m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق


فرانک جمشیدی
مقدمه

سال 1380 که کتاب «پرسش‌های اساسی جنگ» چاپ و منتشر شد، هرگز رویکردی که امروز به جایگاه و اهمیت پرسش دارم، در من وجود نداشت. این را می‌توان از برداشت اولیه‌ام درباره‌ی کتاب یادشده، که در مجله‌ی نگین به چاپ رسید، دریافت.[1]

 یازده‌سال بعد؛ یعنی سال 1391 انتشار کتاب دیگری از آقای درودیان با عنوان «جنگ ایران و عراق؛ موضوعات و مسائل» و مطالعه‌ی عمیق و دقیق آن، چندان در من مؤثر واقع شد که کتاب «بازاندیشی انتقادی» را با نظر به ارزشمندی تلاش صورت‌گرفته از سوی ایشان مبنی بر شناسایی و دسته‌بندی موضوعات و مسئله‌ها و پرسش‌های جنگ، به رشته‌ی تحریر درآوردم.

کتاب اخیرالانتشار آقای درودیان با عنوان «مسئله‌های اساسی جنگ»- که به‌رغم دربرداشتن نکات بسیار قابل‌درنگ، تولد آن در سکوت شگفت‌انگیزی رخ داد و تقریباً هیچ مطلب اعتنابرانگیزی «له» یا «علیه» آن گفته و نوشته نشد - مرا به یقین رساند که این اهتمام به گویاسازی مسئله‌ها و پرسش‌های موجود در حوزه‌ی جنگ، در عین اینکه امری خطیر و به‌طرز اجتناب‌ناپذیری اقدامی ضروری است، کالایی کم‌تقاضا، اگر نگوییم کاملاً بی‌مشتری، و جاده‌ای کم‌رهرو است. با وجود این، نقل داستان علاقه‌مندی‌ام به ادامه و استمرار این راه و تجربه‌ی زیسته‌ا‌ی که حاصل شانزده‌سال اشتغال به این حوزه‌ی مطالعاتی است، بسا خالی از لطف نباشد.


ادامه مطلب

در پاسخ به پرسش در باره «عوامل موثر بر رجوع به تاریخ جنگ»عوامل مختلفی از جمله:  سیاسی- اجتماعی و نظامی نقش دارد، ولی به نظرم چند عامل وجود دارد که موجب توجه به وقایع و تحولات دوران جنگ با عراق است:

1- وجود شهدا، جانبازان، رزمندگان و وابستگان به آنها که نمی توانند تاثیر تاریخی این واقعه را فراموش و نادیده بگیرند.

2- نقش و عملکرد سازمان ها و نهادهای نظامی و غیرنظامی شرکت کننده در جنگ که از به لحاظ کارکرد «هویتی و تجربی» همواره به آن رجوع خواهند کرد.

3- اختلافات و مناقشات سیاسی که با تمرکز بر موضوعات، وقایع و مسایل تجربه شده در دوره جنگ مورد تاکید قرار می گیرد.

4- تداوم تهدیدات نظامی و خطر تکرار جنگ که موجب توجه به درسها و دستاوردهای جنگ با عراق می شود.

5- سامان دهی نظام ارزشی و فرهنگی حاکم بر جامعه موجب تأکید بر الگوهای فکری- رفتاری جامعه ایران در دوره  تجربه  جنگ شده است.

 ملاحظات یاد شده ناظر بر تاثیر گذاری جنگ بر ساختار و فرهنگ جامعه ایران است و به این اعتبار رجوع تاریخی به جنگ تا سالهای پیش رو همچنان ادامه خواهد یافت.


در نقد و بررسی وقایع و تصمیمات تاریخی، از روش‌های مختلفی استفاده می شود. یکی از نمونه‌های روشن آن، استفاده از «اگر» های شرطی است. به این معنا که در برابر آنچه رخ داده است، با طرح سایر امکان ها و استفاده از «اگر»، واقعه یا تصمیمات و اقدامات انجام شده نقد می شود.

با فرض اینکه رخدادهای تاریخی به معنای وقوع در در زمان و مکان است، استفاده از «اگر» در نقد تاریخی به لحاظ روش شناختی موضوعیت ندارد و نوعی بازی ذهنی درباره وقایع تاریخی است. فرضاً وقتی عراق به ایران حمله کرده است، استفاده از «اگر» حمله نمی‌کرد، به لحاظ تاریخی چه ارزش و کاربردی دارد؟ یا وقتی سفارت آمریکا از سوی دانشجویان تصرف شده است، استفاده از «اگر» تصرف نمی‌شد، مناسبات ایران و آمریکا در چه وضعیتی بود، چه نتیجه ای دارد؟

 در حالیکه «نقد تاریخی» با فرض ضرورت شناخت واقعه و چگونگی وقوع، از نظر ساختار و شرایط، همچنین کارگزاران در تصمیم و اقدام، اهمیت دارد، ولی مهمتر آن است که، درس های تجربه گذشته برای آینده قابل بهره برداری است. بنابراین به جای تمرکز بر وقایع و «اگرها» در بررسی تاریخی، باید «شرایط» را مورد توجه قرار داد و در چارچوب نظریه های تاریخی و بصورت روشمند از داده های تاریخی استفاده کرد. در این صورت، جزئیات واقعه و روندها، تفکرات و رفتارها در بررسی اهمیت پیدا می کند و درس ها نیز در همین فرآیند مورد توجه قرار می گیرد و حتی اگر در آینده تکرار شود، ولی افقهای جدیدی را خواهد گشود که نگرشها و تصمیمات تاریخی را، در بزنگاه تاریخی تحت تاثیر قرار خواهد داد.


با وجود آنکه در برداشت اولیه از مفهوم تاریخنگاری یک واقعه، تاریخنگاری با واقعه یکسان پنداشته می‌شود، اما دقت در مفهوم و موضوع، ناظر بر دوگانگی میان واقعه و تاریخنگاری آن است. با فرض پذیرش تفاوت میان «واقعه تاریخی» با «تاریخ نگاری واقعه»، اگرچه تاریخ نگاری در نسبت با واقعه، و نه بصورت مستقل موضوعیّت و عینیّت پیدا می کند، ولی می توان تاریخ نگاری واقعه را بمعنای؛ بازتاب و انعکاس واقعه در ذهن و زبان مورخ و تبدیل آن به آثار و متون تعریف کرد. به این اعتبار، تاریخ نگاری در هر صورت تابع وقایع تاریخی است که از سوی مورخ صورت می گیرد، هر چند بمعنای انطباق با واقعه تاریخی نیست. با نظر به توضیح یاد شده، نسبت مورخ با واقعه و عوامل موثر بر آن، محل پرسش و نقد و بررسی است. همچنین تغییر در نسبت میان مورخ و واقعه، برای باز تفسیر تاریخی، در دوره های مختلف و علت آن، نیاز به بررسی دارد.


ادامه مطلب

وقایع تاریخی به دو اعتبار مورد شناسایی و نقد و بررسی قرار می گیرند: نخست؛ توصیف و تشریح وقایع، آنچنان که روی داده است، از طریق ارجاع به اسناد و استفاده از روش های مختلف، ازجمله تاریخ شفاهی. دیگری؛ نقد و بررسی تحولات و نتایج، از طریق بررسی تحلیلی، با ارجاع به داده های تاریخی.

در هر دو روش یاد شده، داده های تاریخی محل رجوع قرار می گیرد. با این تفاوت که؛ در روش اول، برای توصیف جزئیات  استفاده می شود، و در روش دوم، برای تحلیل و پاسخگویی به چراهای تاریخی مورد بهره برداری قرار می گیرد.

با این توضیح، روش های مختلف به گونه های متفاوت تاریخ نگاری منجر می شوند که، نتایج متفاوتی را به همراه خواهد داشت. نظر به اینکه روش ها تابع پیش فرض های ادراکی از جهان و تفکر تاریخی هستند، این پرسش وجود دارد که؛ جنگ ایران و عراق را با کدام روش باید بررسی کرد؟

به نظرم جنگ ایران و عراق امروز به یک مسئله تبدیل شده است و نقدهای وارده بر علت طولانی شدن و ادامه، همچنین نتایج آن، اهمیت وقایع را به لحاظ جزئیات توصیفی کم رنگ کرده است. بنابراین روش توصیفی به دلیل بررسی جزئیات، فاقد ظرفیت پاسخگویی به مسایل اساسی جنگ است. به همین دلیل بررسی های تحلیلی در پاسخ به پرسش ها، در مقایسه با سایر روشها، بیشتر مورد نیاز است.


   حمله عراق به ایران در 31 شهریور سال 1359 به اعتبار ابعاد سیاسی- حقوقی و نظامی آن، با هیچ واقعه دیگری در جنگ، از جمله ادامه و پایان آن، قابل مقایسه نیست. زیرا اگر جنگ واقع نمی شد، ادامه و پایان آن موضوعیت نداشت. همین نسبت، میان وقوع جنگ با شکست ارتش عراق وجود دارد. اگر عراق به ایران حمله نمی‌کرد، شکست ارتش عراق برای بررسی موضوعیّت نداشت. فارغ از نسبت های تاریخی میان تقدّم و تأخّر وقایع تاریخی و اهمیت مسئله وقوع جنگ و علت شکست ارتش عراق، این پرسش وجود دارد که؛ مسئله ما در بررسی‌های تاریخی و راهبردی باید بر وقوع جنگ متمرکز باشد یا بر شکست ارتش عراق در حمله به ایران؟ با وجود پیوستگی میان واقعه جنگ با شکست ارتش عراق، بنظرم از نظر رویکردی و روشی تمرکز بر وقوع جنگ بمعنای شناخت اهداف، نیّات و قدرت دشمن، همچنین میزان قدرت دفاعی و بازدارندگی ایران است، در حالیکه تمرکز بر «علت شکست» عراق بمعنای واکاوی ظهور و ساماندهی قدرت دفاعی ایران و آشکارسازی علت اشتباه محاسباتی عراق در حمله به ایران است. با وجود اهمیت دو موضوع یاد شده، به دلایلی که مورد اشاره قرار خواهد گرفت، در شرایط کنونی بررسی علت شکست عراق در اولویت قرار دارد.

   قدرت دفاعی ایران پس از پیروزی انقلاب، تحت تأثیر فروپاشی ساختار قدرت سیاسی، نظامی و امنیتی، به شدت تضعیف شده بود و عراق به همین دلیل فرصت را مغتنم شمرد و برای حل و فصل اختلافات سیاسی و تاریخی با ایران، به این کشور حمله کرد. در حالیکه بر اثر وقوع جنگ، قدرت دفاعی ایران بازسازی شد و ظرفیت‌های جدیدی در ایران ظهور کرد که پیش از این و حتی هم اکنون، امکان تحقق آن وجود نداشت و علت شکت ارتش عراق و منطق ادامه جنگ را باید در همین موضوع مشاهده کرد.

   هم اکنون علت وقوع جنگ در مقایسه با علت شکست ارتش عراق، شامل بررسی زمینه ها و همچنین چگونگی آن، بیشتر مورد توجه است. در حالیکه منطق ادامه جنگ و تبدیل قدرت دفاعی ایران به تهاجمی، ریشه در عوامل شکست ارتش عراق در حمله به ایران دارد. چنانکه اگر عراق در حمله به ایران در بازه زمانی 3 تا 7 روزه به پیروزی می رسید، سرنوشت انقلاب، نظام و کشور، همچنین معادلات منطقه ای به شدت تحت تأثیر پیروزی عراق بر ایران قرار می گرفت. بنابراین روند تحولات جنگ را بجای تمرکز بر وقوع جنگ، باید از طریق بررسی علت شکست عراق مورد بررسی قرار داد، تا علاوه بر امکان پذیری فهم منطق ادامه جنگ، ضرورت‌های بازتولید قدرت دفاعی را برای بازدارندگی در برابر تهدیدات آینده مورد شناسایی قرار داد.

   با این توضیح، علت شکست ارتش عراق، فارغ از تأثیر آن بر کاهش موقعیت عراق و متقابلاً برتری موقعیت دفاعی ایران در جنگ، نه تنها سرنوشت جنگ را تغییر داد، بلکه درونمایه و شالوده قدرت دفاعی ایران شکل گرفت. مهمترین مشخصه قدرت جدید دفاعی- تهاجمی ایران، تکیه بر منابع و ظرفیت داخلی و برآمده از انقلاب است. در واقع قدرت جدید بیش از آنکه همانند قبل از انقلاب، تابع نظامات آموزشی- تجهیزاتی و سازمانی وابسته به قدرت های بیرونی باشد، تحت تأثیر نیروهای سیاسی و اجتماعی برآمده از انقلاب شکل گرفته است. مهمتر آنکه منطق تأثیرگذاری قدرت جدید نظامی در ایران و ابعاد غافلگیر کننده آن را باید در چارچوب تأثیرپذیری ساختار و سازمان، همچنین تاکتیک های نظامی، در «فرهنگ استراتژیک» ایران جستجو کرد که با پیروزی انقلاب دگرگون شد و در برابر بحران‌های امنیتی و جنگ شکل گرفت و نهادینه شد. هم اکنون موقعیت منطقه ای ایران حاصل امتداد قدرت دفاعی و تهاجمی برآمده از جنگ است.




همه پیوندها