اشاره:

  در بخش اول، مقدماتی درباره تغییر در مفاهیم و مصادیق آن و چگونگی این تغییرات مورد بحث قرار گرفت و در این بخش، به تغییر مفاهیم اولیه از مسئله جنگ در مراحل مختلف، شامل: قبل از حمله عراق، پس از حمله عراق و پس از اتمام جنگ، اشاره خواهد شد.

*************

1- حمله سراسری عراق به ایران، بمعنای مشاهده و تجربه مستقیم جامعه ایران از تهدید علیه موجودّیت، هویت، تمامیت ارضی و نظام سیاسی برآمده از انقلاب بود. مفهوم جنگ تا قبل از حمله عراق، بیشتر تحت تأثیر تجربه تاریخی شکست ایران در جنگ‌های ایران و روس، همچنین مشاهده نتیجه جنگ‌های اعراب و فلسطینی‌ها با اسرائیل قرار داشت. بهمین دلیل حمله عراق به ایران، به حمله غافلگیرانه و جنگ سریع اسرائیل علیه اعراب تشبیه شد. همچنین عدم پذیرش پیشنهاد عراق برای مذاکره در روز هفتم جنگ نیز با ارجاع به نتیجه مذاکرات صلح اعراب و فلسطینی‌ها با اسرائیل، صورت گرفت. با این توضیح، تحول اساسی این بود که تجربه جنگ در جامعه ایران، برداشت از مفهوم جنگ را از امر «تاریخی و بیرونی»، به یک امر «درونی و مستقیم»، تغییر داد. به این اعتبار، مفهوم جنگ در جامعه ایران، بعنوان یک «مسئله استراتژیک» و مخاطره آمیز، مورد شناسایی و صورت‌بندی ذهنی قرار گرفت.

2- واکنش جامعه ایران در برابر حمله عراق، تابع ادراک جدید از مفهوم جنگ و مخاطرات آن بعنوان یک مسئله استراتژیک بود. با آشکار شدن ناتوانی عراق از دستیابی به اهداف خود با پیروزی نظامی، یا تحمیل خواسته های سیاسی خود به ایران از طریق مذاکره سیاسی، زمینه های ظهور «مفهوم جنگ دفاعی» در برابر متجاوز، بعنوان نتیجه مقاومت و دفاع در برابر حمله عراق فراهم شد. در واقع جامعه ایران واکنش فردی و جمعی خود را که «ماهیت دفاعی» داشت، در نسبت با مفهوم جنگ تعریف کرد و از این طریق، مفهوم «جنگ دفاعی» در کنار مفهوم جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک قرار گرفت.

3- با استقرار ارتش عراق در مناطق اشغالی، مسئله جامعه ایران از الزامات دفاع در برابر جنگ غافلگیرانه، به ضرورت آزادسازی مناطق اشغالی تغییر کرد. ناتوانی در آزادسازی مناطق اشغالی در دوره فرماندهی بنی‌صدر بر کل نیروهای مسلح، موجب پیوستگی میان مسئله جنگ با وضعیت سیاسی در داخل کشور شد. برای غلبه بر این وضعیت، دو گزینه، شامل: «ایجاد قدرت تهاجمی» برای آزادسازی مناطق اشغالی و یا «مذاکره سیاسی با عراق»، برای پایان دادن به جنگ وجود داشت. بازتولید قدرت تهاجمی برای آزادسازی مناطق اشغالی، به دلیل وضعیت سیاسی در کشور قابل دستیابی نبود. در چنین شرایطی مذاکره با عراق نیز نه تنها دستاورد سیاسی برای ایران نداشت، بلکه مناقشات سیاسی را در کشور تشدید می‌کرد. در این شرایط، برون رفت از بن بست نظامی، از طریق فرایند تحولات سیاسی و اجتماعی صورت گرفت و سرانجام با حذف بنی‌صدر از ساختار سیاسی و ترکیب نیروهای ارتش و سپاه در جنگ، با ایجاد قدرت تهاجمی، زمینه‌های شکست ارتش عراق در مناطق اشغالی فراهم شد.

4- پس از آزادسازی مناطق اشغالی، جامعه ایران به ادراک جدید از «قدرت نظامی» و تأثیر بکارگیری آن برای تأمین «اهداف سیاسی- نظامی» در برابر دشمن و متحدانش دست یافت. تصمیم گیری برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر متأثر از ادراک جدید از مفهوم قدرت نظامی، منجر به تصمیم گیری برای ادامه جنگ در خاک عراق شد. در واقع ادراک از مفهوم جنگ در مرحله جدید، تحت تأثیر روش و نتایج کاربرد قدرت نظامی در کسب پیروزی نظامی و آزادسازی مناطق اشغالی، از دفاعی به تهاجمی تغییر کرد. به این معنا که مجدداً مفهوم جنگ بمنزله یک مسئله استراتژیک تلقی شد، زیرا امتیاز برخورداری از قدرت نظامی و نتایج آن با آزادسازی مناطق اشغالی، موجب شکل‌گیری صورت جدیدی از خودآگاهی در جامعه ایران، درباره مفهوم جنگ و ضرورت استفاده از قدرت نظامی برای تضمین موجودیت سیاسی و توسعه موقعیت، با استفاده از استراتژی تهاجمی در خاک دشمن شد. بعبارت دیگر مفهوم جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک، ابتدا از مسیر مواجهه با جنگ غافلگیرانه و مخاطرات آن حاصل شد و در ادامه با ضرورت و الزامات برخورداری از قدرت نظامی برای آزادسازی مناطق اشغالی آشکار گردید. در این میان مفهوم جنگ دفاعی ناظر بر ابعاد واکنش دفاعی جامعه ایران در برابر تجاوز دشمن بود.

5- ج.ا.ایران پس از فتح خرمشهر، در برابر واقعیّت جدیدی قرار گرفت که بمعنای آزمون توانایی استفاده از قدرت نظامی، برای دستیابی به پیروزی نظامی در خاک دشمن بود. در این شرایط، «رویارویی استراتژیک» با صدام و حامیانش، نیازمند الزامات جدید فکری و مدیریتی بود که با گذشته تفاوت اساسی داشت. با آشکار شدن دشواری‌های جنگ در خاک عراق و تغییر در محاسباتی که برای تصمیم گیری صورت گرفته بود، مفهوم «جنگ طولانی و فرسایشی» در خاک عراق شکل گرفت. گذشت زمان و عدم توانایی برای «تعیین سرنوشت جنگ و سقوط صدام» از طریق پیروزی نظامی، موجب رجوع مجدد به مفهوم جنگ دفاعی، برای تبیین و توجیه «مشروعیت» ادامه جنگ در خاک عراق شد. استفاده از مفهوم جنگ دفاعی در این شرایط، هرچند برای بسیج نیروها و مشروعیت ادامه جنگ در خاک عراق و تحمّل هزینه‌های جنگ فرسایشی و طولانی قابل استفاده بود، اما با شرایط و الزامات پیروزی نظامی بر عراق نسبتی نداشت.

 6- استراتژی ایران برای استفاده از قدرت نظامی بمنظور تأمین اهداف سیاسی، با توجه به جنگ طولانی و فرسایشی به مدت شش سال، بصورت تدریجی موجب ظهور دوگانگی در ادراک و تعریف از مفهوم جنگ و مناقشه درباره چگونگی برون رفت از این وضعیت شد. با نظر به واقعیات جدید، نسبتِ میان مفهوم جنگ دفاعی که تجربه شده و تبلیغ می‌شد، با شرایط و الزامات جنگ تهاجمی که نتایج آن با هزینه ها همخوانی نداشت، مورد پرسش قرار گرفت. بعبارت دیگر؛ ارجاع و استناد به مفهوم حق دفاع در برابر متجاوز، هرچند به دلیل بی‌توجهی به خواسته های ایران در برابر تجاوز عراق مبنی بر محکومیت متجاوز و پرداخت غرامت، مشروعیت ادامه جنگ در خاک عراق را توجیه می‌کرد، اما با توجه به حضور نظامی ایران در خاک عراق و اهدافی که دنبال می‌کرد، مسئله ایران باید در چارچوب «جنگ تهاجمی» در داخل خاک عراق و الزامات دستیابی به اهداف مورد نظر، محاسبه و پیگیری می‌شد. در فرایند جدید به موازات افزایش فشار بین المللی، الزامات جنگ تهاجمی در خاک دشمن با وضعیت اقتصادی ایران و محدودیت منابع، انطباق نداشت. بهمین دلیل تداوم جنگ فرسایشی و تشدید شکاف میان منابع با اهداف، بصورت تدریجی زمینه‌های تغییر در موازنه نظامی را فراهم کرد. در نهایت، حملات عراق و باز پس‌گیری مناطق تصرف شده در بهار سال 67، منجر به تصمیم گیری ایران برای پایان دادن به جنگ، از طریق پذیرش قطعنامه 598 شد که یکسال قبل در سازمان ملل تصویب شده بود.

7- بنابراین دوگانگی حاصل از تداوم جنگ فرسایشی در خاک عراق به مدت شش سال و نحوه پایان یافتن جنگ پس از تهاجم نظامی عراق، هم اکنون معنا و مفهوم جنگ را دستخوش برداشت‌های دوگانه کرده است. پیدایش این وضعیت در روش استفاده از قدرت نظامی در برابر تهدیدات حال و آینده، همچنین چگونگی مدیریت تهدیدات معطوف به جنگ و حفظ قدرت ایران در منطقه، تأثیرگذار خواهد بود، زیرا ادراک از معنا و مفهوم جنگ، راهنمای ادراک از شرایط و روش استفاده از قدرت نظامی برای پیشبرد اهداف سیاسی در برابر موقعیت های متفاوت دفاعی و تهاجمی، همچنین روش مدیریت و پایان دادن به بحران و جنگ خواهد بود.

8- در شرایطی که ایران به «نظریه جدید» برای استفاده از قدرت نظامی در تأمین اهداف سیاسی نیاز دارد، محدود کردن مفهوم جنگ، در ذیل مفهوم «دفاع مقدس» که بیشتر بیانگر عملکرد جامعه ایران در برابر تجاوز عراق است و نه ماهیت جنگ، دو نتیجه نگران کننده به دنبال خواهد داشت: نخست اینکه مانع از فهم چالش‌ها و آسیب پذیری‌های جامعه ایران در برابر حمله غافلگیرانه عراق و احتمال تکرار آن در آینده خواهد شد. دیگر اینکه؛ چالش‌ها و ضرورت‌های دستیابی به «پیروزی نظامی»، با نظر به ضرورت انطباق اهداف با منابع و هر دو با پیوستگی اقدامات نظامی با تلاش‌های سیاسی، در جنگ با عراق و در برابر منازعات پیش رو، تبیین و مورد شناسایی قرار نخواهد گرفت.