فیلم به وقت شام

فرصتی فراهم شد تا فیلم «به وقت شام»؛ ساخته آقای ابراهیم حاتمی کیا را در اکران خصوصی به تماشا بنشینم. علاقه ام به تماشای فیلم، بیشتر به دلیل موضوع آن بود که به داعش و حضور نیروهای ایران در سوریه پرداخته است، چنانکه پیش از این مطالبی را درباره اهمیت این موضوع و پیوستگی آن با تجربه جنگ ایران و عراق نوشته ام. مهمتر آنکه واکنش غیرمعمول کارگردان فیلم در مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر به نقد آن در سیما و عذرخواهی رئیس رسانه ملی نیز در افزایش حساسیت و تمایلم به تماشای فیلم موثر بود.

 پس از مشاهده فیلم، چندان تمایلی برای نقد فیلم نداشتم زیرا بضاعت آن را ندارم، مهمتر آنکه نگرش به فیلم ساخته شده به دلیل موضوع آن و مهمتر از آن؛ حمایت از حاتمی کیا در واکنش به نقد فیلم، مسیر نقد را تا اندازه ای ناهموار کرده است. وضعیت کنونی بیش از آنکه نتیجه طبیعی فیلم به وقت شام باشد، که هست، حاصل واکنش گارگردان به نقد فیلم است. بدون هرگونه بدگمانی و نیّت‌خوانی، حداقل می‌توان گفت روش کارگردان در واکنش به نقد فیلم، راه را بر نقد فیلمی که به دلایلی بیش از هر فیلم دیگری نیازمند نقد است، بسته است. حتی اگر چنین قصدی هم وجود نداشته است. در عین حال قضاوت درباره فیلم به مخاطبین واگذار خواهد شد که پس از تماشای آن، درباره منتقدین و واکنش کارگردان اظهار نظر کنند. البته این قضاوت تنها به فیلم محدود نخواهد شد و اعتبار کارگردان نیز از این قضاوت سهیم خواهد شد.

با وجود اهمیت موضوع فیلم که به گفته کارگردان در گفتگو با روزنامه شرق؛ «درام فیلم‌نامه در حال توضیح چرایی حضور ایران در سوریه است»، بنظرم نوعی سردرگمی در پردازش به موضوع فیلم، کاملاً مشهود است و مانع از دریافت پیام آن درباره «چرایی حضور ایران در سوریه» است. نیمی از فیلم با پرواز هواپیما و فرود در یک منطقه بیابانی تمام می‌شود و نیمه دیگر، به بازگشت و سپس پرواز مجدد و انفجار هواپیما اختصاص دارد. در لحظاتی از فیلم، افراط‌گری در به تصویر کشیدن چهره داعش و خشونت طلبی آنها حتی موجب تحقیر خلبانان ایرانی، همچنین ابهام و طرح پرسش درباره علت حضور آنها در سوریه شده است، بدون آنکه در فیلم به آن پاسخی داده شود.

در واقع فیلم به وقت شام، از نظر موضوع و حضور ایران در سوریه و ضرورت مبارزه با داعش، اهمیت دارد و با وجود آنکه کارگردان می‌گوید: «ساختار بر مبنای همین منطق چیده شده است تا فرصتی پیدا شود تا داعش تعریف شود»، اما تصویرسازی غیرواقعی و تخیّلی از داعش، مانع از برقراری ارتباط با فیلم و پذیرش تعریف مورد نظر کارگردان می شود.

بنظرم با وجود تلاش کارگردان که گاهی موجب آزار مخاطبین و خستگی آنها می‌شود، آنچه در این اثر سینمایی از داعش نمایش داده می‌شود، چیزی بیش از آنچه تاکنون در رسانه ها به تصویر کشیده شده و باورهای موجود و رایج، بیان نشده است و تنها در ابعاد اعتقادی و سستی باورهای آن‌ها می توان گفت اشارات جدیدی دارد. اما درباره ضرورت حضور ایران در سوریه و دستاوردهای آن، فیلم در سردرگمی بسر می‌برد و هیچ پیامی برای بیننده مبنی بر نمایش نقش ایران در شکست داعش و دستاوردهای آن بعنوان قدرت منطقه‌ای که هم اکنون همگان بر آن تاکید می‌کنند، همچنین ضرورت تداوم حضور در سوریه و پرداخت هزینه آن وجود ندارد. به همین دلیل در پایان فیلم، مخاطب همچنان در حالت ابهام و تشویش خاطر، سینما را ترک می کند.