اشاره

  پس از انتشار نوشته ای تحت عنوان «هوشیاری در غیاب بازدارندگی» در روز چهارشنبه سوم آبان 96 در روزنامه ایران و پاسخ آن در روز شنبه ششم آبان 96، از امیر بختیاری خواهش کردم هر دو متن را مطالعه کنند تا هم موضوع و مسئله، همچنین نسبت دو متن منتشر شده با هم روشن شود. ایشان پس از مطالعه به موضوعی اشاره کردند مبنی بر اینکه؛ در برخی موضوعات از جمله غافلگیری نمی توان به نتیجه قطعی رسید و شاید مناسب باشد این موضوعات فعلا مسکوت گذاشته شود. برپایه توضیح ایشان و برخی ملاحظات دیگر یادداشت حاضر را نوشتم.

************************

هم اکنون مجموعه ای از وقایع، موضوعات و مسایل جنگ ایران و عراق بصورت گفتار، نوشتار، فیلم و سریال و سایر روش‌ها بازنمایی می شود. فارغ از میزان صحت آنچه به نمایندگی از جنگ ایران و عراق بیان می شود، این پرسش وجود دارد که؛ چه چیزی درباره جنگ ایران و عراق اهمیت دارد و چگونه باید بررسی و بیان شود؟ پرسش یاد شده بیشتر  نیازمند مباحث نظری و روش شناختی است، به این معنا که باید با تعریف شاخص ها و قواعد، واقعیات جنگ را با استفاده از روش های مختلف بازنمائی کرد. در صورتی که بخواهیم موضوعات جنگ را در ساحت عمل بررسی کنیم، باید پرسش را تغییر دهیم. به این معنا که؛ آنچه که هم اکنون بعنوان واقعیات جنگ بازنمایی می شود، از چه مشخصه ای برخوردار است و چگونه طرح می شود؟ پاسخ به پرسش یاد شده نیازمند بررسی کلی از روندهای موجود و جمع بندی آن بعنوان فهرست عناوین است.

بدیهی است میان پرسش نظری و بررسی واقعیات کنونی، نسبت وجود دارد. به این معنا که تعریف شاخص ها و قواعد، بمثابه پیش فرض اولیه در مشاهده و ارزیابی وضع موجود، همچنین تبیین آن نقش اساسی دارد. با توضیح یاد شده، مسئله دیگری به میان خواهد آمد مبنی بر اینکه، تعیین شاخص ها در اینکه هم اکنون چه موضوعاتی بازنمایی می شود و یا باید بشود، تابع چه امری است؟ آیا این نوع نگرش ها و قضاوت ها ثابت است و یا در شرایطی شکل گرفته و سپس تغییر می کند؟ با فرض هرگونه پاسخ به پرسش یاد شده، علت آن محل بحث است به این معنا که نگرش ها در بازنمایی موضوعات و مسایل خاص تابع چه ملاحظاتی است؟

با نظر به مقدمه یاد شده و با فرض اینکه در حوزه تاریخ نگاری جنگ، ملاحظات سیاسی در فهم از ماهیت جنگ، دلایل و نحوه وقوع، همچنین طرح موضوع غافلگیری،  بازدارندگی و بسیاری از موضوعات دیگر نقش داشته است، پیش از این یادداشتی را در سایت درباره روش برخورد با عملیات ارتش برای آزادسازی خرمشهر در عملیات نصر نوشتم. در آن یادداشت توضیح دادم که این عملیات بسیار مهم بود و اگر پس از مرحله اول که با پیروزی انجام شد، با همین نتیجه به پایان می رسید، روند تحولات نظامی جنگ، همچنین تحولات سیاسی در کشور و مهمتر از آن نقش ارتش در مدیریت و فرماندهی جنگ تغییر می کرد. حال آنکه با نگرش سیاسی به عملیات نصر و نتایج آن، وجوه برجسته نظامی این عملیات نادیده گرفته شده است. متأسفانه به هر دلیل موضوع مورد نظر من در آن یادداشت روشن نشد و مباحث مناقشه آمیزی را بدنبال داشت که در امتداد همان نگرش سیاسی و نهادی به مسئله جنگ بود.

با فرض تأثیر ملاحظات سیاسی و نهادی در نگرش به جنگ، بنظرم هم اکنون مسایل نظامی که در پایان جنگ واقع شد، با وجود اهمیت آن در شکل گیری نحوه پایان دادن به جنگ، همانند وقایع دوران آغاز جنگ مورد توجه قرار نمی گیرد. چنانکه مباحثی که در این زمینه طرح شده است، چندان جدّی و اساسی نیست. آیا ملاحظات سیاسی مانع از تمرکز بر مسایل نظامی پایان جنگ است یا عوامل دیگری در این زمینه نقش دارد؟

در این جا منظور از ملاحظات سیاسی؛ صرفاً «نگرش سیاسی» است نه اینکه یک قوه عاقله فعال با برنامه ریزی، طرح مباحث و یا ممانعت از آن را مدیریت کند. همچنین منظور از «نگرش نهادی» تاثیر ملاحظات سازمانی ارتش و سپاه در طرح موضوعات جنگ و مناقشه در باره آن می باشد. امیدورام این یادداشت همانند یادداشت پیشین، پاسخ های تکراری و سیاسی، با ملاحظات نهادی را بدنبال نداشته باشد، بلکه پرسشهای طرح شده مورد نقد و واکاوی قرار بگیرد.