مستند بی بی سی فارسی با عنوان «جام زهر؛ فرصت‌های از دست رفته ایران در جنگ»، با تبلیغات نسبتاً گسترده ای که برای پخش آن صورت گرفت، این انتظار را ایجاد کرده بود که مستند یاد شده، مخاطبان را با اطلاعات و یا صورت‌بندی جدیدی از مسئله پایان جنگ و نقد و بررسی فرصت‌های از دست رفته آشنا خواهد کرد، اما برخلاف انتظار، هیچگونه اطلاعات جدیدی فراتر از آنچه در ایران منتشر شده و برای ساخت این مستند محل رجوع قرار گرفته و در تیتراژ پایانی نیز به آن اشاره شده، وجود ندارد و صرفاً به استدلال درباره وضعیت‌های مختلف برای پایان دادن به جنگ بسنده شده است. در واقع آقای حسین باستانی هیچگونه تلاش مستقل و هدفمندی را برای پاسخ‌گویی به مسئله پایان جنگ و نقد و بررسی فرصت‌های از دست رفته انجام نداده و در چارچوب داده‌های موجود در آثار منتشر شده و یا گفتارهای مکتوب یا تصویری، روند ادمه جنگ پس از فتح خرمشهر تا پذیرش قطعنامه 598 را در چارچوب برخی اهداف سیاسی صورت‌بندی کرده است.

مستند این روند را دنبال می‌کند که ایران پس از فتح خرمشهر، اقدامی برای پایان دادن به جنگ انجام نداد و ادامه جنگ در خاک عراق نیز با وجود برخی پیروزی‌های نظامی و تصرف بخشی از خاک عراق، سرانجام با حملات عراق و بازپس‌گیری مناطق، از طریق پذیرش قطعنامه 598 پایان یافت.

کارگردان مستند جام زهر چنانکه در عنوان این مستند هم ذکر شده است، قرار بود به فرصت‌های از دست رفته اشاره کند که صرفاً در بررسی روند جنگ پس از فتح خرمشهر، بنا بر تیزهوشی مخاطبین احتمالاً در برخی موارد قابل درک است. در حالیکه در برنامه مستند باید به صورت مستدل و مستند به فرصت‌های از دست رفته اشاره می شد که صورت نگرفته است. در واقع انجام این مهم نیاز به تحقیقات مستقل، استدلال و داده‌های جدید داشته است که تهیه کنندگان این مستند به دلایلی از انجام آن خودداری و تنها به داده‌های موجود در ایران بسنده کرده اند. 

یکی از کارهای متفاوتی که در پایان این مستند به چشم می خورد، اشاره به مقایسه متصرفات عراق پس از فتح خرمشهر با بعد از قطعنامه 598 است. در واقع از این طریق، منطق ادامه جنگ به دلیل تداوم حضور نیروهای عراقی در مناطق اشغالی، نقض شده است و ادعا شده است که اگر ایران به این دلیل جنگ را ادامه داده است، در واقع نتیجه مورد نظر حاصل نشده است.  «مستند جام زهر؛ فرصت‌های از دست رفته» علاوه بر روش شناسی، در نوع نتیجه‌گیری نیز قابل نقد است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد:

1- تأکید بر مقایسه مناطق اشغالی اگر مستند به تاریخ پذیرش قطعنامه باشد، تا دلایل ادامه جنگ نقض شود، غلط است. زیرا برخی مناطق مجدداً توسط عراق پس از پذیرش قطعنامه 598 و نه قبل از آن اشغال شد. بنابراین رفتار عراق پس از پذیرش قطعنامه و اشغال مناطق جدید، یکی از دلایل بی اعتمادی ایران به عراق بود که با تجاوز به خاک ایران آغاز و تا اشغال کویت و سقوط صدام ادامه داشت. در این مستند به جای اشاره به این واقعیت تاریخی که منجر به اشغال مجدد بخشی از خاک ایران شد، کارگردان تنها یک مقایسه تاریخی بی وجه و غلط را بدون توجه به زمان انجام داده است.

2- تأکید بر اینکه ایران و عراق هر دو با حضور در خاک یکدیگر شکست خوردند، با واقعیات تاریخی همخوانی ندارد. زیرا عراق با هدف لغو قرارداد 1975 الجزایر و احتمالاً تجزیه خوزستان به ایران حمله کرد، اما با وجود حضور در مناطق اشغالی در اهداف خود شکست خورد. اما ایران با حضور در خاک عراق، به برخی اهداف خود ازجمله صدور یک قطعنامه بین المللی که همان 598 است، رسید. چنانکه اگر قدرت‌های بین المللی مایل به خاتمه جنگ بودند، بلافاصله پس از حمله عراق، با صدور یک قطعنامه به جنگ خاتمه می‌دادند، در حالیکه از این موضوع خودداری کردند و زمانیکه با اصرار ایران بر خواسته‌های خود مبنی بر محکوم کردن متجاوز و پرداخت غرامت مواجه شدند، در سال 1366 و با هدف خاتمه دادن به جنگ، چنین تصمیمی گرفتند که اگر کارگردان به این موضوع بعنوان یکی از فرصتهای از دست رفته اشاره می‌کرد، قابل قبول بود، اما مفروضات این مستند درباره جنگ، با اهداف و رویکردی که داشته، مانع از توجه به این موضوعات مهم تاریخی و راهبردی شده است.

3- از نظر روش شناسی و رویکردی، مسئله مهمی که کارگردان به آن توجه نکرده است، نقش «قدرت نظامی و استفاده از اهرم تصرف زمین» برای تأمین اهداف سیاسی، بعنوان یک مسئله نظامی و راهبردی است. در واقع به یک مسئله راهبردی، با هدف سیاسی و از طریق بررسی تاریخی و بصورت ناقص پرداخته شده است. بعبارت دیگر؛ صورت مسئله ادامه و پایان جنگ، تابع منطق راهبردی و نه ملاحظات سیاسی است. نظر به اینکه توجه به منطق راهبردی، منجر به پذیرش منطق مقاومت ملت ایران خواهد شد و این ملاحظه با خط مشی بی بی سی همخوانی ندارد، لذا مورد توجه قرار نگرفته است. در ادامه توجه به برخی پرسش ها این موضوع را روشن می کند:

 الف) در حالیکه عراق به ایران حمله و برخی از مناطق کشور را اشغال کرد، بدون برخورداری از قدرت دفاعی، آیا امکان متوقف کردن ماشین جنگی متجاوز وجود داشت؟

ب ) در حالیکه نیروهای متجاوز عراق در مناطق اشغالی ایران حضور داشتند، آیا بدون قدرت نظامی و بیرون راندن متجاوز، امکان آزادسازی این مناطق وجود داشت؟ چنانکه اگر ایران از قدرت نظامی برخوردار نبود، هنوز هم نیروهای عراقی در خرمشهر زندگی می‌کردند!

ج ) پس از فتح خرمشهر، کدام قطعنامه و یا پیشنهاد برای تأمین خواسته‌های ملت ایران مبنی بر تعیین متجاوز و پرداخت غرامت ارایه شده بود که ایران بخواهد این فرصت را نادیده بگیرد؟ در حالیکه بلافاصله پس از اشغال کویت، قطعنامه صادر و حتی اموال عراق و بخشی از پول فروش نفت این کشور به کویت، بابت خسارت، بلوکه شد.

د ) اگر جنگ با پیروزی ایران به پایان رسیده بود، آیا امروز علت تداوم و طولانی شدن آن مورد پرسش قرار می‌گرفت؟ این پرسش ناظر بر منطق و ماهیت جنگ است که برای ارزیابی نتایج باید مورد استفاده قرار بگیرد.

 مسئله اساسی این است که؛ ایران جز با اتکا به قدرت نظامی، قادر به دفاع و آزادسازی مناطق اشغالی نبود، چنانکه اهداف ایران مبنی بر تعیین متجاوز و پرداخت غرامت، تنها متکی بر قدرت نظامی قابل دستیابی بود که بخشی از آن با ادامه جنگ در خاک عراق و در تصویب قطعنامه 598 پیش بینی شد. مسئله اساسی که نیاز به نقد و بررسی دارد؛ در واقع نحوه استفاده از قدرت نظامی برای تأمین اهداف و مهمتر از آن؛ نسبت میان منابع با اهداف بود که تا کنون مورد بررسی قرار نگرفته است.

با نظر به ملاحظات یاد شده، مستند تاریخی باید مسئله اساسی گذشته، حال و آینده را تعیین و در بررسی تاریخی آشکار کند، در صورتیکه اتکا بر داده‌های موجود بدون هیچگونه تحقیقات مستقل، همچنین عدم توجه به منطق وقوع و ماهیت جنگ، همچنین نقش قدرت نظامی در تامین اهداف سیاسی، نه تنها کمکی به درک واقعیات تاریخی و راهبردی نخواهد کرد، بلکه با نتایج گمراه کننده‌ای همراه خواهد شد که مستند «جام زهر، فرصت‌های از دست رفته ایران»، گرفتار آن شده است.