمیت مسئله غافلگیری در جنگ با عراق و امکان تکرار آن در برابر تهدیدات آینده، باید هرگونه بحث در باره غافلگیری یا هوشیاری ایران در برابر حمله عراق، همچنین دلائل و پیامدهای آن، بر اساس اسناد و بصورت روشمند و مستدل بحث و بررسی شود. آنچه تا کنون در این زمینه بیان شده است،بیشتر به دلیل رویکرد سیاسی- تبلیغاتی، نه تنها به تبیین مسئله غافلگیری در جنگ با عراق کمک نکرده است، بلکه بدلیل ارائه تعریف نامناسب از مفهوم و مسئله غافلگیری، امکان جلوگیری از غافلگیری در جنگ آینده را دشوار خواهد کرد.


  پس از حمله عراق به ایران، با وجود بستر فرهنگی و ریشه های تاریخی- اعتقادی عاشورا در جامعه ایران، بیشتر ضرورت دفاع در برابر تجاوز عراق، از طریق بسیج عمومی و «دفاع همه جانبه» مورد تأکید قرار گرفت. بر پایه ملاحظه یاد شده، نظر به اهمیت «نظریه جنگ عاشورایی» و پیوستگی آن با برخی مسائل اساسی جنگ، از جمله اتمام آن، در این یادداشت این مفهوم مورد بازبینی قرار گرفته است.

1) اهتمام به الگوی «جنگ عاشورایی»، با وجود زمینه ها و ریشه های تاریخی و اعتقادی آن در جامعه ایران، در دوره جدید برآمده از آموزه های اعتقادی- سیاسی امام خمینی بود که با بیان عبارت «خون بر شمشیر پیروز است»، در کوران انقلاب آغاز شد. ایشان همچنین حمله عراق را در چارچوب «جنگ اسلام و کفر» و «جنگ حق و باطل» صورت بندی کرد و پیروزی و شهادت را «احد الحسنیین» نامید. این نگرش به جنگ در واقع هسته مرکزی تفکر تکلیف‌گرایی و تقدم آن بر نتیجه گرائی را تبیین کرد، به این معنا که؛ اگر ما تکلیف خود را انجام بدهیم، هر نتیجه ای حاصل شود، به معنای پیروزی است. برابر تفکر امام خمینی؛ نتیجه با تکلیف بهم پیوسته است، ولی نتیجه فرع بر تکلیف است. بهمین دلیل انجام عمل سیاسی- اجتماعی، مشروط به نتیجه نیست، بلکه باید بر اساس تکلیف انجام شود. برابر این نظر یه، نتیجه در عین حالیکه اهمیت دارد و باید برای تحقق آن تلاش کرد، ولی به تقدیر الهی واگذار می شود.

2) با وجود اهمیت الگوی جنگ عاشورائی در باورهای فرهنگی و اعتقادی جامعه ایران، مفهوم جنگ عاشورایی برای نخستین بار پس از سال 63 و در شرایطی مطرح شد که با وجود ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، هیچ گونه چشم انداز روشنی برای پیروزی بر عراق و اتمام جنگ وجود نداشت. همچنین برخی از گرایشات برای اتمام جنگ در حال شکل گیری بود. در چنین شرایطی تأکید بر جنگ عاشورایی در ذیل مفهوم تکلیف گرایی، با تأکید بر ادامه جنگ، بدون توجه به هر نتیجه ای مطرح شد. با گذشت زمان و تغییر در شرایط نظامی جنگ،  تفسیر جدید از تکلیف گرائی برای مخالفت با تلاشهای سیاسی برای اتمام جنگ موجب شد برخی از افراد و جریانها، پذیرش قطعنامه 598 را بمثابه یک انحراف از تکلیف گرائی در جنگ و تحمیل جام زهر به امام خمینی ارزیابی کنند.

3) رویکر نقادانه به اتمام جنگ در چارچوب مفهوم تکلیف گرائی، موجب طرح این پرسش می شود که؛ هدف جنگ چه بود و چگونه باید به پایان می رسید؟ اگر بر هدف سقوط صدام تأکید و گفته شود که جنگ برابر هدف یاد شده باید تا شکست عراق ادامه پیدا می کرد، می توان در نقد این موضع گفت که؛ این نوع نگرش به جنگ بر خلاف ظاهر آن، برآمده از نتیجه گرایی است. زیرا در این تحلیل، سقوط صدام به عنوان هدف ذکر می شود و اعتراض به اتمام جنگ، به این دلیل صورت می گیرد که نحوه پایان جنگ از طریق قطعنامه 598، موجب شد تا نتیجه مطلوب (سقوط صدام) حاصل نشود. فارغ از این که آیا ابزار و امکانات تأمین چنین هدفی وجود داشت یا خیر؟، چنین تفکری در نقد اتمام جنگ و تحمیل پذیرش قطعنامه به امام، برخلاف ظاهر آن، اندیشه «تکلیف‌گرا» نیست، زیرا نحوه پایان جنگ از طریق پذیرش قطعنامه 598 و انتقاد از آن، با منطق نتیجه‌گرایی صورت می گیرد.

4) نظر به واکنش امام و ناخرسندی از نحوه پایان جنگ از طریق قطعنامه 598، این پرسش وجود دارد که؛ اگر امام صرفاً تکلیف‌گرا بود و به نتیجه توجهی نداشت، چرا نحوه پایان جنگ و پذیرش قطعنامه را به «نوشیدن جام زهر» تعبیر کرد؟ حال آنکه باید از هر نتیجه‌ای که حاصل شده است، راضی باشد. این موضوع نشان می دهد که بی توجهی به نتیجه، با تفکیک تکلیف از نتیجه، در نزد تفکر تکلیف‌گرا و منتقد، با تمسک به الگوی عاشورا و استناد به اندیشه‌های امام خمینی، نیاز به بازبینی و تأمل بیشتری دارد. زیرا در نظام معرفتی برآمده از اندیشه و رفتار امام خمینی، اگرچه تکلیف‌گرایی مورد تاکید است، ولی بمعنای بی توجهی به نتیجه نیست. از نظر ایشان مفهوم پیروزی بعنوان نتیجه، مورد اهتمام است، اما در سایه تکلیف‌گرایی قرار دارد.  در این میان منتقدین پایان جنگ، ضمن نا دیده گرفتن پیوستگی نتیجه گرائی با تکلیف گرائی در اندیشه امام خمینی، نتیجه گرائی را در پوشش مفهوم تکلیف گرائی طرح می کنند! در حالیکه امام خمینی ضمن عمل به تکلیف، از نتیجه حاصل شده اظهار ناخرسندی می کند.


اشاره:

پس از نگارش یادداشت «نقدی بر تاریخنگاری جنگ ایران و عراق» در سایت و نظراتی که درباره آن نوشته و در سایت منتشر شد، به پیشنهاد پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، اولین نشست از سلسله نشست‌های تخصصی دفاع مقدس در تاریخ 17 شهریور 94 برگزار شد. در این نشست، سردار علی‌اصغر شیخی معاون هماهنگ کننده پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، سردار علاماتی معاون مطالعات، تحقیقات و آموزش پژوهشگاه، امیر بختیاری، سردار صالحی، سردار کیانی، سردار صلاحی، سردار زهدی، امیر قویدل، امیر معین وزیری، امیر کیا، امیر سیدناصر حسینی، استاد علیرضا کمره‌ای، خانم جمشیدی و آقای بویه حضور داشتند.

گزارش کامل این نشست از سوی پژوهشگاه منتشر خواهد شد. آنچه در این نشست طرح کردم، بصورت یادداشت جدیدی نوشته ام که در ادامه خواهد آمد.

 نشست نقد تاریخ نگاری جنگ

طرح مسئله

  جنگ ایران و عراق بمثابه یک واقعه تاریخی، هم اکنون در ابعاد مختلف، موضوع مطالعه قرار گرفته است. رویکردها و روش‌های موجود در بررسی جنگ ایران و عراق، بمعنای شناخت از این واقعه تاریخی است. با این توضیح، این پرسش وجود دارد که؛ چه نوع شناختی و با چه رویکرد و روشی از جنگ ایران و عراق شکل گرفته است؟

چنانکه روشن است، مسئله اصلی در این پرسش، «شناخت از جنگ» است. نقد و بررسی شناخت موجود از جنگ، بمنزله نقد و بررسی معرفت شناسی جنگ است. با این توضیح اگر هرگونه مطالعه تاریخی از جنگ ایران و عراق، «معرفت درجه اول» فرض شود، نقد و بررسی این نوع مطالعات، «معرفت شناسی درجه دوم» محسوب می شود. در معرفت شناسی درجه اول؛ وقایع و رخدادهای جنگ ایران و عراق موضوع شناخت و مطالعه است، در حالیکه در معرفت شناسی درجه دوم، رویکردها و روش شناخت از جنگ ایران و عراق، مورد بررسی قرار خواهد گرفت. با این توضیح یاد داشت حاضر بمعنای معرفت شناسی درجه دوم از جنگ ایران و عراق است.

مفروضات:

1) جنگ عراق علیه ایران، به دلیل استفاده از قدرت نظامی برای تامین اهداف سیاسی، یک مسئله موجودیتی و راهبردی است. وجوه تاریخی و تاریخ سازی جنگ ایران و عراق، تحت تأثیر مسئله جنگ و پیامدهای آن شکل گرفته است.

2) جنگ ایران و عراق، با نظر به نتایج و پیامدهای آن، با قدرت دفاعی و موقعیت منطقه ای ایران، همچنین با ثبات سیاسی و پویایی تحولات سیاسی- اجتماعی ایران در پیوند قرار گرفته است. هر چند این موضوع هنوز بررسی و به شکل مناسبی تبیین نشده است.

تجزیه و تحلیل:

1) نگرش اولیه به مسئله تهدید نظامی و خطر احتمال حمله عراق به ایران، تحت تأثیر شرایط سیاسی و اجتماعی پس از پیروزی انقلاب و متأثر از ملاحظات سیاسی شکل گرفت. بهمین دلیل با وجود تحرکات مرزی عراق و تجاوزاتی که بمدت 20 ماه به طول انجامید، ایران در برابر حمله عراق، در سطح راهبردی غافلگیر شد.

حمله نظامی عراق و اشغال، ادراک سیاسی و اولیه از  جنگ را، به تهدید موجودیتی- راهبردی علیه تمامیت ارضی، ثبات سیاسی و استقلال کشور تبدیل کرد. امام خمینی جنگ را در چارچوب تقابل حق- باطل و اسلام- کفر تفسیر و با تأکید بر اینکه دست آمریکا از آستین صدام بیرون آمده است، با جایگزینی جنگ به جای انقلاب، دفاع در برابر عراق را سامان داد. بدین ترتیب شالوده مفهوم دفاع مقدس بر دو پایه «تجاوز- دفاع مردمی»، بمعنای عملِ دفاعی جامعه ایران در برابر جنگ عراق علیه ایران، صورت بندی شد.

2) با وجود تفسیر سیاسی- راهبردی از اهداف تجاوز عراق به ایران، هم اکنون رهیافت تاریخی- فرهنگی برای شناخت جنگ ایران و عراق غلبه دارد. به این شکل که برای بررسی تاریخی، از روش نقلی- مستند و توصیفی استفاده می شود و برای بررسی فرهنگی، از خاطرات با استفاده از روش تفسیری- تأویلی استفاده می شود.

در رهیافت تاریخی به مسئله جنگ؛ با توجه به نقش ارتش و سپاه در جنگ، و اسنادی که در اختیار دارند، نقطه عزیمت در بررسی جنگ ایران و عراق و تاریخ نگاری آن، « نقش و هویت سازمانی» است. به این معنا که «نقش و حضور سازمانی ارتش و سپاه در عملیات‌های نظامی»، بیش از سایر موضوعات و مسائل برجسته شده است. به همین دلیل برخی مناقشات موجود در تاریخ نگاری جنگ میان ارتش و سپاه، تحت تأثیر غلبه «نهادگرایی نظامی» به مسئله جنگ ایران و عراق قرار گرفته است. علاوه بر این، «آموزش‌های پادگانی برای تربیت راویان»، همچنین «تأثیرپذیری گزارش و تحلیل وقایع و مسائل جنگ، از ملاحظات سیاسی» بمنظور روایت جنگ به هنگام بازدید مردم از مناطق جنگی، بر پیچیده‌گی‌های مناقشات موجود افزوده و در حال نهادینه کردن آن می باشد.

3) شکاف موجود میان واقعیات تاریخی جنگ بعنوان یک مسئله موجودیتی و راهبردی، با مفهوم بندی کنونی از آن در چارچوب رهیافت تاریخی- فرهنگی، پاسخگوی نیازهای پرسشگرانه نسل جوان و آینده نیست، به همین دلیل نسل جدید پس از عدم دریافت پاسخ اقناع کننده به پرسش‌های خود، در حال ساختن روایت‌های جدید از جنگ است. واکنش به بازگشت 175 شهید غواص و آنچه درباره عملیات کربلای چهار در فضای مجازی جریان پیدا کرد، بعنوان یک واقعیت جدید اجتماعی، ناظر بر روایت نسل پس از جنگ، از جنگ است.

نتیجه گیری:

   روش و رویکرد کنونی در تبیین جنگ ایران و عراق، بر پایه رهیافت تاریخی- فرهنگی و با غلبه «نهادگرایی نظامی»، نه تنها مانع از شناخت مناسب از جنگ بعنوان یک مسئله راهبردی خواهد شد، بلکه قادر به پاسخگویی اقناع کننده به نسل جوان نیست. همچنین به نیازهای راهبردی حال و آینده کشور، برای نظریه پردازی در برابر جنگ آینده و پشتیبانی نظری از ایران بعنوان قدرت منطقه ای، پاسخ نخواهد داد.

چه باید کرد؟

1) نقد و بررسی شناخت کنونی از جنگ بعنوان مقدمه برون رفت از چالش‌های معرفتی درباره وقایع، موضوعات و مسائل ایران و عراق، ضروری است. نقد و بررسی حاضر را باید برپایه پرسش به «چه باید کرد؟» و نه اینکه «چه کسی یا کدام نهاد در پیدایش وضع کنونی مقصر است؟»، انجام داد.

2) پیامدهای نگران کننده گسترش مناقشات درباره روایت و تبیین جنگ ایران و عراق در چارچوب «نهادگرایی نظامی»، مستلزم تعدیل و بازبینی رویکرد و روش نهادهای نظامی، در روایت از جنگ ایران و عراق است.

3) محدود کردن شناخت و تبیین جنگ به نهادهای نظامی، مانع از شناخت سایر ابعاد جنگ ایران و عراق شده است. بنابراین باید ساختار و روش‌های جدیدی برای شناخت و تبیین جنگ ایران و عراق، طراحی و اجرا شود.

پی نوشت:

- گزارش تصویری از نشست نقد تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق

الف) سابقه

   سردار بهمن کارگر رئیس ستاد راهیان نور، در نشست خبری به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس، با اشاره به ناگفته‌های جنگ، اظهار داشت: «عده ای می‌گویند از ناگفته‌های جنگ بگویید، این به آن معناست که ما تاکنون بخشی از افتخارات خود را نگفته‌ایم که نمی‌تواند درست باشد و یا اسرار جنگ را باید بیان کنیم که آن هم امکان‌پذیر نیست و طبیعتاً هر جنگی اسراری دارد و ما کماکان می‌بینیم که همچنان ناگفته‌هایی از جنگ جهانی اول نیز وجود دارد.» (سایت مرکز اسناد دفاع مقدس- 25 شهریور 94)

                      سردار بهمن کارگر

ب) نقد و بررسی

1- سردار گارگر گفته ها و ناگفته های جنگ را به دو بخش تقسیم کرده و بر این نظر است که؛ گفته ها درباره «افتخار آفرینی» در جنگ و ناگفته ها در باره «اسرار» است. با وجود آنکه بنظر می رسد این تقسیم بندی بعنوان یک دسته بندی اولیه منطقی و قابل قبول است، اما با واقعیت‌های کنونی در نگرش به مسئله جنگ در جامعه و تأکید بر ضرورت بیان ناگفته ها، ارتباط چندانی ندارد.

2- آنچه درباره جنگ بیان شده، نمی تواند تماماً موجب افتخار باشد، زیرا مسایل زیادی را از جمله مناقشات سیاسی و شکست‌ها دربر می‌گیرد که از مشخصه افتخارآفرینی برخوردار نیست. علاوه بر این، منظور از اسرار چیست که قابل بیان نیست؟ بسیاری از موضوعات مانند داستان غواصان و لو رفتن عملیات کربلای 4، آیا اسرار است یا اینکه به دلیل فراهم نشدن شرایط، بیان نشده بود؟ مهمتر آنکه؛ آیا برای گفته‌ها و ناگفته ها، واقعاً قوه عاقله و یا ساختاری وجود دارد که گفتار و نوشتار جنگ، براساس دو شاخصه افتخارآفرینی و اسرار مدیریت می شود؟

3- تا کنون آثار زیادی از طریق مصاحبه، کتاب و برنامه مستند، تحت عنوان «ناگفته های جنگ» منتشر شده است. در بسیاری از سخنرانی ها و یا اعلام نظرها در فضای مجازی، بیشترین پرسش ها و خواسته ها، درباره ناگفته های جنگ است. با این توضیح؛ منظور از ناگفته های جنگ چیست؟ مطالبه کنونی برای بیان ناگفته‌های جنگ، بر پایه این فرض شکل گرفته است که؛ آنچه درباره جنگ ایران و عراق تا کنون گفته و یا نوشته شده است، کافی و کامل نیست و مواردی وجود دارد که مهم است اما به دلایلی گفته نمی شود.

4- مفروض یاد شده درباره گفتار و نوشتار جنگ، بر پایه نوعی بی‌اعتمادی و در عین حال، میل به دانستن بیشتر شکل گرفته است. باورداشت یاد شده در مرحله نخست؛ بمعنای عبور از گفتار و نوشتار کنونی است. به همین دلیل میل به خواندن و یا شنیدن چیزهایی غیر از آنچه بیان و یا نوشته شده، در جامعه به ویژه در نزد نسل جوان ایجاد شده است که باید مورد توجه قرار بگیرد.

5- واکاوی مفروض یاد شده، ناظر بر دو ملاحظه است: نخست؛ میل به دانستن ناگفته ها بمثابه یک فرصت است تا با استفاده از آن، درباره جنگ ایران و عراق، سخن گفته و مطلب نوشته شود. علاوه بر این، بی‌اعتمادی به متون موجود، با این فرض که کافی و کامل نیست، از این منظر، قابل بررسی است که شناخت کنونی از جنگ ایران و عراق، دچار گسست مفهومی- روشی شده است.پ، بهمین دلیل گفته ها و نوشته ها، موجب هدایت جامعه به سوی ناگفته ها نیست، بلکه بی‌اعتمادی به متون موجود، نوعی روگردانی و انتظار برای شنیدن و خواندن ناگفته های جنگ را ایجاد کرده است.

نتیجه گیری  

   با وجود آنکه تصور می شود ناگفته‌های جنگ مطالبه موجود و مسئله اصلی است و در صورت بیان آن، فهم جدیدی از جنگ حاصل خواهد شد، اما واکاوی مفروضات مطالبه ناگفته های جنگ، نشان می‌دهد که مسئله اصلی؛ گفته‌ها و نوشته‌های موجود است که نه تنها موجب اقناع جامعه نشده است، بلکه جامعه گذار از آن را لازمه شناخت مناسب از جنگ ارزیابی می کند.


مقدمه:

   انتشار یادداشت «آیا میادین مین با عبور رزمندگان گشوده می شد؟» بازتاب گسترده ای داشت که علاوه بر باز نشر آن در سایت های مختلف، نظراتی از سوی مخاطبین محترم طرح شد که حاوی نکات قابل توجهی است. یکی از مهمترین پرسش ها این است که؛ اگر در واقع امر این گونه نبوده است، علت رواج چنین تفکری درباره گشودن میادین مین، در جامعه چیست؟ فارغ از نقش عوامل مختلف در رواج این نگرش، از جمله گسترش رویکرد فرهنگی و معنوی به مسئله جنگ، مهمتراز آن سکوت فرماندهان، مسئولین و مراکز تحقیقاتی کشور است که اسناد را در اختیار دارند، از جمله مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس که تا کنون هیچگونه واکنشی را در این زمینه بروز نداده است! با توجه به نظرات و پرسش هایی که طرح شد، همچنین عکس جدیدی که تا اندازه ای می تواند گویای مواجهه رزمندگان با میدان مین باشد، در یادداشت جدید، توضیحاتی درباره میدان مین داده شده است که نشان می دهد تفکر رایج در باره گشودن میادین مین، با هدف از انجام عملیات نظامی، در تعارض بنیادین قرار دارد.

              شهدای میادین مین

تصور رایج درباره نحوه عبور رزمندگان از میادین مین و مناقشاتی که در این زمینه وجود دارد، موجب طرح این پرسش شده است که؛ میادین مین کجاست؟ الگوی مفهومی رایج از جنگ ایران و عراق، بر پایه شهادت‌طلبی رزمندگان در دفاع مقدس شکل گرفته و با ذکر مصادیق مختلف شامل خاطره گویی رزمندگان، یادآوری شهادت رزمندگان در مراسم عزاداری و ساختن فیلم و سریال، ترویج می شود. هرگونه توضیح برای تکذیب و یا اصلاح این باور رایج که؛ «میادین مین دشمن در جنگ، با عبور رزمندگان گشوده می شد»، بلافاصله با انتشار عکس جدید یا بیان خاطره رزمندگان، همچنین استناد به آنچه راویان برای مردم به هنگام بازدید از مناطق جنگی توضیح می دهند، مورد مجادله و انکار قرار می گیرد.

  با فرض اینکه الگوی مفهومی رایج درباره جنگ و گشود میادین مین، تنها از طریق استدلال و یا توضیح واقعیت های تاریخی قابل اصلاح نیست، یادداشت حاضر با این هدف و روش نوشته شده است که بجای ذکر واقعیت‌های تاریخی، با تأکید بر اهمیت نقش نیروهای شناسایی و تخریب در گشودن میادین مین، الگوی مفهومی رایج و باورهای کنونی درباره گشودن میادین مین، دستخوش تغییر شود.

1- استفاده از میادین مین در جنگ، با هدف دفاع صورت می گیرد. به این معنا که از میادین مین بعنوان ایجاد خطوط دفاعی استفاده می شود تا از پیشروی نیروی مهاجم جلوگیری و یا با ایجاد تأخیر، مدافعین از زمان کافی برای دفاع و خنثی سازی تهاجم برخوردار شوند. متقابلاً نیروی مهاجم برای دسترسی به اهداف نظامی، شامل تصرف مناطق استراتژیک و یا تاکتیکی در شهرها، ارتفاعات، رودخانه ها و غیره، باید موقعیت دشمن و میادین مین را شناسایی کنند. با این توضیح اجرای هرگونه عملیات تهاجمی در جنگ، نیازمند شناسایی دقیق و گسترده از مواضع دشمن با استفاده از امکانات هوایی- زمینی و نیروی انسانی است. در واقع طراحی عملیات بر اساس اطلاعات حاصله در زمینه های مختلف، از جمله شناسایی از نیروها، مواضع و تجهیزات دشمن صورت می گیرد و برای تأمین اهداف عملیات تهاجمی، نیروی انسانی و منابع لازم تخصیص داده می شود.

2- نظر به اینکه نقش میادین مین برای مدافع و مهاجم، در نسبت با حفظ یا تصرف مواضع دفاعی و مناطق نظامی- راهبردی قابل تعریف است، بنابراین هدف از اجرای عملیات تهاجمی، شهادت در میادین مین دشمن نیست، بلکه نیروهای مهاجم در طراحی عملیات تدابیری را اتخاذ می کنند که نیروها بدون تلفات، اهداف مورد نظر را با سرعت و با غافلگیری، تأمین و تصرف نمایند. به همین دلیل باید در شب عملیات، تمامی مواضع و موانع دفاعی دشمن شناسایی و میادین مین بعنوان معابر حرکت نیروها خنثی شود، در غیر این صورت نه تنها انجام عملیات تهاجمی امکان پذیر نیست، بلکه در گام نخست، با شهادت و جراحت نیروها در درون موانع دفاعی دشمن، از جمله میادین مین، خنثی خواهد شد.

3- نظر به اینکه لازمه پیروزی در عملیات تهاجمی، عبور از موانع دفاعی و درهم شکستن خطوط و استحکامات دفاعی دشمن، ازجمله میادین مین است، بنابراین وقتی گفته می شود که؛ در عملیات برای عبور از میادین مین از رزمندگان استفاده شده است، معنای آن این است که؛ این عملیات بدون شناسایی و خنثی سازی میادین مین از سوی نیروهای شناسایی و تخریب انجام شده است. در این صورت قبل از رسیدن نیروها به اهداف مورد نظر، نه تنها توان نظامی آنها بر اثر شهادت و جراحت در میادین مین تضعیف و منهدم خواهد شد، بلکه با انفجار میادین مین، دشمن هوشیار شده و از مواضع خود دفاع خواهد کرد و عملیات نیز محتوم به شکست است.

4- پذیرش تفکر رایج درباره عبور رزمندگان از میادین مین، در واقع به این معنا ست که در جنگ از سوی فرماندهان و رزمندگان هیچ گونه تلاش مدبرانه و عقلانی برای طراحی صورت نگرفته است. فارغ از اینکه چنین گزاره ای با واقعیات تاریخی انطباق دارد یا خیر، این پرسش بمیان خواهد آمد که؛ پیروزی های بزرگ در عملیات های نظامی ازجمله در عملیات های فتح المبین، والفجر 8، کربلای پنج و سایر موارد، چگونه بدست آمده است؟ همچنین شکست نیروها و انهدام امکانات دشمن و اسارت بیش از 70 هزار نفر از نیروهای دشمن، چگونه در جنگ حاصل شده است؟