m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق


نقد کتاب «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، پیش درآمدی بر یک نظریه»

به قلم امیر سرتیپ عبدالحسین مفید

(بخش پایانی)


6) «در صورت تصرف زمین استراتژیک در خاک عراق، غرب با نگرانی از احتمال سقوط صدام، وی را برکنار و یا خواسته های ایران را تأمین خواهد کرد.» (ص 382) و سوال این است که آیا بر اساس چنین ذهنیتی در حاکمیت ایران بود که اراده سیاسی ایران، بر تداوم جنگ شکل گرفت؟ با توجه به اینکه روند جنگ و راهبرد نظام بین الملل در پشتیبانی از صدام، خلاف این «اراده سیاسی» را ثابت نمود. آیا می توان یکی از عوامل ناتوانی توان رزمی ایران را راهبرد غلط سیاسی دانست؟

7) «مهمترین نتیجه ناکامی در عملیات رمضان، آشکار شدن اختلاف ارتش و سپاه بود» (ص 332) من این صحبت آقای درودیان را با گفته های حضرت امام، شورای عالی دفاع و فرمانده جنگ که در کتاب های آقای هاشمی رفسنجانی به کرّات و در طول سال ها نوشته شده، تعمیم می دهم که یکی از مشکلات، همین اختلاف بیان شده و سوال من این است که آیا این عامل، نمی تواند یکی از ضعف های مدیریتی و فرماندهی عالی جنگ و حاکمیت باشد؟ و آیا این معضل حل نشدنی بود؟ آیا این علت را می توان به همه کشورهای انقلابی تعمیم داد؟

8) «فرمانده وقت سپاه بر این نقطه نظر بود که اصول عملیاتی ما که پیش از این مورد استفاده قرار می گرفت، برای دشمن لو رفته است و باید فکر کنیم و اصول جدیدی طراحی کنیم.» (ص 333) سوال اینجاست که اولاً؛ اصول جدید طراحی شد؟ و نتیجه آن چه بود؟ و آیا توانستیم بر مبنای این اصول جدید، به توان برتر نظامی برسیم؟ ثانیاً؛ عکس العمل دشمن در قبال آگاهی های ما از اصول عملیاتی جدید، چه بود؟ در کدام تحلیل علمی تا به امروز به نتیجه مورد نظر رسیده ایم؟

9) بر اساس تجربه برادران «طراحی جنگ جدید» علت ناکامی ها، عدم برخورداری از یگان زرهی، برای پیشروی در خاک دشمن و افزایش توان رزمی مهندسی برایحفظ مواضع تصرف شده است.» (ص 334) در صورتیکه در تحلیل مندرج در صفحه 242 خلاف این نظریه آمده است. آیا این تحلیل خلاف نظریه «انسان محوری به جای ابزار محوری» که گفتمان حاکم برادران است، نمی باشد؟

10) از قول آقای هاشمی رفسنجانی فرمانده عالی جنگ؛ «ارتباط شورای عالی دفاع با جبهه ضعیف است ومردم کم اطلاع تر از ما هستند. ما می خواستیم بنشینیم، یک سرکشی کنیم و صحبت کنیم، وضع جبهه چطوری است؟ کمبودها چیست؟ مشکلاتتان چیست؟ (ص 336) آیا واقعاً معنی و مفهوم و درک از واژه «فرمانده» همین است؟ بی خبری از اوضاع جبهه ها و یگان ها و رزمندها است؟ در حالیکهمی دانیم نقش فرمانده در طراحی و اجرا کلیدی است. آیا شخصی غیرنظامی و فاقد تجربه نظامی و فرماندهی بر واحدها، دور از جبهه ها و فاقد یک ستاد نظامی کارآمد، دلیل دیگری بر ناتوانی در نیل به اهداف نیست؟ و نیز در وضع مشابه دیگری «دشمن چه کرد که جنگ تغییر پیدا کرد» (ص 337) «ولی این را حساب نکردیم که آیا ما قادر به انجام ان هستیم.» (ص 338) «به این نتیجه رسیدیم که نیروهایمان کم است» (ص 339) «ما نیز دچار غرور و ساده اندیشی و بی توجهی شدیم.» (همان) آیا مفهوم فرماندهی، مفهوم تدبیر، مفهوم برآوردهای عملیاتی و اطلاعاتی، بر اساس هدف، توان خودی، توان دشمن و زمین، همین است که ما در تمام نبردهای مرحله «پیشروی به سمت بغداد» عما کردیم؟ و اینکه این عوامل نمی توانند «شاه کلید» ناکامی ما باشد؟ لذا می توانیم آنرا به همه کشورهای انقلابی تعمیم دهیم؟

11) «وقتی توان نظامی با اهداف منطبق نیست» (ص 343) یعنی راهبرد غلط است. چه در هور، چه در شلمچه و چه در حلبچه؟ و یا «عملیات بدر، برخلاف عملیات خیبر، بیش از آنکه حاصل خلاقیت و ابتکار عمل باشد، تنها از منطق اضطرار و ضرورت انجام عملیات پیروی می کرد.» (ص 349) «مشکلات ما در پشتیبانی به معنای کمبود نیروی انسانی و یگان کافی، همچنین کمبود امکانات و تجهیزات، بویژه آتش بود.» (ص 351) آقای درودیان بدواً دستاورد عملیات خیبر را که از منطق اضطرار برخودار نبوده و زماین طولانی در شناسایی، آمادگی نیروها، طراحی ها و ... چه بوده است؟ و در ثانی تکرار می کنم معنی و مفهوم فرمانده چیست؟ مسلماً با توجه به ناکامی ها، چه عواقب و نتایجی می تواند داشته باشد؟ و در همین راستا به برآوردهای فرماندهی (و نیز ستادی) سپاه در سال 64 که با هیچ منطقی همخوانی ندارد، اشاره کنم. (ص 353) «برای تصرف بصره، با فرض سازماندهی 150 گردان، 7 سال و در صورتیکه به جای 100 هزار، 250 تا 300 هزار نفر، 6 سال و شش ماه بعد هم، اگر 500 گردان در احتیاط باشد، کرکوک و اگر حاکمیت کشور تصمیم گیری کند، می توانیم با یک میلیون نفر طی 12 ماه تا 15 ماه به سمت بغداد پیشروی کنیم.»

با توجه و آگاهی از اینکه این برآورد نیرو، منحصراً واحد پیاده و بسیجی است. متناقض برآورد نیاز به واحد زرهی مندرج در صفحه 334 نیست؟ و اگر این براورد را در کنار شعارهای دکتر ولایتی در ماجرای حمله اسرائیل به لبنان قرار دهیم، عامل اصلی ناتوانی نیروهای نظامی ایران را در مرحله تعاقب در خاک عراق را درک نخواهیم کرد؟ و دیگری نیازی به نظریه پردازی نیست؟  

12) «سپاه به این جمع بندی رسید که در عملیات ها، آتش توپخانه و پدافند هوایی ارتش در کنترل فرماندهی سپاه باشد.» (ص 354) باید پرسید که در کدام عملیات موفق و ناموفق سپاه، امکانات توپخانه و هوانیروز و هواییو پدافند هوایی در پشتیبانی و ... در اختیار سپاه نبوده است؟ و در ادامه «بعد از فتح فاو به دلیل بی اعتنایی دشمن، ثابت شد که این استراتژی شکست خورده و جنگ با یک عملیات موفق به پایان نمی رسد.» (ص 358) باز هم باید پرسید در مرحله تعاقب و پیشروی در خاک عراق، کدام استراتژی ما بر اساس هدف گذاری بر اساس توان خودی، مقایسه با توان و عملکرد دشمن و نیز تاکتیک و روش اجرای عملیات، صحیح و اصولی تدوین و اجرا شده است؟ که یکی از مصادیق آن عملیات فاو باشد؟

13) «هر گونه تغییر در جنگ به نفع ایران، شکستی استراتژیک برای غرب به شمار می رود و یا به نفع غرب و جهان و کشورهای منطقه نیست. (ص 380) و لذا با توجه به اینکه سلاح و تجهیزات هر دو ارتش و نیروهای مسلح ایران و عراق توسط کشورهای شرق و غرب تأمین می گردید و عملاً هم ثابت شد که تعیین سرنوشت و عاقبت جنگ از حوزه اختیار ما و عراق خارج است. آیا واقعاً در تمام مراحل جنگ، از ابتدا تا انتها ما به این مهم بی توجه بودیم؟ و یا به گفته وزیر وقت خارجه «ما آماده ایم در هر دو جبهه همزمان بجنگیم و ایران تمام عواقب احتمالی جنگ را با اسرائیل می پذیرد.»

«توسعه توان و سازمان ارتش عراق به 37 و سپس به 57 و 60 لشکر در قالب 7 سپاه و 6 لشکر زرهی و 3 لشکر مکانیزه و 50 لشکر پیاده و یا 360 گردان پیاده و 70 گردان زرهی و مکانیزه و 90 گردان توپخانه و در مقابل توان 100 گردان ما» (ص 393)

سوال اساسی این است که با توجه به تمام توضیحات 13 مورد فوق که تمام از نوشته های همین کتاب برگرفته شده و همه هم حقایقی است که بیان شده و عمل شده، هدف آقای درودیان از این نظریه پردازی چیست؟ و آیا اگر با دقت به این قطعات 13 گانه ذکر شده که جزیی از کل و ده ها اصل ناگفته دیگر است، نگاه کنیم، تصویر واقعی علت ناتوانی ما در مرحله تعاقب در خاک عراق و حرکت به سمت بصره یا بغداد را نمی توانیم ببینیم که نیاز به نظریه پردای نباشد؟ و آیا بهتر نبود که نویسنده محترم در ادامه فصول شش گانه و قبل از نتیجه گیری به ضروریات و یا ملزومات مدیریت و تداوم یک جنگ (در هر کشوری) از نظر سیاسی و نگاه مستمر به راهبردهای نظام بین الملل در مراحل مختلف، و نیز سازماندهی نیروهای مسلح آموزش دیده، مجهّز و در اختیار و دایمی و همواره در مقایسه با توان دشمن، داشتن اقتصاد توانمند و پویا برای تأمین نیازمندی های یک جنگ طولانی و مدیریت جامعه، وجود فرماندهان با دانش و با انگیزه و با روحیه در تمام رده های فرماندهی، آینده نگری به گذر زمان و اثرات منفی آن بر توان نظامی بر جامعه و ... توجه همواره به عوامل توان رزمی برتر نسبت به دشمن، هم اشاره می کردند.

در خاتمه از دوست گرامی، آقای درودیان عزیز تقاضا دارم برایم روشن بنویسند آیا در نگاه نهایی ایشان به همه وقایع و حقایق مندرج در این تألیف نتوانسته اند و یا نخواسته اند تصویر واقعی جنگ هشت ساله را بیشتر در رابطه با سوال اصلی خود که؛ «چرا ایران با وجود پیروزی در مراحل قبلی، در مرحله نهایی، موفق به سرنگونی صدام نشد؟ در حالیکه عراق با وجود شکست در مراحل قبلی در خاک خود، دفاع کرد و مانع از سقوط صدام و فروپاشی حزب بعث شد؟ ببینند که نیاز به نظریه پردازی باشد؟ و آنچه از مطالعه سطر سطر کتاب بر می آید، «نتوانستن» نیست، پس «نخواستن» است و چرا؟

پایان



همه پیوندها