پرسش از اینکه ما چه چیزی را چگونه از تاریخ می‌آموزیم؟، از نظر فردی و اجتماعی پاسخ‌های متنوع و متکثری را به همراه دارد. زیرا نظام آموزشی و رفتاری افراد و جوامع از نظر فرهنگی و تاریخی متفاوت است. علاوه بر این، اگر آموختن به معنای «اطلاع» یافتن باشد، حتماً ما با مطالعه تاریخی، از وقایع مطلع می‌شویم. ولی اگر آموختن بمعنای «یادگیری» و تربیت ذهنی و در نتیجه «عمل» باشد، پاسخ بسیار دشوار است. زیرا نه انسان تنها از طریق مطالعه و دانستن عمل می‌کند و نه تاریخ به تنهایی موجب التزام عملی انسان خواهد شد.

نقد وارده  بر «نقش تاریخ در آموختن و عمل کردن»، مقدمه ای بر طرح این پرسش است که؛ تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق چه تأثیری در آموختن جامعه ایران از جنگ و عمل به آن، خواهد داشت؟ برای پاسخ به این پرسش، می‌توان پرسش‌های دیگری را طرح و از مسیر پاسخ به آنها، امکان پاسخ به این پرسش را مورد بررسی قرار داد:

1- نسلی که جنگ را پس از انقلاب تجربه کرده است، هم اکنون در سطوح و حوزه های مختلف چگونه از این تجربه استفاده می‌کند؟ در واقع آیا نظام آگاهی ذهنی و تجربه عملی نسل جنگ، در آموختن این نسل از جنگ و عمل به آموخته ها، تأثیر گذاشته است؟ نشانه های این تغییرات کدام است؟ با فرض پاسخ مثبت پرسش دیگری وجود دارد:

2- نسلی که جنگ را تجربه و مدیریت کرد و امروز از این تجربه بعنوان یک الگوی فکری و رفتاری سخن گفته می شود، آیا با مطالعه تاریخ جنگ ها، چنین اقداماتی را طراحی و انجام داد یا اینکه در بزنگاه ظهور تاریخ جدید که با تجاوز عراق آغاز شد، نسل جدید راه خود را پیدا و به آن عمل کرد؟

در حالیکه به تأثیر تاریخ در آموخته ها و عمل آیندگان بعنوان پیش فرض‌های ذهنی در مواجهات تاریخی باور دارم، اما بر این نظرم که اطلاعات تاریخی به صورت مستقیم به نظام آگاهی فردی و جمعی، برای التزام عملی در موضوع خاص از جمله مسئله جنگ منجر نخواهد شد. بسیاری از رفتارها در عین اطلاع از تاریخ، برخلاف تجربه پیشین، صورت می‌گیرد. زیرا عوامل دیگری در شکل‌گیری تفکر، اراده و عمل فردی- اجتماعی تأثیر دارد که باید جداگانه به آن پرداخت.

 بنابراین عمل فردی- اجتماعی در بزنگاه تاریخی در فرد و جامعه، بیش از آنکه حاصل آموختن مستقیم از مطالعه تاریخ باشد، تابع شرایط است که حتی موجب بازخوانی تجربه گذشته خواهد شد. هر چند در این زمینه دانستن تاریخ بی تأثیر نخواهد بود.