زبان گفتاری و نوشتاری در بیان موضوعات و معانی، صرفا به مثابه ابزار در روایت از وقایع جنگ ایران و عراق نیست، بلکه زبان، شیوه تفکر و صورتی از تفکر است که با زیست فردی- اجتماعی در زمانه جنگ نسبت دارد و با تغییر «زمانه»، دستخوش تغییر می شود. برای روشن شدن نسبت زبان با روایت از تاریخ، می توان زبان گفتاری و نوشتاریِ سال های جنگ، از سوی افراد و نهادهای خاص را با دوره جدید مقایسه کرد.

با این مقدمه اجمالی، تأکید بر روایت جدید به معنای اراده جدید برای تغییر در باورها و روش مواجهه با واقعیات تاریخی جنگ ایران و عراق و باز روایت آن نیست، زیرا روایت ها به معنای توضیح درباره زیست مشترک در ساحت اندیشه و زندگی یک نسل، بخشی از زندگی و نه بیرون از آن است. به این معنا  در صورت تغییر در زیست فردی و اجتماعی، روایت ها به معنای نگرش جدید شکل می گیرد و جایگزین می شود.

آنچه در این یادداشت نوشته ام با نگاه از بیرون به تغییر در روایتهای جنگ نیست، بلکه ضرورت باور و توجه  به  فرآیند تغییر است. زیرا بی توجهی به ضرورت های تغییر و باز روایت وقایع بزرگ تاریخی، مانند جنگ و انقلاب، قرار گرفتن در حاشیه و خارج شدن از مسیر زیست فردی- اجتماعی حاکم بر زمانه کنونی است.

با فرض باور به ضرورت تغییر در روایت ها به دلیل تغییر در زبان گفتاری و نوشتاری، بمثابه زیست فردی- اجتماعی، باید نادیده ها یا ناگفته های تاریخی را مورد توجه قرار داد و از روش های جدید برای آنچه تا کنون گفته و نوشته شده، برای باز روایت آن استفاده کرد. در ادامه به یک نمونه اشاره خواهم کرد.

پیش از این «آمار» از نتایج عملیات ها بمثابه گزارش از عملیات بیان می شد و به دلیل اهمیت اصل عملیات و باور به ضرورت انجام آن، اعداد در حاشیه قرار داشت و اصل انجام عملیات در کانون توجهات بود. امروز در باز روایت جنگ، اعداد به اعتبار تأثیر آن در چگونگی وقوع رخدادها باید مورد توجه قرار بگیرد. چنانکه تعداد نیروی انسانی و یگان های شرکت کننده در یک عملیات، تعداد و کیفیت ابزار و تجهیزات مورد استفاده و یا ارقام تخصیص یافته برای تأمین نیازمندی های جنگ و بسیاری از مورد دیگر برای تحلیل های نظامی و تاریخی، منجر به فهم عمیق‌تری از چگونگی و نتایج حاصله خواهد شد. تفاوت و چندگانگی در برخی آمارها در زمان جنگ حتی اگر به دلیل «ساختار جنگ مردمی»، در زمان جنگ اجتناب ناپذیر بود، پس از اتمام جنگ می تواند یک مسئله و موضوع پژوهشی، در کانون توجه قرار بگیرد و از این طریق یافته های تحقیق منجر به درک متفاوتی از تصمیمات، اقدامات و نتایج آن خواهد شد.

دفاع از وضعیت کنونی و درهم ریختگی اماری در برابر پرسش هایی که فارغ از هر انگیزه ای و بدون درک واقعیات و شرایط گذشته صورت می گیرد، نتیجه ای نخواهد داشت، بلکه باید از این طریق افق های جدیدی را برای پژوهش در جنگ و روایت‌های جدید گشود تا شناخت بهتری از گذشته حاصل شود. مهمتر آنکه ایجاد یک «مرجعیت رسمی» برای آمار، از طریق رفع نواقص کنونی، اجتناب ناپذیر است.