m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

مولفه های اساسی رویکردی و روشی در بازتولید گفتمان جنگ کدام است؟ هم اکنون از رویکردها و روشهای مختلفی برای تبیین جنگ ایران و عراق استفاده می شود که به برخی موارد آن در ادامه اشاره خواهد شد. پرسش این است که گفتمان موجود در باره جنگ تا چه اندازه تحت تاثیر رویکرد و روش‌های کنونی قرار دارد؟

1- طرح «مفاهیم اساسی جنگ»، در چارچوب جنگ دفاعی در برابر تجاوز دشمن

2- تحلیل و نظریه ها در تبیین «وقوع، ادامه، پایان» و بسیاری از مسایل جنگ

3- فهرستی از «موضوعات» مورد بحث و پژوهش در ابعاد سیاسی، فرهنگی و نظامی

4- «پرسش ها» در مواجهه با موضوعات و رخدادهای اساسی و سر نوشت ساز در جنگ

5- فهرست «استدلال های اساسی» برای اقناع سازی و توجیه تصمیمات، اقدامات و تحولات

6- «خاطرات» مردم، مسئولین و فرماندهان در زمینه های و موضوعات مختلف

7- «توصیف و تشریح» وقایع گوناگون در زمینه های مختلف


  پرسش از چیستی یک پدیده اجتماعی یا مسئله ای مانند جنگ، با پرسش از علت و ضرورت پرداختن به آن، تفاوت دارد، هر چند بهم پیوسته است. به این معنا که «چیستی» نمی تواند بی ارتباط با علت باشد. هم اکنون پاسخ به پرسش از «چیستی جنگ»، با تجربه جامعه ایران از جنگ پیوند خورده است، چنانکه علت بررسی جنگ نیز متأثر از تعریف از چیستی و تجربه آن در گذشته و احتمال وقوع در آینده، مورد توجه قرار دارد.

اشغال و ویرانی های حاصل از جنگ، نتیجه حمله عراق به ایران بود. به این اعتبار تأثیر وقوع جنگ بر سرشت و سرنوشت جامعه ایران، موجب اهمیت علل و زمینه های وقوع  شده است.بررسی علل وقوع جنگ، چه با بررسی تاریخی و یا بررسی سیاسی- راهبردی، به معنای پرسش از چگونگی تبدیل تهدید به جنگ،در بررسی گذشته و برای پاسخ به نیازهای آینده اهمیت دارد و نمی توان نسبت به آن بی توجه بود، زیرا می تواند علل وقوع جنگ مجدد باشد. 

 ضرورت برخورداری از قدرت دفاعی- تهاجمی و بازدارنده، بیش از آنکه متاثر از فهم  چیستی جنگ باشد که هست، متاثر از تجربه یک جنگ و برداشتی است که از علل آن وجود دارد.  با این توضیح، هر گونه پاسخ به پرسش از چیستی یک پدیده مانند جنگ، در نسبت با علل وقوع و مهمتر از آن ضرورت های برآمده از تجربه یک جنگ، برای تامین نیازهای دفاعی- بازدارنده، در پیوند می باشد. 


تعامل و همدلی در تاریخ شفاهی بر محور وقایع شکل می گیرد و برای بازبینی یک تجربه ضروری است، در حالیکه در خاطره گویی تعامل و همدلی موجب تقویت نقش محوری فرد و پرورش آن خواهد شد. دشواری‌ها و ظرافت‌های یاد شده در چالشگری و همدلی با توجه به تاریخ شفاهی با فرماندهان جنگ ایران و عراق، دو چندان می شود. در عین حال مسئله فرماندهان و جامعه ایران در زمان جنگ، عمل در درون واقعه بود، امروز با گذشت زمان و آشکار شدن برخی واقعیات، فهم پیشین نیاز به بازبینی دارد. بر پایه ملاحظه یاد شده دو موضوع اساسی در باره نسبت «زمان در روایت» و تعیین «نقطه آغاز روایت» نیاز به بررسی دارد. هرگونه توضیحی در این زمینه بر اساس تشابه و تمایز خاطره گوئی ،زندگینامه نویسی و تاریخ شفاهی و مفروضاتی که وجود دارد، استوار است:


ادامه مطلب

هم اکنون در حوزه تاریخ شفاهی با فرماندهان جنگ، دو روش قابل مشاهده است که حاصل دو برداشت متفاوت از هدف و کارکرد تاریخ شفاهی است. در دیدگاه اول تاریخ بمثابه واقعه و توصیف و بازسازی آن از سوی عمل کننده یا مشاهده‌گر، به روش شفاهی و با تکنیک‌های مصاحبه، انجام می‌شود. به این شکل که موضوعات مورد نظر قبل از مصاحبه و یا همزمان طرح و متقابلاً پاسخ‌ها به صورت روایت واقعه و تحلیل رخدادها، دریافت می‌شود. دیدگاه دیگری وجود دارد که تاریخ را بمثابه یک متن و استفاده از روش شفاهی، بر پایه مفهوم «چالش- همدلی»، برای دستیابی به یک روایت زنده، قلمداد می‌کند. بنظر می‌رسد شیوه اول حاصل تفکر سنتی در تاریخ نگاری، با استفاده از مصاحبه است، در حالیکه روش دوم با ابتناه به نظریه فلسفی پدیدار شناسی و دانش هرمنوتیک، از طریق تاویل و نوعی مواجهه دیالکتیکی با متن است. با فرض اینکه هر متن و واقعه ای در پاسخ به یک پرسش و نیاز شکل گرفته است، تاریخ شفاهی از طریق «چالش- همدلی»، برای انکشاف پرسش پنهان شده در درون واقعه، برای فرد است. بنابر در تاریخ شفاهی پرسش و چالشگری، نقطه آغاز دستیابی به افق مشترک است. با این توضیح جهت گیری پرسش در تاریخ شفاهی با فرماندهان جنگ، بر دو وجه متفاوت شامل «واقعه تاریخی و عاملیت فرد» استوار است. جنگ از منظر واقعه تاریخی به دلیل گفتگو با فرماندهان، باید در چارچوب هدف و نتیجه مورد توجه قرار گیرد، به این معنا که؛ آنچه در جنگ به عنوان هدف مورد انتظار بود، چرا تامین نشد؟ آنچه که صورت گرفت، چرا و چگونه حاصل شد؟ از منظر عاملیت فرد، باید میزان تاثیرگذاری تفکر سیاسی و اعتقادی فرماندهان سپاه، در ادراک و کنش در برابر واقعه مورد توجه قرار گیرد، به این معنا که؛ فرماندهان چه برداشتی از مفهوم سیاست، جنگ و امنیت داشتند و بر اساس چه تحلیلی از حوادث و تحولات، اقدام به واکنش می کردند؟


ادامه مطلب

اشاره

   با فرض اینکه باید میان موضوع و روش تحقیق تناسب وجود داشته باشد، تاریخ شفاهی فرماندهان از نظر موضوع، نیازمند توجه به ملاحظاتی است که در این یادداشت مورد توجه قرار گرفته است. به نظرم توسعه و تعمیق روش تاریخ شفاهی و افزایش کارکرد آن در حوزه تاریخنگاری، به جای روش کلی و عام، مستلزم تمرکز بر موضوع و از این طریق به ملاحظات تکنیکی- روشی در این حوزه است.


ادامه مطلب

 با نظر به این پرسش معرفت شناسانه، مبنی بر اینکه؛ «چگونه بدانیم که چیزی را می دانیم؟» این پرسش وجود دارد که؛ با توجه به دانسته هایی که درباره وقایع جنگ ایران و عراق داریم،

1- چگونه بدانیم چه چیزی را می دانیم؟  

2- معیار صحت دانسته های ما چیست؟

3- چگونه از امکان ادراک نادانسته های جنگ برخوردار شویم؟

4- چگونه می توان «روایتهای محذوف» را مکشوف و مورد توجه قرار داد؟


   نشست راویان جنگ با موضوع انتخاب هیئت امنا در تاریخ هشتم دیماه سالجاری، به منظور قانونمند کردن تشکل راویان جنگ، برگزار شد. در این نشست فرصتی فراهم شد تا در پاسخ به پرسش درباره کاستی‌های روایت موجود از جنگ، بعنوان یک روایت رسمی و غالب، به نکاتی اشاره کنم.

   به نظرم روایت کنونی از جنگ که در مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، متکی بر اسناد و مشاهدات راویان دوره جنگ روایت می شود، به دو اعتبار نیاز به بازبینی دارد:

الف) راویان مرکز در زمان جنگ به دلیل رویکرد و روش سیاسی- تاریخی به وقایع جنگ، بخش مهمی از واقعیات جنگ را به شکل عمیق مشاهده و ثبت نکرده و در نتیجه در گزارش‌ها و آثار منتشر شده نیز بازتاب نیافته است. بعنوان مثال در آثار موجود، فرماندهی در جنگ بعنوان یکی از مهمترین موضوعات جنگ، برجسته و قابل مشاهده نیست. چنانکه فرماندهان جنگ آثار منتشر شده را بمثابه آئینه عملکرد خود و یگان تحت امر ارزیابی نمی‌کنند.

ب ) نسل جدید روایت موجود را برنمی‌تابد زیرا جنگ را از منظر وقوع و تهدید موجودیت و هویت جامعه ایران در سال‌های آغازین مورد ارزیابی قرار نمی دهد، بلکه مسئله این نسل، پیامدهای جنگ طولانی و فرسایشی است که به نتیجه مورد نظر مبنی بر سقوط صدام منتهی نشده و علت طولانی شدن آن مبهم است. به همین دلیل در نزد نسل جدید و احتمالا آینده، رویکرد انتقادی و پرسش‌زا  در نگرش به رخدادهای جنگ غلبه دارد.

   بر پایه ملاحظات یاد شده و با فرض صحت ارزیابی درباره ضرورت تغییر در روایت های موجود، پرسش این است که؛ چه باید کرد؟ به نظرم نقطه مشترک برای نسل گذشته و آینده، گذشته نیست که درباره آن مناقشه و پرسش می شود، بلکه آینده مشترک و احتمال تکرار جنگ است. بنابراین باید با نظر به نیاز آینده، تجربه جنگ گذشته را مورد بررسی نقادانه قرار داد و در چارچوب روایت جدید از جنگ، از درس های آن بهره برداری کرد.