چنانکه مرسوم است و گفته و نوشته می شود؛ «جنگ ها تأثیر سرنوشت ساز بر جوامع انسانی دارند.» با فرض صحت این گزاره تاریخی- راهبردی، موضوع قابل توجه این است که ماهیت جنگ در زمان وقوع و تأثیرات سرنوشت ساز آن، بیشتر در همان زمان مورد توجه قرار می گیرد و به صورت تدریجی، فراموش و تنها در خاطرات افراد باقی مانده و گاهی در مجامع عمومی مرور می شود. به این اعتبار، غافلگیری در برابر تکرار جنگ، ریشه در همین مسئله دارد و صرفاً یک امر اطلاعاتی نیست، زیرا در باورهای مواجهه با مسئله جنگ ریشه دارد.

با این مقدمه، جنگ ایران و عراق در زمان وقوع از چه مشخصه و نتایجی برخوردار بود؟ چگونه بر ماهیت و ساختار قدرت همچنین روند تحولات سیاسی- اجتماعی در ایران، تأثیر اساسی و سرنوشت‌ساز گذاشته است؟ همچنین معادلات و روند تحولات نظامی- امنیتی را در منطقه دستخوش تغییر کرده است؟ با فرض صحت ارزیابی یاد شده، مبنی بر علت توجه و غفلت از شرایط و تاثیرات جنگ در زمان وقوع و پس از آن، آنچه هم اکنون درباره جنگ ایران و عراق گفته و نوشته می شود، تا چه اندازه با ماهیت و پیامدهای جنگ نسبت دارد؟ پاسخ به پرسش یاد شده بیش از آنکه از نظر تاریخی اهمیت داشته باشد، که دارد، به اعتبار ملاحظات راهبردی در اندیشه و خِرد دفاعی جامعه ایران، برای مواجهه با تکرار جنگ در آینده اهمیت دارد.

با فرض تأثیر سرنوشت ساز جنگ بر ایران، عراق و منطقه، همچنین پیامدهای آن، ما به چه نوع نگرش و تفکری درباره تجربه جنگ ایران و عراق نیاز داریم که تأثیر سرنوشت ساز در نگرش و روش ما برای مواجهه با جنگ احتمالی در آینده داشته باشد؟ آیا مواجهه کنونی با تبدیل مسئله جنگ به شعر، داستان، خاطره و یا مناقشه سیاسی- تاریخی در باره نتایج و نقش سازمانها و اشخاص، نتیجه مناسبی حاصل خواهد شد؟ این عادت مرسوم که وقایع بزرگ تاریخی و سرنوشت ساز به ادبیات، داستان و یا تاریخ نگاری تبدیل می شود، حتی اگر تا اندازه ای طبیعی و از مشخصه های تأثیرگذری وقایع تاریخی باشد، اما نباید موجب غفلت از مسئله جنگ بعنوان یک امر استراتژیک و تکرارپذیر در آینده شود.