m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

با فرض اینکه تاریخ با تفکر و زیست اجتماعی یک جامعه نسبت دارد، بنابراین تجربه رخدادهای بزرگ تاریخی در ابعاد سیاسی- اجتماعی و نظامی – امنیتی، موجب خودآگاهی جدیدی از وقایع تاریخی در جامعه می‌شود و در این فرایند انتظار از تاریخ و روش تاریخ نگاری تغییر خواهد کرد. الزامات تغییر در رویکرد و روش، حاصل وقوع انقلاب در جامعه ایران و آرمان‌گرایی انقلابی، همچنین تجربه جنگ با عراق است. بنا براین جامعه ایران هم اکنون درگیر شرایط و واقعیاتی است که ریشه در رخدادهای بزرگ تاریخی دارد. بنا براین ارزیابی صحت تاریخنگاری موجود، در نسبت میان واقعیات تاریخی با وقایع در گذشته، به پاسخ های جدیدی نیاز دارد که بدون تغییر در رویکرد و روش تاریخ نگاری حاصل نخواهد شد. برپایه توضیح شده این پرسش وجود دارد که؛ آیا تاریخ نگری و در نتیجه رویکرد و روش تاریخ نگاری در ایران، متاثر از تحولات بزرگی تاریخی در حال تغییر است؟ در صورت پاسخ مثبت، دلایل و نشانه های آن کدام است؟ سمت و سوی آن چیست؟ در این پرسش ضرورت تغییر در رویکرد و روش تاریخنگاری، با تاثیر از وقایع بزرگ انقلاب و جنگ پذیرفته شده است، در غیر این صورت پرسش مورد بحث موضوعیت نخواهد داشت.

نگرش تاریخی جدید در حال شکل گیری است که بر پایه خودآگاهی حاصل از تجربه جنگ و انقلاب و تحولات سیاسی شکل گرفته است. این نگرش، با تفکر سنتی به تاریخ بعنوان گذشته و جستجوی اسناد برای فهم و بازسازی آن تفاوت دارد. نگرش کنونی درونمایه سیاسی دارد و با ارجاع تاریخی، به سمت الگوهای جدید سیاسی حرکت خواهد کرد. برای فهم این موضوع باید گزاره های سیاسی- تاریخیِ رو به گسترش را در فضای مجازی و گفتمان عمومی در باب سیاست مشاهده کرد. گزاره های یاد شده حتی در موضوعات فرهنگی و اجتماعی، ناظر بر پیش فرض‌های سیاسی- تاریخی است.

روح حاکم بر تفکر و روش تاریخی در دوره جدید، با رویکرد انتقادی به سیاست و قدرت، جامعه و فرهنگ نسبت دارد. امری که در نسبت با تجربه انقلاب و جنگ شکل گرفته است. در این فرایند رجوع به تاریخ با نقد معطوف به تغییر همراه است. رویکرد کنونی به تاریخ برای جستجوی امر حال و تعریف نسبت ها برای تغییر و نه صرفا اطلاع از وقایع گذشته است. بهمین دلیل روش روایی و توصیف وقایع کذشته، پاسخگوی مطالبات سیاسی و اجتماعی برای تغییر نیست، بلکه بررسیهای تاریخی به روش تحلیلی و منتقدانه مورد انتظار است. پرسش این است که؛ از چه طریقی می توان در تاریخ نگاری تغییر ایجاد کرد؟ این تحول از کجا آغاز می شود؟

با تفکر کنونی نسبت به تاریخ، از نقطه عزیمت حال، شکل دهی به تاریخ جدید در حال تکوین است. روش‌شناسی تفکر و نگرش جدید، مسئله مهمی است که در نزد مورخین مغفول است، چراکه در حوزه ادبیات و جامعه شناسی در حال تکوین است. تجربه قرار داشتن در درون یک واقعه تاریخی، باید نقطه آغاز بحث روش شناسی باشد. تفکر تاریخی ما نسبتی با موقعیت تاریخی ما ندارد.


در دوره های تاریخی نوعی باورمندی و احراز، مبنای کنش‌گری جامعه در برابر رخدادهای تاریخی است. در واقع کنش گری تاریخی که برآمده از احراز تاریخی است، مشخصه دوره های تاریخی و عامل اساسی در تاریخ سازی است. فرضاً اگر متجاوز بودن عراق برای جامعه ایران احراز نشده بود، چگونه واکنش دفاعی جامعه ایران شکل می گرفت؟ فرضاً اگر باور به ضرورت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر وجود نداشت، چگونه جامعه ایران شش سال از ادامه جنگ پشتیبانی کرد؟

   اگر احراز تاریخی را مبنای کنش گری تاریخی فرض کنیم، چرا با گذشت زمان انچه که پیش از این باور شده و مورد تائید قرار گرفته، مورد پرسش قرار می گیرد و تغییر می کند؟ با وجود انکه نمی توان «احراز در زمان وقوع» را نادیده گرفت، زیرا کنش‌گری را شکل می دهد، «تغییر در احراز» نیز قابل اغماض نیست. با این توضیح، احراز و کنش گریِ حاصل از آن، «تاریخی» است، در حالیکه تغییر در احراز تاریخی، تنها نوعی تفسیر تاریخی و یا صورتی از مواجهه با «احراز تاریخی» است که برداشتهای اولیه تاریخی را مورد پرسش قرار می دهد.

   احراز تاریخی حاصل تحقق نوعی کنش‌گری باورمند است، در حالیکه تغییر در احراز تاریخی نوعی «شکگرایی» نسبت به ماهیت و انگیزه های کنش گری تاریخی است که به تناسب تغییر نسل ها و گذشت دوره های تاریخی، همچنین آشکار شدن نتایج حوادث تاریخی و برخی عوامل دیگر، ایجاد می شود.


نسل حاضر در هر واقعه تاریخی، با وقوع و بسطِ واقعه تاریخی و شکل گیری روندهای جدید به تمامیّت می رسد.   در واقع بسط و قبض تاریخی، بمعنای فرود و فراز دوره های تاریخی، تغییرات اساسی را بصورت تدریجی و گاهی دفعی، آشکار می کند. نسل های بعد از واقعه که تحت تاثیر وقایع تاریخی قرار دارند، در بسیاری موارد نسبت به تاریخ جدید و روندهای برآمده از آن، رویکرد منتقدانه دارند و خود را استثناء پنداشته و تصور می کنند با گذشتگان در تجربه مشابه، تفاوت دارند. با این توضیح این گزاره رایج  که؛ «باید از تاریخ آموخت» ناظر بر چه معنائی است؟ آیا نیاموختن از تاریخ موجب تأکید بر گزاره آموختن از تاریخ نشده است؟ اگر چنین است پس چرا تاریخ بیش از آنکه موجب آموختن و درس آموزی باشد، موجب غفلت است؟


هم اکنون روش طرح مسئله درباره ضرورت تدوین «تاریخ فرهنگی جنگ»، با یک خطای روشی- مفهومی همراه شده است، زیرا بدون تعریف مسئله و نقد و بررسی رویکردها و متون فرهنگی موجود درباره جنگ ایران و عراق، ضرورت تاریخ فرهنگی جنگ  از منظر مباحث نظری طرح و پیگیری می شود. بنظرم ابتداء باید این موضوع روشن شود که «تاریخ فرهنگی جنگ»، برای پاسخ به چه مسئله ای باید مورد استفاده قرار بگیرد؟ اگر علت و هدف استفاده از ظرفیت های مفهومی- روشی، برای مطالعه جنگ ایران و عراق مشخص نشود، مسئله جنگ در درون مفاهیم و روشهای جدید، شناور خواهد شد، بدون اینکه مشخص شود به کدام ساحل خواهد رسید.

مسئله تاریخ فرهنگی، چنانکه در این زمینه تصریح شده است، جنگ نیست بلکه تاثیر جنگ بر فرهنگ جامعه است. بعبارت دیگر جنگ موضوع و نه مسئله تاریخ فرهنگی است. توضیحات خانم فرانک جمشیدی پژوهشگر مطالعات جنگ دلالت بر صحت این برداشت دارد: تاریخ فرهنگی جنگ برعکس آنچه برخی تصور کرده و می کنند مستقیما” خوانش جنگ نیست، بلکه «جنگ بهانه ای» است تا از دریچه آن فرهنگ را خوانش کنیم که پیش تر تاریخمند بوده و جنگ فقط موجب ظهور و بروز و برجسته شدن آنها در شکلی دیگر شده است.

به نظرم بجای تأکید بر تعریف مفهوم «تاریخ فرهنگی جنگ» و سپس تعین خطوط فاصله آن با سایر مفاهیم در حوزه تاریخ و فرهنگ، و تلاش برای انطباق مفهوم جدید تاریخ فرهنگی جنگ با جنگ، چنانکه پیش از این نیز به آن اشاره کرده ام مناسب است از دو روش و مسیر متفاوت اقدام شود که تا کنون صورت نگرفته است:

الف) نقد و بررسی ماهیت و مشخصه های جنگ بعنوان یک متغیر و تاثیر آن بر جامعه ایران، برای تعیین نسبت  جنگ با جامعه ایران، بمنظور تبیین تاریخ فرهنگی جنگ.

ب) نقد و بررسی رویکردهای موجود در نگرش به جنگ ایران و عراق از جمله تاریخ فرهنگی که جایگزین مسئله جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک شده، برای تعیین ضرورتهای استفاده از نظریه ها و روشهای جدید، از جمله تاریخ فرهنگی. 


چرا و چگونه وقایع و مسائل تاریخی برای ما موضوعیت پیدا می کند؟ پاسخ به پرسش یاد شده علاوه بر آشکارسازی نسبت ما با تاریخ، علت تأثیرگذاری و تداوم تاریخ را روشن می کند.
فرضاً چرا نهضت ملی شدن نفت بعنوان یک واقعه تاریخی و اختلاف مرحوم دکتر مصدق و مرحوم آیت الله کاشانی برای ما موضوعیت دارد و برای شناخت آن تلاش و بحث می کنیم؟ در همین چارچوب می توان مباحث تاریخی جنگ ایران و عراق را مورد بررسی قرار داد. در این زمینه پرسش‌های دیگری وجود دارد که در نوبت دیگری به آن اشاره خواهم کرد.

اشاره:

 در بخش سوم «نظریه ارتش» در پاسخ به مسئله مورد بحث، نقد و بررسی شد و در بخش پایانی ضمن ادامه نقد و بررسی این نظریه، نتیجه گیری خواهد شد.  امیدوارم محققین و صاحب نظرات در پاسخ به پرسشهای طرح شده در این یادداشت که حاصل بررسیهای دو ساله با دوستان در سایت، پیرامون «مسئله بازدارندگی» در مواجهه با عراق در جنگ گذشته و برای استفاده در برابر «جنگ اینده» است، نظرات خود را برای انتشار در سایت ارسال کنند.


ادامه مطلب

اشاره:

   در بخش اول و دوم یادداشت، مسئله مورد بحث و دوگانگی موجود در پاسخ به علت ناتوانی ارتش در بازدارندگی عراق در حمله به ایران بررسی شد. در بخش سوم «نظریه ارتش» در پاسخ به مسئله مورد بحث نقد و بررسی شده است.


ادامه مطلب