m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

پاسخ به نقدی بر نقد

اشاره:   

 پس از انتشار یادداشت «درنگی در انتساب راهبرد جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم به امام خمینی» در سایت جماران، نویسنده محترم جناب آقای صادقی درخواست کردند یادداشت ایشان را بخوانم. پس از مطالعه، یادداشتی را با عنوان «نقدی بر یک نقد؛ استراتژی امام در جنگ چه بود و چه نتیجه ای داشت؟» نوشتم که در سایت منتشر شد و از ایشان خواستم مطالعه کنند. ایشان پس از مطالعه، به نقد اینجانب پاسخ داده اند که در ادامه خواهد آمد. بنظرم در زمانه‌ای که باب گفتگو درباره مسائل اساسی به نحوه بایسته گشوده نشده، باید اهتمام جناب صادقی به نقد و بررسی موضوعات و مسائل اساسی را مغتنم شمرد و برای تداوم و گسترش آن، تلاش کرد. در ادامه ابتدا یادداشت جناب آقای صادقی و سپس توضیحاتی که در این زمینه وجود دارد، خواهد آمد.


پاسخ آقای صادقی به نقد مقاله ایشان در سایت جماران

باسلام
پس از انتشار مقاله «درنگی در انتساب راهبرد جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم به امام خمینی»، محقق گرامی جناب آقای محمد درودیان نقدی درباره آن نوشتند که ضرورت دارد به چند نکته درباره نقد ایشان اشاره کنم:

1. برخلاف آن چه ایشان می‌گوید سوال نهفته و نانوشته ای در مقاله وجود دارد؛ موضوع مورد بررسی، کاملاً روشن در انتهای مقدمه به این شرح آمده است: "این مقاله درصدد بررسی آن است که آیا از سال ۱۳۶۳ به بعد، راهبرد امام خمینی در جنگ تحمیلی، "جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم" بوده یا ایشان چنین راهبردی نداشته اند؟"

2. معلوم نیست چرا ناقد محترم از کنار موضوع مهم و آشکار مورد بررسی، یعنی رویارویی اندیشه برخی فرماندهان سپاه با حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی فرمانده جنگ گذشته‌اند و نقد خود را به حوزه انطباق راهبرد امام خمینی با آقای هاشمی کشانده‌اند و از ارائه دلایل فرماندهان مزبور درباره انتساب راهبرد "جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم" به امام خمینی، غفلت نموده اند؟

3. در هیچ جای مقاله، استدلالی برای انطباق راهبرد امام خمینی و آقای هاشمی نشده و در نتیجه گیری هم آمده است؛ امام راهبرد آقای هاشمی را در جنگ، مغایر راهبرد خودشان نمی‌دانسته‌اند.

4. مقاله بر استناد برخی فرماندهان سپاه به جمله "جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم" امام خمینی و نتیجه گیری از آن، برای مغایرت راهبرد فرمانده قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) با راهبرد امام تمرکز داشته است که از نظر فرماندهان مزبور باعث شده جنگ با سرنگونی صدام خاتمه نیابد.

ای کاش آقای درودیان دلایل فرماندهان مزبور را مطرح می‌نمود که چگونه بیان جمله "جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم" در یک سخنرانی عمومی برای رفع ابهام از ذهنیت جمعی مخالفان ادامه جنگ، به عنوان راهبرد امام خمینی در جنگ تحمیلی اثبات می‌شود تا مغایرت آن با راهبرد آقای هاشمی مبنی بر "جنگ جنگ تا یک پیروزی" آشکار گردد.

در پایان بدون آن که ایده جدیدی مطرح شود که از موضوع اصلی مقاله دور گردیم؛ به دو نکته اشاره می شود که می تواند موضوع تحقیقات بعدی قرار گیرد:

1) اگرچه منعی در این که امام خمینی به عنوان فرمانده کل قوا راهبردی را در فرماندهی جنگ داشته باشند، نمی بینم، اما لزومی هم به این که ایشان به عنوان بالاترین مقام کشور راهبردی را در جنگ برگزیند؛ نمی دانم و عمدتا" شأن ایشان را هدف گذاری در جنگ می‌دانم همان گونه که بعد از تجاوز ارتش بعث عراق و اشغال شهرها و سرزمین های ایران، ایشان هدف "خرمشهر باید آزاد گردد" را مطرح کردند. از نظر اینجانب، امام برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، هدف گذاری جدیدی را مطرح نموده اند نه آن که راهبردی را تعیین کرده باشند.

2) اگر برخی فرماندهان سپاه می‌خواهند راهبردی برای امام خمینی در دوره پس از فتح خرمشهر قائل شوند؛ این راهبرد "جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم" نخواهد بود، بلکه راهبرد "تضعیف صدام در جبهه جنگ و تشویق مردم عراق به قیام" در سال های میانی جنگ می باشد؛ همان طور که هنگام اجرای عملیات رمضان، ایشان در ۲۳ تیر ماه ۱۳۶۱ به مردم عراق پیام دادند تا به یاری رزمندگان اسلام بشتابند و حکومت بعثیان را سرنگون نمایند.

رضا صادقی-۷ دی ماه ۱۳۹۸

 

توضیحی بر یک نقد و پاسخ آن

 با تشکر از پاسخ جناب صادقی، در یادداشت ایشان نکاتی وجود دارد که در ادامه به آن اشاره خواهد شد:

1- آنچه در نقد یادداشت ایشان نوشتم، به دلیل الزامات نقد، بیشتر ناظر بر کلیّت یادداشت و اشکال‌های روشی، با تاکید بر ضرورت برقراری نسبت میان «پرسش و نتیجه گیری» بحث بود. به همین دلیل پیش فرض‌ها و سئوال نهفته ایشان را مورد نقد قرار دادم، نه اینکه پرسش یادداشت را ندیده باشم. ایشان با این تصور که پرسش را در متن یادداشت ندیده ام، در پاسخ به نقد تاکید کرده اند؛ «سوال نهفته و نانوشته ای در مقاله وجود ندارد»

2- نقد روشی بر یادداشت ایشان، چنانکه اشاره کردم، با تأکید بر عدم تناسب سوال با روش بررسی و نتیجه گیری بحث است. اگر پرسش همین است که در متن نوشته شده، یعنی؛ «آیا از سال ۱۳۶۳ به بعد، راهبرد امام خمینی در جنگ تحمیلی، "جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم" بوده یا ایشان چنین راهبردی نداشته‌اند؟» و روش بررسی، مستند و تاریخی بر اساس اظهارات فرماندهان و غیره است، نتیجه‌گیری بحث مبنی بر «عدم مغایرت استراتژی امام با استراتژی آقای هاشمی»، چگونه به دست آمده است؟  وقتی در سوال به نسبت استراتژی امام با آقای هاشمی اشاره نشده، و در بررسی‌ها نیز به مستندات موجود در این زمینه رجوع نشده است و نویسنده تصریح می‌کند «در هیچ جای مقاله، استدلالی برای انطباق راهبرد امام خمینی و آقای هاشمی نشده »چگونه نتیجه گیری شده است که؛ «امام راهبرد آقای هاشمی را در جنگ، مغایر راهبرد خودشان نمی‌دانسته‌اند؟» در واقع پرسش این است که، نتیجه‌گیری نویسنده مبنی بر «عدم مغایرت» استراتژی آقای هاشمی با استراتژی امام، بر مبنای کدام مستندات حاصل شده است؟ چه نسبتی با پرسش نوشته شده در متن دارد؟ در واقع نویسنده از مسیر پرسش از استراتژی امام و بررسی مستند آن، چگونه به موضوع عدم مغایرت استراتژی امام با استراتژی آقای هاشمی رسیده است؟ بعبارت دیگر چگونه نویسنده به نتیجه رسیده است که امام راهبرد آقای هاشمی را مغایر با راهبرد خود نمی دانسته است؟

3- در بخش دیگری از پاسخ نویسنده محترم به نقد نوشته شده است: «چرا ناقد محترم از کنار موضوع مهم و آشکار مورد بررسی، یعنی رویارویی اندیشه برخی فرماندهان سپاه با حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی فرمانده جنگ گذشته‌اند و نقد خود را به حوزه انطباق راهبرد امام خمینی با آقای هاشمی کشانده‌اند و از ارائه دلایل فرماندهان مزبور درباره انتساب راهبرد "جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم" به امام خمینی، غفلت نموده اند؟» موضوع قابل توجه این است که نویسنده محترم در حالی از منتقد انتظار پاسخ به پرسش مورد نظرشان را دارد که، این موضوع نه در پرسش آشکار نویسنده طرح شده و نه در متن یادداشت ایشان مورد بررسی قرار گرفته است. با این توضیح آنچه را که نویسنده در پرسش و در متن بصورت مستند و مستدل به ان نپرداخته، به چه دلیل انتظار دارد در نقد یادداشت که مباحث روش شناسی مورد نظر است، باید مورد بررسی قرار بگیرد؟ ایا این انتظار متاثر از پیش فرضهای نویسنده و بمعنای پرسشهای نهفته در متن نیست؟

4- نویسنده تصریح کرده که در مقاله خود نوشته است: «عدم مغایرت» نه «عدم انطباق». پرسش این است که؛ اگر یک امری با امر دیگری مغایرت نداشته باشد، بمعنای انطباق نیست؟ در غیر اینصورت خوب است نویسنده محترم توضیح بدهند که آیا معنای سومی هم وجود دارد که وقتی گفته و نوشته می شود امری با امر دیگری مغایرت ندارد، یعنی انطباق هم ندارد، پس معنای مورد نظر چیست؟

5- بنظرم جسارت تامل انگیز جناب صادقی در طرح مسئله بسیار مهم و راهبردی در جنگ با عراق، فرصت مناسبی را فراهم کرده است تا در باره این موضوع و ابعاد ان بحث و گفتگو شود. متاثر از همین ملاحظه در پایان نقد یادداشت ایشان، سه پرسش طرح کرده ام که بنظرم می تواند با عبور از مباحث کنونی، موجب گشایش بحث و گفتگوهای جدیدی را فراهم کند.



همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic