m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق


تقسیم بندی منتقدین قطعنامه 598 در گفتگو با روزنامه قدس

گفتگو درباره پایان جنگ با قطعنامه

اشاره

   در گفتگو با روزنامه قدس فرصتی فراهم شد تا ضمن دسته بندی منتقدین پذیرش قطعنامه 598 این موضوع مورد بحث قرار بگیرد که؛ مسئله، انتقاد از اتمام جنگ بود یا روش پایان دادن و زمان آن؟ این موضوع با وجود اهمیت آن کمتر واکاوی می شود، حال آنکه بررسی این موضوع ضمن روشن شدن رویکردها درباره پایان دادن به جنگ، بخشی از مناقشات بی حاصل و بیشتر تاریخی و سیاسی را خاتمه خواهد داد. متن مصاحبه که در تاریخ 27 تیرماه 96 در روزنامه قدس منتشر شده است، در ادامه خواهد آمد.

******************

*نخست بفرمایید موضع منتقدان ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر در قبال قطعنامه 598 چه بود؛ با توجه به اینکه شما معتقد هستید تصویب قطعنامه 598 در سال 1366 به دلیل برتری ایران نسبت به عراق بود چرا این قطعنامه یک سال بعد، از سوی ایران پذیرفته شد؟

پرسش منتقدان در این مسئله بیش از آنکه مربوط به چرایی پذیرش قطعنامه 598 باشد – به هر حال جنگ باید به پایان می‎رسید و یکی از راه‎های آن نیز قطعنامه بود- درباره نحوه پایان دادن به جنگ بود؛ به این معنی که اگر قرار بود ما جنگ را با قطعنامه تمام کنیم چرا زودتر از این تاریخ به جنگ خاتمه داده نشد.

اگر دقیق‎تر بخواهیم به این موضوع بپردازیم، منتقدان تنها افرادی نیستند که جنگ و ادامه آن را قبول نداشتند، بلکه کسانی که باور به ادامه جنگ داشتند نیز نسبت به پایان جنگ از طریق پذیرش قطعنامه 598 انتقاد داشتند و معتقد بودند که جنگ تا پیروزی باید ادامه می‎یافت. در نتیجه منتقدان به معنای رایج کلمه، عنوان می‎کردند که اگر قرار بود جنگ با مذاکره سیاسی خاتمه یابد، چرا پیش از این تصمیم گیری و اقدام نشد.

اما نکته اساسی در نقد نظریه منتقدان به معنای رایج سیاسی، این است که اگر جنگ با پیروزی نظامی به پایان می‎رسید، هیچ انتقادی از سوی آنها وجود نداشت به این معنی که نه عنوان می‎شد چرا جنگ طولانی شد و نه آنکه چرا پس از فتح خرمشهر ادامه یافت، چراکه به هدف خود (پیروزی) رسیده بود. همچنین کسانی که طرفدار ادامه جنگ بودند نیز نقدی نداشتند چون جنگ به نتیجه نهایی رسیده بود. بنابراین مسئله اساسی نحوه پایان جنگ است که نظرات منتقدین را شکل داده است. بنابراین زمانی که جنگ به نتیجه مطلوب نرسید، تمام افراد به نوعی انتقاد می‎کنند، چه کسانی که جنگ را پذیرفته بودند و مایل به ادامه آن تا رسیدن به هدف بودند؛ چه کسانی که از طولانی شدن جنگ و روش اتمام آن، انتقاد داشتند.

به این ترتیب می‎توان منتقدان را به دو دسته تقسیم کرد؛ گروهی که به لحاظ سیاسی گلایه دارند چرا جنگ طولانی شد یا پس از فتح خرمشهر ادامه یافت و در واقع انتقادشان به نحوه پایان جنگ است، و گروه دوم که معتقدند اگر قرار بود با قطعنامه به جنگ خاتمه داده شود چرا هنگام تصویب آن در سال 1366 امضا نشد و با تاخیر یک ساله از سوی ایران پذیرفته شد که در این فاصله عراق نیز برخی از مناطق کشور را به تصرف خود درآورد.

در نقد نظریه منتقدین می توان گفت: اساساً پرسش‎هایی که ناظر به نتایج است یک نوع تبیین پسینی است و معتقدم ارزش تاریخی دارد و ارزش سیاسی و راهبردی ندارد. وقتی واقعه رخ داده، با پرسش و نقد، تغییری به‎وجود نخواهد ‎آمد. به طور نمونه اگر هنگام تصویب قطعنامه گروهی اظهار می‎کردند امروز باید قطعنامه امضا و جنگ مختومه شود، این مسئله دارای ارزش سیاسی- راهبردی بود، در حالیکه انجام نشد و پس از پایان واقعه، انتقادها فقط ارزش تاریخی و سیاسی و راهبردی دارد.

حال فرض کنیم به محض تصویب قطعنامه، ایران آن را می‎پذیرفت، آیا مسئله منتقدان مرتفع می‎شد؟ جنس انتقادها تفاوت می‎‏کرد و پرسش این بود که چرا ایران آن را پذیرفت در حالی که مناطق زیادی از خاک عراق را در تصرف داشت؟ قطعنامه چه مزایایی برای کشور داشته است که امضا شد؟ یا عنوان می‎شد ایران باید چانه‎زنی می‎کرد و امتیاز بیشتری می‎گرفت.

بنابراین منتقدان به اعتبار ملاحظه نتایج و پس از واقعه، دیدگاه‎های مختلفی دارند اما ارزش این نظرات بیشتر تاریخی است، در حالی که عیار نظرات در حوزه مباحث کلان دفاعی و امنیتی این است که شما مواضع و راهکارهای سیاسی-راهبردی را برای تصمیم‎گیری‎ها ارائه دهید، نه اینکه پس از آشکار شدن نتیجه، در نقد آن، اظهار نظر کنید.

*درواقع شما معتقدید هر تصمیمی گرفته می‎شد به هر حال منتقدانی به‎همراه داشت.

بله زیرا هر اتفاقی رخ دهد، نظرهای متفاوت در نقد و تایید آن وجود دارد اما این نوع انتقادها که پس از واقعه صورت می گیرد، تنها ارزش تاریخی دارد.

حال در این‎باره چه باید کرد؟ مهم‎ترین درس و تجربه جنگ برای منتقدان این است که به جای تمرکز بر انتقاد تاریخی، در جایگاه و موضعی که قرار است تصمیم‎گیری تاریخی انجام شود، حضور داشته باشند و نظرات خود را آنجا ارائه دهند تا نتایج راهبردی را بدنبال داشته باشد.

*چرا پذیرش قطعنامه 598 منجر به بروز دو دستگی در میان نیروهای سیاسی شد؛ آیا درباره جزییات قطعنامه میان فرماندهان نظامی و دستگاه دیپلماسی وفاق کامل وجود نداشت؟ با توجه به اینکه عنوان می‎شود دولتمردان در روزهای پایانی جنگ حضور داشتند و بر عکس فرماندهان جنگ بیشتر به‎دنبال پایان دادن به جنگ بودند؟

معتقدم در موقعیتی که به لحاظ سیاسی و نظامی داشتیم و قطعنامه‎ای که بر اساس برتری ایران در سال 1366 طراحی شد، اگر در همان تاریخ پذیرفته می‎شد، با شرایط کشور بیشتر همخوانی داشت. بنابراین شکاف به معنایی که در پرسش مطرح شده، وجود نداشت. دو دیدگاهی که عنوان شده در این سوال، بیشتر درباره اهداف و روش‎های پیشبرد جنگ بود، نه در مورد پذیرش قطعنامه، اما با پذیرش آن، دوگانگی نظرات آشکار شد.

همچنین معتقدم این دوگانگی بین نظرات نظامیان و نظرات افراد سیاسی، در تاریخ هر جنگی – اگر جنگ‎های معاصر مورد بررسی قرار گیرد- وجود دارد؛ به این دلیل که ماهیت جنگ یک امر نظامی معطوف به استفاده از سلاح و کشتار در میدان نبرد است که به‎عهده نظامیان بوده و تصمیم‎های راهبردی بیرون از جنگ نیز به‎عهده افراد سیاسی خواهد بود. همیشه نقش‎ها و ملاحظاتی که افراد سیاسی در صحنه سیاسی‌ و راهبردی و نظامیان در حوزه نظامی و عملیاتی دارند، همچنین الزامات آن، متفاوت بوده در نتیجه چنین امری اجتناب‎ناپذیر است و مختص به ما نیز نیست و در تمام جنگ‎ها قابل مشاهده است. اما اینکه نظر افراد سیاسی چیست و دیدگاه نظامیان چیست موضوعی دیگر است که به فرصت دیگری نیاز دارد.

*امروز بحث مقایسه برجام و پذیرش قطعنامه 598 داغ است. و شما در این مقایسه یک نگاه مثبت به هر دو مساله دارید؛ اما در اینجا یک بحث وجود دارد اینکه در پذیرش قطعنامه، امام مسئولیت را پذیرفت و آن را مورد تایید قرار داد اما در بحث برجام شواهد حاکی از آن است که رهبری درباره روند مذاکرات رضایت کامل ندارند. این امر را از سخنان وی می‎توان دریافت؛ به‎طور نمونه اینکه گلایه دارند قرار بود تمام تحریم‌ها برداشته شود؛ فعالیت هسته‌ای  ادامه داشته باشد و ... .

نگاه مثبت من به این دلیل است که اساساً تصمیم‎گیری‎های بزرگ تاریخی مانند پایان دادن به جنگ، دفاع در مقابل تهاجم و تجاوز، برون‎رفت از تحریم‎ها و مسائل هسته‎ای در بحث برجام، همگی تصمیم‎های بزرگ تاریخی هستند که ریشه‎های فرهنگی و اجتماعی دارند و با شرایط تصمیم گیری و اقدام، نسبتِ عمیق دارند. بنابراین معتقدم تصمیم‎گیری‎های تاریخی یک جامعه، مانند جامعه ایران پس از انقلاب - نه پیش از انقلاب که امور با زدوبند و توافق‎های پنهانی انجام می‎شد- به دلیل مشخصه های ساختار قدرت سیاسی که تا حد زیادی شفاف است و مردم حضور دارند، همچنین انگیزه‎های سیاسی و اعتقادی که وجود دارد، مهمتر از آن؛ تأثیر مولفه های انقلاب در تصمیم گیری ها، بدون اجماع نمی‎توان تصمیم تاریخی گرفت.

در واقع اجماع در دو سطح مورد نیاز است؛ نخست؛ در سطح جامعه و دیگری در سطح ساختار سیاسی. بنابراین معتقدم چه در مسئله امضا قطعنامه 598 برای برون‎رفت از شرایط خاص و پایان دادن به جنگ و چه در مسئله توافق هسته‎ای با برجام، هر دو بر پایه یک نوع اجماع تاریخی در دو سطح جامعه و ساختار سیاسی انجام شد، اگر چنین نبود، این تصمیم ها محقق نمی‎شدند.

منتقدان و نقدهای آن‎ها پس از انجام کار و تصمیم‎گیری، به قوت خودش باقی است اما اگر اجماع نبود، اصلاً توافقی شکل نمی‎گرفت. پس از پذیرش قطعنامه از سوی ایران، رزمندگان بسیار ناراحت بودند و حتی گریه می‎کردند و برخی فرماندهان جنگ صحبت‎هایی داشتند، اما در نهایت برای تصمیم‎گیری‎های بزرگ تاریخی، رهبران بررگ سیاسی هر کشوری حضور دارند و به‎طور خاص در قطعنامه 598، حضرت امام(ره) بودند و در بحث برجام رهبر معظم انقلاب حضور داشتند که هر دو موضوع نوعی پاسخ به شرایط تاریخی بود. این شرایط تاریخی همیشه به اینگونه است که در زمان خودش بر پایه یک اجماع شکل می‎گیرد اما به دلیل پیچیدگی و ابعاد آن، پس از تصمیم‎گیری مورد مناقشه قرار می‎گیرد.

از این‎رو باید بین اصل تصمیم‎گیری و پاسخ به شرایط تاریخی با نتایج، تفاوت قائل شد. قطعنامه 598 برای پایان جنگ بود و این امر محقق شد و باید پای این مسئله می‎ایستادیم و بهانه‎ای به عراق داده نمی‎شد که به مرزها حمله کند. بنابراین زمزمه‎هایی که پس از تهاجم مجدد رژیم بعث به مرزها شروع شد که چون عراق حمله کرد، پس ما نیز باید حمله کنیم، مورد مخالفت امام قرار گرفت و اجازه ندادند این اتفاق بیفتد و از طرفی امام گفتند مسئولیت قطعنامه با وزارت امورخارجه و علی‎اکبر ولایتی وزیر امورخارجه وقت است و تاکید کردند تعهد دادیم و این پیمان را نمی‎شکنیم.

اما موضوع برجام دارای دو مسئله است؛ نخست؛ برون‎رفت از یک فشار سیاسی، تحریم اقتصادی و تهدید نظامی، و دیگری؛ اهداف و نتایجی بود که دنبال می‎شد. به این معنا که توافق انجام شود تا تحریم‎ها برداشته شود. در حال حاضر مناقشه بر سر این مسئله نیست که چرا چنین تصمیمی گرفته شد، بلکه این است که چرا تحریم برداشته نشد؟ چرا طرف ایرانی خوش‎بین بوده و دقت بیشتری روی توافق نداشته و پیامدهای کنونی را که نقض برجام است، پیش‎بینی نکرد؟ چرا بیش از اندازه به طرف مقابل اعتماد شد؟ در واقع مسائل مورد مناقشه بر سر این امور است، نه اینکه چرا برجام انجام شده است؟ انتقاد بر سر مفاد و روش قرارداد و رویکرد حاکم بر توافق بوده که در چارچوب اعتماد و تعامل با آمریکا، مسئله دنبال شده است نه بر اساس مذاکره‎ با دشمن متخاصم با ایران. بنابراین این رویکرد و روش است که مورد بحث و مناقشه است، نه اصل توافق و ضرورت برون رفت از شرایطی که اگر برای آن تصمیم گیری و اقدام نمی شد، پیش بینی وضعیت کنونی با سر کار آمدن ترامپ، بسیار دشوار بود.