مفهوم «بازنمایی» در نسبت با واقعیات، ازجمله در حوزه رسانه، ریشه در تفکر فلسفی ویتگنشتاین در دوره اول دارد. در این یادداشت و با فرض اینکه واقعیات جنگ در زمان- مکان تاریخی شده است، بنابراین ما درگیر نوعی بازنمایی از واقعیات تاریخی با ابزار، روش و اهداف مختلف هستیم. بازنمایی واقعیات جنگ از وقوع تا کنون، در یک معادله پیچیده و چند وجهی شکل گرفته و از پویایی برخوردار شده است که با نظر به متغیّر جنگ و تهدید، به سه دوره کلی قابل تقسیم است:

الف) دوره اول

  نظام رسانه ای و مفهوم سازی در دوره جنگ با وقوع و جریان جنگ در زندگی فردی- اجتماعی جامعه ایران، بیشتر تابع مشروعیت دفاع در برابر تجاوز دشمن و ضرورت پشتیبانی، همچنین حضور مردم برای پیروزی بر عراق، بمعنای سقوط صدام بود. در این دوره بازنمایی واقعیات جنگ در چارچوب نظام معنایی- آرمانی متأثر از اهداف انقلاب، صورت می گرفت. روش نیز بیشتر رسانه ای و برای تهییج و بسیج جامعه بود.

ب ) دوره دوم

  پایان جنگ و اهتمام به بازسازی که بعدها در ذیل مفهوم سازندگی توسعه و تعمیق یافت، در واقع دوره فترت پس از جنگ است. در این دوره جنگ تمام شده بود، اما نه با روش مطلوب و در چارچوب اهداف و آرمان های جنگ و انقلاب، ضمن اینکه تهدید نظامی خاصی نیز وجود نداشت. در این دوره رجوع مجدد برای بازنمایی واقعیات جنگ در چارچوب رویکرد فرهنگی- معنوی و به منظور حفظ نظام ارزشی- فرهنگی جامعه در برابر پیامدهای توسعه اقتصادی حاصل از شالوده‌ها و مبانی اقتصاد سرمایه داری، شکل گرفت. سلوک فردی و بیان خاطرات، از مهمترین مشخصه های این دوره است که همچنان ادامه دارد. در این دوره وقایع و مسائل جنگ به امر دیگری تقلیل پیدا کرده است بدون آنکه رویکردها و روشهای کنونی مورد بازبینی و نقد و بررسی قرار بگیرد.

ج) دوره سوم

   شکل گیری تهدید نظامی آمریکا و اسرائیل و ضرورت مقابله و مقاومت در برابر آن، موجب بازنمایی واقعیات جنگ در چارچوب مفهوم «جنگ دفاعی- بازدارنده» شد. بنابراین در این دوره و در حالیکه مفهوم دفاع مقدس غلبه یافت، در همین چارچوب مفهوم بازدارندگی و ضرورت دستیابی به آن مورد تاکید قرار گرفت. در حالیکه مفهوم دفاع مقدس با ارجاع به رفتار جامعه ایران در برابر حمله عراق صورت می گیرد، اما بازدارندگی بیشتر متکی به قدرت موشکی و ضرورت آن در دوره جنگ از نظر دستیابی و بکارگیری، مورد استناد و ارجاع قرار می گیرد. هم اکنون با تحولات نظامی در منطقه با ظهور و سقوط داعش، مسئله ایران در چارچوب برخورداری از «موقعیت منطقه ای»، متکی بر «قدرت تهاجمی» قابل تبیین است اما بیشتر از مفهوم «مدافعین حرم» استفاده می شود که متأثر از مفهوم جنگ دفاعی در برابر عراق است.

نتیجه گیری:   

  توضیحات یاد شده نشان می دهد که؛ بازنمایی واقعیات جنگ، هر چند در نسبت با واقعیات تاریخی صورت گرفته است، ولی بمعنای واقعیات جنگ و یا انطباق با آن نیست. صورت بندی واقعیات جنگ در عمل، تحت تأثیر متغیر تهدید نظامی در زمان جنگ و پس از آن، شرایط سیاسی- اجتماعی جامعه ایران در جنگ و پس از جنگ، همچنین موقعیت کنونی جمهوری اسلامی ایران در منطقه شکل گرفته و دستخوش تغییر شده است.