m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

در دوره های تاریخی نوعی باورمندی و احراز، مبنای کنش‌گری جامعه در برابر رخدادهای تاریخی است. در واقع کنش گری تاریخی که برآمده از احراز تاریخی است، مشخصه دوره های تاریخی و عامل اساسی در تاریخ سازی است. فرضاً اگر متجاوز بودن عراق برای جامعه ایران احراز نشده بود، چگونه واکنش دفاعی جامعه ایران شکل می گرفت؟ فرضاً اگر باور به ضرورت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر وجود نداشت، چگونه جامعه ایران شش سال از ادامه جنگ پشتیبانی کرد؟

   اگر احراز تاریخی را مبنای کنش گری تاریخی فرض کنیم، چرا با گذشت زمان انچه که پیش از این باور شده و مورد تائید قرار گرفته، مورد پرسش قرار می گیرد و تغییر می کند؟ با وجود انکه نمی توان «احراز در زمان وقوع» را نادیده گرفت، زیرا کنش‌گری را شکل می دهد، «تغییر در احراز» نیز قابل اغماض نیست. با این توضیح، احراز و کنش گریِ حاصل از آن، «تاریخی» است، در حالیکه تغییر در احراز تاریخی، تنها نوعی تفسیر تاریخی و یا صورتی از مواجهه با «احراز تاریخی» است که برداشتهای اولیه تاریخی را مورد پرسش قرار می دهد.

   احراز تاریخی حاصل تحقق نوعی کنش‌گری باورمند است، در حالیکه تغییر در احراز تاریخی نوعی «شکگرایی» نسبت به ماهیت و انگیزه های کنش گری تاریخی است که به تناسب تغییر نسل ها و گذشت دوره های تاریخی، همچنین آشکار شدن نتایج حوادث تاریخی و برخی عوامل دیگر، ایجاد می شود.


نسل حاضر در هر واقعه تاریخی، با وقوع و بسطِ واقعه تاریخی و شکل گیری روندهای جدید به تمامیّت می رسد.   در واقع بسط و قبض تاریخی، بمعنای فرود و فراز دوره های تاریخی، تغییرات اساسی را بصورت تدریجی و گاهی دفعی، آشکار می کند. نسل های بعد از واقعه که تحت تاثیر وقایع تاریخی قرار دارند، در بسیاری موارد نسبت به تاریخ جدید و روندهای برآمده از آن، رویکرد منتقدانه دارند و خود را استثناء پنداشته و تصور می کنند با گذشتگان در تجربه مشابه، تفاوت دارند. با این توضیح این گزاره رایج  که؛ «باید از تاریخ آموخت» ناظر بر چه معنائی است؟ آیا نیاموختن از تاریخ موجب تأکید بر گزاره آموختن از تاریخ نشده است؟ اگر چنین است پس چرا تاریخ بیش از آنکه موجب آموختن و درس آموزی باشد، موجب غفلت است؟


پسادرودیان؛

نمونه‌ای از تغییرات در حال وقوع در نگرش و روش و خوانش تاریخ در ایران

یادداشت های فرانک جمشیدی در سایت محمد درودیان

* فرانک جمشیدی

   روزی که آقای درودیان به دفتر ما در مرکز مطالعات و تحقیقات ادب پایداری آمد تا ایده‌اش مبنی بر تغییر شیوه و روش بارگذاری مطالب در سایتش را در میان بگذارد، در مجموع به ضرورتی سه‌گانه برای این تغییر اشاره کرد: نخست، اقتضائاتی که فضای مجازی به کسانی که می‌خواهند در این فضا باشند خواه‌ناخواه تحمیل می‌کند؛ دوم، بسامد بالا و سرعت حیرت‌آور مباحثی که در حوزه‌ی تاریخ جنگ در این فضا بارگذاری می‌شود و سوم، تفاوت چشمگیر میان آن سرعت و کثرت با روال توأم با تأنی و تدریجی که ایشان برای آماده‌سازی نوشته‌های خود به آن قائل است و احتمال می‌دهد این آهستگی، مانع از حضور مؤثر و فعالشان در فضای مجازی و دیده‌شدن مطالب سایتشان ‌شود.


ادامه مطلب

فصلنامه الماس ایرانانتشار فصلنامه «الماس ایران» با هدف «تاریخ شفاهی» این انتظار را ایجاد کرد که با استفاده از روش تاریخ شفاهی تفسیر جدیدی از رخدادها و عملکرد افراد و یگان های ارتش در جنگ ارایه شود. چنانکه در شماره اول این نشریه، تا اندازه ای از این روش استفاده شد، اما به تدریج استفاده از روش تاریخ شفاهی در تشریح و بررسی وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق کنار گذاشته شد و نشریه شماره پنج، خالی از هر نوع گزارشی با روش تاریخ شفاهی است.

استفاده از عنوان «الماس ایران» نیز مشخص نیست به چه دلیل صورت گرفته است؟ تشابه عنوان با «نگین ایران»، این تصوّر را ایجاد کرده است که این عنوان تحت تأثیر فصلنامه منتشره از سوی سپاه، انتخاب شده است. در هر صورت تصور می کنم عناوین «نگین ایران» یا «الماس ایران»، هیچکدام عنوان مناسبی برای طرح مباحث تاریخی و نظامی جنگ ایران و عراق  نیست، هر چند شاید برای مجلات فرهنگی استفاده از این عناوین بی وجه نباشد. به دلیل همین ملاحظات در دوره سردبیری فصلنامه نگین ایران در سال های 83 تا 86  عنوان «فصلنامه مطالعات جنگ ایران و عراق» را برجسته کردم.


نزدیک به یک دهه است که درگیر مباحث روش شناسی در مطالعه جنگ ایران و عراق شده و روش مرسوم تاریخ نگاری نقلی- مستند را نقد می کنم.

اکنون برای خودم علت نقد روش شناسی تاریخ نقلی مورد پرسش است. پیش از این تصور می کردم تغییر مسئله جنگ برای من از یک واقعه تاریخی به یک امر نظامی و استراتژیک، موجب چنین نقدی شده است. اما اخیراً به نتیجه رسیده ام تاریخ نگاری واقعه به روش نقلی- مستند، ظرفیت اندیشه ورزی و فراروی از زمان و مکان تاریخی را ندارد، حال آنکه درگیر چنین تمایلاتی شده ام.


هم اکنون برای توصیف عملکرد سازمانی ارتش و سپاه در جنگ، یا طرح موضوعات تاریخی- عملیاتی که از نظر ارتش و سپاه اهمیت دارد، بیشتر از روش تاریخی، به معنای استفاده از اسناد  تاریخی و استدلال های سیاسی- نظامی استفاده می شود. در بررسی های یاد شده گرچه رویدادهای نظامی از نظر سیاسی و عملیاتی توصیف می شود، ولی موضوعات و مسائل اساسی جنگ واکاوی نمی شود.  با این توضیح برای تغییر رویکردی و روشی در تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق چه باید کرد؟

 بنظرم باید از «مفاهیم اساسی جنگ» برای تجزیه و تحلیل جنگ و ایران و عراق استفاده کرد. ارجاع به مسایل اساسی جنگ در واقع استفاده از روش «تحلیل مفهومی» به جای استفاده از بررسیهای تاریخی و مناقشه آمیز است. استفاده از روش مفهومی بمعنای بررسی مسایل اساسی جنگ با ارجاع به «مفاهیم اساسی» به جای وقایع و رخدادهای نظامی و سیاسی است. استفاده از این روش برخلاف رویکرد و روش جاری است که فهم از جنگ را تاریخمند و با ارجاع به تجربه جنگ با عراق و در چارچوب مفهوم جنگ دفاعی محدود کرده است.  با توجه به حضور ایران در منطقه و ضرورت طراحی سیاست های راهبردی برای استفاده از قدرت نظامی در چارچوب دکترین دفاعی، هم اکنون بیش از گذشته نیازمند رجوع به مفاهیم نظری برای تبیین تجربه گذشته و پاسخ به نیازهای حال و آینده هستیم.

 

هم اکنون روش طرح مسئله درباره ضرورت تدوین «تاریخ فرهنگی جنگ»، با یک خطای روشی- مفهومی همراه شده است، زیرا بدون تعریف مسئله و نقد و بررسی رویکردها و متون فرهنگی موجود درباره جنگ ایران و عراق، ضرورت تاریخ فرهنگی جنگ  از منظر مباحث نظری طرح و پیگیری می شود. بنظرم ابتداء باید این موضوع روشن شود که «تاریخ فرهنگی جنگ»، برای پاسخ به چه مسئله ای باید مورد استفاده قرار بگیرد؟ اگر علت و هدف استفاده از ظرفیت های مفهومی- روشی، برای مطالعه جنگ ایران و عراق مشخص نشود، مسئله جنگ در درون مفاهیم و روشهای جدید، شناور خواهد شد، بدون اینکه مشخص شود به کدام ساحل خواهد رسید.

مسئله تاریخ فرهنگی، چنانکه در این زمینه تصریح شده است، جنگ نیست بلکه تاثیر جنگ بر فرهنگ جامعه است. بعبارت دیگر جنگ موضوع و نه مسئله تاریخ فرهنگی است. توضیحات خانم فرانک جمشیدی پژوهشگر مطالعات جنگ دلالت بر صحت این برداشت دارد: تاریخ فرهنگی جنگ برعکس آنچه برخی تصور کرده و می کنند مستقیما” خوانش جنگ نیست، بلکه «جنگ بهانه ای» است تا از دریچه آن فرهنگ را خوانش کنیم که پیش تر تاریخمند بوده و جنگ فقط موجب ظهور و بروز و برجسته شدن آنها در شکلی دیگر شده است.

به نظرم بجای تأکید بر تعریف مفهوم «تاریخ فرهنگی جنگ» و سپس تعین خطوط فاصله آن با سایر مفاهیم در حوزه تاریخ و فرهنگ، و تلاش برای انطباق مفهوم جدید تاریخ فرهنگی جنگ با جنگ، چنانکه پیش از این نیز به آن اشاره کرده ام مناسب است از دو روش و مسیر متفاوت اقدام شود که تا کنون صورت نگرفته است:

الف) نقد و بررسی ماهیت و مشخصه های جنگ بعنوان یک متغیر و تاثیر آن بر جامعه ایران، برای تعیین نسبت  جنگ با جامعه ایران، بمنظور تبیین تاریخ فرهنگی جنگ.

ب) نقد و بررسی رویکردهای موجود در نگرش به جنگ ایران و عراق از جمله تاریخ فرهنگی که جایگزین مسئله جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک شده، برای تعیین ضرورتهای استفاده از نظریه ها و روشهای جدید، از جمله تاریخ فرهنگی.