m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

توصیف و تحلیل، همچنین نقد و بررسی وقایع و مسایل جنگ ایران و عراق، به دلیل گستردگی دامنه و تنوع موضوعات، باید تابع اهداف و در نتیجه روش خاصی باشد. گرچه درباره کلیات جنگ می توان سخن گفت، اما کلیّات نیز در امتداد نگرش و روش خاص قابل بررسی و تبیین است.

علت شکل گیری نگرش های متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق و در سایر موضوعات، به نظرم علاوه بر اینکه متأثر از قابلیت های درونی هر پدیده ای است که امکان خوانش‌های مختلف را فراهم می کند، بیشتر متأثر از نگرش افراد است. به این شکل که صورت بندی مسایل، یک امر ذهنی است و «مسئله» مابه ازاء بیرونی ندارد، بلکه در اذهان شکل می گیرد. با این توضیح تعریف مسئله عبارت از «درونی کردن» امر بیرونی است که به تعداد افراد می تواند متفاوت باشد. تفاوت تعریف مسایل در نزد افراد و جوامع مختلف تابع همین ملاحظه است و ریشه در پیش فرض‌های متفاوت ذهنی و همچنین خواسته های متفاوت آنها دارد. در واقع ملاحظه یاد شده موجب نگرش های خاصی به مسایل عام و خاص می شود.

 با نظر به مقدمه یاد شده تعریف مسایل جنگ ایران و عراق، حداقل در درون سه نوع نگرش متفاوت قابل صورت بندی است:

1- برخی در نگرش به مسئله جنگ در حالیکه به وجوه مختلف توجه دارند، اما بر «رفتار دشمن متجاوز و حامیانش» نیز تمرکز می کنند و سایر مسایل را بر محور این موضوع مورد بررسی قرار می دهند. درونمایه این نگرش، بیشتر «سیاسی و اجتماعی» است.

2- بررسی وقایع و تلاش برای «شناخت وقایع» و تبیین وقوع آن، ازجمله شرایط و واقعیت ها، در نزد برخی بیش از سایر ملاحظات ازجمله سازوکارها و منطق وقوع رخدادها مورد توجه است. درونمایه این نگرش بیشتر «واقعه نگری» و تاریخی است.

3- در برخی بررسی ها «روش مواجهه ایران» با تهدیدات عراق، تصمیم گیری و مجموع اقداماتی که انجام شده یا نشده است، بیش از سایر ملاحظات مورد توجه است. درونمایه این نگرش نیز «سیاسی» است هرچند در بررسی های تاریخی با تمرکز بر وقایع می توان مجموعه مسایل را در کنار هم بررسی کرد.

با این توضیح، نقد و بررسی ها نیز تابع نگرش ها است و روش نیز متأثر از مسئله است که درونمایه نگرش و شکل آن را تشکیل می دهد. بنابراین نمی توان در موضوع و مسئله مهم جنگ، نگرش و روش ها را محدود کرد، زیرا علاوه بر قابلیتهای موضوع جنگ برای نگرشها و تبیین متفاوت، ظرفیت افراد نیز برای رویکرد جدید به موضوعات و مسائل تاریخی متنوع و گسترده است.


حوزه تاریخنگاری جنگ ایران و عراق به اعتبار مفاهیم و مبانی نظری، همچنین رویکردی و روش شناختی در حالیکه بسیار گسترده و عمیق است، ولی چندان مورد توجه قرار نگرفته است. در واقع تاریخنگاری جنگ به دلیل حضور نسل جنگ و مهمتر از آن ملاحظات سیاسی و اجتماعی، همچنان درگیر «واقعه نگاری» به روش مستند نگاری مکتوب و یا تاریخ شفاهی است. بنظرم حوزه تاریخنگاری جنگ اگرچه نیاز به توسعه موضوعات تاریخی، با تمرکز بر جزئیات تاریخی دارد، ولی بدون توجه به مبانی نظری و روش شناختی، تحول مورد نیاز به معنای «استفاده از تاریخ برای آینده» به جای «محصور کردن تاریخ در تاریخ» حاصل نخواهد شد. تفکر کنونی در حوزه تاریخنگاری به لحاظ رویکرد و روش متاثر از ادبیات بمعنای عام و ملاحظات سیاسی و مناقشه آمیز است. تداوم وضعیت کنونی «گذشته را در گذشته» محصور و مانع از درس آموزی از تاریخ خواهد شد. لذا بیم آن می رود در شرایط مشابه تاریخی، تجربه گذشته تکرار شود. تأملاتی که پیش از این داشتم و مطالعه یادداشت جناب صمدزاده، موجب اصلاح و انتشار یادداشت حاضر شد.


ادامه مطلب

اگر تاریخ به اعتبار امر واقع شده  در زمان و مکان موضوعیت داشته باشد، تاریخ نگاری و هر سخنی از تاریخ، خلق اولیه همانند نقاشی توسط نقاش و یا داستان از سوی داستان نویس نیست. داستان و نقاشی بدون داستان نویس و نقاش وجود ندارد در حالیکه تاریخ بدون مورّخ وجود دارد.

با این مقدمه پرسش این است که مورخ و تاریخ‌نگار بر اساس چه معیاری نقد می شود؟  امر اولیه که واقعه است نه تنها امکان بازتولید روایتهای مختلف را از وقایع تاریخی فراهم می کند، بلکه بمثابه معیار نقد متون تاریخنگاری بعنوان نتیجه تلاشهای مورخ است.

برپایه مقدمه یاد شده این پرسش وجود دارد که؛ مشخصه های تاریخنگاری جنگ ایران و عراق چیست و چگونه باید نقد شود؟ پاسخ به پرسش یاد شده نیازمند نقد و بررسی مبانی و روش شناسی تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق است که در چارچوب مبانی پیوستگی با انقلاب شکل گرفته است.


تاریخ به اعتبار وقوع رخدادها و تاریخ نگاری به اعتبار آنچه درباره وقایع نوشته می‌شود، برخلاف باورهای رایج که تصور می شود درباره امر عینی است، در هر دو صورت نوعی برداشت و باور ذهنی است که در یک مرحله در مواجهه با امر واقع، نظام خودآگاهی ذهنی را شکل و تحت تأثیر قرار می دهد و در مرحله دیگر، پس از واقعه، از طریق بازبینی نظام خودآگاهی، باورهای پیشین را تحکیم، اصلاح یا تغییر اساسی می دهد.

تاریخ و تاریخ نگاری، واقعه و یا کتاب و مقاله نیست، بلکه باورهای ذهنی است که نظام آگاهی فردی- اجتماعی را شکل داده و دستخوش تغییر می کند.


با فرض اینکه میان پرسش و پاسخ نسبت وجود دارد و هر مسئله ای به پاسخ مشخصی نیاز دارد و متقابلا هر پاسخی برای حل مسئله مشخصی بیان می شود، نسبت پرسش ها و پاسخ ها در حوزه جنگ ایران و عراق چگونه است؟ از نظر مفهومی- روشی نسبت های زیر می تواند وجود داشته باشد:

1) پرسش های دقیق - پاسخ های مناسب

2) پرسش های دقیق - پاسخ های نامناسب

3) پرسش های نامناسب- پاسخ های نامناسب

به نظر می رسد در این معادله، پرسش های دقیق و مشخص، شامل پرسش از واقعیّات تاریخی به معنای چگونگی وقوع رخدادهای سیاسی و نظامی در جنگ، از طریق طرح پرسش از موضوعات و مسائل مبهم و یا متناقض، در زمان واقعه و یا در گزارش‌های منتشر شده است. فرضا آمار متناقض و یا تحلیل های متفاوت از وقایع ثابت و یکسان محل پرسش است. در حالیکه برای دستیابی به تحلیل واحد، حتی اگر امکان پذیر باشد، دشواریهای زیادی وجود دارد ولی در موارد زیادی، پاسخ دقیق و مناسب درباره آمار و عملکردها داده نمی شود تا شکاف های حاصل از تناقض آماری- گزارشی در منابع منتشر شده و یا در اظهارات فرماندهان و مسئولین برطرف شود.

پرسش های نامشخص و مبهم، حتی اگر به دلیل بی توجهی به شرایط و واقعیّات تاریخی باشد، که تا اندازه ای طبیعی است، ولی نیاز به بررسی دارد، در حالیکه به آن توجه نمی شود. در واقع میان آنچه گفته و نوشته شده است، با واقعیّات تاریخی و نیازمندی‌های اطلاعاتی نسل جدید، نوعی گسست وجود دارد که از طریق بررسی نسبت میان نیازها و پرسش ها با منابع موجود و پاسخ ها قابل شناسایی است. ضمن اینکه از طریق بازبینی روایت های موجود با روش های جدید، برای بیان واقعیّات تاریخی می توان برخی از ابهامات را پاسخ داد.


طرح مسئله

با فرض اینکه تجربه گذشته در نگرش به آینده تأثیر دارد و در عین حال آینده الزاماً شبیه به گذشته نیست، اهمیت و کارکرد هرگونه مطالعه درباره جنگ ایران و عراق، بعنوان تجربه گذشته، تابع فهم از منطق حاکم بر تکرارپذیری و یا تکرارناپذیری جنگ در آینده است. بهمین دلیل در این بررسی نسبتِ میان ادراک از تجربه جنگ با عراق، با ادراک از مشخصه‌های جنگ در آینده، بمثابه یک معمای دوگانه، مورد پرسش است.

با فرض دوگانگی میان ادراک و رفتار در زمان گذشته با زمان آینده و چگونگی استفاده از دستاوردها و درس‌های جنگ گذشته برای پاسخ به نیازهای آینده، رویکرد و روش‌های کنونی در مطالعات جنگ ایران و عراق که بیشتر تاریخی، فرهنگی و نظامی است، نیاز به بازبینی دارد. هم اکنون کارکرد تاریخ نگاری جنگ تنها به تشریح و تحلیل جزئیات وقایع گذشته محدود شده است. بررسی‌های فرهنگی ناظر بر مطالعه الگوهای ارزشی و رفتاری در صورت وقوع جنگ است و بررسی‌های نظامی بیشتر تحلیل عملیات‌های نظامی است که در گذشته واقع شده است. با وجود اهمیت مطالعات و بررسی‌های انجام شده، از این طریق به تنهایی نمی‌توان جنگ آینده را با استفاده از امر تجربه شده در گذشته، ادراک و برای مواجهه با آن، تمهیدات لازم را پیش بینی کرد. با این توضیح، چشم انداز مطالعات جنگ و نسبت آن با آینده، از طریق پاسخ به این پرسش روشن می شود که؛ آیا منطق وقوع جنگ آینده و ابعاد آن، همانند گذشته تکرارپذیر است؟


ادامه مطلب

تاریخ نگاری اگرچه بر پایه ضرورت حفظ تاریخ از تحریف و تداوم آن صورت می‌گیرد، اما تبیین تاریخ بیش از آنکه کارکرد لازم را برای تداوم تاریخی یک موضوع و مسئله داشته باشد، که در مواردی دارد، در دو موقعیت متفاوت محل رجوع قرار می گیرد:

1) هنگامی که شرایط موجود برای ایجاد تغییر مورد نقد قرار می گیرد، گذشته نیز محل نزاع قرار می گیرد.

2) هنگامی که نسبت به آینده ابهام و یا نا امیدی وجود دارد، گذشته محل رجوع و نقد و بررسی قرار می گیرد.

در این میان پدیده تحریف تاریخ به این اعتبار همزاد تاریخ است که، در زمان وقوع رخدادها و سپس در مواجهات تاریخی، شامل: تاریخ‌نگاری واقعه، همچنین هنگام رجوع به تاریخ و تفسیر آن شکل گرفته و ادامه پیدا می کند.



همه پیوندها