m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

خاستگاه تاریخ نگاری جنگ، به معنای ثبت و توصیف رخدادهای سیاسی، نظامی و امنیتی، همچنین تجزیه و تحلیل آن، نیروهای مسلح است که پس از حمله عراق، با هدف و روش مختلف به این امر اهتمام ورزیده اند. در واقع مشارکت و مدیریت صحنه نظامی جنگ از سوی نیروهای مسلح و در اختیار داشتن اسناد، نقش مهمی در این زمینه داشته است. به همین دلیل عملکرد نیروهای مسلح در حوزه تاریخ نگاری و تلاش برای تشریح و تبیین وقایع و عملکرد فردی- سازمانی نیروهای مسلح، با هیچ نهاد دیگری از نظر روشمندی، انضباط و حجم انتشار  کتاب و نشریه، قابل مقایسه نیست.

نویسندگان متون تاریخی در نیروهای مسلح،  بیشتر فرماندهان و یا حاضران و شاهدان وقایع جنگ هستند. به همین دلیل گسترش حوزه تاریخ نگاری جنگ تا اندازه ای تحت تأثیر انگیزه‌های فردی- سازمانی نیروهای مسلح، برای تشریح وقایع و عملکرد فردی- سازمانی در جنگ بوده است.

ملاحظات یاد شده، تاریخ نگاری جنگ را به «تاریخ نظامی» با رویکرد توصیف و تحلیل وقایع و عملکرد فردی- سازمانی نیروهای مسلح محدود کرده و در عین حال موجب «نهادگرایی نظامی» در تاریخ نگاری جنگ شده است. چنانکه مناقشات درباره عملکرد ارتش و سپاه در پیروزی و شکست‌ها، با استفاده از اسناد و گزارش های تاریخی، موجب ظهور دوگانگی‌های آماری- تحلیلی  در حوزه تاریخ نگاری جنگ شده و در نتیجه میزان اعتبار و سندیت آن را تا اندازه ای مورد سئوال قرار داده است. در عین حال برای ارزیابی کارکرد تاریخ نگاری جنگ، به چند پرسش می توان پاسخ داد:

1- تاریخ نگاری جنگ تا چه اندازه واقعیّات تاریخی و نقش عوامل و متغیرهای مختلف را در ابعاد سیاسی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، تشریح و تبیین کرده است؟

2- کارکرد «تاریخ نگاری نظامی» جنگ، در اقناع سازی جامعه و پاسخ به پرسش درباره نظام فکری، طراحی و تصمیم‌گیری در جنگ و اجرای عملیات ها و نتایج آن چیست و چه تاثیر داشته است؟

3- کارکرد تاریخ‌نگاری جنگ در تبیین یا اصلاح راهبردهای نظامی و عملیاتی در سطح کشور و نیروهای مسلح چیست؟

پاسخ به پرسش های سه گانه و ارزیابی آن، ضرورت های بازبینی تاریخ نگاری جنگ را آشکار خواهد کرد.


با فرض پیوستگی جنگ با سیاست و خاتمه جنگ از طریق قطعنامه 598، این پرسش وجود دارد که؛ موقعیت نظامی ایران که حاصل راهبرد دفاعی و تهاجمی در جنگ بود، چه تاثیری در تصویب و پذیرش قطعنامه 598 داشت؟ در پاسخ به پرسش یاد شده می توان تاکید کرد:

1- راهبرد تهاجمی ایران در یک مرحله پیروز و در دو مرحله شکست خورد. آزادسازی مناطق اشغالی و فتح خرمشهر با پیروزی ایران به نتیجه رسید، در حالیکه قبل از آن با انجام چهار عملیات به فرماندهی بنی صدر شکست خورده بود. پس از فتح خرمشهر با وجود برخی ناکامی های نظامی که مانع از تامین اهداف سیاسی و تحقق استراتژی نظامی ایران در جنگ شد، ولی «تصویب قطعنامه 598» در تیرماه سال 1366 حاصل استراتژی تهاجمی ایران و مقاومت در برابر فشار بود.

2- راهبرد دفاعی- بازدارنده ایران در جنگ، دو بار در برابر عراق شکست خورد. یکی؛ در برابر حمله عراق که منجر به اشغال سرزمین ایران به مدت 20 ماه شد و دیگری؛ در پایان جنگ که مناطق تصرف شده در شش سال را در چهار ماه از دست دادیم. اما در برابر دفاع متحرک عراق در سال 65 با پیروزی همراه شد. فقدان خط دفاعی مستحکم و عمق دفاعی و نیروی احتیاط برای دفاع در برابر حملات ارتش عراق، همچنین نداشتن پشتیبانی آتش توپخانه و هوایی، در دو مقطع یاد شده تاثیرگذار بود. «پذیرش قطعنامه 598» حاصل شکست راهبرد دفاعی ایران در برابر حملات عراق در ماه های پایانی جنگ است.


اشاره:

در یادداشت گذشته با عنوان «چرایی و چگونگی شکل گیری تاریخ نگاری جنگ در سپاه»، این احتمال مطرح شد که اگر روش تحلیل در سپاه شکل می‌گرفت، شاید به دلیل موضوع و روش، اسناد جنگ جمع آوری و نگهداری نمی‌شد و امروز سپاه از چنین «مرکز اسنادی» در حوزه جنگ ایران و عراق برخوردار نمی شد. پیرو مطلب یاد شده، در این یادداشت روش بررسی و انتشار اسناد جنگ در سپاه مورد بررسی قرار گرفته است.

***********

تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق در سپاه، از نظر رویکردی- روشی، بر پایه مقابله با تحریف تاریخ جنگ و دیگری؛ از طریق جمع آوری اسناد و تهیه گزارش های مستند و نقلی شکل گرفته و تداوم یافته است. ماهیت دفاعی جنگ که در چارچوب انقلاب تعریف شد و رویکرد سیاسی به تاریخ نگاری جنگ که با هدف مقابله با تحریف آغاز شد، در مجموع زمینه های غلبه رویکرد سیاسی- تبلیغاتی به جنگ و تاریخ نگاری جنگ را فراهم کرد.

   شکل گیری فرآیند تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه، با حضور راویان در مناطق جنگی و قرارگاه های فرماندهی، مشاهده، مصاحبه با فرماندهان و رزمندگان، همچنین تهیه گزارش و سپس انتشار کتاب در درون دفتر سیاسی سپاه انجام شد. رویکرد اولیه و خاستگاه تاریخ نگاری جنگ در سپاه، مهمتر از آن؛ شرایط سیاسی و نظامی کشور در برابر تجاوز دشمن و ضرورت دفاع مردمی در برابر عراق، در عمل موجب  غلبه رویکرد سیاسی- تبلیغاتی به تاریخ نگاری جنگ شد. در این میان استفاده از روش مستند و نقلی، بیش از آنکه حاصل تعریف مسئله جنگ در ساختار نظامی سپاه و انتخاب روش مناسب باشد، تابع سنت تاریخ نگاری در ایران بود. در ارتش هم تاریخ نگاری بر اساس اسناد و گزارش ثبت وقایع شکل گرفته و پس از جنگ در واکنش به روش سپاه در طرح مسائل، آثار تهیه و منتشر شده و بهمین دلیل تحت تأثیر ملاحظات سیاسی و نه نظامی راهبردی قرار گرفته است. این موضوع در کتاب نقد و بررسی «مسائل اساسی جنگ در آثار ارتش» تا اندازه ای توضیح داده شده است.

   مسئله قابل توجه این است که؛ وجوه دوگانه تاریخ نگاری جنگ به لحاظ رویکردی- روشی، نسبتی با هم نداشته و به تدریج آشکار شده است. با وجود اسناد جنگ در مرکز اسناد دفاع مقدس در سپاه، شامل نوارهای ضبط شده از مراحل بررسی، طرح ریزی، تصمیم گیری و فرماندهی عملیات تا اسناد و کالک های عملیاتی، همچنین برخورداری ارتش از اسناد جنگ، کتاب های منتشر شده از سوی مراکز ارتش و سپاه، حداقل تا یک دهه پس از جنگ بیشتر با رویکرد سیاسی- تبلیغاتی تهیه و منتشر می شد و هیچ‌گونه اثر مستقلی بر اساس اسناد تهیه شده در زمان جنگ، قابل مشاهده نیست. انتشار روزشمار جنگ در سپاه و بعدها در ارتش، نخستین آثاری است که به اسناد مکتوب جنگ توجه شده، در حالیکه ارزش اسناد مرکز تحقیقات جنگ در سپاه، به اسناد شفاهی شامل نوار جلسات و گفتگو با فرماندهان در زمان جنگ است. با وجود اینکه اسناد در اختیار مرکز بود و به برخی یگان ها برای آماده سازی و بهره برداری ارسال شد، هیچگونه اثر مستقلی از این اسناد و یا نقد و بررسی آن تا کنون منتشر نشده است. در این میان کتاب «همپای صاعقه» که به عملکرد لشکر 27 محمد رسول الله (ص) اختصاص دارد، نخستین کتاب تحقیقاتی با استفاده از اسناد شفاهی مرکز است. هر چند نویسنده محترم غیر از مقدمه، هیچ گونه توضیحی درباره روش تهیه نوارهای مورد ارجاع و راوی آن نکرده است.

   با این توضیح، مرکز اسناد با برخورداری از اسناد شفاهی و مکتوب، دو گزینه در پیش رو دارد: نخست؛ تهیه و انتشار اسناد با رویکرد و تحلیل تاریخی و دیگری؛ استفاده از اسناد برای بررسی های نظامی و راهبردی است. رویکرد مناسب را به دو اعتبار باید انتخاب کرد: نخست؛ پرسشگری جامعه درباره روش تصمیم گیری و اقداماتی که در زمان جنگ صورت گرفته و دیگری؛ نیازمندی های راهبردی نیروهای مسلح در برابر چالش های کنونی و آینده. تداوم رویکرد سیاسی- تبلیغاتی به جنگ نه گذشته را آنچنان که واقع شده، توضیح می دهد و نه از نیازمندی‌های کنونی پشتیبانی می‌کند و نه پاسخگوی نیازهای آینده است. محصور کردن گذشته در گذشته و بررسی های سیاسی- تبلیغاتی و مناقشه آمیز، تاریخ را در تاریخ دفن خواهد کرد.


اشاره:  

   در فرصتی که برای دیدار با دکتر نائینی؛ رئیس محترم مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس فراهم شد، درباره وضعیت مرکز و گسترش پروژه های تحقیقاتی و نشست‌های تخصصی گفتگو کردیم. با توجه به تأسیس تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه در خرداد سال 1360، به ایشان پیشنهاد کردم باید هویت تاریخ نگاری جنگ را در سپاه و کشور، با نظر به مفاهیم و مبانی نظری و روش شناسی، بعنوان چارچوب و خطوط اصلی اقدامات انجام شده در حوزه تاریخ نگاری جنگ و برنامه ریزی برای «مطالعات جنگ در آینده» حفظ کرد. این مهم با برگزاری نشست‌های تخصصی در سالروز تاسیس تاریخ نگاری جنگ در سپاه در خردادماه، قابل دستیابی است. یادداشت حاضر را با نظر به همین ملاحظات نوشته ام که در ادامه خواهد آمد.


ادامه مطلب

   نقد و بررسی آثار منتشر شده در حوزه مطالعات جنگ ایران و عراق بیانگر این موضوع است که مسئله جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک و مخاطره آمیز، هم اکنون در ذیل مفهوم دفاع مقدس قرار گرفته و غلبه «تاریخ نگاری واقعه محور و خاطره گویی»، روند «تقلیل گرایی» را بمعنای تغییر جایگاه جنگ از امر استراتژیک به امر سیاسی و اجتماعی، تسهیل و نهادینه کرده است. در چارچوب مفروض یاد شده درگیر این پرسش هستم که؛ چرا ادارک از مسئله جنگ بعنوان یک امر استراتژیک مغفول واقع شده است؟ در پاسخ به این پرسش بصورت اجمالی می توان گفت؛ غیر از ملاحظات ناظر بر نتیجه و نحوه پایان جنگ، درونمایه مسئله کنونی در نگرش به مسئله جنگ و علت تقلیل گرائی روبه گسترش،  رویکرد سیاسی- اجتماعی به جنگ است. در این یادداشت موضوع مورد اشاره را بررسی خواهم کرد.


ادامه مطلب

   طرح پرسش درباره هدف و روش مورّخین «واقعه محور» در بررسی وقوع رخدادهای تاریخی جنگ ایران و عراق، تابع بحثی است که پیش از این در یادداشت جداگانه‌ای تحت عنوان «بررسی تاریخی؛ علت وقوع یا پیامدهای وقوع؟» نوشتم. موضوع مورد بحث در آن یادداشت این بود که آیا علت وقوع رخدادهای تاریخی، برای موّرخ قابل کشف است؟ با این استدلال که اهمیت وقایع تاریخی با وقوع آشکار می‌شود و نه قبل از آن، بنابراین مورّخین پس از آشکار شدن واقعه تاریخی، برای بررسی علل آن به دنبال اسناد رفته و در این باره، «دلیل‌تراشی» می‌کنند. در واقع مورّخین از طریق معلول های تاریخی، درباره علت ها بحث می‌کنند. برابر این توضیح، کار مورّخین در بحث پیرامون علت وقوع رخدادهای تاریخی، بر اساس هر پیش فرض و روشی، «علت تراشی» است. حال آنکه مورخین مدعی کشف واقعیات متکی بر اسناد و مدارک هستند. در حالی که چنین امری درباره وقایع تاریخی به روش علت یابی از سوی مورخین قابل دستیابی نیست.

   با این مقدمه، این پرسش در باره روش کار مورخین وجود دارد که: برابر این قاعده که هر امری دلیلی دارد، علت وقایع تاریخی چگونه قابل فهم است؟ اگر مورخین از بحث درباره کشف «علت وقایع تاریخی» ناتوان هستند و بیشتر «علت تراشی» می کنند، پس کار مورخین در برابر وقایع تاریخی چیست؟

   اگر کار مورخین و تاریخ نگاری، بمعنای کشف واقعیت‌های تاریخی به روش مستند است، به نظرم توصیف و تحلیل «چگونگی وقوع رخدادهای تاریخی و پیامدهای آن»، کار مورّخین است و در مقایسه با بررسی علل وقوع، با نتایج بهتری همراه است. زیرا بحث درباره «علت» وقایع تاریخی، موضوع بحث به نوعی درباره «امکان های تاریخی» است که تحت شرایط و عوامل خاصی حاصل می شود. حال آنکه کشف و یا تبیین امکان های تاریخی کار مورخین نیست، زیرا وقتی هنوز واقعه تحقق نیافته تا اهمیت بررسی آن موضوعیت پیدا کند، چگونه مورخ می تواند درباره علت آن بحث کند. ارک هم پس از واقعه در باره علت وقوع بحث کنند در واقع معلول را جای علت قرار داده اند بنابراین بحث درباره علل وقایع تاریخی، پس از آشکار شدن آن بیشتر «علت تراشی» و یا نوعی «نظریه پردازی» در تاریخ است که با سیاست، قدرت و جامعه نسبت دارد.

با این استدلال، به نظرم بحث درباره علت حمله عراق به ایران، با فرض اینکه جنگ یک امر استراتژیک و مخاطره‌آمیز است که پس از بن‌بست سیاسی در مناسبات دو کشور، با استفاده از قدرت نظامی صورت می‌گیرد، در چارچوب مطالعات استراتژیک درباره جنگ ایران و عراق و نه مطالعه تاریخی قابل دستیابی است. بعبارت دیگر پویایی جنگ و متغیّرهای موثر در وقوع آن، همچنین امکان تکرارپذیری آن در آینده، در چارچوب مطالعات استراتژیک و با نظر به آینده قابل مطالعه است.


پرسش درباره پیش فرض‌های تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق به این اعتبار اهمیت دارد که مقدمه فهم از تاریخ نگاری جنگ می‌شود. بنابراین پرسش اصلی که پاسخ به آن، پیش‌فرض‌های تاریخ نگاری را روشن خواهد کرد، این است که؛ ضرورت تاریخ نگاری وقایع جنگ در ارتش و سپاه چگونه ادراک و انجام شده است؟

برابر گزارش‌های موجود، تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه برای مقابله با تحریف جنگ و بیشتر با رویکرد سیاسی در دوره بنی صدر، در دفتر سیاسی سپاه شکل گرفت. اما تاریخ نگاری جنگ در ارتش، به گفته امیر بختیاری؛ با توجه به اینکه صرفاً ثبت وقایع هنگام عملیات در سازمان و نظام آموزشی آن تعریف شده بود، در چارچوب  تفکر عمیاتی و به روش مستند، با تاکید بر جزئیات، رویکرد و روش تاریخ‌نگاری را در ارتش شکل داد.

با این توضیح، پیش فرض و روش تاریخ نگاری جنگ در ارتش و سپاه با رویکرد سیاسی- هویتی و عملیاتی- مستند شکل گرفته است. با فرض صحت ارزیابی یاد شده، هم اکنون درگیر این پرسش هستم که؛ آیا در ارتش و سپاه با ماهیت و ماموریت نظامی، امکان گذار از تفکر تاریخی به تجربه جنگ، با تمرکز بر تفکر نظامی- راهبردی وجود دارد؟ از واژه «امکان» به این دلیل استفاده کردم که جابجایی و تغییر برای آینده است و به آسانی حاصل نخواهد شد.



همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic