m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق


نشست انجمن اندیشه و قلم با عنوان

«ناگفته‌های آغاز جنگ»

 

بخش سخنان محمد درودیان

عراق برای نخستین‌ بار در آبان سال ۵۸، یعنی پیش از تصرف سفارت آمریکا قصد داشت به ایران حمله کند. خبر این حمله را نیز آمریکایی‌ها در اردیبهشت سال ۵۸ به ایران دادند. اما جمع‌بندی‌‌شان این بود که عراق در فکر حمله به ایران نیست و اگر احتمال جنگ هم باشد، صرفاً برای نشان دادن یک ضرب شست به ایران است؛ اما بعد از شهریور، آمریکایی‌ها به این جمع‌بندی رسیدند که عراق می‌خواهد به ایران حمله کند؛ بنابراین در مهرماه رئیس ایستگاه سیا درخواست ملاقات با ایران کرد؛ این خبر را من از دو منبع کنترل کردم: یکی از طریق آقای مارک گازیروسکی که با رئیس ایستگاه سیا در فرانسه مصاحبه کرده بود و این اطلاعات را به من داد و منبع دیگر مصاحبه‌ای است که با ابراهیم یزدی انجام دادم و ایشان هم این خبر را تأیید کردند؛ اما این خبر را دولت موقت به هیچ‌ کس نداد نه به امام، نه به دستگاه‌های نظامی و نه هیچ‌ کس دیگری. این یکی از نکات بسیار مهمی است که مبهم مانده است؛ بنابراین ما قبل از تصرف سفارت آمریکا، در جریان احتمال حمله عراق به ایران قرار گرفتیم و آنچه مانع از حمله عراق به ایران شد، تصرف سفارت آمریکا بود؛ یعنی در مرحله اول عاملی که موجب شد عراق به ایران حمله نکند، تصرف سفارت بود؛ این سند، نظریه‌ای را که در ایران شکل گرفته بود و نهضت آزادی و خود آقای یزدی در آن سهیم بودند؛ یعنی اینکه علت وقوع جنگ تصرف سفارت آمریکا بوده است، نقض می‌کند.

              نشست ناگفته های آغاز جنگ

در مورد ملاقات آقای یزدی با صدام در هاوانا نیز سه روایت وجود دارد: هم آقای یزدی این را می‌گوید و هم آقای لواسانی گزارشی داده است؛ ولی از همه این‌ها جالب‌تر روایت عمر علی صلاح در مصاحبه با الجزیره است؛ او می‌گوید: «وقتی آقای یزدی از جلسه بیرون رفتند، صدام کنار استخر نشسته بود، من را صدا کرد گفت عمر نظرت چیست؟ گفتم خیلی خوب است، مسائل در حال حل شدن است.» صدام تخریبش می‌کند و می‌گوید: «تو اصلاً سیاست را نفهمیدی، فرصتی به دست آمده و من کاری با ایران خواهم کرد که افتادن این تشت صدایش عالم را بگیرد.» این‌ها نشان‌دهنده اراده عراق در حمله به ایران است. مرحله دوم جنگ به نظر من بعد از تصرف سفارت آمریکا بوده است. در مرحله اول عراق به صورت مستقل، در چارچوب بحران و مناسبات سیاسی که با ایران داشته به جنگ فکر می‌کرده و به دنبال تغییر مناسبات با ایران بوده است و به آقای یزدی در هاوانا به همین صراحت می‌گوید که اوضاع تغییر کرده و مناسبات باید تغییر کند؛ اما ایران توجه نمی‌کند، نمی‌بیند یا اراده‌اش این نبوده است؛ اما مرحله دوم جنگ ماهیتش عوض می‌شود. عراق اگر در مرحله اول مستقل بوده در مرحله دوم همسو با آمریکا است؛ بنابراین اگر نظریه‌ای می‌خواهد بگوید تصرف سفارت آمریکا در وقوع جنگ نقش داشته به این اعتبار درست است؛ اما بعد از تصرف مسئله عوض می‌شود. وقتی سفارت تصرف می‌شود، آمریکایی‌ها در مورد اینکه با ایران چه کنند، گزینه‌هایی را مطرح می‌کنند. برژینسکی پیشنهاد تحریک صدام را برای اشغال جزایر سه‌گانه به کارتر می‌دهد. صدام در واکنش به این پیشنهاد، در ۱۸ اسفند ۵۸ نامه‌ای را مبنی بر پیشنهاد تجزیه کل ایران، به آمریکایی‌ها می‌نویسد؛ اما برژینسکی می‌گوید بعداً ما این را متوقف کردیم؛ ولی این روند شکل می‌گیرد.

مرکز هشدار استراتژیک آمریکا برای نخستین‌ بار در فروردین‌ماه ۵۹ می‌گوید که عراق به دنبال یک حرکت و جنگ عظیم علیه ایران با هدف براندازی است. عراقی‌ها در ۱۸ فروردین پس گرفتن سه جزیره را مطرح می‌کنند، صدام در ۱۹ فروردین می‌گوید تمام اختلافاتمان را با آمریکا حل می‌کنیم؛ بنابراین روند وقوع جنگ از فروردین که در آزادسازی گروگان‌ها بن‌بست ایجاد می‌شود، شکل می‌گیرد، آمریکایی‌ها چون گزینه طبس را داشتند تا این مقطع هنوز موافق حرکت عراق نبودند، بعد از ماجرای طبس برژینسکی می‌گوید ما از ظرفیت عراق استفاده کنیم. اتفاق دیگری که در این مقطع رخ می‌دهد این است که بحثی بین آمریکایی‌ها شکل می‌گیرد که اول جنگ یا کودتا و به نتیجه می‌رسند که اول کودتا. آمریکایی‌ها در اسفند ۵۸ یعنی بعد از تصرف سفارت آمریکا هم از جریان کودتا اعلام حمایت می‌کنند، هم صدام را تحریک می‌کنند و هم آماده اقدام نظامی علیه ایران می‌شوند؛ یعنی از اسفند ۵۸ به بعد روند عوض می‌شود. هسته مرکزی کودتا که در ایران مستقر بود به بختیار پیغام می‌دهد که ما آماده کودتا هستیم و شاپور بختیار به این هسته مرکزی و این هسته به عراق وصل می‌شود. بختیار در این دوره بین ۶۰ تا ۱۰۰ میلیون دلار می‌گیرد و ۵ بار به عراق سفر می‌کند؛ اما جمع‌بندی من این است که عراقی‌ها با وجود کمک به کودتا، مایل به موفقیت کودتا نبودند؛ بنابراین بخشی از تعهداتشان را انجام ندادند؛ چراکه در صورت موفقیت کودتا، دیگر صدام نمی‌توانست از آن فرصت تاریخی که فکر می‌کرد برایش پیش آمده استفاده کند.

من تا به امروز در کلیه اسناد ارتش هیچ سندی ندیدم که زودتر از شهریورماه احتمال وقوع جنگ و حمله عراق به ایران را پیش‌بینی کرده باشد و خوشحال می‌شوم که اگر سندی هست امیر بختیاری درباره آن توضیح دهند. تنها سند قطعی که از احتمال جنگ خبر می‌دهد از ۱۵ شهریور به بعد است؛ در صورتی که برابر اسناد و مدارک موجود از اول شهریور دیگر جنگ شروع شد و قطع نشد. من معتقدم که ما در مقابل حمله عراق بسیار ضعیف بودیم و قدرت بازدارندگی و پیش‌بینی نداشتیم. در این زمان تنها ساختاری که بر عراق متمرکز و قادر به پیش‌بینی بود و قدری بر این قضیه حساس شد و گزارشی را تهیه کرد، ارتش بود. آن هم به دلیل اینکه مأموریت مرزی داشت. غیر از ارتش ساختار دیگری به نظرم این تمرکز را نداشت.

امیر بختیاری: آقای درودیان گفتند در اول شهریور ۵۹ ارتش اعلام کرد عراق می‌خواهد به ما حمله کند.

محمد درودیان: اعلام کرد که حمله قطعی است.

امیر بختیاری: اسنادش موجود است که در آذر سال ۱۳۵۸، ستاد مشترک وقت ارتش با ستاد فرماندهی جلسه‌ای می‌گذارند و این دستورالعمل صادر می‌شود که در مورد حمله احتمالی عراق یک پیش‌بینی کنید. بر مبنای این دستورالعمل در ۱۵ خرداد ۱۳۵۹ طرحی به نام ابومسلم از ستاد مشترک ارتش صادر می‌شود.

محمد درودیان: این همان ابومسلم پیش از انقلاب است؟!

 امیر بختیاری: حالا بعد یا قبل از انقلاب.

محمد درودیان: خیلی مهم است.

امیر بختیاری: ببینید آقای درودیان بالاخره یک طرحی به وجود آمده که در مقابل عراق دفاع کند، شما گفتید پیش‌بینی حمله عراق از اول شهریور بوده است من می‌گویم در ۱۵ خرداد با امضای رئیس ستاد ارتش، آقای فلاحی، این طرح صادر شده است؛ فرمانده نیروی زمینی طرح ابوذر، فرمانده نیروی هوایی طرح البرز و فرمانده نیروی دریایی طرحی را به نام ذوالفقار ارائه می‌کنند.

محمد درودیان: من اصل هر سه طرح را خوانده‌ام این‌ها برای قبل از انقلاب است.

امیر بختیاری: نه این‌ها تاریخ دارد.

محمد درودیان: این سه طرح قبل از انقلاب نوشته شده و بعد از انقلاب اصلاحاتی بر روی آن انجام گرفته است. حرف من این است که ارتش وظیفه‌اش رصد بوده و این کار را کرده و به نظر من در این زمینه هوشیارترین ساختار بوده است. برابر با اسناد ارتش، ارتش از شهریور به قطعیت می‌رسد درحالی‌که باید از فروردین و با تحرکات عراق در مرزهای ایران، درباره خطر حمله‌اش به ایران به نتیجه می‌رسید؛ آذر که خیلی زمان شاقی نیست.