اشاره:

بخش پایانی نقد مقاله علی افشاری که در تاریخ 10 مهر 1399 تحت عنوان «اگر ارتش تضعیف نمی‌شد، آیا صدام حسین به ایران حمله می‌کرد؟» در رادیو فردا منتشر شده است، برای بهره مندی مخاطبان محترم در ادامه از نظر خواهد گذشت.

***************

و) نویسنده مقاله در ادامه، روش نهضت آزادی را در نگرش به ارتش و امتناع از اعزام ارتش به کردستان مورد بحث قرار داده است. فارغ از نقدی که بر دیدگاه نهضت آزادی و دولت موقت در نگرش و بکارگیری ارتش در برابر بحران‌های امنیتی وارد است، اگر این موضوع از نظر تاریخی و راهبردی اهمیت دارد، چرا نویسنده به فرمان امام برای اعزام ارتش به کردستان اشاره نکرده است؟ در حالیکه این فرمان نقطه آغاز اعتماد عمومی به ارتش و بازتولید قدرت نظامی ایران در برابر تهدید تجزیه‌طلبی در کشور، همچنین در برابر تهدید نظامی عراق و جنگ بود.

ز) نویسنده برای تبیین بی‌توجهی به نقش ارتش در جنگ نوشته است: «علی‌رغم پیش‌بینی برخی فرماندهان ارتش درخصوص تحرکات مشکوک ارتش عراق در نزدیکی مرزهای ایران، اجازه به آن‌ها داده نشد تا نیروهایشان را به مرزهای غربی و جنوبی ایران منتقل کنند.» وی در حالی این موضوع را طرح می‌کند که اگر برخی آثار منتشر شده از سوی ارتش و روزنامه های آن دوره را مطالعه می‌کرد، از این قضاوتِ تحریف‌آمیز خودداری می‌نمود. تحرّکات مرزی عراق بلافاصله پس از پیروزی انقلاب آغاز شد و با تشدید آن در فروردین سال 1359 و شش ماه قبل از حمله سراسری عراق، نیروهای ارتش در مرزهای خوزستان و بخش‌هایی از مرزهای غربی مستقر شده بودند. با این توضیح، براساس کدام سند تاریخی ادعا شده است که به آنها اجازه داده نشد تا نیروهای خود را به مرزها منتقل کنند؟!

نویسنده به اظهارات مرحوم مهدی کتیبه، سرهنگ بازنشسته و رئیس وقت اداره دوم ارتش، استناد کرده که گفته است: «دو هفته قبل از جنگ، از تصمیم ارتش عراق برای حمله نظامی به ایران مطلع و با تهیه گزارشی، بنی‌صدر را در جریان قرار می‌دهد.» فارغ از اختلاف نظر موجود در کشور درباره میزان احتمال جنگ، حملات مرزی عراق پس از 20 ماه سرانجام از اول شهریور آغاز شد. بنابراین اگر منظور از دو هفته قبل از جنگ، 15 شهریور است، جنگ در عمل از اول شهریور آغاز شده بود. بنابراین بدون نادیده گرفتن تأثیر اختلاف نظر در کشور، در فهم از مخاطرات جنگ و روش بکارگیری قدرت نظامی در برابر تجاوزات ارتش عراق در مرزهای غربی، استنادات نویسنده از نظر موضوعی و تاریخی، ارتباطی با نظریه اجتناب‌پذیری جنگ ندارد که باید جداگانه مورد بررسی قرار داد.

ح) افشاری در حالیکه در این مقاله با استدلال و ارجاعات تاریخی بدنبال اثبات «اجتناب‌پذیری جنگ» است و سیاست‌های ایران را در استفاده از ارتش برای بازدارندگی از جنگ مورد نقد قرار داده است، در نتیجه گیری پایانی به موضوعی اشاره می‌کند که بمثابه پاسخ وی به پرسشِ عنوان مقاله است که؛ «اگر ارتش تضعیف نمی‌شد، آیا صدام حسین به ایران حمله می‌کرد؟» وی در پاسخ به پرسش یاد شده نوشته است: «اگر ارتش به عنوان نهاد نظامی قدرتمند و ملی در ایران بعد از انقلاب به رسمیت شناخته می‌شد و با "تغییراتی در ارکان و فرماندهی ارشد"، موقعیت برتر نظامی و راهبردی آن در کشور حفظ می‌شد، بعید بود صدام حسین جسارت حمله نظامی به ایران را پیدا کند.» نویسنده در این گزاره که بیانگر راه حل برای اجتناب از جنگ، متکی بر قدرت بازدارندگی در برابر عراق است، حفظ ارتش را به ایجاد «تغییراتی در ارکان و فرماندهی ارشد» مشروط کرده است. پرسش این است که؛ منظور نویسنده از حفظ ارتش از طریق «تغییرات در ارکان و فرماندهی ارشد»، چیست؟ اگر بمعنای «تصفیه» فرماندهان و تغییر در ساختار ارتش است، چرا پیش از این نویسنده تصفیه فرماندهان را موجب تضعیف ارتش ارزیابی کرده است؟ مهمتر آنکه این توصیه نویسنده، با آنچه که از نظر تاریخی و راهبردی پس از پیروزی انقلاب انجام شده و وی از آن بعنوان «تصفیه و اعدام» نام برده است، چه تفاوتی دارد؟ علاوه بر این، از نظر نویسنده که به ضرورت بازدارندگی اعتقاد دارد، آیا تغییرات مورد نظر وی در فرماندهان ارشد و ارکان ارتش، موجب مهار جاه طلبی صدام برای لغو قرارداد 1975 الجزایر و بازدارندگی عراق از حمله به ایران می‌شد؟ در صورتیکه پاسخ نویسنده به این پرسش مثبت باشد، باید توضیح دهد چه ادراکی از قدرت نظامی و تأثیر بازدارنده آن دارد که تصور می‌کند با تغییرات در کادر فرماندهی ارشد و ارکان ارتش پس از انقلاب، ارتش عراق از حمله به ایران خودداری می‌کرد؟ اگر پاسخ منفی باشد، باید توضیخ دهد وقتی به ادعای نویسنده و مندرجات برخی منابع، تصوّر می‌شد قدرت نظامی ایران و ارتش بر اثر انقلاب تضعیف شده است، به چه دلیل عراق حاضر بود از طریق مذاکره، اختلافاتش را با ایران حل و فصل کند؟ آیا عراق درباره این قرارداد ابهام داشت و با مذاکره بدنبال رفع ابهام بود، یا می‌خواست با توجه به تغییر شرایط و برتری نظامی خود، ایران داوطلبانه و بدون درگیری و جنگ، لغو قرارداد را بپذیرد؟ با توجه به واقعیّات جدید، آیا منظور آقای افشاری از اجتناب‌پذیری این است که ایران باید خواسته عراق برای لغو قرارداد 1975 الجزایر را می پذیرفت و از این طریق مانع از جنگ می شد؟!

پایان