m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره

  پس از انتشار نوشته ای تحت عنوان «هوشیاری در غیاب بازدارندگی» در روز چهارشنبه سوم آبان 96 در روزنامه ایران و پاسخ آن در روز شنبه ششم آبان 96، از امیر بختیاری خواهش کردم هر دو متن را مطالعه کنند تا هم موضوع و مسئله، همچنین نسبت دو متن منتشر شده با هم روشن شود. ایشان پس از مطالعه به موضوعی اشاره کردند مبنی بر اینکه؛ در برخی موضوعات از جمله غافلگیری نمی توان به نتیجه قطعی رسید و شاید مناسب باشد این موضوعات فعلا مسکوت گذاشته شود. برپایه توضیح ایشان و برخی ملاحظات دیگر یادداشت حاضر را نوشتم.


ادامه مطلب

فیلم به وقت شام

فرصتی فراهم شد تا فیلم «به وقت شام»؛ ساخته آقای ابراهیم حاتمی کیا را در اکران خصوصی به تماشا بنشینم. علاقه ام به تماشای فیلم، بیشتر به دلیل موضوع آن بود که به داعش و حضور نیروهای ایران در سوریه پرداخته است، چنانکه پیش از این مطالبی را درباره اهمیت این موضوع و پیوستگی آن با تجربه جنگ ایران و عراق نوشته ام. مهمتر آنکه واکنش غیرمعمول کارگردان فیلم در مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر به نقد آن در سیما و عذرخواهی رئیس رسانه ملی نیز در افزایش حساسیت و تمایلم به تماشای فیلم موثر بود.


ادامه مطلب

  یادداشت درباره تغییر ماهیت قدرت ایران از دفاعی به تهاجمی و منطقه ای، منجر به طرح پرسش از سوی آقای معرفت جو شد. با وجود پاسخی که برای آن نوشتم، اما ذهنم درگیر این پرسش شده است که چرا ادراک روشنی از قدرت منطقه ای ایران وجود ندارد؟ بعبارت دیگر در حالیکه ایران در حال پرداخت هزینه برخورداری از قدرت منطقه ای است، چرا این موضوع چندان مورد توجه قرار نمی گیرد و حتی محل پرسش و تردید است؟

منظور من از قدرت منطقه ای ایران، صرفاً ابعاد نرم‌افزاری با پایگاه اجتماعی، همچنین قدرت تاثیر گذاری نظامی در منطقه است که البته با حوادث سوریه،به دلیل پیچیده گی های تحولات منطقه، تا اندازه ای دستخوش آسیب شده و نیاز به بازسازی دارد. بنظرم ایران از نظر امنیتی و نظامی ایران دست برتر را در منطقه داشته و همین امر سطحی از قدرت بازدارندگی و نفوذ سیاسی ایران را در منطقه شکل داده و همین قدرتمندی محل رویاروئی با ایران شده است.  بنظرم با وجود آنکه بخش مهمی از فشار در موضوع هسته ای و هم اکنون قدرت موشکی ایران و تحریم های اعمال شده، بمنظور مقابله با قدرت منطقه ای ایران صورت می پذیرد، چند عامل مانع از ادراک روشن از قدرت منطقه ای ایران شده است که ریشه در ادراک از تجربه جنگ با عراق دارد:

1) تفکر دفاعی درباره تجربه جنگ با عراق و نا دیده گرفتن قدرت تهاجمی ایران در جنگ.

2) ناتوانی از تبدیل پیروزی ایران در فتح خرمشهر، به پیروزی استراتژیک در سقوط صدام، و عدم تبیین آن در سطح راهبردی و عملیاتی.

ملاحظات یاد شده موجب جنگ طولانی و اتمام آن از طریق پذیرش قطعنامه 598 شد. مهمترین نتیجه تحولات یاد شده، محصور شدن تجربه گذشته به جنگ دفاعی و شکل گیری تفکر سیاسی- انتقادی نسبت به تصمیمات درباره ادامه و پایان جنگ است.

بدون تردید موقعیت کنونی ایران در منطقه، حاصل تداوم تجربه جنگ با عراق است. در عین حال بی توجهی به موقعیت استراتژیک ایران نیز حاصل نوعی برداشت سیاسی- انتقادی و دفاعی درباره تجربه جنگ است. نتیجه آن این است که هیچگونه مفهوم راهبردی برای توجیه سیاست و قدرت منطقه ای ایران و اتصال آن به تجربه جنگ با عراق به لحاظ نظری شکل نگرفته است. مفهوم «مدافعین حرم» با وجود آنکه به سطحی از نیازها و پیوستگی ها پوشش می دهد، اما برای تداوم و رویارویی های احتمالی در منطقه کافی نیست.


مولفه های اساسی رویکردی و روشی در بازتولید گفتمان جنگ کدام است؟ هم اکنون از رویکردها و روشهای مختلفی برای تبیین جنگ ایران و عراق استفاده می شود که به برخی موارد آن در ادامه اشاره خواهد شد. پرسش این است که گفتمان موجود در باره جنگ تا چه اندازه تحت تاثیر رویکرد و روش‌های کنونی قرار دارد؟

1- طرح «مفاهیم اساسی جنگ»، در چارچوب جنگ دفاعی در برابر تجاوز دشمن

2- تحلیل و نظریه ها در تبیین «وقوع، ادامه، پایان» و بسیاری از مسایل جنگ

3- فهرستی از «موضوعات» مورد بحث و پژوهش در ابعاد سیاسی، فرهنگی و نظامی

4- «پرسش ها» در مواجهه با موضوعات و رخدادهای اساسی و سر نوشت ساز در جنگ

5- فهرست «استدلال های اساسی» برای اقناع سازی و توجیه تصمیمات، اقدامات و تحولات

6- «خاطرات» مردم، مسئولین و فرماندهان در زمینه های و موضوعات مختلف

7- «توصیف و تشریح» وقایع گوناگون در زمینه های مختلف


امیر سرتیپ سید ناصرالدین حسینی مقاله ای را در فصلنامه تاریخ شفاهی الماس ایران، تحت عنوان «گفتمان ارتشی دفاع مقدس» منتشر کرده است.  غیر از یک مورد در باره انتقاد از عملیات مشترک ارتش و سپاه در جنگ که پیش از این در  جلسه نقد کتاب «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه»، از سوی ایشان مطرح شد، مباحث جدیدی طرح نشده است. حال آنکه انتخاب عنوان این تصور را ایجاد می کند که دیدگاه و تبیین جدیدی صورت گرفته است. فارغ از محتوی این مقاله از چند جهت اهمیت دارد.

نخست اینکه؛ استفاده از عبارت «گفتمان ارتشی» باید با فرض وجود سایر گفتمان ها ازجمله «گفتمان سپاهی» طرح شده باشد، حال آنکه تا کنون هیچ گونه گزارش و یا مقاله ای تحت این عنوان درباره جنگ منتشر نشده است. بنابراین پرسش این است که؛ با توجه به تکرار مباحثی که پیش از این منتشر شده است، چرا از مفهوم «گفتمان ارتشی» استفاده شده است؟

دوم؛ انتظار می رود ارتش به دلیل بر عهده داشتن مسئولیت دفاع از تمامیّت ارضی کشور و نقشی که داشته است، به جای گفتمان ارتشی، از گفتمان ملی درباره جنگ سخن گفته و با جامعیّت بیشتر برای تبیین تحولات جنگ، در سطح ملی و راهبردی اقدام نماید. حال آنکه این مقاله و عنوان آن فاقد مشخصه های یاد شده است. در برابر پرسش اول، این پرسش وجود دارد که؛ چرا از سوی مراکز تحقیقاتی و پژوهشگران ارتش، هیچ گونه تلاش اساسی برای تبیین تجربه جنگ با عراق، در سطح ملی و راهبردی، با نظر به نیازهای آینده صورت نمی گیرد؟

سوم؛ توقع این بود به جای استفاده از مفهوم «دفاع مقدس» که بیانگر رویکر فرهنگی- اعتقادی و سیاسی به جنگ است، از عنوان نظامی و راهبردی، همچنین روش مناسب با اینگونه بررسی ها استفاده شود که با مأموریت‌های آینده نیروهای مسلح نسبت داشته باشد.

رویکرد کنونی برای تبیین نقش ارتش در جنگ تحت عنوان گفتمان ارتشی دفاع مقدس، فارغ از نقد وارده بر محتوای مقاله، به دلیل قطب بندی گفتمانی و نادیده گرفتن سطح نظامی و راهبردی، نیازمند تجدید نظر است. البته نکات و پرسش های دیگری وجود دارد که در آینده به آن اشاره خواهم کرد.


  در تبیین رخدادهای جنگ ایران و عراق و در پاسخ به «چرایی واقعه»، نوعاً به علت خاصی اشاره می شود. در این روش در واقع ما یک «علت نهایی» را فرض قطعی می گیریم و سپس سایر علل را بر آن استوار می کنیم. نظر به اینکه «تسلسل علل» مانع از تبیین است، در نتیجه علت اصلی «احراز» شده و به معنای امر یقینی فرض می شود. 

با این مقدمه، پرسش این است که چرا امری که در یک زمان یقینی و احراز شده است، مانند «متجاوز بودن عراق» بعنوان علت جنگ میان دو کشور، در شرایط دیگری، مورد پرسش قرار می گیرد و به جای تأکید بر متجاوز بودن عراق، رفتارهای تحریک آمیز ایران مورد توجه و تأکید قرار می گیرد؟! ملاحظه یاد شده ناظر بر این پرسش است که، چرا و چگونه «احراز های تاریخی» با تغییر شرایط دگرگون می شود؟


مقاله‌ای را در تاریخ 3 آبان 96 در روزنامه ایران تحت عنوان «هوشیاری در غیاب بازدارندگی» منتشر کردم که در واقع ناظر بر «پیوستگی هوشیاری با بازدارندگی» و پاسخ به یادداشت ها و مباحث طرح شده در سایت بود. موضوع مورد نظر به این معناست که؛ قدرت بازدارندگی بدون برخورداری از اشراف اطلاعاتی و هوشیاری در برابر دشمن، حاصل نخواهد شد. چنانکه هوشیاری نیز در غیاب بازدارندگی حاصل نخواهد شد و اگر هم چنین شود نتیجه ای نخواهد داشت. موضوع مورد بحث من در یادداشت منتشر شده، با فرض پیوستگی هوشیاری با بازدارندگی، «نقص تاکید بر توانمندی هوشیاری» به موازت تصریح بر ناتوانی در ایجاد بازدارندگی در برابر حمله عراق است.

 جناب سرهنگ تقی زاده، سردبیر محترم فصلنامه الماس ایران، با مفروض گرفتن تعریف رایج از بازدارندگی، نوشته اند؛ «هیچ‌یک از کارشناسان ارتش قائل به بازدارندگی نبودند.» برابر تصریح ایشان در یادداشت منتشر شده در روزنامه ایران، پرسش این است که؛ با پذیرش ناتوانی در بازدارندگی، چگونه بر توانمندی هوشیاری و پیش بینی وقوع جنگ تاکید می‌شود؟ زیرا تصریح بر ناتوانی در بازدارندگی با تاکید بر هوشیاری، تناقض دارد. مسئله یاد شده، بیش از اینکه مسئله ما در گذشته و محل مناقشه باشد، ناظر بر طراحی قاعده و اصول مواجهه کنونی و آینده با تهدید است. مفهوم بندی نامناسب از وقایع تاریخی، از طریق تفکیک بازدارندگی از مسئله اشراف اطلاعاتی و هوشیاری در برابر تهدیدات دشمن، موجب پیدایش این نگرانی خواهد شد که در مواجهه با تهدید و جنگ آینده خطا صورت پذیرد.

 انتظار داشته و دارم اگر پیش فرض‌ها و نظراتی که در این زمینه طرح کرده‌ام اشتباه است، از طریق استدلال پاسخ داده شود. تعریف مفاهیم رایج در این زمینه و یا ارجاع به شرایط تاریخی و شرح وقایع، همچنین کنایه زدن، راه مناسبی برای نقد یک نظر و یا پاسخ به یک پرسش و مسئله، حتی اگر اشتباه باشد، نیست. فرصت را مغتم شمرده و امیدوارم در سالگرد تاسیس بسیج از سوی امام خمینی در آذر ماه سال 1358، که با هدف بازدارندگی در برابر تهدیدات امریکا برای حمله نظامی به ایران بود، بحث بازدارندگی بیش از گذشته و فارغ از مناقشات تاریخی مورد واکاوی قرار بگیرد.