اشاره:

  استراتژی آقای هاشمی در جنگ، در بخش دیگری از این گفتگو مورد نقد و بررسی قرار گرفت. در عین حال تصویب قطعنامه 598، بمعنای در نظر گرفتن برتری ایران بر عراق، برابر نظر سردار رضایی مهمترین دستاورد حاصل از پیروزی در صحنه نبرد بود که، بر اثر پیروزی در عملیات کربلای پنج حاصل شد. گرچه این دستاورد سیاسی و حقوقی در عرصه بین المللی در سال 1366 مانع از اتمام جنگ شد، ولی یکسال بعد و با وجود تغییر موضع برتر نظامی ایران، مهمترین دستاویز سیاسی و حقوقی ایران، برای پایان دادن به جنگ بود.

                                        **********

ایران) آیا عملیات کربلای 5نظر آقای هاشمی را تأمین می‌کرد؟

    درودیان: چرا، به صورت نسبی می‌توان گفت تأمین می‌کرد.چون به ما امکان داد تاجنگ را از طریق راه حل سیاسی تمام کنیم. قطعنامه 598 درواقع یک راه حل سیاسی بود و ما را به نتیجه رساند. در ماه‌های پایان جنگ، مناطقی را که طی چند سال تصرف کرده بودیم، در عرض 4 ماه از دست دادیم. ماشین جنگی عراق دوباره به حرکت در آمده بود. هرجا که می‌رفت پیشروی می‌کرد. خطوط دفاعی سپاه و ارتش سقوط کرده بودند و قدرت دفاعی ما فرو پاشیده بود. در این فرآیند آن عنصری که امام را متقاعد کرد که ما راهی غیر از پذیرش قطعنامه نداریم وگفتمانی را شکل داد که جامعه را متقاعد کرد تا وضعیت جدید را تاب بیاورد، نقش بی‌بدیل آقای هاشمی بود. یعنی آقای هاشمی در پایان دادن به جنگ نقش بی‌نظیری داشت. در آخرین لحظه هم برابر گزارش‌هایی که منتشر شده است در جلسه آخری که می‌روند خدمت امام، پذیرفتن قطعنامه برای امام سخت بوده و استدلال می‌کنند که تا حالا به مردم گفته‌ایم «جنگ، جنگ، تا پیروزی» حال برویم به مردم بگوییم که قطعنامه را پذیرفتیم!.آقای هاشمی می‌گوید؛ من مسئولیت آن را می‌پذیرم، بعد من را محاکمه کنید. مرحوم آقای موسوی اردبیلی می‌گوید: «ما از منزل امام خارج شدیم رسیدیم به خانه‌هایمان زنگ زدند و خبر دادند که امام می‌گوید من خودم مسئولیت پذیرش قطعنامه را می‌پذیرم.»اگر امام نبود امکان خاتمه جنگ وجود نداشت. ولی کسی که مدیریت کرد و به این نقطه رساند آقای هاشمی بود.اما آن کسی که جنگ را تمام کرد و افکار عمومی را مدیریت کرد و نظامی‌ها را متقاعد ساخت تا شرایط جدید را بپذیرند امام بود.

ایران) آقای هاشمی دنبال شفاف‌سازی مسائل جنگ بود، بویژه مسائل پایانی جنگ که مورد سؤال است آیا هنوز ابهامی در این رابطه وجود دارد؟

   درودیان: من معتقدم که آقای هاشمی مخصوصاً در آن مناقشه‌ای که با آقای محسن رضایی پیش آمد، گفتنی‌ها را گفت.در سطح جامعه این سؤال وجود داشت که چه کسی مقصر بوده؟ سیاسیون که مسئول پشتیبانی جنگ بودند و در رأس آنان آقای هاشمی بود، یا نظامی‌ها و به‌طور خاص سپاه، چون مدتی بار تهاجمی جنگ متوجه سپاه بود؟ به نظرم درنتیجه این مناقشه اطلاعات زیادی منتشر شد و در نهایت، منجر به انتشار نامه آقای محسن رضایی توسط آقای هاشمی شد که خطاب به امام نوشته  شده بود. بنابراین چیز ناگفته‌ای که نکته خاصی در این معادلات باشد به‌نظرم وجود ندارد. مسأله اصلی تفسیرهایی است که می‌شود و اتهام ‌هایی که مطرح می‌گردد، صرف نظر از درستی یا نادرستی آن‌ها، نکته‌ای که در این رابطه به عقیده من مهم است اینکه آقای هاشمی راوی صادقی بود.

مسائلی که هیچ‌کس نبوده و اطلاعات آن تنها در اختیارایشان بود را ولو به زیان خود بیان کرده است.اساساً آقای هاشمی یک تحفظی داشت تا ازامام خرج نکند واینطور نبود که چیزی را از سرخودش واکند و بگوید امام بوده است.اما در دوره‌ای که به ایشان اتهام خیانت زدند وطرح این موضوع که ایشان به امام فشار آورده است تا قطعنامه را بپذیرد، یک مقدار از این مرز عبور کرد.به‌نظرم آقای هاشمی سه جا این تحفظ را نادیده گرفت، یکی در ارتباط با ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهرکه آقای هاشمی می‌گوید؛ نظامی‌ها امام را متقاعد کردند. اما من معتقدم که این‌طور نیست، چون در جلسه اولی که موضوع به بحث گذاشته می‌شود اصلاً آقای رضایی حضور نداشته و بحث جدی هم صورت نگرفته است. در این جلسه که آقای هاشمی حضور داشته، امام نظر جمع را جویا می‌شود و نظر امام روی ادامه جنگ بوده است. ولی آقای هاشمی می‌گوید که، نظامی‌ها امام را متقاعد کردند.اینجا آقای هاشمی شفاف نمی‌گوید مسأله چیست یا حداقل آن چیزی که ایشان می‌گوید با آن چیزی که آقای محسن رضایی می‌گوید همخوانی ندارد. باید با ایشان صحبت می‌شد و ته موضوع درمی‌آمد که واقعاً حقیقت امرچه بوده است. بنابراین آن تحفظی که ایشان داشت که مسائل را به امام ارجاع ندهد، اینجا از آن عبور کرد. همچنین ایشان در مصاحبه آخری که با سایت آینده داشت می‌گوید: امام برای ادامه جنگ تصمیم گرفت. یا در مورد ماجرای مک فارلین ایشان تحفظ داشت که نگوید امام از جزئیات این ماجرا خبر داشته است. حقیقت ماجرا این است که امام جزئیات را می‌دانست و شکل‌گیری ماجرا و ادامه آن با رضایت امام بود. مک فارلین به ایران آمد تا با مسئولان طرازاول کشورگفت‌و‌گو کند.اما امام اجازه نداد و گفت مسئولان طراز اول کسی صحبت نکنند، بلکه تیم کوچکی را گذاشتند که آن تیم گفت‌و‌گو کند.وقتی یک نشریه سوری خبر آن را منتشر کرد، امام گفت؛ بروید به مردم عین آن چیزی را که بوده است، بگویید. آقای هاشمی هم در آبان سال 66 و در سالگرد تصرف سفارت امریکا آمد و این مسأله را افشا کرد.بنابراین آقای هاشمی اینجا هم از تحفظ خود عبور کرد وموضوع را که حقیقت هم داشت به امام ارجاع داد.چون بشدت تحت فشار بود. ایشان را متهم می‌کردند که خیانت بزرگی مرتکب شده است. دیگرانی هم از جمله آقای کنگرلوآمدند و گفتند که امام جزئیات را می‌دانست. آقای کنگرلو در این رابطه مصاحبه کرد و گفت؛ «امام از طریق سید احمد آقا در جریان جزئیات ماجرای مک فارلین بود، من حتی یک باراز آسید احمدآقا پرسیدم این‌هایی که من دارم می‌گویم در مورد خرید سلاح و مک فارلین راشما به امام می‌گویید؟ آسید احمد آقا گفت؛ اصلاً من می‌آیم در جلسات شورای عالی دفاع که اینها را منتقل کنم، بله، می‌گویم.» به هرحال از مسیر‌های مختلف تأیید شد که امام می‌دانسته است. با وجود این بعضی‌ها معتقدند این ماجرا بر خلاف رویه امام بود و آقای هاشمی را متهم می‌کردند که قضیه مک فارلین را ایشان راه انداخته است. یک جای دیگرهم آقای هاشمی از این تحفظ عبور کرد وآن مسائل پایان جنگ بود. بنابراین من چیزی به ذهنم نمی‌رسد که بگویم اگرآقای هاشمی بود آن را شفاف می‌ساخت.

ایران) با این تفصیل به عقیده شما فقدان آقای هاشمی لطمه‌ای به تاریخ نگاری جنگ نخواهد زد؟

 درودیان : تاریخ نگاری این‌طور نیست که با حضورخود آدم‌ها به اتمام برسد و کامل شود. در دوره‌ای که آقای هاشمی حضور داشت کتاب‌هایی در مورد تاریخ جنگ نوشته شد که نقش ایشان به‌عنوان فرمانده در آنها حذف شد. این کار در زمان حیات خود ایشان اتفاق افتاد. خود آن افراد هم می‌دانستند ولی نام ایشان را حذف کردند.

بنابراین تاریخ و شکل‌گیری و تغییرات آن الزاماً متکی به حضور افراد نیست، بلکه تابع ملاحظات دیگری است.ممکن است تابع شرایط سیاسی و تغییر برداشت‌ها از موضوع، برآمدن ناگفته‌ها و نادیده‌ها و تمرکز برآنها، به‌جای گفته‌ها و دیده شده‌ها باشد. بنایراین نمی‌شود قاطعانه بگویی که اگراین فرد بود مسیر تاریخ نگاری متفاوت می‌شد. ضمن اینکه به نظرم در مورد جنگ چیزی نیست که ایشان نگفته باشد و ما اگربخواهیم نقش آقای هاشمی را درجنگ بدانیم، بگوییم که حیف شد، این‌ها را نگفت. در مورد امام این اتفاق افتاد، در مورد آسید احمد آقا این اتفاق افتاد، خود رهبر معظم انقلاب درباره مباحث اساسی جنگ و در مورد مسائلی که آقای هاشمی گفته، سخنی نگفته‌اند.

آقای رضایی کم و بیش بعضی چیزها را گفته و بعضی چیزها را احتمالاً نگفته است. در مورد اینها به نظرم اگراتفاقی بیفتد این مشکل هست ولی در مورد آقای هاشمی به نظرم تقریباً همه حرف اصلی‌اش را بیان کرد.

پایان