از حمله عراق به ایران در 31 شهریورماه سال 1359 تا کنون، مجموعه ای از گزارش‌های خبری و تحلیلی نسبتاً گسترده درباره «علت وقوع جنگ» میان ایران و عراق منتشر شده است. به نظر می‌رسد روند یاد شده همچنان در سالهای آینده نیز ادامه خواهد یافت و تنها وقوع جنگ احتمالی در آینده، بحث درباره جنگ ایران و عراق را تا اندازه‌ای به حاشیه ببرد. با این توضیح، این پرسش وجود دارد که؛ علت وقوع جنگ میان ایران و عراق را در چارچوب کدام نظریه می توان مورد تجزیه و تحلیل قرار داد؟ برای پاسخ به پرسش یاد شده ابتدا نظریه های موجود دسته بندی و مورد شناسائی قرار گرفته و سپس یک نظریه انتخاب و مورد تاکید قرار گرفته است. نظریه های سه گانه به شرح زیر است :

1) سیاست خارجی اعلامی و  تهاجمی ایران برای صدور انقلاب، عدم مذاکره با عراق برای حل و فصل اختلافات مرزی، همچنین تصرف سفارت آمریکا در ابان سال 1358.

2) فروپاشی ساختار قدرت نظامی در ایران بر اثر پیروزی انقلاب و در نتیجه ناتوانی ایران از ایجاد بازدارندگی در برابر تهاجم عراق.

3) بی‌ثباتی سیاسی در داخل کشور‘ به همراه اختلاف سیاسی، نوپا بودن نهادهای جدید و ناهماهنگی برای تصمیم‌گیری در مواجهه با تهدیدت نظامی و حمله عراق.

بسیاری از گزارش های خبری و تحلیلی ناظر بر سه موضوع یاد شده است. در صورتیکه بخواهیم دسته بندی پیش گفته را به لحاظ نظری صورت بندی کنیم، به نظر می‌رسد در سه مفهوم یا سه نظریه قابل تقسیم است:

1. نظریه" انقلاب" در یک کشور و تأثیر منطقه ای آن و در نتیجه ضرورت مهار آن با جنگ.

2. نظریه "تغییر در موازنه نظامی" میان دو کشور و تاثیر ان در استفاه از فرصت برای تحمیل خواسته های خود به طرف مقابل، با جنگ.

3. نظریه "اختلاف و بی ثباتی سیاسی" در داخل یک کشور و  تأثیر آن در محاسبات دشمن برای حمله نظامی.

با فرض اینکه وضعیت داخلی ایران در ابعاد سیاسی- امنیتی و نظامی تحت تأثیر تحولات حاصل از انقلاب ایجاد شده بود، بنابراین نظریه «پیوستگی جنگ با انقلاب» بر سایر نظریه ها ارجحیّت دارد و به آن پرداخته خواهد شد.

برابر نظریه پیوستگی جنگ با انقلاب می توان نتیجه گرفت؛ تغییر در ساختار سیاسی در ایران، همچنین تغییر در موازنه نظامی میان ایران و عراق و تشدید رویارویی ایران و آمریکا، عراق را در برابر ایران در موضع برتر قرار داد تا به بهانه تأثیرپذیری شیعیان این کشور از انقلاب در ایران، همچنین اختلاف‌های مرزی که با قرارداد 1975 الجزایر حل‌و فصل شده بود، اقدامات نظامی و مداخلات امنیتی خود را علیه ایران تشدید کند تا از این طریق ایران بدون جنگ، برتری عراق را در منطقه پذیرفته و برای تغییر قرارداد 1975 الجزایر اقدام کند. در غیر این صورت با استفاده از  قدرت نظامی، تغییرات مورد نظر  بر ایران تحمیل و دستخوش بی ثباتی و تغییر نظام شود.

متقابلاً ایران نیز پس از پیروزی انقلاب بعنوان یک کشور انقلابی و آرمان‌گرا، به دنبال تغییر در مناسبات بین‌المللی و استقرار نظام جدید بود. نگرش انقلابی- آرمانی به موضوعات، مسایل و ساختار، مانع از ادراک برخی پدیده ها مانند جنگ، سازوکار و چگونگی وقوع، همچنین پیامدهای آن بود. ضمن اینکه از نظر ایران، تغییر در وضع موجود، با روش مذاکره برای حل و فصل اختلافات همخوانی نداشت و مورد توجه قرار نگرفت.

با این توضیح، عراق بر اساس فرصت حاصل از پیروزی انقلاب در ایران و فروپاشی نظم سیاسی و قدرت نظامی- امنیتی، بدنبال تغییر در موقعیت خود در برابر ایران و در منطقه بود، ایران نیز در چارچوب تفکر انقلابی- آرمانی، نه تنها از شیعیان عراق حمایت می‌کرد، بلکه مشروعیت صدام و حزب بعث را برای حکومت بر مردم عراق مورد پرسش قرار داده و در نتیجه از هرگونه مذاکره با عراق امتناع می‌کرد. وضعیت یاد شده در واقع موجب تشدید روند رویارویی میان ایران و عراق و اجتناب ناپذیری جنگ شد.

فارغ از نتایج، درس ها و دستاوردهای جنگ برای ایران و عراق، با توجه به اینکه تصمیم گیری و آمادگی برای جنگ از سوی عراق صورت گرفت و ایران از موضع دفاعی وارد جنگ تحمیلی شد، در واقع وقوع جنگ، حاصل دو اشتباه در محاسبه برای تصمیم گیری بود:

1- عراق درباره میزان آسیب‌پذیری ایران بر اثر انقلاب و در نتیجه ناتوانی نظامی برای دفاع از تمامیت ارضی، دچار اشتباه شد. زیرا احتمالاً فرض عراق این بود که ارتش ایران بر اثر شوک ناشی از یک حمله نظامی دچار فروپاشی می شود و ایران بی دفاع به سمت فروپاشی می رود و یا در برابر خواسته های این کشور تسلیم خواهد شد و جنگ به سرعت به پایان خواهد رسید.

2- ایران در ارزیابی نتایج انقلاب و تأثیر آن بر منطقه و مواجهات خصومت آمیز علیه انقلاب، همچنین درک روشن از جنگ و سازوکارهای وقوع آن، در نتیجه پیش بینی احتمال وقوع جنگ، برابر آنچه که واقع شد، دچار اشتباه و در برابر حمله گسترده عراق غافلگیر شد.

با این توضیح، ایران در برابر وقوع جنگ و عراق در برابر نتیجه حمله به ایران و ناتوانی بر تحمیل خواسته‌های خود بر ایران، غافلگیر شدند. تأکید بر غافلگیری، بدلیل تصریح و آشکارشدن «اشتباه محاسباتی» در ارزیابی و تصمیم‌گیری در برابر جنگ و احتمال تکرار آن در آینده است.