با وجود آنکه در برداشت اولیه از مفهوم تاریخنگاری یک واقعه، تاریخنگاری با واقعه یکسان پنداشته می‌شود، اما دقت در مفهوم و موضوع، ناظر بر دوگانگی میان واقعه و تاریخنگاری آن است. با فرض پذیرش تفاوت میان «واقعه تاریخی» با «تاریخ نگاری واقعه»، اگرچه تاریخ نگاری در نسبت با واقعه، و نه بصورت مستقل موضوعیّت و عینیّت پیدا می کند، ولی می توان تاریخ نگاری واقعه را بمعنای؛ بازتاب و انعکاس واقعه در ذهن و زبان مورخ و تبدیل آن به آثار و متون تعریف کرد. به این اعتبار، تاریخ نگاری در هر صورت تابع وقایع تاریخی است که از سوی مورخ صورت می گیرد، هر چند بمعنای انطباق با واقعه تاریخی نیست. با نظر به توضیح یاد شده، نسبت مورخ با واقعه و عوامل موثر بر آن، محل پرسش و نقد و بررسی است. همچنین تغییر در نسبت میان مورخ و واقعه، برای باز تفسیر تاریخی، در دوره های مختلف و علت آن، نیاز به بررسی دارد.

با وجود آنکه واقعه تاریخی بر تاریخ نگاری واقعه تقدم دارد، اما واقعه پس از زمان وقوع، بیشتر از مسیر تاریخ نگاری مورد شناسایی قرار می گیرد، زیرا واقعه و پیامدهای آن به یک دوره زمانی محدود می شود، حال آنکه متون تاریخی، پایدار است. به این اعتبار، پایداری واقعه در تاریخ، از طریق تاریخ نگاری صورت می گیرد. ملاحظه یاد شده در نسبت میان واقعه با تاریخ نگاری و الویت آن، ناظر بر اهمیت تاریخ نگاری است.

تاریخ نگاری به اعتبار «روش»، مستقل از تفکر تاریخی و نگرش تاریخی به واقعه نیست. بعبارت دیگر؛ روش در تاریخنگاری واقعه مستقل نیست، بلکه تابع نگرش و پیش فرضهای تاریخی و مهمتر از آن؛ برداشت از موضوعی است که برای بررسی و تاریخ نگاری انتخاب شده است. بعنوان مثال در حوزه تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق، هم اکنون روش نقلی و مستند در مقایسه با روش تحلیلی، بیشتر مورد اهتمام است، چنانکه در آثار سپاه و ارتش چنین پدیده ای قابل مشاهده است. روش نقلی و مستند بیشتر ناظر بر نوع خاصی از تفکر تاریخی در نگرش به واقعه است. در روش مستند و توصیف جزئیات وقایع، تفکر واقعه محوری موجب پذیرش تاثیر واقعه بعنوان عامل فعال پذیرفته شده است. برابر این روش، تاریخ‌نگاری بمعنای نوعی اقدام انفعالی، برای نگارش واقعه با رعایت دقت در جزئیات و بصورت مستند صورت می گیرد.

با نظر به توضیح یاد شده و با فرض اینکه «عمل تاریخی» که در درون واقعه تاریخی صورت بندی شده است، از تأثیرگذاری برخوردار است، استفاده از روش مستند- نقلی و جزیی به چه معناست؟ به عبارت دیگر؛ وقتی یک واقعه تاریخی در زمان منبسط می شود و در ابعاد مختلف تأثیر می گذارد، چرا باید بررسی واقعه تاریخی با روش مستند و جزیی نگاری، به زمان و مکان خاص محدود شود؟ آیا چنین روشی با ماهیت و مشخصه های وقایع تاریخی، از جمله جنگ ایران و عراق نسبتی دارد؟

کاستی‌های موجود در روش شناسی تاریخی جنگ ایران و عراق، ناظر بر نوعی «انفعال» و محدود کردن واقعه در زمان و مکان خاص است، در حالیکه وقایع تاریخی به این دلیل از شأن تاریخی برخوردار شده اند که فراتر از زمان و مکان خاص و در ابعاد مختلف تأثیرگذار بوده اند.

به نظرم به جای تاریخ نگاری وقایع جنگ با تمرکز بر زمان وقوع، باید بر پیامدهای آن و به جای روش مستند و نقلی با جزئیات تاریخی، از روش تحلیلی و در سایر زمینه ها استفاده کرد. وضعیت کنونی در تاریخ‌نگاری جنگ، مانع از فهم وقایع جنگ در امتداد تاریخی آن در زمان وقوع تا کنون و احتمالاً در آینده می‌شود. مهمتر آنکه تصور مرسوم از تاریخ و تاریخ نگاری وقایع، محدود به زمان وقوع، موجب نادیده گرفتن تغییرات تاریخی و پیامدهای واقعه جنگ و مهمتر از آن روش تاریخنگاری شده است. ضروت نقد و تغییر در روش های کنونی تاریخنگاری جنگ برآمده از این مسئله است که؛ تفکر تاریخی و روش‌های یاد شده پاسخگوی پرسش ها و نیازهای حال و آینده نیست.

به نظرم تاریخ صرفاً بمعنای امر واقع شده در گذشته و نگارش آن برای آینده نیست، زیرا چنین تصوری از تاریخ و تاریخ نگاری، با فرض حقیقت پنداری تاریخ صورت می گیرد و موجب تاکید بر روش نقلی و تلاش برای حفظ تاریخ از تحریف و بمنظور انتقال به آینده خواهد شد. با رویکرد دیگری می توان تاکید کرد؛ تاریخ بازتاب عمل فردی- اجتماعی، در درون زمان است که همواره با نوعی پیوستگی و تداوم یا فراموشی و گسست همراه است. نوعی حیات و میرایی بر عمل فردی و اجتماعی غالب است، بدون آنکه چنین وضعیتی صرفا تابع قوه عاقله و یا مدیریت انسانی باشد. هر چند بسیاری از مناقشات و قطب بندی های فکری و اجتماعی متأثر از همین ملاحظات شکل می گیرد و بر ادراک از واقعه تاریخی تاثیر می گذارد. با این توضیح و تاکید بر وجوه معرفت شناسی تاریخ، و نگارش آن که ضروری است و اهمیت دارد، باید به جای نگارش تاریخ برای اینده، تاریخ را  در زمان حال ساخت. آیا این مهم بدون مشارکت در امر سیاسی که در روند حیات اجتماعی و در بستر تاریخ جریان دارد، حاصل خواهد شد؟