m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره:

   یادداشتی را تحت عنوان؛ «تاریخ؛ روایت آنچه انجام شده یا آنچه باید انجام می شد، ولی نشد؟» نوشتم که  استاد ارجمند جناب آقای کمری به نقد آن اقدام و در سایت منتشر شد. فرهیخته گرامی، خانم جمشیدی نیز در نوشتار دیگری تحت عنوان؛ «امکان»، «نقد»، «احتمال»؛ ضرورت‌های سه‌گانه در روش‌شناسی فهم واقعه، موضوع را مورد واکاوی قرار دادند. جناب ضامنی نیز در یادداشت خود ابعاد دیگری از موضوع را مورد بررسی قرار داد که راه را برای تعمیق این بحث گشوده است. با تشکر از بزرگوارانی که امکان فهم از یک مسئله اساسی در حوزه رویکردی و روش شناختی را فراهم کرده اند، در نوشتار حاضر در نظر دارم «محل نزاع» را  که بحث در باره   محدود کردنِ فهم از جنگ به تفکر و روش تاریخی، با انکار امکان پذیر بودن بررسیهای استراتژیک از طریق روش غیر تاریخی می باشد،  بر پایه تفکیک واقعه از مسئله جنگ،   بررسی خواهم کرد.


ادامه مطلب

خلاقیّت به معنای «خلق جدید» در ساحت اندیشه و عمل، در زمینه و موضوعات مختلف با مشخصه‌ها و نیازهای زندگی انسانی و تغییرات در عالم طبیعت نسبت دارد. خلاقیت در این بررسی باور به تغییر با «نفی تکرارپذیری»، و «نفی جاودانگی» در امور عالم است.  تناقض برآمده از توضیحات یاد شده، این است که، امور عینی در عالم آغاز و پایان دارد و در زمان و مکان تحقق پیدا می کند، بنا براین هیچ پدیده ای در عالم از جاودانگی برخوردار نیست. با وجود پیدایش و فنای امور مادی در عالم، در عین حال هیچ امری بدون باور و تعلق، مورد پذیرش قرار نمی گیرد و در نتیجه  انجام نمی شود و هر امری که باورپذیر و از این طریق انجام شود، تکرار خواهد شد. پیدایش این وضعیت با خلاقیت بمعنای پیدایش امر جدید در آن موضوع، دیگر نسبتی ندارد. فرضاً انقلاب و یا جنگ بعنوان یک پدیده جدید در جامعه ایران، نظم حاکم بر زندگی مردم را تغییر و اساس زندگی جدیدی را بنیان گذاشت. پذیرش تغییر اولیه بمثابه خلق جدید با چالش همراه بود و سپس به باورهای تکرارپذیر تبدیل شد و سپس تغییر باورها به یک چالش تبدیل و محل نزاع قرار گرفته است.

«تغییر و تکرار» یا «تغییر و تداوم» مهمترین مشخصه پدیده های انسانی در جوامع بشری است که مواجهه با آن برابر نظریه قیاس ناپذیر « توماس کوهن»، با بیرون رفتن از زندگی حاصل نخواهد شد، بلکه باید در درون آن به آن اندیشید.کوهن تغییرات پارادایمیک در حوزه دانش را که به سایر مباحث علوم گسترش یافته، با منطق پیدایش «مسئله - راه حل» مورد بررسی قرار می دهد. آنچه وجه پارادایمیک پیدا می کند، به این دلیل است که؛ توانایی  پاسخ به مسئله را دارد. در نتیجه  تغییر در پارادایم بمعنای ناتوانی در پاسخ است.

با این مقدمه، پذیرش باورهای برآمده از عمل تاریخی جامعه ایران در برابر تجاوز عراق به ایران، صورتی از تفکر و عمل فردی- اجتماعی را شکل داده است و از این طریق سرنوشت جامعه ایران تحت تاثیر قرار گرفته است. اکنون بسیاری از روایت های آن دوره تاریخی، باورپذیر و بخشی مورد نقد قرار گرفته است. نظر به اینکه باورهای برآمده از عمل، با زیست فردی- اجتماعی درآمیخته است، تغییر آن، صرفاً تغییر در نظام آگاهی در موضوعات بدون تعلقات نیست، بلکه دقیقاً در موضوعاتی است که یک جامعه برای آن زندگی و جوانی خود را هدیه کرده است.با این توضیح، چگونه می توان ضمن تداوم باورهای اساسی در باره رفتار جامعه ایران در برابر تجاوز عراق، روایت جدیدی را مناسب با نیازهای نسل و شرایط جدید که اقناع پذیر باشد، ارایه کرد؟


  پرسش از علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، در مقایسه با شروع و پایان جنگ، به یک پرسش فراگیر و گسترده‌تر تبدیل شده است. با وجود اینکه در چهار دهه گذشته برای پاسخ به این پرسش، ضمن استفاده از استدلال‌های مختلف، اسناد و گزارش‌های زیادی منتشر شده است، اما همچنان با فرض امکان‌پذیری پایان دادن به جنگ، این پرسش طرح می‌شود. یادداشت حاضر را با نظر به مفروض یاد شده، در پاسخ به این پرسش نوشته‌ام که؛ حوادث نظامی در جنگ و رخدادهای منطقه‌ای، همراه با تصمیمات و اقدامات بازیگران، چه تأثیری در شکل‌گیری منطق ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر داشت؟ فرض بر این است که ادامه جنگ حاصل شرایط و روندهای حاکم و ادراک بازیگران از شرایط، موقعیت‌ها و احتمالات، برای تصمیم‌گیری و اقدام است. در ادامه، ادراک ایران از شرایط و مقایسه آن با واقعیّات، بعنوان تعیین شاخص برای ارزیابی امکان پذیری خاتمه دادن به جنگ، بررسی خواهد شد.

 الف) مفروضات ایران از شرایط

1- نگرانی از اتمام جنگ و نادیده گرفتن خواسته‌های ایران از جمله تعیین متجاوز و پرداخت غرامت.

2- تصوّر ضعف و شکست‌پذیری عراق پس از عملیات‌های آزادسازی و انهدام ارتش عراق.

3- سهولت در پیروزی بر ارتش عراق، با توجه به تجربه آزادسازی مناطق اشغالی.

4- عدم ادراک از تغییر جنگ، با تغییر زمین و برتری عراق در مواضع دفاعی.

5- عدم مشاهده اقدام اساسی برای توجه به خواسته‌های ایران.

6- نگرانی از تلاش آمریکا برای خاتمه دادن به جنگ و نادیده گرفتن خواسته‌های ایران.

7- نگرانی از افزایش انگیزه دفاعی عراق همراه با واکنش حمایت آمیز بین المللی از عراق.

8- ارزیابی حمله اسرائیل به جنوب لبنان با هدف جلوگیری از پیروزی ایران بر عراق با ادامه جنگ.

ب) واقعیّات راهبردی

1- هیچ‌گونه طرح صلح و پیشنهاد مالی با سازوکار تعریف شده و متقاعد کننده‌ای برای تأمین خسارت ایران از سوی نهادها و بازیگران بین المللی و متّحدین عراق ارائه نشد.

2- آمریکا با نادیده گرفتن برتری ایران، به دنبال پایان دادن به جنگ نبود، بلکه به دلیل نگرانی از پیشروی قوای نظامی ایران در خاک عراق، تلاش می‌کرد جنگ متوقف و مذاکرات سیاسی برای خاتمه دادن به جنگ انجام شود. بدون آنکه برتری ایران را بر عراق به رسمیت شناخته و خواسته های ایران را تأمین کند.

3- حمله اسرائیل به لبنان، نسبتی با مسئله و نتایج جنگ ایران و عراق نداشت، بلکه در چارچوب مقابله با فلسطینی‌های مستقر در جنوب لبنان طراحی و انجام شد.

4- آنچه را که قوای نظامی ایران در جنگ با عراق در مرحله دفاع و اشغال آموخته بودند و براساس آن ارتش عراق را در جنگ تهاجمی شکست داده و مناطق اشغالی را باز پس گرفتند، با مرحله جدید و تغییر در زمین منطقه نبرد و موقعیّت عراق، تفاوت اساسی پیدا کرد و ایران پس از عملیات‌های رمضان و والفجر مقدماتی، درباره تغییرات یاد شده به نتیجه رسید، با این تفاوت که به دلیل تغییر شرایط نظامی و برتری عراق، امکان پایان دادن به جنگ در مقایسه با گذشته دشوارتر شد و از میان رفت.

   با نظر به عدم انطباق برخی مفروضات ایران با واقعیات راهبردی، پرسش این است که؛ در چنین شرایطی، ایران چگونه می‌توانست در حالیکه در موضع برتر قرار داشت، بدون هیچ‌گونه دستاوردی به جنگ خاتمه دهد؟ اگر جنگ پس از فتح خرمشهر، با پیروزی نظامی ایران و شکست قطعی عراق همراه می شد، آیا باز هم پرسش از ادامه جنگ موضوعیت پیدا می کرد؟

   بنظر می‌رسد با توجه به اسناد و گزارش‌های موجود، پرسش از علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، بیش از آنکه با نظر به شرایط و واقعیّات باشد، با توجه به طولانی شدن جنگ و نحوه پایان آن و با فرض اینکه امکان اتمام جنگ وجود داشت، ولی ایران نپذیرفت، طرح شده و به همین دلیل، یک پرسش سیاسی است، حال آنکه مسئله ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، یک مسئله راهبردی است. بنابراین به جای رویکرد سیاسی در طرح پرسش از ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر که از سوی نهضت آزادی طرح شد، می‌توان اینگونه پرسید که؛ با توجه به نتایج ادامه جنگ در خاک عراق، چرا پیش بینی لازم برای تأمین الزامات و مدیریت زمان، برای خاتمه دادن به جنگ صورت نگرفت تا فتح خرمشهر به یک پیروزی استراتژیک و قطعی بر عراق تبدیل و جنگ را به پایان برساند؟ از طریق بررسی پرسش یاد شده می‌توان  تحولات جنگ پس از فتح خرمشهر را به جای پرسش از علت ادامه جنگ و تلاش برای پاسخ به آن، در چارچوب الزامات «جنگ تعاقبی- تهاجمی» در خاک دشمن و پیروزی نظامی بر عراق مورد نقد و بررسی قرار داد، اما هم اکنون پرسش سیاسی از یک مسئله راهبردی موجب خطا در تعریف مسئله جنگ پس از فتح خرمشهر، همچنین مانع از فهم عمیق از مسئله جنگ  شده است.




همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic