اشاره

   با فرض اینکه باید میان موضوع و روش تحقیق تناسب وجود داشته باشد، تاریخ شفاهی فرماندهان از نظر موضوع، نیازمند توجه به ملاحظاتی است که در این یادداشت مورد توجه قرار گرفته است. به نظرم توسعه و تعمیق روش تاریخ شفاهی و افزایش کارکرد آن در حوزه تاریخنگاری، به جای روش کلی و عام، مستلزم تمرکز بر موضوع و از این طریق به ملاحظات تکنیکی- روشی در این حوزه است.

*************

طرح مسئله

  فرماندهان و مسئولین جنگ به دلیل برخورداری از نقش اساسی در روند تحولات نظامی و سیاسی- اجتماعی، اطلاعات ارزشمندی را در اختیار دارند که بعنوان منابع تاریخی، برای تبیین رخدادهای جنگ ایران و عراق و تحولات آن، بی بدیل است. نظر به توضیح یاد شده این پرسش وجود دارد که؛ در گفتگو با فرماندهان چه چیزی برای پرسش و پاسخ موضوعیت و اهمیت دارد و با چه روشی باید دنبال شود؟ بعبارت دیگر انچه ضرورت گفتگو را شکل داده و ارزش تاریخی- راهبردی ان را روشن می کند، و در نتیجه روش گفتگو متاثر از ان شکل خواهد گرفت، چیست؟ پرسش یاد شده در نگاه اولیه بداهت دارد، زیرا تصور می‌شود فرماندهان باید در برابر پرسش‌هایی که صورت می‌گیرد، از جنگ سخن بگویند، حال آنکه پیچیده‌گی بحث در تعریف از مسئله جنگ و روش گفتگو درباره ان است. نظر به اینکه پیش فرض‌های ذهنی فرماندهان از جنگ و راویان تاریخ شفاهی، گزینش و چینش رویداها و روایت از وقایع و مسائل جنگ را شکل می‌دهد، بنابراین چگونگی استفاده از روش تاریخ شفاهی و پرسشگری در گفتگو با فرماندهان بسیار اهمیت دارد. زیرا مباحث فرماندهان جنگ قابلیت دوگانه ای دارد؛ به این معنا که می تواند با توصیف رخدادها و نقش‌ها، یا نقد و بررسی مسائل اساسی جنگ همراه باشد. جهت گیری و نتیجه گفتگوها را باید از درون دوگانگی؛ آشکارسازی مسائل اساسی جنگ یا توصیف وقایع، بمنظور صورت بندی از مسئله جنگ، انتخاب کرد. انجام این مهم، بر عهده مورخ تاریخ شفاهی، با استفاده از روش مناسب است.

 در حالیکه تاریخ شفاهی با فرماندهان بسیار ضروری است ولی توجه به ملاحظات رویکردی- روشی، بسیار اهمیت دارد. برای دستیابی به تعریف مناسب از تاریخ شفاهی و مهمتر از آن تعیین حدود و چارچوب آن در حوزه تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق، از طریق تاریخ شفاهی با فرماندهان، ادامه بحث با اهتمام به نقد و بررسی این پرسش دنبال خواهد شد که: عناصر و شاکله اصلی تاریخ شفاهی با فرماندهان جنگ، کدام است؟ تاریخ شفاهی بر سه عنصر اساسی شامل: «روش شفاهی- راوی واقعه تاریخی- مورخ تاریخ شفاهی» استوار است. در ادامه بحث علاوه بر توضیح عناصر و مولفه‌های ناظر بر تاریخ شفاهی، در حوزه تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق، تشابه و تمایز تاریخ شفاهی با تاریخ نگاری مکتوب، خاطره نگاری و مصاحبه، بررسی خواهد شد. 

روش شفاهی

  تاریخ شفاهی به لحاظ روش تابع «موضوع» و «هدف» است. موضوع تاریخ شفاهی، وقایع تاریخی و نتایج و پیامدهای آن، با تأکید بر نقش و عاملیّت فرد است. هدف تاریخ شفاهی با ملاحظات ناظر بر تاریخ‌نگاری مستند و مکتوب نسبت داد. به این معنا که روشن کردن زوایای پنهانی وقایع تاریخی و واکاوی موضوعات و مسائل آن، مهمترین هدف تاریخ‌نگاری به معنای عام و تاریخ شفاهی بطور خاص است. پیگیری هدف یاد شده در گفتگوی شفاهی با فرماندهان جنگ، چنانچه اشاره شد بر پایه اسناد تاریخی، زمان و مکان وقوع رخدادها انجام خواهد شد. بنابر این تاریخ شفاهی گرچه از حیث هدف و موضوع با تاریخ نگاری مکتوب و از حیث روش با مصاحبه و گفتگو تشابه و تفاوت‌هایی دارد، ولی رویکردها و روش‌ها در پژوهش‌های تاریخی، تابع مبانی نظری و فلسفی1 است که در ادامه بحث به آن اشاره خواهد شد.

    مطالعات تاریخی بمثابه تلاش روشمند برای شناخت «امر واقع در گذشته»، در واقع ناظر بر چگونگی و امکان پذیری «شناخت از واقعیت» است. این ملاحظه معرفت شناختی در هسته مرکزی مجادلات فلسفی و روشی، میان پست مدرنیستها و اثبات گرایان، در چارچوب فلسفه قاره ای و تحلیلی2 قرار دارد. استفاده از روش شفاهی در تاریخ پژوهی و خاطره گویی ، بمثابه روش تحقیق کیفی، بیشتر متاثر از مبانی فلسفی پدیدارشناسی و روش هرمنوتیک، بر مبنای «تجربه زیسته» است. در این روش گفتگو درباره امکان‌های تحقق یافته در وجود انسان، در مواجه با موقعیت‌های خاص تاریخی، مورد بررسی قرار می گیرد. «فهم» در هرمنوتیک (تاویل و تفسیر) بر اساس زمینه مشترک مشاهده‌گر و مشاهده شده حاصل می شود.

   تشابه و تمایز تاریخ شفاهی با تاریخ نگاری مکتوب، با توجه به تاثیر تفکر فلسفی در شکل گیری رویکرد و روش‌های تاریخی، قابل توجه است. در تاریخ نگاری مکتوب توصیف و بررسی واقعه بر اساس مستندات مکتوب، گفتارها و مشاهدات، به روش نقلی انجام می‌شود. در این نگرش واقعه صورت عینی دارد و در زمان و مکان تحقق یافته است، در حالیکه در تاریخ شفاهی پرسش از فاعل و تجربیاتش در نسبت با واقعه، موجب شکل‌گیری روایت جدیدی از واقعه می‌شود که برای فرد حاصل شده است. در تاریخ شفاهی، کالبد شکافی فهم و عمل فرد، در نسبت با واقعه، از منطق گفتگو پیروی می کند.

    نظر به اینکه در تاریخ نگاری مکتوب، اسناد و مشاهدات به همراه مطالعات میدانی مورد توجه است، گاهی «گفتگو» با هدف تکمیل تحقیقات و برای رفع برخی نواقص اطلاعاتی- تحلیلی، در روند توصیف و تحلیل واقعه انجام می شود، در حالیکه در تاریخ شفاهی، «تجربه زندگی» فاعل و شاهد واقعه در نقطه ثقل روایت تاریخ  قرار می گیرد. در تاریخ شفاهی ظرفیت گفتگو در تعامل دو جانبه «فاعل- گفتگو کننده» موجب حیات بخشی به واقعه می‌شود، حال آنکه به باور گادامر در نگارش مکتوب، وقایع به جملات تقلیل می‌یابد.

   نظر به اینکه تاریخ شفاهی برپایه «بازسازی حافظه تاریخی» با هدف دستیابی به شناخت بهتر از گذشته، با رجوع به منابع انسانی به جای اسناد مکتوب، صورت می گیرد، به همین دلیل منجر به ایجاد ظرفیت تولید اسناد درباره وقایع تاریخی، از طریق گفتگو با فاعل یا شاهد واقعه می شود. با توجه به اینکه گفتگو با تکیه بر ذهن و حافظه شخصی فرد صورت می‌گیرد، در نتیجه امکان وقوع برخی اشتباهات درباره زمان وقوع رخدادها و یا نادیده گرفتن نقش سایر عوامل و شخصیت‌ها، وجود دارد. این ملاحظه نگران کننده سبب می‌شود محدودیت‌ها و خطاهای حاصل از ذهن و حافظه تاریخی اشخاص، با چالش‌گری به هنگام گفتگو با فرد و یا گفتگوی تکمیلی با سایر اشخاصی که در واقعه نقش داشتند و همچنین استفاده از توضیحات در پاورقی کتاب، برطرف و یا حداقل کاهش داده شود. روش یاد شده بمعنای موضوع محوری در تاریخ شفاهی نیست، بلکه لازمه رویکرد پژوهشی- انتقادی در گفتگو، همچنین تعهد و پایبندی به مقابله با تحریفات و مبالغه‌گویی در روایت تاریخ است.

ادامه دارد ...

 

پاورقی:


1- مفهوم تاریخ و تاریخنگاری جدید یعنوان یکی از حوزه های معرفت شناسی، نسبت وثیقی با فلسفه غرب دارد که به شکل اجمالی به آن اشاره خواهد شد.

2- فلسفه تحلیلی ،فلسفه آکادمیک حاکم بر کشورهای آنگوساکسون است.برتراند راسل و جرج ادوارد مور از فیلسوفان کمبریج بنیان گذار فلسفه تحلیلی محسوب می شوند. فلسفه قاره ای محدود به قاره اروپا است و بیشتر در کشورهای آلمان و فرانسه شکل گرفته و گسترش یافته است.